پایگاه شخصی قاسم جعفری
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 تیر1391 توسط قاسم جعفری |

نمونه هايي از اشارات علمي

در قرآن از اين گونه اشارات علمي و گذرا بسيار است.برخي از اين اشارات از ديرزمان و برخي در ساليان اخير با ابزار علم روشن شده و شايد بسياري ديگر را گذشت زمان آشكار سازد.دانش مندان-به ويژه در عصر حاضر-در اين باره بسياركوشيده اند،گرچه افرادي به خطا رفته ولي بسياري نيز موفق گرديده اند.نمونه هايي از اين گونه اشارات در بخش اعجاز علمي قرآن در كتاب «التمهيد»ج 6 آمده است،در اين جا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده مي كنيم:

رتق و فتق آسمان ها و زمين

او لم ير الذين كفروا ان السماوات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما (15) «رتق »به معناي «به هم پيوسته »و«فتق »به معناي «از هم گسسته »است.در اين آيه آمده است كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بوده اند و سپس از هم گسسته شدند.

مفسران در اين پيوسته بودن و گسسته شدن زمين و آسمان ها اختلاف نظرداشته اند.بيش تر بر اين نظر بوده اند كه مقصود از به هم پيوستگي و گسسته شدن،همان گشوده شدن درهاي آسمان و ريزش باران است، ففتحنا ابواب السماء بماءمنهمر (16) ،پس درهاي آسمان را با آبي ريزان گشوديم ».و نيز شكافتن زمين و روييدن گياه،چنان چه مي فرمايد: ثم شققنا الارض شقا فانبتنا فيها حبا (17) ،زمين را شكافتيم وپس در آن،دانه رويانيديم ».علامه طبرسي گويد:«و اين معنا از دو امام(ابو جعفرباقر و ابو عبد الله صادق عليهما السلام روايت شده است (18) ،در«روضه كافي »روايتي ضعيف السند از امام باقر عليه السلام است (19) و در تفسير قمي روايتي كه اتصال سندي ندارد ازامام صادق عليه السلام روايت شده است (20).

تفسير ديگري در اين باره شده كه آسمان ها و زمين ابتدا به هم پيوسته بودندسپس از هم جدا گشته و به اين صورت در آمده اند. چنان چه در سوره «فصلت »

مي خوانيم: ثم استوي الي السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتااتينا طائعين.فقضاهن سبع سماوات (21) ، [خداوند]هنگامي كه به آفرينش آسمان روي آورد،آسمان ها به صورت دودي-توده گازي-بودند.آن گاه به زمين و آسمان فرمان داد كه به صورت جدا از هم حضور يابند-چه بخواهند و چه بخواهند-(يعني يك فرمان تكويني بود)،آن ها[به زبان حال]گفتند:فرمان پذير آمديم.سپس هفت آسمان را اين چنين استوار ساخت ».

مطلب مذكور در آيه فوق مبين يك حقيقت علمي است كه دانش روز،كم و بيش به آن پي برده است و آن اين است كه منشا جهان مادي به صورت يك توده گازي بوده است.بدين ترتيب واژه «دخان »در كلمات عرب،دقيق ترين تعبير از ماده نخستين ساختار جهان است.

مولا امير مؤمنان-مكررا-در نهج البلاغه به همين حقيقت علمي كه آيه كريمه به آن اشارت دارد،تصريح فرموده است.در اولين خطبه نهج البلاغه-كه درباره آفرينش جهان است-مي خوانيم:«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسكائك الهواء...ثم فتق ما بين السماوات العلي فملاهن اطوارا من ملائكته،سپس خداوند فضاهاي شكافته و كرانه هاي كافته و هواي به آسمان و زمين راه يافته راپديد آورد...آن گاه ميان آسمان هاي زبرين را بگشود و از گونه گون فرشتگان پرنمود».در خطبه 211 مي فرمايد:«ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها،آن ها را از هم شكافت پس از آن كه به هم پيوسته بودند».

