آقای روحانی! نیم متر پارچه سفید هم‌کافی است! (یادداشت روز)     رئیس‌جمهور محترم، چهارشنبه هفته قبل د

ابلاغ سلام

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا مابقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

طلبه ها بخوانند

بیانات آیت الله جوادی آملی در موضوع تحول حوزه ؛   حوزۀ عالمِ عادلِ عابدِ زاهد ساز،حوزۀ متحول شده است/ قم با حرفهای کهنه و رفوشده نمی تواند تریبون جهانی داشته باشد/ عقبگرد معرفتیِ حوزه «سقوط» است تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد.
گروه معارف - رجانیوز: چندی پیش طلاب انقلابی حوزه های علمیه در راستای مطالبه گری از سران سه قوه بر سر مسائل اقتصادی، معیشتی و عدالتی تجمعی را برگزار کردند که حسن رحیم پور ازغدی  یکی از سخنران های اصلی آن تجمع  بود. سخنان ایشان که دارای موارد مهم و صحیحی در مسئله تحول حوزه بود که به حاشیه رفته و با انتقال اشتباه مباحث به برخی از علما و مراجع باعث موضع گیری شدید این بزرگواران علیه رحیم پورازغدی شد. این در صورتی است که سخنان رحیم پور از جنس سخنان مقام معظم رهبری و حضرت امام خمینی برای اصلاح و اثبات کارآمدی حوزه ها بوده است. درفضای غبارآلودِ رسانه های دولتی که تلاش وافر برای به محاق بردن اعتراضات بحق جریان مردمی و انقلابی دارند، رجانیوز این فرصت را غنیمت شمرده برخلاف جهتِ برخی از شخصیت های علمی در تقبیح حرکت مهم اجتماعیِ حوزه در سپهر سیاست و مدیریت کلان، به بازخوانی مبانی نظری و عملی بزرگان و علما در باب «تحول در حوزه» و «نقادی نفوذ سکولاریسم در حوزه» نماید. بحث تحول در حوزه‌هاي علميه، از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه مراجع و فقهاي نوانديش و تحول‌خواه بوده است. حضرت آيت‌ الله عبدالله جوادی آملی نيز از جمله علمايي هستند كه از ساليان قبل همواره بر لزوم تحول همه‌جانبه در حوزه‌هاي علميه تأكيد نموده‌اند.در این نوشتار مجموعه ای از بیانات آیت الله عبدالله جوادی آملی تبدیل به سوال و پاسخ نموده تا برای مخاطب جذابیت داشته باشد. گفتار حاضر يكي از مجموعه نظرات ايشان در مورد مسائل مربوط به حوزه است كه تقديم حضورتان مي‌گردد.[1]
 
 
سوال: حاج آقا لطفا در مورد تاریخچه تشکیل حوزه علمیه توضیحی بفرمایید.
 
جواب آیت الله جوادی آملی: «وقتی در صدر اسلام پس از ورود امامان (ع) به سیاست،جریان جمل،نهروان،صفین،صلح تحمیلی و کربلا پیش آمد و امکان ادامه مسوولیت سیاسی از اهل بیت (ع) سلب شد،آن ها به فکر تأسیس حوزه های علمیه افتادند و وجود مبارک امام باقر و صادق (ع) قیام کردند و حوزه علمیه ساختند و پس از تأسیس به اصحابشان فرمودند:«شَرَّقا او غَرََّبا؛مشرق بروید و مغرب بروید،علم همین جاست؛منتها عقل مردم که حجت الهی است باید این علم را شکوفا کند و باید تعاملی بین عقل و نقل باشد.
 
