آفرین بر یمنی ها صد آفرین


روز سه‌شنبه گذشته، انقلابیون یمن برای دومین بار ریاض، قلب عربستان را با موشک بالستیک هدف قرار دادند. آنطور که خبرنگاران الجزیره و رویترز به نقل از «برخی شاهدان عینی» نوشته‌اند، اظهارات انقلابیون یمن درست است و این موشک، به کاخ سلطنتی «یمامه» برخورد کرده است. ریاض اما ضمن اعلام اینکه سیستم‌های ضد موشکی‌اش، برکان را در آسمان منهدم کرده‌اند، طی بیانیه‌ای انتشار هرگونه خبر درباره این حادثه در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیگر را ممنوع کرده است! در همان ساعات نخست وقوع این حادثه، آل‌سعود و آمریکا انگشت اتهام را به سوی ایران گرفته و مدعی شدند، این موشک مال ایرانی‌ها بود و... در این باره گفتنی‌هایی هست:
1- کاخ «یمامه» در ریاض، مقر رسمی و اصلی دفتر شاه‌سعودی است که در حومه غربی شهر واقع شده است. این کاخ، مقر اصلی دیوان سلطنتی آل‌سعود نیز هست. شلیک به این کاخ درست یک روز پس از آن صورت گرفت که، «مایک پمپئو»، رئیس‌ سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) به ریاض رفت و با پادشاه سعودی و سایر مقامات این کشور دیدار کرد. این دیدارها در همین کاخ «یمامه» صورت گرفته بود! اینکه انقلابیون یمن در هزارمین روز از تجاوز سعودی‌ها به کشورشان و با فاصله 24 ساعت پس از سفر رئیس ‌سیا به ریاض، می‌توانند چنین حمله دقیقی را برنامه‌ریزی و عملیاتی کنند، پیام بسیار مهمی دارد و آن پیام چیزی نیست جز اینکه، جنگ یمن وارد فاز تازه‌ای شده است. این یعنی «دوران بزن در رو» برای ائتلاف سعودی هم تمام شده و از این پس، این فقط عربستان نیست که شهرهای یمن را بمباران می‌کند؛ انقلابیون یمن هم می‌توانند شهرهای عربستان را بمباران کنند. به قول سید عبدالملک الحوثی، رهبر انقلابیون یمن: «موشک‎های بالستیک ما امروز به کاخ‌های دشمن ملت یمن می‎رسد و جنایت سعودی علیه یمن هر اندازه افزایش یابد، روش‌های ما در مقابله با این جنایت بیشتر خواهد شد... شما کاخ‌های ریاست جمهوری ما در صنعا را بمباران می‌کنید، ما هم کاخ‌های شما را بمباران می‌کنیم. شما صنعا را بمباران می‌کنید و ما هم ریاض و ابوظبی را بمباران می‌کنیم.»
2- اینکه «موشک شلیک شده ایرانی بود» و «سپاه آن را به الحوثی‌ها داده» (موضع رسمی عربستان و آمریکا ساعاتی پس از شلیک به یمامه) دروغ‌های شاخداری هستند که بیشتر، از سر ناچاری و برای حفظ آبرو و حیثیت گفته می‌شوند. عربستان مجبور است شکست از الحوثی‌ها را، شکست از ایران جا بزند. این کشور فقط در یک فقره که همین چند ماه پیش رخ داد، قراردادی افسانه‌ای به ارزش 500 میلیارد دلار با آمریکا امضاء کرد که 100 میلیارد دلار آن تسلیحاتی است. این قرارداد، بزرگترین قرارداد تسلیحاتی جهان لقب گرفته است! تمام خلبان‌ها، جنگنده‌ها، مهندس‌ها، تجهیزات مدرن نظامی، بمب‌های خوشه‌ای، موشک‌ها، سیستم‌های ضد موشکی و حتی مشاوران و مستشاران و فرماندهان نظامی عربستان، وارداتی هستند و آل‌سعود برای آنها میلیاردها دلار هزینه کرده است. بودجه نظامی سال آینده عربستان را هم که 65 میلیارد معین کرده‌اند. حال شکست چنین کشوری با چنان مختصاتی از فقیرترین کشور دنیا، خفت‌بار نیست؟! آل‌سعود حق دارد. این کشور باید حریف خود را ایران جا بزند تا بیش از این رسوا نشود! یافتن دلیل حمایت‌های کورکورانه آمریکا از سعودی‌ها نیز کار سختی نیست. در حالی که سازمان ملل رسما اعلام کرده، هیچ دلیلی برای اثبات ایرانی بودن موشک‌های شلیک شده به عربستان و امارات وجود ندارد. ساعاتی پس از شلیک موشک به یمامه، وزارت خارجه آمریکا بیانیه صادر کرده و می‌نویسد، این موشک متعلق به سپاه بوده است! اینگونه ادعاها هم قابل درک است چرا که، ترامپ 500 میلیارد دلار از سعودی‌ها گرفته تا در چنین مواقعی از آنها حمایت کند!
3- فرض محال که محال نیست. فرض بگیریم این موشک‌ها اصلا ایرانی هستند و عربستان برای حفظ آبرو هم که شده، باید جای الحوثی‌ها را با ایران عوض کرده و اعلام کند، در حال جنگ با ایران است! در این میان اما باید پرسید، وقتی آل‌سعود با آن ثروت عظیم بادآورده و زرادخانه‌های مملو از انواع و اقسام تسلیحات مدرن نظامی، داشتن حمایت‌های آمریکا و برخی کشورهای اروپایی، حریف یک موشک ایرانی نمی‌شود، چطور می‌تواند با این کشور مستقیما گلاویز شود؟! پاسخ این سؤال را هم چندی پیش یکی از سخنگویان انصارالله به خوبی داد: «اگر ما موشک‌های ایران را داشتیم، عربستان را زیر و رو می‌کردیم.»
4- با محاسبات عادی و مادی اگر حساب کنیم! برخلاف آل‌سعود و امارات، یمن پس از تحمل 1000 روز بمباران، دیگر چیز زیادی برای از دست دادن ندارد. تمام هنر سعودی‌ها در سه سالی که از جنگ یمن می‌گذرد، نابود کردن زیرساخت‌ها، کشتن زنان و کودکان و بمباران مجالس عزا و عروسی بوده. شیوع عمدی بیماری وبا و دیفتیری و دادن گرسنگی به مردم عادی و به تعبیر پایگاه خبری المانیتور، «استفاده از استراتژی گرسنگی دادن برای به زانو درآوردن مردم» تمام هنر سعودی‌ها در این مدت بوده است. گاهی جنگنده‌های سعودی روزانه 50 الی 60 نوبت بر سر مردم مظلوم یمن بمب‌های ممنوعه و غیر ممنوعه می‌ریزند و با موشک‌هایی که با قراردادهای رسمی از آمریکایی‌ها خریده‌اند، زنان و کودکان یمنی را قتل عام می‌کنند. این حملات گاهی آنقدر شدید و زیاد می‌شوند که به تعبیر یکی از کارشناسان یمنی که گفت‌و‌گویی با وی داشتیم، اگر روزی یمن بمباران نشود، این مسئله (عدم بمباران یمن) خود تبدیل به یک خبر می‌شود! در مقابل، آل‌سعود و امارات به غیر از آن حیثیت، چیز‌های زیادی دارند که با شلیک این موشک‌ها از دست می‌دهند. چرا امارات جرات نمی‌کند، نفسِ «شلیک موشک» به دوبی و ابوظبی را تایید کند؟! یا مثل ریاض، اعلام نمی‌کند، موشک را قبل از رسیدن به نیروگاه اتمی 30 میلیارد دلاری‌اش، در هوا منهدم کرده است؟ 
انقلابیون یمن در این جنگ نابرابر به خوبی دریافته‌اند، تنها راه مقابله با حملات وحشیانه ائتلاف سعودی، شلیک موشک به قلب کشورهای عضو ائتلاف سعودی است. کلان‌سرمایه‌داران اگر امروز در امارات حضور دارند و این کشور میکروسکوپی را به یکی از ثروتمند‌ترین کشورهای دنیا بدل کرده‌اند، قطعا از موشک هراس دارند! انصارالله با شلیک به دوبی و ابوظبی، به امنیت امارات حمله می‌کند، اماراتِ بدون امنیت و سرمایه یعنی، چیزی مثل یمنِ اکنون!
5- تحلیل تحولات یمن و پیش‌بینی آینده این تحولات، کار زیاد سختی نیست. کافی است ضمن دنبال کردن تحولات این کشور، نگاهی به تهدیدات انقلابیون یمنی انداخت و بررسی کرد، چند درصد از این تهدیدات عملیاتی شده‌اند. با این روش، می‌توان عیار تهدیدات انقلابیون یمنی را سنجید و تصمیم گرفت که آیا آن را باید جدی بگیریم یا خیر. پیش از این با همین روش، حمله موشکی به امارات و ریاض را به درستی پیش‌بینی کردیم. باز با توجه به روند تحولات و تهدیدات صورت گرفته گفتیم، انصارالله دوباره به ریاض حمله خواهد کرد که روز سه‌شنبه این پیش‌بینی هم به خوبی محقق شد. رهبر انصارالله یمن، سخنگوی ارتش این کشور و چند تن از مقامات یمنی پس از حمله موشکی اخیر به کاخ یمامه دوباره تهدید کرده‌اند، کاخ سایر پادشاهان کشورهای مرتجع عربی نیز منتظر حملات مشابه باشند. با توجه به اینکه، عیار تهدید‌های انقلابیون یمنی خیلی بالاست، ما این تهدیدات را باز هم جدی می‌گیریم. هیچ بعید نیست همین روزها بشنویم: «الحوثی‌ها با یک فروند موشک بالستیک برکان اچ 20، کاخ محمد بن راشد آل مکتوم را هدف قرار داده‌اند.»!