علامه مجلسي-در شرح روضه كافي-پس از نقل دو روايت سابق الذكرمي فرمايد:«اين دو روايت،بر خلاف آن چيزي است كه از مولا امير مؤمنان عليه السلام رسيده است » (22).در اين باره تفصيلا سخن گفته ايم (23).

نقش كوه ها در استواري زمين

در نه جاي قرآن از كوه ها با تعبير«رواسي »ياد شده است (24) و جعلنا في الارض رواسي ان تميد بهم (25) ،و كوه ها را در زمين پا بر جا و استوار نهاديم تا مبادا[زمين]آنان[مردم]را تكان دهد و بلرزاند».

اساسا تعبير از كوه ها به «رواسي »بدان جهت است كه «ثابت هايي »هستند كه برريشه هاي مستحكم استوار مي باشند و از ماده «رست السفينة »گرفته شده،به معناي لنگر انداختن كشتي است كه به وسيله اين لنگرها در تلاطم آب هاي دريا استوار وپا بر جا مي ماند.از اين رو،كوه ها هم چون لنگرهايي هستند كه زمين را در گردش ها وچرخش هاي خود،از لرزش و تكان باز مي دارد.

هم چنين از كوه ها به «اوتاد»تعبير شده،به معناي ميخ ها،كه زمين را از هم پاشي و فرو ريزي نگاه مي دارد و الجبال اوتادا (26).

مولا امير مؤمنان در اين زمينه گفتاري دارد،كه به خوبي تعابير اعجاز گونه قرآن راروشن مي سازد.مي فرمايد:

«و جبل جلا ميدها،و نشوز متونها و اطوادها،فارساها في مراسيها،و الزمهامقراراتها.فمضت رؤوسها في الهواء،و رست اصولها في الماء.فانهد جبالها عن سهولها،و اساخ قواعدها في متون اقطارها و مواضع انصابها.فاشهق قلالها،و اطال انشازها،و جعلها للارض عمادا، و ارزها فيها اوتادا.فسكنت علي حركتها من ان تميد باهلها،او تسيخ بحملها،او تزول عن مواضعها.فسبحان من امسكها بعدموجان مياهها (27) ،هم راه با سرشتن صخره هاي بزرگ زمين و بر آمدن دل اين صخره هاو قله هاي بلند سر به فلك كشيده،در جاي گاه هاي خود استواريشان بخشيد.پس قله ها را در هوا به بلندا برد و ريشه هاي شان را در آب فرو كشيد.بدين سان خداوندكوه ها را با بلنداشان از دشت ها جدا ساخت و پايه هاي شان را چونان ريشه درختان در زمين هاي پيرامون و مواضع نصبشان،در اعماق زمين نفوذشان داد.كوه ها را باقله هايي بس بلند و سلسله هايي به هم پيوسته و دراز،تكيه گاه زمين ساخت وچونان ميخ ها بر آن بكوفت. چنين است كه زمين به رغم حركات گوناگوني كه دارد،براي ساكنانش از لرزش و تكان نگاه داشته شد و از فرو در كشيدن بار خود، بازداشته شد و از لغزش از جاي گاه خود در امان ماند.پس بزرگ است خداوندي كه زمين را به رغم تلاطم امواج خروشان آب هاي آن،چنين استوار نگاه داشت ».

در بخشي از اين گفتار درربار آمده:«زمين به رغم حركت هاي خود از لغزش ولرزش و فرو پاشيدگي نگاه داشته شد.»از اين گفتار سه نكته به دست مي آيد:

1- زمين داراي حركت هاي گوناگون است،ولي به رغم اين حركت ها آرامش وتعادل خود را حفظ كرده است.

2- پوسته زمين مستحكم است و از هم نمي گسلد و لايه هايش گسسته نمي شود،تا ساكنان و بارهايش را در درون خود فرو نكشد.

3- زمين در حركت وضعي و انتقالي و برخي حركت هاي ديگر،آرام و استواراست و از مدارهايي كه به طور منظم در آن مي گردد، بيرون نمي افتد.

اين گونه نكته ها امروزه مورد تاييد اكتشافات و پژوهش هاي علمي قرارگرفته است.اين اثر بزرگ كوه ها-كه حيات را بر پهناي زمين ميسر ساخته است به دليل آن است كه سلسله كوه هاي پراكنده در پوسته سخت زمين،همانند كمربندزنجيره اي اطراف زمين را در بر گرفته اند.

اكنون بهتر مي توانيم به ظرافت و دقت فرموده امام عليه السلام در خطبه يكم نهج البلاغه پي ببريم،كه به جاي كلمه جبال(كوه ها) واژه صخور(صخره ها)را به كار برده «و وتدبالصخور ميدان ارضه،و به كوه هاي گران،زمين را ميخ كوب نموده به آن استواري بخشيده است ».اين گفتار،تفسير آيه فوق الذكر است و جعلنا في الارض رواسي ان تميد بهم (28).امام عليه السلام جنبه «صخره اي »بودن كوه ها را در جهت استحكام و استواري مرتبط مي داند.

سلسله كوه هاي سنگي-با پستي و بلندي هايي كه دارند-نقش بزرگي در تعادل زمين و ثبات اجزا و استواري پوسته آن دارند تا اين كوه ها با وجود شعله ور بودن درون و التهاب گداخته هاي آن،درهم شكسته و لرزان نشوند.

آشنايان با علوم طبيعي مي دانند كه زمين با حلقه هايي از سلسله كوه ها،محاصره شده است و اين امر عامل حفظ بيش تر ثبات زمين مي باشد.حكمت و چگونگي ارتباط اين سلسله كوه ها با يك ديگر و جهت امتداد آن ها نيز بر طبيعي دانان پوشيده نيست.اين سلسله كوه ها بر اساس نظمي بديع و محكم و توجه بر انگيز،زمين را به شكل حلقه هايي كوهستاني در آورده است كه از چهار طرف آن را در بر گرفته اند.

وقتي به نقشه طبيعي زمين نظر مي افكنيم،ناهم واري هاي زمين را به روشني مشاهده مي كنيم و مي بينيم سلسله كوه ها به طور عموم در طول هر قاره امتدادمي يابد.گويا اين كوه ها ستون فقرات قاره ها هستند.

هنگامي كه به شبه جزيره هاي هر قاره مي نگريم سلسله كوه ها را در طولاني ترين شكل ممكن امتداد يافته مي يابيم.در طول جزاير كوهستاني-بزرگ يا كوچك-نيزسلسله كوه هايي يافت مي شود.

امروزه با سير و مطالعه در بستر درياها و اقيانوس ها به طور يقين ثابت شده است كه بيش تر جزيره ها و ارتفاعات آن ها در حقيقت دامنه و امتداد سلسله كوه ها وجزئي از آن ها هستند،به اين صورت كه قسمتي از آن كوه ها در آب درياها فرو رفته وپوشيده شده و بخشي ديگر همانند جزيره ها،بر سطح آب آشكار است.

بنابر اين تمام قاره ها به وسيله سلسله كوه ها و از طريق خشكي يا دريا به يك ديگرمتصل اند.جالب توجه است بدانيم،حلقه اي از سلسله كوه ها در زير دريا و درنزديكي ساحل شمالي قاره هاي سه گانه شمالي قرار دارد كه كاملا اقيانوس منجمدشمالي را در بر گرفته است و بسياري از جزيره هاي حاشيه اين ساحل برجستگي هاي آن سلسله كوه ها هستند.