سرمقاله کیهان روز 1396/9/26 (باید گفت ننگ بر مسؤولان خائن از خدا بی خبر)



خبری که در این نوشته به آن ‌اشاره می‌شود فقط یک نمونه از صدها نمونه مشابه دیگر است که طی چند سال گذشته شاهد آن بوده‌ایم، بنابراین برای پی‌بردن به عمق فاجعه نمی‌توان تنها روی نمونه مورد ‌اشاره متوقف شد بلکه نتیجه را باید در حاصلضرب خسارت‌بار این نمونه در صدها نمونه مشابه دیگر جستجو کرد.
ماجرا درباره ورود۶۰۰ دستگاه خودروی سوپرلوکس بنز و پورشه با کارت بازرگانی یک زن روستايی فقیر است که به قول رئیس فراکسیون مبارزه با مفاسد اقتصادی مجلس«به نان شب نیز محتاج است»! حرامخواران با پرداخت ۵ میلیون تومان به این خانم فقیر روستايی برای ایشان یک کارت بازرگانی گرفته‌اند و با این کارت تعداد انبوهی خودرو وارد کرده‌اند که ۶۰۰ دستگاه از این خودروهای وارداتی از نوع«بنز» و «پورشه» یعنی از گرانقیمت‌ترین و ‌اشرافی‌ترین انواع خودرو‌های خارجی بوده است. 
در این‌باره ‌اشاره به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد و می‌تواند تا حدودی-فقط تا حدودی- از فاجعه‌ای که یک مشت کلان‌سرمایه‌دار خونخوار در زد و بند با برخی از مسئولان حرامخوار بر سر مردم مظلوم این مرز و بوم آوار کرده و می‌کنند پرده بردارد. 
۱- اسناد موجود که مسئولان گمرک نیز آن را تائید می‌کنند نشان می‌دهد که تا‌کنون صدها مورد کارت بازرگانی به نام مردان و زنان فقیر روستایی صادر شده و با استفاده از این کارت‌های بازرگانی اجاره‌ای که خواهیم دید تقلبی نیز هست، میلیاردها دلار کالا وارد کشور گردیده و از طریق زد و بند با برخی از دست اندرکاران بدون پرداخت مالیات بر کارت بازرگانی، از گمرک ترخیص و به بازارها و مراکز فروش منتقل شده است!
۲- مسئولیت صدور کارت بازرگانی بر عهده وزارت صنعت، معدن و تجارت است. حالا به چند نمونه از شرایط احراز صلاحیت برای صدور کارت بازرگانی توجه فرمائید؛ 
الف-ارائه«اسناد معتبر (روزنامه رسمی یا حکم کارگزینی و یا لیست تامین‌اجتماعی) مبنی بر تجربه فعالیت در بنگاه‌های صادراتی، وارداتی و تولیدی به عنوان عضو هیئت مدیره، مدیر‌عامل، مدیر بازرگانی(داخلی-خارجی)، مدیرفروش، کارشناس امور بازرگانی، مدیر امور حقوقی، در شرکت‌های دارای عضویت معتبر اتاق بازرگانی». 
آیا فلان مرد یا زن فقیر روستایی اسناد مورد ‌اشاره را که در بند ۲ شرایط احراز صلاحیت برای صدور کارت بازرگانی آمده است، به مسئولان وزارت صنعت ارائه کرده است؟! مثلا خانم«م-د» که ۶۰۰ خودروی لوکس بنز و پورشه با کارت بازرگانی ایشان وارد کشور شده است، اسنادی مبنی بر تجربه فعالیت در بنگاه‌های صادراتی و وارداتی! عضویت در هیئت مدیره فلان شرکت و...  را به اداره مسئول در وزارت صنعت و تجارت ارائه کرده و مسئول یا مسئولان مربوطه پس از بررسی اسناد و اطمینان از صحت آن، برای ایشان کارت بازرگانی صادر کرده‌اند؟! حتی تصور ارائه اسناد یاد شده نیز از شدت ناممکن بودن، خنده‌دار است!!
ب- در بند ۳ از شرایط لازم برای صدور کارت بازرگانی تاکید شده است:«ارائه پروانه بهره‌برداری، جواز تاسیس، کارت شناسایی کارگاه، پروانه فعالیت صنعتی، کشاورزی، معدنی، خدمات فنی مهندسی، خدمات فناوری اطلاعات و ارتباطات از مراجع ذیربط». آیا خانم م-د یا خانم س-م زن روستایی دیگری که چندین هزار کانتینر کالا با یک کارت بازرگانی به نام ایشان وارد کشور شده دارای پروانه بهره‌برداری و تاسیس کارگاه صنعتی و کشاورزی و معدنی و خدمات مهندسی و... بوده و با ارائه آن موفق به دریافت کارت بازرگانی شده‌اند؟!
 چند نمونه دیگر از شرایط قانونی لازم برای صدور کارت بازرگانی به شرح زیر است که ناهمخوانی تمامی این شرایط با موقعیت زنان و مردان فقیر روستایی که کارت‌های بازرگانی به نام آنها صادر شده است نیازی به توضیح بیشتر ندارد. 
ج- برخورداری از حساب بانکی جاری با گردش مالی حداقل 2میلیارد ریال به مدت یکسال متعلق به یکی از اعضای هیئت مدیره یا مدیرعامل به‌عنوان یکی از شرایط کافی.
د- دارا بودن سند مالکیت محل قانونی به نام متقاضی یا اعضای هیئت مدیره شخص حقوقی و نیز شخص حقیقی داوطلب دریافت کارت بازرگانی.
هـ- حداقل 6 ماه سابقه عضویت در اتاق بازرگانی و نیز شرکت در دوره‌های آموزشی اتاق به‌عنوان یکی از شرایط کافی.
و- اثبات عملکرد اقتصادی با ارائه مدارکی نظیر، گزارش فصلی فروش یا اوراق تشخیص مالیاتی یا آرای هیئت‌های حل اختلاف مالیاتی یا تامین اجتماعی از سوی اعضای هیئت مدیره یا مدیر عامل شرکت و یا شخص حقیقی داوطلب دریافت کارت بازرگانی پس از تائید مدیریت امور مالی اتاق تهران به‌عنوان یکی از شرایط کافی.
ز-دارا بودن سابقه خدمت برای ‌اشخاص حقیقی یا مدیران عامل ‌اشخاص حقوقی متقاضی دریافت کارت بازرگانی که دارای حداقل 3 سال سابقه کار در ادارات تابعه سازمان امور مالیاتی و گمرک ایران تحت عنوان کارشناس با تائید مدیریت عضویت اتاق تهران و نماینده سازمان صنعت، معدن و تجارت استان به‌عنوان یکی از شرایط کافی.
۳- همانگونه که ملاحظه می‌شود صدور کارت بازرگانی به نام افرادی که نه فقط کمترین شرایط، بلکه هیچیک از شرایط قانونی لازم برای دریافت آن را ندارند بدون زد و بند با شماری از مدیران و دست‌اندرکاران صدور کارت بازرگانی در وزارت صنعت، معدن و تجارت امکان‌پذیر نیست، مخصوصا دیده شده که برخی از همین مدیران- و نه خدای نخواسته همه آنان- در مواردی که پای اینگونه زد و بند‌ها در میان نیست«مو را از ماست می‌کشند»!! و تا از انطباق شماره شناسنامه خاله و دائی و عمه و عموی متقاضی با آنچه در رونوشت شناسنامه آنان آمده است اطمینان حاصل نکنند! برگه ورود و خروج متقاضی به اداره مربوطه را هم امضاء نخواهند کرد!! بنابراین باید پرسید چه سازوکار پلشت و زد و بند خائنانه‌ای در کار بوده است که صدها کارت بازرگانی به نام افرادی صادر می‌شود که نه فقط هیچیک از شرایط قانونی را ندارند بلکه شاید تا‌کنون واژه کارت بازرگانی هم به گوششان نخورده و از کارکرد آن نیز کمترین اطلاعی ندارند؟! 
۴-خودرو‌های پورشه و برخی مدل‌های بنز در شمار خودروهای لوکس و دارای قیمت‌های کلان هستند که مشتری‌های ویژه‌ای از میان مرفهین بی‌درد دارند. همان‌ها که به قول شاعر؛
آسمان زر نریخته به سرش
یا خودش دزد بوده یا پدرش 
این خودروها به علت قیمت بالایی که دارند بدون سفارش قبلی مشتری ساخته نمی‌شوند و از انواع دیگر خودرو‌ها نیستند که از قبل تولید شده و در کارخانه به انتظار خریدار نگهداری شوند. ورود تعداد قابل توجهی از این نوع خودروها حکایت از آن دارد که وارد‌کنندگان این خودروها، پیشاپیش سفارش خرید آن را از مشتریان دریافت کرده‌اند و از بی‌در و پیکر بودن مراکز مسئول به اندازه‌ای اطمینان داشته‌اند که بدون کمترین دغدغه‌ای از انجام این معامله سیاه و غیر قانونی، میلیون‌ها دلار هزینه خرید آن را تقبل کرده‌اند! 
راستی اگر رهنمود حکیمانه رهبر معظم انقلاب را به کار بسته و کالای قاچاق را آتش می‌زدیم، با اینگونه خسارت‌های فاجعه‌بار روبرو بودیم؟! 
۵- بعد از انتشار خبر ورود چند هزار خودرو با کارت‌های بازرگانی تقلبی که ۶۰۰ دستگاه آن از نوع بنز و پورشه بوده است و اطلاع از واردات هزاران کانتینر کالای لوکس دیگر که از همین طریق وارد کشور شده است با یکی از مسئولان گمرک تماس گرفته و به گلایه‌ای آمیخته با اعتراض پرسیدیم؛ چرا به کارت‌های بازرگانی اجاره‌ای-بخوانید تقلبی-اجازه واردات می‌دهید؟! ایشان که اصرار داشت نامش فاش نشود در پاسخ گفت: در این خصوص به وزارت صنعت، معدن و تجارت اعتراض کردیم ولی آقای... یکی از مدیران بلند پایه دولتی- بیرون از وزارت صنعت-تماس گرفته و با عتاب گفت «به شما چه ربطی دارد که در مسائل بیرون از مسئولیت خود دخالت می‌کنید»!!
۶- متاسفانه بیشترین مشکلات اقتصادی که تعطیلی کارخانجات و مراکز تولید را در پی داشته و دارد و بیکاری بسیاری از مردم مظلوم کشورمان و کسادی کسب و کار آنان را باعث شده است ناشی از همین واردات گسترده و بی‌رویه به صورت قاچاق کالا و یا قاچاق شبه‌قانونی از مبادی رسمی است و البته باید به این ناهنجاری خانمانسوز، بسیاری از مفاسد اقتصادی دیگر را نیز افزود. به بیان دیگر، مشکل اصلی دزدهای داخلی هستند که خود را رفیق قافله جا زده‌اند و چه وصف‌الحال است این بیت که؛
دشت ما گرگ اگر داشت نمی‌نالیدیم 
نیمی از گَلّه ما را سگ چوپان خورده!

قدس شرقی برای فلسطین خطرناکترین واژه از سوی دشمنان!!!