يعني در قطب جنوب نيز حلقه ديگري از سلسله كوه ها قرار دارد كه قطب منجمد جنوب را در بر گرفته است.بين دو حلقه ياد شده حلقه هاي ديگر سلسله كوه ها كه در طول قاره ها و اقيانوس ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پيوندي محكم ايجاد كرده است.گويي اين سلسله كوه ها،چار چوب هايي مشبك هستند كه پنجه در دست آويز زمين زده اند و از متلاشي شدن و تجزيه و پراكندگي ذرات زمين درفضا جلوگيري مي كنند.

از جهت ديگر،درون زمين شعله ور است.آتش بر افروخته و زبانه دار وخشمگيني در درون زمين شعله ور است،گويي نزديك است از خشم به جوش وخروش آيد و اگر ضخامت و سختي پوسته زمين نبود،اين آتش بر افروخته زمين رادرهم مي ريخت.زمين لرزه ها و آتش فشان هايي كه گه گاه مشاهده مي شود بخشي ناچيز از التهاب و فوران آتش دروني زمين است.

سختي و ضخامت پوسته روي زمين-كه از دير باز سرد مانده است-از فوران درون بر افروخته زمين مانع مي شود و اگر سختي و صلابت پوسته زمين نبود،لرزش هاي شديد و مستمر تمام زمين را فرا مي گرفت.اگر خداوند زمين را نگه نمي داشت و آرامش نمي بخشيد،زمين ساكنانش را در خود فرو مي كشيد واطرافش شكافته مي شد و همه چيز در هم فرو مي ريخت.اما خداوند آسمان وزمين را نگاه مي دارد تا از استواري كه دارند نلغزند ان الله يمسك السماوات و الارض ان تزولا (29).

ملاحظه مي شود كه كوه ها صخره هاي كوهستاني سلسله واري هستند كه زمين رااحاطه كرده اثر مستقيمي بر توازن زمين دارد و جلوي لرزش آن را مي گيرد،به علاوه سختي اين پوسته در بر گيرنده زمين جلوي اشتعال دروني زمين را نيز مي گيرد،كه دركلام مولا امير مؤمنان عليه السلام به اين حقايق آشكار(از ديدگاه علم روز)اشارت فرموده است (30).

دشواري تنفس با افزايش ارتفاع

و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد في السماء (31).

در اين آيه از سختي و دشواري زندگي گم راهان سخن مي گويد و آنان را به كسي تشبيه مي كند كه در حال صعود به لايه هاي بالايي جو است و در اثر اين صعوددچار تنگي نفس و فشار سخت بر سينه خود مي گردد.

مفسران پيشين در وجه تشبيه،در آيه فوق اختلاف نظر دارند.برخي بر اين باوربوده اند كه مقصود تشبيه به كسي است كه بيهوده مي كوشد تا پرواز كند و مانندپرندگان در آسمان به پرواز در آيد،چون اين كار برايش مقدور نيست ناراحت مي شود و از شدت ناراحتي نفس كشيدن بر او دشوار مي گردد.

برخي گفته اند كه اين تشبيه همانند حالتي است كه درختان نو نهال بخواهند درجنگل هاي انبوه رشد يابند،اما درختان كهن سر درهم كرده راه سر بر افراشتن رامسدود مي كنند و اين درختان تازه رشد به سختي و دشواري راه خود را به فضاي آزاد باز مي كنند. مطالبي از اين قبيل گفته شده كه هيچ كدام مفهوم آيه را به خوبي روشن نمي سازد.

ولي امروزه با پي بردن به پديده فشار هوا در سطح زمين و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن،كه موجب تعادل فشار بيروني و دروني است،وجه تشبيه در آيه بهتر روشن شده و تا حدودي از ابهامات تفاسير پيشين كاسته شده است.

اشتباه مفسران پيشين در اين بوده كه از تعبير«يصعد في السماء»با تشديد صاد وعين و به كار بردن «في »-كوشش براي صعود به آسمان فهميده اند.در صورتي كه اگراين معنا مقصود بود،بايستي واژه «الي »را به جاي «في »به كار مي برد.ديگر آن كه «يصعد»-از نظر لغت-مفهوم «صعود»و بالا رفتن را نمي دهد،بلكه كاربرد اين لفظ از باب تفعل «تصعد»-براي افاده معناي به دشواري افتادن مي باشد به گونه اي كه ازشدت احساس سختي،نفس در سينه تنگ شود.در لغت «تصعد نفسه »به معناي به دشواري نفس كشيدن و تنگي سينه و احساس درد و رنج است.واژه هاي «صعود»و«صعد»بر دامنه هاي صعب العبور اطلاق مي شود و براي هر امر دشوار بسيارسختي به كار مي رود.در سوره جن آمده: و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذاباصعدا (32) ،و هر كه از ياد پروردگار خود روي گرداند،او را در عقوبت دشواري درمي آورد».در سوره مدثر نيز آمده: سارهقه صعودا (33) ،او را به سخت ترين عقوبتي دچار مي سازم ».

از اين رو معناي «كانما يصعد في السماء»چنين مي شود:او مانند كسي است كه درلايه هاي مرتفع جو،دچار تنگي نفس و سختي و دشواري فراوان گشته است.درواقع كسي كه خدا را از ياد برده-در زندگي-مانند كسي است كه در لايه هاي بالايي جو قرار دارد و دست خوش درد و رنج و سختي تنفس است.لذا از اين تعبير(اعجازگونه)به خوبي به دست مي آيد كه اگر كسي در لايه هاي فوقاني جو فاقد وسيله حفاظتي باشد،دچار چنين دشواري و تنگي نفس مي گردد.اين جز با اكتشافات علمي روز قابل فهم نيست،كه در آن روزگار براي بشريت پوشيده بوده است.

پيشينيان بر اين عقيده بوده اند كه هوا فاقد وزن است،تا سال 1643 م كه وسيله هوا سنجي بر دست «توريچلي »(1608-1647)اتراع گرديد (34) و بدين وسيله پي بردند كه هوا داراي وزن است.هم چنين پي بردند كه هوا تركيبي از گازهاي مخصوصي است كه هر يك وزن مشخصي دارد و مي توان وزن هوا را در هر كجا بامقدار فشاري كه وارد مي آورد،سنجيد و هر چه از سطح دريا بالا رويم از اين فشاركاسته مي شود.اكنون به دست آمده كه فشار هوا در سطح دريا،معادل ثقل لوله عمودي جيوه به ارتفاع 76 سانتي متر است. همين فشار در سطح دريا بر بدن انسان وارد مي شود.ولي در ارتفاع 5 كيلومتر از سطح دريا،اين فشار به نصف كاهش مي يابد.پس هر چه بالاتر رود،اين فشار به طور معكوس پايين مي آيد،به ويژه درلايه هاي بالاي هوا كه تراكم هوا به گونه فاحشي پايين مي آيد و رقيق مي گردد.

در واقع نيمي از گازهاي هوايي،يعني تراكم پوشش هوايي چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار،در ميان از سطح دريا تا ارتفاع 5 كيلومتر واقع گرديده و سه چهارم آن تا ارتفاع 12 كيلومتر مي باشد.ولي موقعهي كه به ارتفاع 80 كيلومتر برسيم،وزن هوا تقريبا به 20000/1 پايين مي آيد.به وسيله شهاب هاي آسماني به دست آمده كه تراكم هوا تقريبا تا حدود ارتفاع 350 كيلومتر است،زيرا از فاصله 350 كيلومتري سنگ هاي آسماني بر اثر اصطكاك و بر خورد با ذرات هوا ملتهب و شعله ورمي گردند (35).