شاید برای عده‌ای باورکردنی نباشد اما ما مسلمانان به معجزه عادت داریم. بسیاری از تحولاتی که با هدف براندازی یا تضعیف جمهوری اسلامی ایران از آن سوی آب‌ها برنامه‌ریزی و با هزینه‌های سنگین تدارک دیده شده‌اند، یکی پس از دیگری به در بسته می‌خورند. برخی با هوشیاری مردم و مسئولین، برخی به برکت حضور نخبگانی همچون سردار سلیمانی، برخی به برکت خون شهدایی مثل حججی و برخی نیز با اتفاقاتی شبیه به چیزی مثل... معجزه! 
بسیاری از این بحران‌های «از آن طرف آب آمده» به رغم تحمیل هزینه‌های بعضا جبران‌ناپذیر، در نهایت به شکلی که تصور آن هم «محال» به نظر می‌رسند مصداق «من حیث لایحتسب» شده و به برکات عجیب و غریبی ختم شده‌اند.
بحران‌هایی به بزرگی «داعش» و انواع و اقسام گروه‌های تروریستی تکفیری که طی 6 یا 7 سال گذشته از سوی مراکز اطلاعاتی غرب و ارتجاع عرب پروار و به منطقه تحمیل کردند و به جان و ناموس مردم انداختند، کم بحرانی نبودند. مگر سقوط استان عظیم موصل و نیمی از عراق در کسری از ثانیه رخ نداد؟! به قول یکی از سیاسیون عراقی، «شب خوابیدیم، وقتی صبح بیدار شدیم، موصل سقوط کرده بود.» چقدر طول کشید تا سوریه به جولانگاه تکفیری‌های وحشی و گروههای تروریستی تبدیل شود؟ کمتر از چند روز؟! بشار اسد چقدر به ماندن امیدوار بود؟! مگر تروریست‌های تکفیری تا مرزهای کشورمان که هیچ، به داخل تهران نیامدند؟! هدف نهایی تمام این بحران‌سازی‌ها را هم که قدم به قدم با مذاکرات هسته‌ای به پیش می‌بردند! گفتند چیست؟ «مقابله با متحدان منطقه‌ای ایران برای تضعیف تهران»
ایران اما به کمک دوستانش کمر داعش و صاحبانش را یکجا شکست. افتخار نابودی داعش کم چیزی نیست که اگر بود امروز بین قدرت‌های بزرگ جهان بر سر اینکه «چه کسی داعش را شکست داد؟» دعوا نبود. امروز فرانسه، آمریکا و انگلیس، همان متهمان ردیف اول پرونده داعش، حسادت‌وار به در و دیوار می‌زنند تا این افتخار را از ایران و متحدانش بگیرند اما نمی‌توانند. موقعیتی که امروز ایران و مقاومت به برکت زمین زدن داعش در بین مسیحیان، ایزدی‌ها، کردها و مسلمانان کسب کرده، چیزی نیست که می‌شد به این راحتی آن را پیش‌بینی کرد. امروز «بسیج» به عراق و سوریه رسیده و این نیروی مسلح با ارزش و موثر به کمک ارتش‌های کشورهایشان می‌روند. امروز نشست‌های بزرگی با محوریت ایران و دوستانش در منطقه و جهان برگزار می‌شود آن هم بدون حضور آمریکا. امروز سردار سلیمانی در بحبوحه انتفاضه قدس، با فرماندهان نظامی فلسطین گفت‌و‌گو و فرمانده نیروهای بسیج مردمی عراق از مناطق مرزی اسرائیل دیدن می‌کند. رسیدن به نقطه «حذف آمریکا از معادلات منطقه» و «مرزهای اسرائیل» آن هم با عبور از دریچه داعش! معجزه نیست؟! داعشی که برای مهار ایران ساخته بودند!
منطقه غرب آسیا طی چند سال گذشته پر بوده از این بحران‌ها و معجزه‌ها. منطقه حتی یک روز را هم بدون بحران سپری نکرده. همه این بحران‌ها، یکی یکی می‌آیند و به در بسته می‌خورند. هنوز پس‌مانده‌های داعش جارو نشده‌اند که، بحران کردستان عراق کلید می‌خورد، بحرانی که در نهایت به گفته رهبران تجزیه‌طلب عراق، زحمات 25 ساله آنها را به باد داده و نفوذ ایران در منطقه را زیادتر می‌کند و داستان اسرائیلی«کشور کردستان» را برای همیشه به محاق می‌برد. کارشناسان مشغول تحلیل موضع کردستانند که، بحران «علی عبدالله صالح» و «فتنه صنعا» از راه می‌رسد اما ظرف کمتر از یک هفته این، با ارزش‌ترین مهره امارات و آل‌سعود، به خاطر حماقت بن سلمان می‌سوزد و الحوثی‌ها را در موضعی به مراتب برتر قرار می‌دهد. کار به جایی می‌رسد که برخی رسانه‌های آمریکایی می‌نویسند، بن سلمان، ولیعهد عربستان جاسوس ایران است:
«در یمن چنین شایع شده که محمد بن سلمان مامور مخفی ایران است. به این سبب که هر آنچه را که در طول سه سال گذشته انجام داده، بیشتر به نفع ایرانیان تمام شده است. یکی از مهم‌ترین این اقدامات جنگ فاجعه‌آمیز در یمن است. شگفت اینکه خطر ایجاد وضعیتی وجود دارد که عربستان از آن می‌هراسد: ایجاد شبه حکومتی مانند حزب‌الله توانمند و مصمم تحت نفوذ ایران در مرز جنوبی عربستان.»(امریکن کانزرویتیو، آذرماه 96)
حالا هم بحران بزرگ تازه‌ای از راه رسیده که هیچ بعید نیست، دودمان رژیم صهیونیستی را به باد دهد: اعلام قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی از سوی دونالد ترامپ! این بحران هم می‌تواند مثل بحران‌های دیگر به در بسته بخورد و برکات عظیمی به همراه آورد. این بحران اگرچه کمتر از یک هفته عمر دارد اما در همین یک هفته، برکات عجیبی داشته که با حفظ هوشیاری فلسطینی‌ها و رهبران جهان اسلام، می‌توان امیدوار بود، کلک صهیونیست‌ها با همین بحران کنده شود. اما به شرطها و شروطها!
بازگشت قدس و مسئله فلسطین به صدر مسائل جهان اسلام، رسوا شدن کشورهای مرتجع عربی حاشیه خلیج‌فارس، انزوای عجیب آمریکا و عربستان، آغاز انتفاضه چهارم، افزایش نفرت از آل‌سعود در منطقه، هوا شدن فتنه شیعه و سنی و... از جمله مواردی هستند که به نوشته کارشناسان طی همین یک هفته گذشته و به دنبال حماقت ترامپ درباره قدس به نفع ایران، مقاومت و متحدانش حاصل شده و به گفته سید حسن نصرالله، در نهایت می‌تواند باعث نابودی اسرائیل شود: «من با تمام اطمینان و یقین می‌گویم، تصمیم ترامپ آغاز پایان اسرائیل خواهد بود.»
نکته مهم اما، حفظ هوشیاری است؛ این نکته اولین و آخرین شرط تحقق این هدف است. چگونه؟ بخوانید:
دیروز سران برخی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اسلامبول برای محکوم کردن اقدام ترامپ در به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی دور هم جمع شدند. کشورهایی مثل ترکیه که در اسرائیل سفارت دارند! ناگهان ژستی انقلابی گرفته و اعلام کردند، «اسرائیل یک دولت تروریستی است» و اینکه «ترکیه، اسرائیل را به عنوان یک کشور قبول ندارد.» برخی سیاست‌های منطقه‌ای دیروز اردوغان باور کردن مواضع ضد صهیونیستی را کمی سخت کرده است. اردوغان یک بار در سال 2009 و طی برگزاری اجلاس داووس حملات لفظی شدیدی را متوجه «شیمون پرز»، رئیس‌وقت رژیم صهیونیستی کرد و این رژیم را به خاطر جنایات هولناکش در غزه «کودک‌کش» خواند. کشتی مرمره هم که برای کمک‌رسانی به مردم مظلوم فلسطین راهی غزه شده بود، ترکیه‌ای بود. این تحولات محبوبیت اردوغان را چنان بالا برد که عده‌ای نوشتند، محبوبیت او به بالاترین سطح رسیده است. اما رفته رفته و با ظهور پدیده منحوس داعش، اردوغان روی واقعی خود را نشان داد و چنان به رژیم صهیونیستی نزدیک شد که همه آن محبوبیت را یک جا از دست داد. مواضع انقلابی دیروز اردوغان علیه اسرائیل شاید، تکرار همان ترفند برای بازگشت محبوبیت باشد. اما این فرضیه که اردوغان به دنبال جلب محبوبیت از دست رفته است، بسیار خوش‌بینانه است! دیروز موضع اصلی اردوغان در اجلاس اسلامبول، تفاوتی با موضع کشوری مثل عربستان یا برخی کشورهای اروپایی نداشت.
در بیانیه پایانی نشست اسلامبول اعلام شده، کشورهای شرکت‌کننده در این اجلاس، «قدس شرقی» را به عنوان پایتخت فلسطین، به رسمیت می‌شناسند! این یعنی «قدس غربی» برای اسرائیل بماند! همان چیزی که موگرینی، ترامپ و حتی پوتین و نتانیاهو به شدت به دنبال آن هستند! راز تمام سر و صداهای اردوغان و حتی برگزاری چنین نشستی می‌تواند همین نکته باشد؛ تشکیل دو دولت اسرائیل و فلسطین و تقسیم قدس بین آنها. این وضعیت را کنار تلاش‌های علنی برخی مرتجعین عرب برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل بگذارید. در صورت تسلیم شدن مقاومت به طرح سعودی، صهیونیستی، آمریکایی «دو دولت»، فلسطینی‌ها یک قدم بزرگ به عقب باز خواهند گشت، چرا که فلسطین منهای قدس، اصلا معنا و مفهومی ندارد. اسرائیلی‌ها قطعا، در وهله بعد، بقیه قدس را هم خواهند گرفت. این خط و این هم نشان.
ادامه انتفاضه و راهپیمایی‌های بین‌المللی و اصرار بر فلسطینی بودن تمام قدس نکات کلیدی هستند که فلسطینی‌ها در صورت تاکید روی آنها، قطعا، این بحران را پشت سر خواهند گذاشت و به برکتی به بزرگی «نابودی اسرائیل» و «آزادی فلسطین» نائل خواهند شد. تحقق این هدف از دریچه ترامپ، معجزه نیست؟ در احادیث ائمه معصومین آمده است که خدا دینش را بوسیله افراد فاسق تأیید می‌فرماید.  