هوا سنگيني و فشار خود را از تمامي جوانب بر بدن ما وارد مي سازد،ولي مافشار و سنگيني آن را احساس نمي كنيم،زيرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل مي باشند.ليكن موقعي كه انسان بر كوه هاي بلند بالا مي رود و فشار هوا كم مي شود،اين تعادل بر هم خورده،فشارداخلي از فشار خارجي بيش تر مي شود.اگر رفته رفته فشار هوا كاهش يابد،گاه خون از منافذ بدن بيرون مي زند.اولين احساسي كه به انسان در آن هنگام رخ مي دهد،سنگيني بر دستگاه تنفسي است كه بر اثر فشار خون بر عروق تنفسي تحميل مي شود و مجراي تنفس را تنگ كرده و موجب دشواري تنفس مي گردد (36).

آب منشا حيات

و جعلنا من الماء كل شي ء حي (37).پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده:«كل شي ء خلق من الماء» (38).

طبق آيه فوق و فرموده پيامبر،همه موجودات منشا هستي خود را از آب گرفته اند.مرحوم صدوق از جابر بن يزيد جعفي-كه از بزرگان تابعين (39) به شمارمي رود-از امام باقر عليه السلام پرسش هايي دارد،از جمله در رابطه با آغاز آفرينش جهان مي پرسد.امام در جواب مي فرمايد:«اول شي ء خلقه من خلقه،الشي ء الذي جميع الاشياء منه،و هو الماء (40) ،نخستين آفريده اي كه خدا خلق كرد،چيزي است كه تمامي اشيا از آن است و آن آب است ».

مرحوم كليني در روضه كافي روايتي از امام باقر عليه السلام آورده كه در جواب مرد شامي فرموده:«نخست آن چيزي را آفريد كه همه چيزها از آن است و آن چيز كه همه اشيااز آن آفريده شده،آب است.در نتيجه خدا نسب هر چيزي را به آب مي رساند،ولي براي آب نسبي كه بدان منسوب شود قرار نداد» (41).

هم چنين محمد بن مسلم-كه شخصيتي عالي قدر به شمار مي رود-ازامام صادق عليه السلام چنين روايت كرده است:«كان كل شي ء ماء،و كان عرشه علي الماء» (42).

آيه شريفه: و هو الذي خلق السماوات و الارض في ستة ايام و كان عرشه علي الماء (43) ،و او است كه آسمان ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش[تدبير]او[پيش ازآن]بر آب بود»،دلالت دارد كه پيش از پيدايش جهان هستي،از آسمان ها گرفته تازمين،آب پديد آمده است،زيرا در تعبير«و كان عرشه علي الماء»واژه «عرش »كنايه ازعرش تدبير و منظور،علم خداي متعال است به همه مصالح و شايستگي ها وبايستگي هاي هستي،در برهه اي كه جز آب چيزي نبوده است.در نتيجه آيه كنايه ازآن است كه خداي تعالي بود و هيچ چيز با او نبود،و خداوند پيش از آفرينش جهان ابتدا آب،سپس همه مخلوقات را از آب آفريد.

قرآن كريم در چند جا اشاره دارد كه ريشه زندگي،هم در منشا و پيدايش و هم درصحنه هستي و تداوم حيات،همه از آب است. مي فرمايد:

و جعلنا من الماء كل شي ء حي (44) ،هر چيز زنده اي را از آب پديد آورديم ».

و الله خلق كل دابة من ماء (45) ،خدا هر جنبنده اي را از آب آفريد».

درباره انسان مي گويد:

و هو الذي خلق من الماء بشرا (46) ،و او است كه از آب بشري آفريد».

مقصود از اين آب همان آبي است كه سر منشا همه موجودات است چنان چه درآيات فوق آمده،يا منظور از آب،نطفه است چنان چه در آيه خلق من ماء دافق (47) ،[آدمي]از آبي جهنده آفريده شد». الم نخلقكم من ماء مهين (48) ،مگر شما را از آبي پست نيافريديم؟». مقصود از«پست »بد بو و نفرت آور،بر حسب ظاهر است.ولي بيش تر مفسرين بر اين عقيده اند كه منظور از«ماء»همان پديده نخستين است «اول ما خلق الله الماء (49) ،نخستين چيزي كه خدا آفريد آب بود»،كه تمامي پديده ها از آن ريشه گرفته اند،زيرا بذر نخستين موجود زنده تنها از آب پاشيده شد،همان بذراوليه اي كه به صورت حيوان ساده تك سلولي(آميپ)شكل گرفت و به سوي جان داراني كه اعضاي پيچيده با بيش از يك ميليون سلول پيش رفت كرد.