نازنین زاغری کیست و در ایران چه می کند(کیهان)


بوریس جانسون در یک سفر دیپلماتیک به تهران آمد. قبل و بعد از سفر او، مهم‌ترین محور مذاکرات وی تلاش برای آزادی «نازنین زاغری» جاسوس ایرانی‌تباری که اکنون تابعیت انگلیس هم دارد، عنوان شده بود.
جانسون مدعی است: «دیدارش با آقای ظریف سازنده بوده و طی آن گفت‌وگوی صریحی درباره نازنین زاغری انجام شده است.»
می‌دانید که پس از دستگیری زاغری توسط اطلاعات سپاه، موج حمایتی کم‌سابقه‌ای از وی به‌راه افتاد که تعجب‌برانگیز بود.
عفو بین‌الملل درباره سلامتی نازنین زاغری و خطر خودکشی (!) او هشدار داد!
«اِما تامسون» فیلمنامه‌نویس و بازیگر انگلیسی برنده اسکار، خطاب به وزیرخارجه انگلیس نوشت: «سوار هواپیما شو و به ایران برو و نازنین زاغری را آزاد کن»!
«ریچارد راتکلیف» همسر انگلیسی زاغری هم در نامه سرگشاده‌ای خطاب به بوریس جانسون نوشت: « امکان دارد همسرش به سرطان سینه مبتلا شده باشد...»!
می‌بینید که عملیات در همه عرصه‌ها کلید خورده و ابزار دیپلماسی و دیپلماسی عمومی و... به‌کار گرفته شده‌اند.
واقعا نازنین زاغری کیست که همه برای او اینگونه به میدان آمده‌اند و از جان و دل برای او مایه می‌گذارند!؟چرا روزنامه‌های اصلاح‌طلب هم می‌نویسند آن‌قدر به موضوع مذاکره جانسون برای آزادی زاغری نپردازید!؟
آیا او آن‌گونه که وزیر خارجه انگلیس گفته، واقعا برای آموزش خبرنگاری به ایران آمده بود!؟ یعنی دولت روباه پیر استعمار برای آزادی معلم روزنامه‌نگاری این همه هزینه می‌کند و به آب و آتش می‌زند!؟ 
به نظر نمی‌آید ارزش چنین شخصی در این حد و اندازه باشد و باید برای کشف حقایق، موضوعات مختلفی را در کنار هم چید تا چشم‌انداز بهتری به‌دست بیاید.
1- 25 شهریور 94 بود که رهبر عزیز انقلاب در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صریحا هشدار دادند: «دشمن در پی نفوذ در مراکز تصمیم‌گیرنده و تصمیم‌ساز است» این هشدار مهم، گرچه به ظاهر می‌تواند امری همیشگی و آرزوی هر روزه دشمن تلقی گردد، اما در آن مقطع خاص و با رخدادهای بعدی، مفهوم خاصی پیدا کرد. کافی است به این نکته توجه کنید که از آن زمان تاکنون، چند تیم و شخص نفوذی و به‌ظاهر امین در مراکز مختلف و بعضا بسیار حساس(همچون تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای) دستگیر شده‌اند و لابد مواردی هم هست که به ملاحظات امنیتی، هنوز خبری نشده است.
2- سپاه ثارالله کرمان بعد از دستگیری زاغری اطلاعیه‌ای داد و در آن تصریح کرد: «نامبرده یکی از «سرشبکه‌های اصلی» موسسات معاند بوده که تحت هدایت و حمایت سرویس‌های رسانه‌ای و جاسوسی دولت‌های بیگانه فعالیت‌های مجرمانه خود را «طی سالیان گذشته» انجام داده است.» با خواندن دوباره این مطلب، به نظر می‌رسد راز دستگیری نازنین زاغری چیزی مثل آموزش خبرنگاری نبوده باشد و اظهارات مضحک وزیر خارجه انگلیس را باید یک عملیات فریب برای پوشاندن جرم اصلی و البته مهم‌تر از آن«پنهان کردن دوستان اصلی در تهران» دانست. بسیار منطقی است که انگلیس برای حفظ شبکه خود در سطوح مختلف کشور، زاغری را به کاری کم ارزش و بی‌اهمیت متهم کند، رسانه‌ها و احزاب انگلیس به وزیر خارجه حمله کنند... تا سرپل‌های اصلی محفوظ بمانند وگرنه با هیچ منطق امنیتی نمی‌توان پذیرفت که این سخن جانسون، «گاف» باشد. اما زاغری با چه کسانی در ایران سر و سِر داشت و برنامه بلندمدت او، ساخت و تجهیز کدام شبکه اجتماعی در «کدام طبقه » بود!؟ مردم عادی جامعه هدف او بودند یا برخی خواص و فعالیت‌های خیریه و اجتماعی خانواده آنها و فرزندانشان اصلی‌ترین هدف زاغری بودند!؟ می‌دانید که زاغری کارمند بنیاد خیریه(!)تامسون رویترز بود و بنابراظهار صریح «ونیک ویا» مدیر اجرایی این بنیاد «زاغری روزنامه‌نگار نیست و در این بنیاد به‌عنوان «مدیر پروژه» کار می‌کرده‌ است...» حال باید پیدا کرد «پروژه‌ای» را که ارزش سفر وزیر خارجه انگلیس به ایران و اقامت یک‌شبه و چانه‌زنی‌های مختلف را داشته باشد.
3- دستگاه‌های ذی‌ربط، اطلاعات زیادی درباره پرونده زاغری منتشر نکرده‌اند و متاسفانه میدان رسانه‌ای را برای دشمن خالی کرده‌اند. اما می‌توان برای نورافکندن به زوایای تاریک این پرونده، به نمونه مشابهی مراجعه کرد و از شباهت‌های آن، برای کشف اهمیت موضوع و نیز ریشه‌یابی برخی رفتار‌های داخلی استفاده کرد.
پاییز 95 بود که خبر رسید «سیامک نمازی» دستگیر شده است. نمازی از آن مهره‌هایی بود که خیلی نرم دل برخی‌ها را برده بود و سال‌ها به‌عنوان عقل منفصل بعضی‌ها در تدوین برخی اسناد مهم در برخی مراکز خاص نقش‌آفرینی کرده بود! نمازی هم مثل زاغری خیلی مهم بود، لابد چون با آدم‌های مهم سروکار داشت! آن‌قدر مهم که جان کری برای آزادی او تماس‌های مکرر و متعددی با وزیر خارجه کشورمان برقرار کرد. در داخل هم برخی خودشان را به زحمت انداختند و از سیامک به‌عنوان جوانی فعال، خوش فکر، پویا، ایده‌پرداز و... دفاع کردند و اتهام جاسوسی وی را غیرقابل قبول دانستند. هنوز پرونده سیامک باز بود و وی حرف‌های زیادی نزده بود که یک اتفاق جالب افتاد! پدر سیامک یعنی «باقر نمازی» در اولین روزهای اسفند 95 برای آزادی فرزندش به ایران آمد. شاید بپرسید این چه چیز جالبی دارد!؟ اما وقتی بدانید که او، آخرین استاندار رژیم پهلوی در استان خوزستان بود و به جز همه سیئات اعمالش، آتش سوزی سینما رکس یکی از وقایع دوران مدیریت او بود، شما هم تعجب خواهید کرد. او با کدام جرات و پشت‌گرمی به ایران آمده بود!؟ راز کار در همین‌جاست. اطمینان و امید به حمایتی که باعث شد سیامک و باقر پس از دستگیری، تا مدتی یقین داشته باشند که به‌زودی آزاد می‌شوند و به آمریکا باز می‌گردند، پس سکوت پیشه کنند و به هیچ جرمی اقرار نکنند! اطمینانی تا آن درجه قریب به یقین که حتی ادامه بازداشت آنها را هم با مشکلاتی مواجه می‌کرد! 
واقعیت این است که نمازی‌ها پس از سقوط پهلوی از ایران رفتند ولی در اول دهه 70 به ایران بازگشتند و پایه و مایه یک شبکه عظیم را در داخل کشور بنا نهادند. یادتان هست در دهه 70 چه کسانی بر سر کار بودند!؟ آنها الان کجا هستند و چه سمت‌هایی دارند!؟
نمازی‌ها در نفوذی حیرت‌آور، بابک و بیژن خواجه‌پور- داماد خانواده بزرگ نمازی- را به مجمع نزدیک کردند و آنها هم در تدوین مقررات «سرمایه‌گذاری خارجی» و «مسئولیت اجتماعی شرکتی در ایران» مشارکت کردند! 
سیامک اما مجموعه شرکت‌های گروه «آتیه» را با هدف قبضه کردن مهم‌ترین گلوگاه‌های اقتصادی با مشارکت برخی دولتی‌های مشهور و فرزندانشان بنا نهاد! آنها به محض فعالیت، بزرگ‌ترین قراردادهای نفتی کشور را با شرکت‌های چندملیتی به خود اختصاص دادند و حتی شکل قراردادهای نفتی ایران را به نیابت از مقامات نفتی در لندن ارائه کردند! تقریبا اکثریت قریب به اتفاق شرکت‌های مهم در حوزه مخابرات، صنایع غذایی، نفت و گاز، صنایع و... بدون واسطه‌گری انحصاری و خدمات دلالی گروه آتیه (که با همراهی برخی نورچشمی‌ها ممکن شده بود) هرگز امکان ورود به بازار ایران را پیدا نمی‌کردند. یک نمونه از قراردادهای ناشی از این شبکه، قرارداد مشهورکرسنت است! وزیر وقت آن قرارداد اکنون در دولت دوازدهم هم وزیر است.
باقر نمازی هم همان سال‌های دهه هفتاد، با همکاری جاسوسان نفوذی دولت اصلاحات از جمله س-ر و برخی عوامل دیگر، برنامه ویژه تعریف‌شده در مجموعه سازمان‌های امنیتی آمریکایی و انگلیسی، پروژه «شبکه همیاران غیر‌دولتی ایران» با نام اختصاری«همیاران غدا» بنیان گذاشت و در شرایطی که حتی دولت اصلاحات از ارائه آمار دقیق تحولات NGO‌های ایران ناتوان بود، با بسط یدی که به واسطه برخی ارتباطات خاص با افراد خاص و تراز بالا داشت، ضمن قانون‌گذاری داخلی در این حوزه، گزارش دقیق اقدامات خود را در سازمان ملل ارائه کرد و جوایز بین‌المللی نیز به همین سبب کسب نمود! 
با تشکیل زیرساخت مذکور، مجموعه بزرگی از سازمان‌های بین‌المللی وجوه قابل توجهی را به منظور«توانمند‌سازی‌ جامعه مدنی ایرانیان» به همیاران غدا پرداخت کردند. نمازی در بخشی از اطلاعات ارائه شده به نهادهای وابسته به سازمان‌ملل به عنوان «سفارش‌دهندگان پروژه»، از همکاران آمریکایی- صهیونیستی خود پرده برمی‌دارد. وی در اجرای پروژه‌‌هایی مثل «برنامه تحدید نسل ایرانیان» و پروژه «شبکه‌سازی اجتماعی» آشکارا از نقش موثر نهادهایی همچون بنیاد فورد، شواری جهانی جمعیت، اندیشکده وودرو ویلسون، اندیشکده آلتون‌جونز، بنیاد فورد، خانه آزادی، سازمان صهیونیستی جست‌وجوی زمینه‌های مشترک، بنیاد اینتراکت، بنیاد هیفوس،NED؛ گزارش می‌دهد و در عین حال به موضوعات مهمی همچون «تشکیل بانک اطلاعات» جمع‌آوری شده از افراد و سازمان‌های فعال غیردولتی در ایران ‌اشاره می‌کند.
4- آیا اکنون هم فکر می‌کنید نازنین زاغری، معلم ساده‌ای است که برای آموزش چند خبرنگار به ایران آمده بود!؟ و بخاطر همین معلم است که وزیر خارجه انگلیس به ایران آمده !؟ جای تعارف نیست که جامعه هدف نمازی‌ها و زاغری، هرگز مردم عادی کف خیابان نبود و آنها دنبال یارگیری از مسئولین بوده‌اند و در این مسیر،موفقیت‌های بسیاری هم کسب کردند.شاید تاریخ، حقایق تلخ بسیاری در این موضوع را آشکار کند.
5- بخشی از این تلخی را هم اکنون و در نوع واکنش مقامات کشورمان نسبت به جاسوس‌ها و کشور فرستنده آنها می‌توان ملاحظه کرد. همگان می‌بینیم که وقتی در کشوری،جاسوسی از کشور دیگر دستگیر می‌شود، روابط آن دو کشور تا مدتها دستخوش سردی و حتی تیرگی می‌شود و روابط دیپلماتیک تا سطوح حداقلی تنزل می‌یابد. در سه سال اخیر چند جاسوس وابسته به انگلیس دستگیر شده‌اند، اما آیا کوچکترین تحرک دیپلماتیک را شاهد بوده‌ایم!؟ وزیر خارجه انگلیس با طلبکاری و وقاحت به ایران می‌آید و با مقامات ما از صدر تا ذیل دیدار می‌کند! بدون اینکه درباره جاسوس‌های دستگیر شده عذرخواهی کند! این رفتار عجیب و مشکوک را مقایسه کنید با پررویی و وقاحت «نیکلاس هاپتون» سفیر انگلیس در ایران که حتی نسبت به گزارش پخش شده از سیمای جمهوری اسلامی درباره زاغری واکنش نشان می‌دهد و در توئیتر خود می‌نویسد: «در گزارش نادرست دیشب برنامه «۲۰:۳۰» در شبکه ۲ سیما، موفق به درک این نشدند که دولت بریتانیا تصریح کرده  است که تنها دلیل حضور «نازنین زاغری- راتکلیف» در ایران مسافرت برای دیدار با خانواده بوده است، و من از این موضوع ناراضی هستم.»! می‌بینید!؟ آقای سفیر ناراضی هستند ولی مقامات وزارت خارجه،حتی او را برای تذکر دادن،احضار هم نمی‌کنند!؟
آن وقاحت را مقایسه کنید با این سخنان عجیب: «موضوع آزادی خانم زاغری به قوه قضائیه مربوط می‌شود که دستیابی به این نتیجه در این مذاکرات قابل پیش‌بینی نیست...موضوع دو تابعیتی یک حق بین‌المللی است و چنین نیست که فردی به‌صرف این مسئله در مظان اتهام جاسوسی، ارتباط با بیگانه یا نفوذ قرار گیرد. متأسفانه بخش قابل‌توجهی از این مسئله در داخل سیاسی شده است، بدین معنا که قسمتی از تسویه‌حساب‌های سیاسی به بهانه دو تابعیتی‌ها انجام می‎گیرد تا به واسطه آن مدیران ارشد دولتی به‌نوعی موردتردید افکار عمومی قرار گیرند»! اینها اظهارات علیرضا رحیمی نماینده اصلاح‌طلب «لیست امید» در مجلس است! همان که پیشتر نیز در ماجرای سلفی حقارت‌آمیز نمایندگان مجلس با موگرینی حاشیه‌ساز شده بود.او حالا به دلسوزی برای جاسوس‌های ملکه انگلیس می‌پردازد و دستگیری خائنان و وطن فروشان مزدور سازمانهای جاسوسی غربی را به تسویه حسابهای سیاسی تقلیل می‌دهد.آیا اگر یک نمایند مجلس عوام انگلیس می‌خواست از زاغری دفاع کند، بهتر از این می‌توانست!؟

برای ترامپ دعا کنید(کیهان)

1- اگر از تیتر یادداشت پیش‌روی تعجب کرده‌اید، حق با شماست، چرا که هرگز نباید حتی برای یک لحظه هم به زنده ماندن ستمگران خونریز راضی بود، چه رسد به اینکه برای سلامتی آنها دعا هم بکنیم! در این‌باره داستانی شنیدنی از امام موسی کاظم علیه‌السلام نقل شده است که درس‌آموز و عبرت‌انگیز است؛ یکی از یاران حضرت به‌نام صفوان که به شغل کاروان‌داری و اجاره اسب و شتر مشغول بود و به همین علت او را «صفوان جمال» می‌نامیدند، تعدادی از شتران خود را برای سفر مکه به هارون‌الرشید، خلیفه عباسی اجاره داده بود. خبر این ماجرا که به امام موسی کاظم(ع) رسید، او را ملامت فرمود و صفوان گفت شترهایم را برای سفر حج اجاره داده‌ام که سفر گناه‌آلود نیست. حضرت فرمودند: آیا در ژرفای دل خویش خواستار این نیستی که هارون به سلامت از سفر بازگردد تا کرایه شترهایت را بپردازد؟ صفوان پاسخ مثبت داد و امام فرمود؛ به همین اندازه که راضی به بقای ستمگر هستی مرتکب گناه شده‌ای. امام راحل ما(ره) هم می‌فرمودند اگر خیر صدام و ریگان را می‌خواهید، دعا کنید که بمیرند و...
ماجرای ترامپ اما، گمان می‌رود که از نوع دیگری باشد، او به استناد شواهد موجود یک احمق تمام‌عیار است که تاکنون با اقدامات احمقانه خود، بی‌آنکه بخواهد به جهان اسلام و مخصوصا محور مقاومت خدمات فراوانی کرده است که تازه‌ترین نمونه آن اعلام بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت رژیم ‌اشغالگر قدس است. از این روی بایسته است به قول امام سجاد علیه‌السلام که برخورداری از دشمن احمق را شایسته شکر می‌دانستند، برای دوام ریاست این رئیس‌جمهور احمق دست به دعا برداریم! و شاید لازم باشد در این زمینه با شیخ اجل سعدی شیراز همزبان شده و زمزمه کنیم؛ از دست و زبان که برآید / کز عهده شکرش بدر آید و یا سروده ناصر خسرو قبادیانی را به خاطر آوریم که؛
«مهر ابله، مهر خرس آمد یقین
کین او مهر است و مهر اوست کین»
و صد البته، احمق‌ها در برخی از موارد خطرناک هم هستند و اقدامات آنان اگرچه در بسیاری از موارد به نفع طرف مقابل پایان می‌پذیرد ولی هزینه‌ساز نیز هست.
2 - نگاهی گذرا به اقدامات ترامپ بعد از انتخاب به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا به وضوح نشان می‌دهد که او اگرچه برای جهان اسلام و ملت‌های مسلمان دردسرهای بعضا خطرناک نیز آفریده است اما در همان حال ویترینی از ناکامی‌های آمریکا و متحدانش را هم به نمایش گذارده است که از آن میان می‌توان به نمایش چهره بی‌نقاب و بدون روتوش آمریکا، بدعهدی و غیرقابل اعتماد بودن آمریکا، افشای دست‌های پشت‌پرده سران برخی از کشورهای عربی و به ظاهر مسلمان نظیر سعودی‌ها و اماراتی‌ها، مصری‌ها، اردنی‌ها، تشکیلات خودگردان (محمود عباس)، ترغیب آل‌سعود به ادامه جنگ در یمن که سقوط این پایگاه خیانت و جنایت در جهان ‌اسلام را تسریع کرده است، نقض پی در پی برجام و افزایش تحریم‌ها که خط فریب آمریکا‌باوران را در ایران اسلامی با مخاطره جدی روبرو کرده و شرمساری روزافزون بزک‌کنندگان شیطان بزرگ را در پی داشته است، حمایت آشکار از تروریست‌های داعش که قرار بود به تفرقه در جهان اسلام بیانجامد ولی قلع و قمع آنان باعث اتحاد بیشتر ملت‌ها و مذاهب اسلامی شده است، توطئه گروگان‌گیری سعد حریری در عربستان که رسوایی این طرح و عاملان آشکار و پنهان آن را به دنبال داشته و... اشاره کرد. مواردی از این دست فقط چند نمونه از شکست‌های ترامپ است که در ویترین ناکامی‌های او به وضوح دیده می‌شود و این همه درحالی است که هر یک از موارد یاد شده در آغاز، ضربه‌ای ویرانگر و هولناک بر پیکره ملت‌های مسلمان تلقی می‌شد ولی از آنجا که محاسبات حریف احمقانه و بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های جاری در جهان‌ اسلام و مخصوصا بدون توجه به اقتدار مثال‌زدنی جبهه مقاومت طراحی شده بود، در نهایت نتیجه معکوس داشت.
اما، اقدام اخیر ترامپ در معرفی بیت‌المقدس به عنوان پایتخت رژیم کودک‌کش اسرائیل داستان جداگانه‌ای است که ‌اشاره به نکاتی درباره آن ضروری به نظر می‌رسد.
3- طی چند سال اخیر آمریکا و متحدان اروپائی و منطقه‌ای آن برای فراموش شدن خطر رژیم ‌اشغالگر قدس و حذف خطر این جرثومه فساد و تباهی از اذهان ملت‌های مسلمان و یا کمرنگ‌کردن این خطر دست به تلاش گسترده‌ای زده بودند و با بهره‌گیری از سران دست‌نشانده و بی‌هویت برخی از کشورهای عربی تا حدودی نیز موفق شده بودند، تا آنجا که اخیرا نتانیاهو به صراحت می‌گفت با اکثر کشورهای عربی روابط دوستانه‌ای داریم و به‌زودی شاهد به رسمیت شناخته شدن اسرائیل از سوی این کشورها خواهیم بود! نتانیاهو حمایت اسرائیل از داعش را نه فقط پنهان نمی‌کرد بلکه با افتخار نیز از آن یاد می‌کرد. تروریست‌های مجروح را برای مداوا به بیمارستان‌های تل‌آویو و حیفا می‌برد و از صحنه‌های عیادت خود از آنها عکس یادگاری می‌گرفته و منتشر می‌کرد. برای درک اهمیت این اقدام نتانیاهو باید توجه داشت که تروریست‌های داعش، نه فقط شیعیان را در هر نقطه‌ای که می‌یافتند به طرز فجیعی قتل‌عام می‌کردند بلکه این جنایات وحشیانه را علیه مسلمانان سنی مذهب نیز بی‌کم و کاست مرتکب می‌شدند و تعداد قتل‌عام‌شدگان اهل سنت بیشتر هم بود و ضمن آنکه به قتل‌عام پیروان سایر ادیان، از جمله مسیحیان نیز دست می‌زدند. بنابراین آنچه باعث شده بود نتانیاهو بی‌محابا و بدون کمترین احساس شرم و یا تظاهر به احساس شرم از تروریست‌های داعش حمایت کند، بدون تردید اطمینان وی از فراموش شدن خطر اسرائیل در میان ملت‌های مسلمان بود. گفتنی است برخی از مقامات رژیم صهیونیستی و از جمله نتانیاهو درباره علت حمایت اسرائیل از داعش با صراحت اعلام کرده بودند که داعش، توجه ملت‌های مسلمان و دشمنی آنان با اسرائیل را از مرزهای اسرائیل دور ساخته و به درون کشورهای مسلمان منتقل کرده است!