اما چگونگي پيدايش حيات-در آب اقيانوس ها،درياها و باتلاق ها-از نكات مبهمي است كه هنوز علم تجربي بدان دست نيافته است. از اين رو است كه تئوري تكامل جان داران-به هر شكل و فرضيه اي كه تا كنون مطرح شده-به بررسي مرحله پس از پيدايش نخستين سلول زنده پرداخته است،اما برهه پيش از آن هنوز مجهول مانده است.همين اندازه معلوم گشته كه حيات به اراده الهي-كه بر تمامي مقدرات هستي چيره است-به وجود آمده است و اين امر مسلمي است كه از پذيرش آن گريزي نيست،زيرا كه هم تسلسل باطل است و هم خود آفريني محال.دانش تجربي روز هم خود آفريني را باطل مي شناسد (50).

پوشش هوايي حافظ زمين

و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آياتها معرضون (51) ،و آسمان را سقفي محفوظ[بر فراز زمين]قرار داديم،كه اينان از نشانه هاي آن روي گردانند».

گرد زمين را پوشش هوايي ضخيمي فرا گرفته،كه عمق آن به 350 كيلومترمي رسد.هوا از گازهاي «نيتروژن »-به نسبت 03/78 درصد و«اكسيژن »به نسبت 99/20 درصد و اكسيد كربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهاي ديگر به نسبت 94/0 درصد تركيب يافته است.اين پوشش هوايي با اين حجم ضخيم و بااين نسبت هاي گازي فراهم شده در آن،هم چون سپري آسيب ناپذير،زمين را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ هاي آسماني كه به حد وفور (52) به سوي زمين مي آيند و ازهمه اطراف،تهديدي هول ناك براي ساكنان زمين به شمار مي روند،حفظ كرده زندگي را بر ايشان امكان پذير مي سازد.

فضا انباشته از سنگ هاي پراكنده اي است كه بر اثر از هم پاشيدگي ستاره هاي متلاشي شده به وجود آمده اند.از اين سنگ ها به صورت مجموعه هاي بزرگ وفراواني پيرامون خورشيد در گردشند و روزانه تعداد زيادي از اين سنگ ها موقع نزديك شدن به كره زمين به وسيله نيروي جاذبه به سمت زمين كشيده مي شوند.اين سنگ ها برخي بزرگ و برخي كوچك و با سرعتي حدود(60-50) كيلومتر در ثانيه به سوي زمين فرود مي آيند،كه سرعتي فوق العاده است.ولي هنگامي كه وارد لايه هوايي مي شوند در اثر سرعت زياد و اصطكاك فوق العاده با ذرات هوا،داغ شده شعله ور مي شوند و در حال سوختن يك خط نوري ممتد به دنبال خود ترسيم مي كنند و به سرعت محو و نابود مي شوند كه به نام شهاب سنگ شناخته شده اند.

برخي از اين سنگ پرتاب ها آن اندازه بزرگ اند،كه از لايه هوايي گذشته،مقداري ازآن به صورت سنگ هاي سوخته با صداي هول ناكي به زمين اصابت مي كند.

اين خود از آثار رحمت الهي است كه ساكنان زمين را از آسيب پرتاب هاي آسماني فراوان در امان داشته و پوششي بس ضخيم آنان را از گزند آفات گرداگردشان محفوظ داشته است كه اگر چنين نبود،امكان حيات بر روي كره زمين ميسر نبود.علاوه در مورد پوشش اطراف زمين وجود لايه ازن از اهميت بالايي برخوردار است.اين لايه كه در اثر رعد و برق به وجود مي آيد،زمين را در برابرپرتوهاي مضر كيهاني محافظت مي كند.اگر اين لايه نبود حيات روي زمين ممكن نمي شد.كه تفصيل آن در جاي خود آورده شده است.پس هم واره بايد گفت:

سبحان الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين (53).