اقدام احمقانه ترامپ این نقشه شوم را نقش بر آب کرد و همانگونه که شاهدیم، مسئله فلسطین‌اشغالی را که در میان ملت‌های مسلمان تقریبا به فراموشی سپرده شده بود بار دیگر به اصلی‌ترین مسئله جهان اسلام تبدیل کرد تا آنجا که ملت‌های مسلمان در سراسر جهان علیه این رژیم کودک‌کش به خروش آمده‌اند و حتی برخی از جریانات سازشکار نیز - به واقع یا از ترس رسوائی و به ظاهر- بر ضرورت نابودی این رژیم جعلی تاکید می‌ورزند. آیا این اقدام احمقانه دونالد ترامپ خدمت ناخواسته او به جهان اسلام نبوده است؟!
4- ترامپ با اقدام اخیر خود، سران سازشکار و دست‌نشانده برخی از کشورهای عربی را به رسوایی کشاند و از چهره سالوس آنان پرده‌برداری کرد. به عنوان مثال، حتی بن‌سلمان نیز که کارش از پاچه‌خواری به کاسه‌لیسی آمریکا رسیده بود هم در مقابل خروش یکپارچه جهان اسلام شوکه شده و از سر ناچاری اقدام ترامپ -بخوانید ولی‌نعمت خود- را محکوم کرد!! و این در حالی است که به نوشته روزنامه صهیونیستی«یدیعوت آحارنوت» از دو هفته قبل در جریان اقدام ترامپ قرار گرفته و بی‌آنکه واکنش یکپارچه ملت‌های مسلمان را پیش‌بینی کند به وی قول همکاری داده بود.
عبدالباری عطوان، سردبیر روزنامه‌های رای‌الیوم و قدس‌عربی در این خصوص می‌گوید؛ من واقعا این حالت وحشتی را که در نظام رسمی عربی درباره اقدام ترامپ حکمفرما شده است عجیب می‌دانم به‌گونه‌ای که انگار ترامپ اقدام غیر‌منتظره‌ای انجام داده است. او قبل از اقدام خود با چهار تن از سران عرب تماس گرفته بود، پادشاه سعودی، عبدالفتاح السیسی رئیس‌جمهور مصر، عبدالله دوم پادشاه اردن، محمود عباس رئیس‌تشکیلات خود‌گردان و به آنها گفته بود که می‌خواهد پایتخت رژیم صهیونیستی را به بیت‌المقدس منتقل کند. عبدالباری عطوان، محکوم کردن اقدام ترامپ از سوی این سران عرب را ناشی از ناچاری آنها و به علت وحشتی می‌داند که با مشاهده خیزش جهان اسلام در آنها پدید آمده است. او نتیجه اقدام ترامپ را به سود ملت‌های مسلمان ارزیابی کرده و می‌گوید؛ «به خدا قسم من دعا می‌کنم ترامپ از این تصمیم باز نگردد. ما به این شوک نیاز داریم، ما نیاز داریم که اعتقاد به چهره‌های رسمی عربی توطئه‌گر از بین برود.»
این نیز دستاورد دیگری است که حماقت ترامپ برای جهان اسلام در پی داشته و به قول عطوان باید برای او دعا کرد!
5- وقتی یاسر عرفات در اواسط دهه 70 میلادی برای سخنرانی به مجمع عمومی سازمان ملل دعوت شد در یک دست خود شاخه زیتونی به نشانه صلح‌طلبی و در دست دیگر تفنگی به نشانه مقاومت گرفته بود، یک سناتور آمریکایی بعد از مشاهده ماجرا گفته بود، وقتی شاخه زیتون را در دست ابو‌عمار -لقب یاسر عرفات- دیدم، متوجه شدم که تفنگ او هم فشنگ ندارد!! و حق با او بود که ناخواسته به غیر قابل اعتماد ‌بودن آمریکا و بی‌نتیجه بودن مذاکره با شیطان بزرگ اعتراف کرده بود.
اقدام ترامپ از این واقعیت که برخی به نادانی و شماری به سازشکاری آن را نمی‌دیدند پرده برداشت و نشان داد که آمریکا اساسا قابل مذاکره نیست و آن دسته از فلسطینیان که طی هفتاد سال گذشته باز‌گرداندن سرزمین ‌اشغال‌شده خود را در مذاکره جستجو می‌کرده‌اند راه به بیراهه برده‌اند و سراب را آب پنداشته‌اند. این نیز دستاورد بزرگ دیگری است که حماقت ترامپ برای جهان اسلام در پی داشته است و باید برای دوام ریاست جمهوری او دعا کرد و برخورداری از حماقت‌های دیگر وی را انتظار کشید.
6 - و اما اکنون که ترامپ از چهره واقعی آمریکا پرده برداشته است، نباید اجازه داد که خروش یکپارچه ملت‌های مسلمان در پیچ و خم برخی از محافظه‌کاری‌ها به سردی گراید و مقاومت که تنها راه رسیدن به پیروزی نهایی است از چرخه محاسبات و تصمیم‌سازی‌ها بیرون بماند.
و خدای سبحان بر درجات امام راحلمان(ره)بیفزاید و سایه خلف حاضر آن بزرگوار را مستدام بدارد که این همه را پیشاپیش دیده و خبر داده و نقشه راه برای مقابله با خصم را به درستی ترسیم کرده بودند.

چه وقت اجابت دعا تضمین می شود؟

 

 
 راضى بودن به قضاء الهی و آنچه که خداوند برای بنده در نظر گرفته از اصلی ترین مشخصات ایمان و یقین و از صفات انسان های مومن است.
 
امام صادق (ع) فرمودند: «سر طاعت خدا صبر است و راضى بودن از خدا نسبت به آنچه بنده دوست داشته یا ناپسند داشته باشد، و هیچ بنده ائى از خدا نسبت به آنچه دوست یا ناپسند دارد، راضى نباشد، جز آنکه خیرش باشد در آنچه دوست یا ناپسند داشته است.»
 
على بن الحسین علیهما السّلام فرموده اند: «صبر و راضى بودن از خدا، سر اطاعت خداست، و هر که صبر کند و از خدا راضى باشد نسبت به آنچه درباره او حکم فرماید، چه دوست داشته و یا ناخوش داشته باشد، خداى عز و جل در آنچه دوست یا ناخوش دارد، براى او حکم نکند، جز آنچه خیر او باشد.»
 
موسى بن جعفر علیه السّلام فرمودند: «کسى که خدا را شناخت [عقل خدائى پیدا کرد] سزاوار است. روزى دادن او را کند و دیر نشمارد و او را در حکمش متهم ندارد.»
 
امام صادق (ع) می فرمایند: «در ضمن آنچه خداى عز و جل به موسى بن عمران وحى کرد این بود که: «اى موسى بن عمران، مخلوقى که نزدم دوست‏تر از بنده مؤمن باشد نیافریدم، من او را مبتلى کنم به آنچه براى او خیر است و عافیت دهم به آنچه برایش خیر است. آنچه شر اوست از او بگردانم، براى آنچه خیر او است، و من به آنچه بنده‏ام را اصلاح کند داناترم، پس باید بر بلایم صبر کند و نعمت هایم را شکر نماید و به قضایم راضى باشد، تا او را در زمره صدیقین نزد خود نویسم، زمانى که براى من عمل کند و امرم را اطاعت کند.»
 
و از امام صادق (ع) است که: «حسن بن على علیهما السّلام به عبد اللَّه بن جعفر برخورد و به او فرمود: «اى عبد اللَّه! چگونه مؤمن، مؤمن باشد، با آنکه از قسمت مقدر خود ناراضى باشد و مقام خود را کوچک کند، در صورتى که حاکم بالاى سر او خدا است و من ضامنم براى کسى که جز خدا در دلش خطور نکند دعا کردنش به درگاه خدا مستجاب شود.»
 
امام باقر (ع) نیز در توصیه به راضی بودن به قضای الهی می فرمایند: «در میان مخلوق خدا سزاوارترین کس به تسلیم بودن قضاء خداى عز و جل کسى است که خداى عز و جل را بشناسد و هر که به قضاء راضى باشد، قضا بر او وارد شود و خداى اجر او را بزرگ فرماید و هر که قضا را ناخوش دارد، قضا بر او وارد شود و خدا اجرش را تباه سازد.»
 
حضرت امام حسین (ع) فرمودند: «زهد را ده جزء است، بالاترین درجه زهد، پست ترین درجه ورع است، و بالاترین درجه ورع، پست‏ترین درجه یقین است، و بالاترین درجه یقین پست ترین درجه رضا است.»
 
و نیز امام صادق (ع) فرمودند: «رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هیچ گاه نسبت به امرى که می گذشت نمی فرمودند: «کاش غیر این می بود.»
 
چرا برخی دعا ها اجابت نمی شوند ؟
 
در آیاتی از قرآن به بندگان وعده داده شده است در صورتی که خدا را بخوانید و دعا کنید ، دعایتان مستجاب است. اما با مراجعه به همین آیات متوجه می شویم که دعای مستجاب دارای چند شرط است .که اگر این شروط رعایت شود حتما دعا ، مستجاب می شود. در ادامه به بررسی این شروط می پردازیم.
 
 
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ .... پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم ....
 
وَ إِذَا سأَلَك عِبَادِى عَنى فَإِنى قَرِيبٌ أُجِيب دَعْوَةَ الدَّاع إِذَا دَعَانِ فَلْيَستَجِيبُوا لى وَ لْيُؤْمِنُوا بى لَعَلَّهُمْ يَرْشدُونَ و چون بندگان من از تو سراغ مرا مى گيرند بدانند كه من نزديكم و دعوت دعاكنندگان را اجابت مى كنم البته در صورتى كه مرا بخوانند پس بايد كه آنان نيز دعوت مرا اجابت نموده و بايد به من ايمان آورند تا شايد رشد يابند.
 
در این آیات چند شرط مهم برای استجابت دعا آورده شده است که در صورتی که این شروط رعایت شود حتما دعا مستجاب می شود.
 
1. دعا باید حقیقتا دعا باشد نه مجازا : جمله : (اذا دعان ) نيز همين را مى فهماند، كه وعده اجابت هر چند مطلق و بى قيد و شرط است ، اما اين شرط را دارد كه داعى حقيقتا دعا كند، و علم غريزى و فطريش منشاء خواسته اش باشد، و خلاصه قلبش با زبانش موافق باشد، چون دعاى حقيقى آن دعائى است كه قبل از زبان سر، زبان قلب و فطرت كه دروغ در كارش نيست آن را بخواهد نه تنها زبان سر، كه به هر طرف مى چرخد، به دروغ و راست و شوخى و جدى و حقيقت و مجاز.
 
2. فقط از خدا طلب حاجت شود.گاهی دعا، دعاى واقعى هست ، ليكن در دعا خدا را نمى خواند، به اين معنا كه به زبان از خدا مسئلت مى كند، ولى در دل همه اميدش به اسباب عادى يا امور وهمى است ، امورى كه توهم كرده در زندگى او مؤ ثرند.پس در چنين دعائى شرط دوم (اذا دعان ، در صورتى كه مرا بخواند) وجود ندارد، چون دعاى خالص براى خداى سبحان نيست ، و در حقيقت خدا را نخوانده چون آن خدائى دعا را مستجاب مى كند كه شريك ندارد، و خدائى كه كارها را با شركت اسباب و اوهام انجام مى دهد، او خداى پاسخگوى دعا نيست. 
 
بنابراین؛ خدا وقتى دعا را مستجاب مى كند كه داعى ، به راستى او را بخواند، نه اينكه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و اين وقتى صورت مى گيرد كه اميد داعى از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد، يعنى بداند كه ديگر هيچ كس و هيچ چيز نمى تواند گره از كارش بگشايد، آن وقت است كه دست و دلش با هم متوجه خدا مى شود و در غير اين صورت همانطور كه گفتيم غير خدا را مى خواند.
 
تذکر مهم: توسل به ائمه منافاتی با این شرط ندارد زیرا ما ایشان را مستقل در اجابت دعا نمی دانیم بلکه واسطه بین خود و خدا قرار می دهیم.
 
3.مضطر بودن دعا کننده: أَمَّن يجِيب الْمُضطرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِف السوءَ .... (6)يا آن كه درمانده ، وقتى كه او را بخواند اجابتش كند و محنت از او بر دارد....
 
 
دعا در مورد نارسائيهاى قدرت ما است ، نه در مورد توانائى و قدرت ، و به عبارت ديگر دعاى مستجاب دعائى است كه به مضمون امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء(سوره نمل آيه 62) به هنگام اضطرار و عقيم ماندن تمام تلاشها و كوششها انجام گيرد، روشن مى شود كه مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است كه از دائره قدرت انسان بيرون باشد آن هم از كسى كه قدرتش بي پايان و هر امرى براى او آسان است .
البته شرط سوم را می توان به شروط قبل هم برگرداند.
 
در حال اضطرار ، دعا ، دعای واقعی است زیرا در حال اضطرار، دعاى داعى از حقيقت برخوردار است و ديگر گزاف و بيهوده نيست ، چون تا آدمى بيچاره و درمانده نشود، دعاهايش آن واقعيت و حقيقت را كه در حال اضطرار واجد است ندارد، و اين خيلى روشن است .
 
در حال اضطرار فقط از خدا ، طلب حاجت می شود.در این آیه مخصوصا روى عنوان مضطر تكيه شده است ، به اين دليل كه يكى از شرائط اجابت دعا آن است كه انسان چشم از عالم اسباب بكلى برگيرد و تمام قلب و روحش را در اختيار خدا قرار دهد، همه چيز را از آن او بداند و حل هر مشكلى را به دست او ببيند، و اين درك و ديد در حال اضطرار دست مى دهد.
 
موانع استجابت دعا: غیر ازشرایط فوق که در استجابت دعا نقش دارند با رجوع به روایات شرایط و موانع دیگری را هم می توان شمرد .
 
برخی از موانع استجابت دعا عبارتند از :
 
1.دست کشیدن از تلاش و اکتفا به دعا
 
2. گناهان از موانع مهم است: بسیارى از گناهان، سبب عدم استجابت دعا مى شود. در روایتى امام على(علیه السلام) در پاسخ به مردى که گفت دعاى ما به اجابت نمى رسد، فرمود: «چگونه دعایتان به اجابت برسد، در حالى که راه هاى آن را مسدود ساخته اید! اعمالتان را اصلاح کنید، درونتان را خالص گردانید، امر به معروف و نهى از منکر کنید، آنگاه خداوند دعایتان را به اجابت مى رساند».
 
3. دعا بر ضد مؤمنان و دوستان: اگر کسى برضد مؤمنى و دوستى دعا کند (نفرین نماید) و بدون جهت و ظالمانه، از خداوند بد او را بخواهد، دعایش به اجابت نمى رسد.
 
4. دعا فقط در دشواری ها: در روایات آمده است: اگر بخواهى در مشکلات و دشواریها خداوند دعایت را به اجابت برساند، در آسودگى و خوشى، خدا را فراموش مکن و فراوان دعا کن!.
 
5. غذاهاى حرام و ناپاک: در روایت آمده است: «آن کسى که مى خواهد، دعایش به اجابت برسد، باید از راه حلال کسب درآمد کند»
 
تذکر1: دعایی که شرایط فوق در آن رعایت شود حتما مستجاب است و برآورده می شود.اما باید توجه کرد که هر دعايی که شرایط فوق در آن رعایت شود حتما اقتضای اجابت دارد ولی عملی شدن و تحقق خارجی آن بستگی به وجود ساير اقتضائات و علت ها و شرايط ديگری دارد كه در تحقق خارجی آن دخيل هستند.
 
تذکر2: هیچ دعایی بی اثر نیست . یقینا هر دعایی که از قلبی پاک برخیزد و شرایط و آداب آن رعایت شود ، اجابت خواهد شد، اما چگونه، چه وقت،کجا، با چه کیفیت و در چه حالت و... سخن بسیار است.ضمنا باید توجه کرد که ، استجابت دعا همیشه به معنای برآورده شدن خواسته نیست. بر آورده شدن خواسته تنها یک نوع از استجابت است.