پي نوشتها:

1- نحل 16:89.

2- انعام 6:38.

3- انعام 6:59.

4- غزالي،احياء العلوم باب 4،آداب تلاوة قرآن،ج 1،ص 296.

5- مانند ابو الفضل مرسمي(متوفاي 655).و ابو بكر معروف به ابن العربي معافري(متوفاي 544).و شايدظاهر كلام ابو حامد غزالي و زركشي و سيوطي نيز همين باشد،البته قابل تاويل نيز مي باشد.كه در مقدمه ج 6 التمهيد آورده ايم.

6- نحل 16:89.

7- انعام 6:38.

8- همان.

9- انعام 6:59.

10- ر.ك:دكتر احمد ابو حجر،التفسير العلمي للقرآن في الميزان،ص 131.

11- آيات شماره 21 و 23 و 25.

12- اسراء 17:88.

13- اين يك اصطلاح اصولي است و مقصود همه افراد در طول زمان مي باشد.

14- انبيا 21:30.

15- قمر 54:11.

16- عبس 80:27-26.

17- مجمع البيان،ج 7،ص 45.

18- كافي شريف،ج 8،ص 95،شماره 67 و ص 120،شماره 93.

19- تفسير قمي،ج 2،ص 70.

20- فصلت 41:12-11.

21- مرآة العقول،ج 25،ص 232.در نتيجه دو روايت سابق الذكر به جهت ضعف سند،قابل استناد نيستند.تنهافرموده مولا امير مؤمنان كه سند قطعي است مي تواند تفسير آيه باشد.

22- ر.ك:التمهيد،ج 6،ص 139-129.

23- سوره هاي رعد:3.نمل:61.حجر:19.ق:7.نحل:15.لقمان:10.انبيا:31.فصلت:10.مرسلات:27.

24- انبيا 21:31.

25- نبا 78:7.

26- خطبه شماره 211(صبحي صالح)ص 328.

27- انبيا 21:31.

28- فاطر 35:41.

29- براي توضيح بيش تر ر.ك:التمهيد،ج 6،ص 161-151.

30- انعام 6:125.

31- جن 72:17.

32- مدثر 74:17.

33- ر.ك:تاريخ علوم «پي ير روسو»ترجمه حسن صفاري،ص 256.

34- انبيا 21:30.

35- بحار الانوار،ج 54،ص 208،شماره 170.الدر المنثور،ج 4،ص 317.

36- تابعين به كساني گفته مي شود كه پس از اصحاب آمده از ايشان كسب فيض نمودند و خود به ديدار مبارك پيامبر نايل نگرديده اند.

37- كتاب توحيد صدوق،ص 67،شماره 20،باب التوحيد.

38- كافي شريف،ج 8،ص 94،شماره 67.

39- همان،ص 95،شماره 68.

40- هود 11:7.

41- ر.ك:بصائر جغرافية،نوشته استاد رشيد رشدي بغدادي،ص 208-205.

42- ر.ك:مبادي ء العلوم العامة.ص 57 و نيز كتاب «مع الطب في القرآن الكريم »،ص 21.

43- فرقان 25:6.

44- انبيا 21:30.

45- نور 24:45.

46- فرقان 25:54.

47- طارق 86:6.

48- مرسلات 77:20.

49- تفسير فخر رازي،ج 24،ص 16.

50- براي تفصيل بيش تر ر.ك:التمهيد،ج 6،ص 61-31.

51- انبيا 21:32.

52- روزانه ميليون ها سنگ پرتاب آسماني به سوي زمين هدف گيري مي شود.

53- زخرف 34:13.




طبقه بندی: مقالات، 
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.