داعش چگونه بوجود آمد؟؟؟؟؟؟

شکل‌دهی به گروه‌های تکفیری- تروریستی یک «تصمیم استراتژیک» بود که در کمیته مشترک آمریکا، رژیم صهیونیستی و دولت سعودی حدود یک سال پس از شکست رژیم اسرائیل در جنگ 33 روزه گرفته شد. هدف راهبردی این تصمیم استراتژیک حفظ موقعیت برتر نظامی و امنیتی رژیم اسرائیل در منطقه بود.
جنگ 33 روزه اصولاً یک جنگ بین‌المللی و منطقه‌ای بود که اتفاقاً نقش اسرائیل در آن از دو ضلع بین‌المللی و منطقه‌ای کمتر بود. کمی بعد از شروع جنگ 33 روزه، روزنامه اروپایی آتلانتیک فاش کرد که تصمیم به شروع «جنگ پر شدت» علیه حزب‌الله ارتباطی با اقدام حزب‌الله به اجرای عملیات ضد اسرائیلی در روستای «عیتاالشعب» واقع در نقطه مرزی لبنان و فلسطین در 21 تیر ماه 1385 نداشته و اقدام عملیاتی حزب‌الله علیه یک واحد از ارتش اسرائیل فقط زمان حمله را کمی جابجا کرده است از سپتامبر 2006 به ژولای 2006. بعدها رژیم صهیونیستی با صراحت اعلام کرد که هزینه کامل جنگ، پیش از آغاز آن توسط یک کشور عربی به دولت اسرائیل داده شده است. اسناد بعدی حاکی از آن بود که در جلسه‌ای مشترک با حضور رؤسای وقت دستگاه‌های امنیتی اسرائیل و سعودی- معیر داگان و بندر بن سلطان- دولت سعودی هزینه‌های جنگ را به شرط ریشه‌کن شدن حزب‌الله تقبل و کمی بعد پرداخت کرده است. نکته دیگر در این جنگ این بود که خود اسرائیلی‌ها به دلیل شناخت توانمندی‌ها و هوشمندی حزب‌الله، علاقه‌ای به جنگ تازه نداشته‌اند و در همان زمان نشانه‌های زیادی وجود داشت که از روز نهم اسرائیل تصمیم به توقف جنگ گرفته بود ولی آمریکا از طریق وزیر آتش‌افروزش کاندولیزا رایس به ایهود اولمرت نخست‌وزیر اسرائيل یادآور شد که در این جنگ عقب‌نشینی پیش‌بینی نشده است. بنابراین جنگ 33 روزه در واقع جنگ آمریکا و عربستان علیه حزب‌الله بود.
وقتی جنگ 33 روزه علیرغم تمهیدات زیاد طرف‌های بین‌المللی و منطقه‌ای با شکست کامل و پرطنین اسرائیل به پایان رسید کمیته‌ای مرکب از عناصر کارکشته نظامی، اطلاعاتی، سیاسی و قضایی به ریاست یک قاضی کار‌کشته
- وینوگراد- شکل گرفت که پس از یک سال بررسی و تمرکز روی عامل اصلی شکست آمریکا، اسرائیل و سعودی در جنگ علیه حزب‌الله این جمع‌بندی را ارائه کرد که سوریه و کمک‌های خاص نظامی و پشتیبانی سرزمینی آن، کلید پیروزی حزب‌الله و شکست آن جبهه منطقه‌ای- بین‌المللی بوده است. از این رو راه برون‌رفت از این موضوع و بازگرداندن برتری امنیتی- نظامی اسرائیل، «تغییر بنیادی» در سوریه ارزیابی شد و در دستور کار قرار گرفت. این قلم در همان موقع یعنی بهمن 1386 این موضوع را در همین ستون
(یادداشت‌ روز کیهان) افشا و اسناد آن را نشان داد.
براساس «رهیافت استراتژیک» کمیته وینوگراد، تغییر در سوریه در دستور کار قرار گرفت و به زودی طرح پیچیده‌ای تهیه شد، تشکیل «گروه‌های 
شبه مذهبی ارهابی» در کانون این طرح مشترک بود و براساس آن منطقه بسیار بزرگی از استان جنوبی فلسطین- بئرالسبع- برای تربیت و تدارک گروه‌های ارهابی در نظر گرفته و فعال شد. در این بین رژیم سعودی تامین هزینه مادی که رقم بالایی را به خود اختصاص می‌داد و شامل تأمین مالی ده‌ها هزار نفر می‌شد و آموزش‌های عقیدتی جوانانی که از کشورهای مختلف و بویژه از دو کشور عراق و سوریه جذب می‌شدند بعهده گرفت. در این میان همان «شیوخ وهابی» که در حین جنگ 33 روزه حتی دعای مسلمانان برای پیروزی حزب‌الله براسرائیل را حرام اعلام کرده بودند دست به کار شدند و انواع «تجویز‌های دینی» را به جوانان تحت تعلیم آموختند که یکی از این تجویزها «استفاده از هر امکان و به هر شیوه برای غلبه بر شیعیان و سنی‌های مخالف خود» بود. ارتش‌های اسرائیل و آمریکا آموزش‌های نظامی، اطلاعاتی، مخابراتی و مدیریتی این گروه را در دست گرفتند و مدت‌های مدیدی را صرف آن کردند تا جایی که بعدها در سال 2014 یک فرمانده نظامی اسرائیل در کانال 10 تلویزیون این رژیم اعلام کرد یک نفر از این نیروها توان عملیاتی ده افسر ارتش اسرائیل را دارد.
از سال 2010 همه چیز برای رسیدن به «تغییر سوریه» آماده شده بود اما آغاز پروژه به «زمانی مناسب» موکول گردید. تحولات منطقه عربی که از اواخر آذر 1389 از تونس آغاز شد و به زودی بسیاری از کشورهای عربی را در برگرفت، فرصت مناسبی را برای کلیدزدن ماجرا در سوریه فراهم کرد و این در حالی بود که میان نظام‌های حاکم بر این کشورها و کشور سوریه تناسبی وجود نداشت. آمریکایی‌ها به همراه بعضی از همسایگان سوریه و طیفی از رژیم‌های عربی تغییر در سوریه با استفاده از عناصر کارآزموده و چند لایه را کلید زدند. یک سال پس از آغاز تحولات حوزه عربی، تغییر در سوریه ابتدا از لبه سیاسی، سپس از لبه امنیتی و دست‌ آخر با ترکیب این دو و ضمیمه کردن به لبه نظامی شروع شد و به فاصله کمی بخش اعظم سوریه دستخوش عملیات‌های سنگین گروه‌های شبه نظامی مخالف بشار اسد گردید و خود این موضوع به تنهایی از آمادگی زیاد عملیاتی در طرف مقابل حکایت می‌کرد.
 روند پیشروی داعش در سوریه ادامه داشت تا اینکه حدود 15 ماه بعد، حزب‌الله اولین ضربه سخت نظامی را در منطقه «القصیر» واقع در شمال‌غرب استان حمص به داعش و النصره وارد کرد و نشان داد در جنگ دست برتر دارد. آزادی «یبرود»  که در منطقه قلمون سوریه واقع شده است که حدود نه ماه پس از آزادی القصیر روی داد، برتری حزب‌الله در جنگ را تثبیت کرد و از این زمان بود که مقامات ارشد ارتش اسرائیل در مورد احتمال غلبه حزب‌الله بر گروه‌های تروریستی در سوریه هشدار دادند.
پدید‌آورندگان و مدیران اصلی داعش یعنی آمریکا، رژیم سعودی، رژیم صهیونیستی و دولت ترکیه، راه چاره را در کشاندن داعش به عراق دانستند چرا که از نظر آنان از یک سو عراق شرایطی داشت که این گروه می‌توانست بسرعت بر بخش وسیعی از این کشور مسلط شود و از سوی دیگر تصرف مناطق عراقی هم‌مرز با سوریه مانع استفاده جبهه مقاومت از جغرافیای عراق برای کمک به دولت و ارتش سوریه ارزیابی می‌شد و ضمنا معتقد بودند حزب‌الله خیلی از مرزهای ملی خود دور نمی‌شود و به عراق نخواهد آمد. از این رو نزدیک به سه ماه پس از شکست داعش و النصره در جنگ یبرود، اشغال استان‌های سنی‌نشین غربی عراق در 20 خرداد 1393 کلید خورد و داعش با هزینه کم و استفاده از انواعی از هماهنگی‌های درون استان‌های عراقی انبار، نینوا، صلاح‌الدین، بابل، کرکوک و دیالی که به‌طور مرموزانه‌ای توسط آمریکا، ترکیه و عربستان بر این منطقه مسلط شده بود، توانست کفه ترازو را به نفع خود سنگین کند در این مرحله داعش اقدامات بشدت وحشیانه و نفرت‌آمیزی را به اجرا گذاشت که نوعا در سوریه از آن اجتناب می‌کرد که یک نمونه آن به شهادت رساندن 1700 دانشجوی شیعه در دانشکده نیروی هوایی اسپایکر واقع در استان صلاح‌الدین بود که در روز 23 خردادماه 93 اتفاق افتاد و داعش طی اطلاعیه رسمی از آن خبر داد.
روزی که داعش جنایات خود را در استان‌های غربی و مرکزی عراق شروع کرد، ماهیتش مبهم نبود. داعش پیش از این در سوریه حضور داشت و همه می‌دانستند که ربطی به اهل سنت و خواسته‌های اهل سنت ندارد، اما مقامات آمریکایی اقدامات داعش در عراق را رنگی انسانی زدند و اعلام کردند که اینها جوانان اهل سنت عراق هستند که از اعمال تبعیض دولت نوری‌مالکی علیه هم‌کیشان خود ناراحت بوده و دست به قیامی ضد‌تبعیض زده‌اند این ادبیات آمریکا هرگونه تردید را درباره حمایت کاخ‌سفید و پنتاگون از اقدامات تروریستی در عراق و سوریه، برطرف می‌کرد.
اما زمانی که یک اراده قوی در عراق برای مقابله با داعش شکل گرفت و عملیات‌های اولیه نیروهای عراقی و ایرانی در حد فاصل اواخر خرداد تا اواسط شهریورماه 93 نشان داد که دست برتر دارند، آمریکا با این هدف که بتواند در روند تحولات نظامی عراق مداخله کرده و حتی‌الامکان شرایط را مدیریت نماید در دهه سوم شهریور 93 اعلام کرد که ائتلافی به‌منظور مبارزه با داعش شکل داده است اما یک سال طول کشید تا این نیروها در عمل وارد اقدام شوند و ورودشان هم به اخلال در کار عملیاتی علیه داعش می‌انجامید تا جائی‌که  در یک مورد فرمانده نیروهای ایرانی که در منطقه بلد و منطقه تکریت به‌شدت با داعش درگیر بودند به حیدرالعبادی یادآور شد اگر آمریکا یک بار دیگر در مناطقی که نیروهای ما و حشدالشعبی مشغول عملیات هستند اقدام به پرتاب بمب کند ما عملیات را ادامه نمی‌دهیم. این تذکر سبب توقف اقدامات نظامی آمریکا در عراق برای مدتی طولانی گردید. اگر بخواهیم رخدادها و روند مداخلات نظامی آمریکا در جریان برنامه‌ اجرایی جبهه مقاومت برای ریشه‌کن کردن داعش را در دوره سه و نیم سال اخیر ذکر کنیم از حوصله این یادداشت خارج است ولی می‌توان در یک عبارت کوتاه گفت از 2007 که پیدایی گروه‌هایی مثل داعش در یک طرح بین‌المللی- منطقه‌ای مورد تصویب قرار گرفت تا آخرین عملیات منظم عراقی‌ها علیه داعش که همین دو هفته پیش روی‌داد، آمریکا که با هدف مدیریت تحولات امنیتی ائتلاف ضد‌داعش تشکیل داد، به‌طور جد از این گروه شرور حمایت کرده است.
اما نکته اینجاست که این پیروزی که رهبر معظم انقلاب در پاسخ به نامه سردار سلیمانی آن را «نصرتی الهی» و «خدمتی بزرگ به بشریت» خواندند، پیروزی بر یک گروه تروریستی در درون یک یا چند کشور نبود، پیروزی بر یک جبهه بزرگ بین‌المللی و منطقه‌ای بود که «طواغیت جهانی» آن را با هدف بازگرداندن سیطره رژیم صهیونیستی بر منطقه غرب آسیا طراحی و کارگزاری کرده بودند و از این رو باید گفت اتفاقی که طی این ماه‌ها در منطقه با محوریت جبهه مقاومت و با پرچمداری ایران روی داده است، اثبات ناتوانی و ناکارآمدی دشمن در تشخیص درست مسایل منطقه است و صد‌البته کار به اتمام نرسیده چون نیاز دشمن به توطئه پایان نیافته و لذا «باید با حفظ انگیزه و هوشیاری و حفظ وحدت نیروها تا زدودن هر پسماند خطرناک» کار را ادامه داد.