وجود مبارک امام صادق (ع) به دلیل اهمیت و ضرورت تأسیس حوزه،وقتی که شاگردان خاصش را می دید،می فرمود:« أَشْكُوا إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَحْدَتِي وَ تَقَلْقُلِي بَيْنَ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ حَتَّى تَقْدَمُوا وَ أَرَاكُمْ وَ آنَسَ بِكُمْ فَلَيْتَ هَذِهِ اَلطَّاغِيَةَ أَذِنَ لِي فَأَتَّخِذَ قَصْراً فِي اَلطَّائِفِ فَسَكَنْتُهُ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَعِيَ...از تنهایی ام و از اندوهی که در میان اهل مدینه دارم و از این که حوزه علمیه و دانشگاه الهی من بسته شده است،به خدا شکوه می کنم! ای کاش! این طاغوت به من اجازه می داد تا در طائف که از آب و هوای خوبی برخوردار است حوزه علمیه می ساختم و شما شاگردانم را به آن جا دعوت می کردم و با علوم و اصول اسلامی آشنا می نمودم.
امام ششم (ع) در حدیث دیگری در این باره می فرمود:«یَا لَیتَ السَّیاطَ عَلَی رُؤوسِ اَصحابِی حَتَّی یَتَفَقَّهُوا فِی الحلَالِ وَ الحَرامِ؛ای کاش! تازیانه بر سر اصحاب و یارانم می خورد ولی آنان حلال و حرام و علوم اسلامی را می آموختند.»[2]
 
*سوال: یکی از سئوالات اصلی و مهم که «طلبۀ عصر خمینی» بیش از «طلبۀ عصر شیخ طوسی» نیازمند تأمل در آن است،هدف انتخاب راه و روش طلبگی با رعایت قواعد موجود فهم دینی است.شما «هدف از انتخاب حوزه» چه می دانید؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«هدف اصلی ما در ورود به حوزه های علمیه ان شاءالله این باشد که شناسنامه مان را عوض کنیم،فرزند اهل بیت (ع)،فرزند علی بن ابی طالب (ع) و فرزند رسول خدا (ص) بشویم.وقتی که فرزند آن ها شدیم،از آن ها ارث می بریم و وقتی از آن ها ارث بردیم،هیچ چیزی کم نداریم. در قرآن کریم خبر داد که عیسای مسیح،مرده را زنده می کرد.[3] بله،درست است اما آیا این کار بالاتر است یا تعلیم و تربیت؟وقتی وجود مبارک پیامبر (ص) یک کافری را با اخلاق بزرگ خودش:«و اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[4] هدایت کرد و او بررسی کرد و بعد ایمان آورد،از آن تازه مومن پرسیدند:از پیامبر چه دیدی؟ گفت:کاری که او با من کرد به مراتب از کار عیسی (ع) بالاتر بود؛چرا که مسیح،یک مرده را زنده می کرد و بعد هم او می مرد ولی پیامبر به من حیات و زندگی ابدی بخشید که این ایمان دیگر مردنی نیست،احیای پیامبر کجا و احیای عیسی کجا؟علمای دین وارثان این منصب و مقام اند. وقتی خدا می فرماید:«یایُّهَا الَّذینَ آمَنوا استَجیبوا للهِ و لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم»[5] یعنی وقتی پیامبر شما را هدایت می کند و می خواهد شما را زنده کند تا به حیات برتر برسید از او بپذیرید.ما می خواهیم وارث این کار بشویم که مردم را هدایت و زنده کنیم. اگر کسی لذت مطالب را چشید،بقیه چیزها برای او حل است و برایش سخت نیست که با دشواری روبه رو شود.»[6] «با وقوع انقلاب اسلامي تحولات عظيمي در تمام شئون کشور رخ داد؛ خدا امام (ره) را با انبياء محشور کند که فرمود «رعايت زمان و مکان در اجتهاد دخيل است » منظور امام اين بود که بدانيم در فضاي جمهوري اسلامي و ولايت فقيه به سر مي‌بريم، نه عصر شيخ طوسي.
 
رعايت زمان و مکان در اجتهاد امري مسلم است اما متاسفانه به خوبي تبيين نشده است.اگر کسي قائل به ولايت فقيه باشد ديگر نبايد نماز جمعه را چهار رکعتي بخواند، درست است که برخي کارها مخصوص به امام معصوم است، اما ولي فقيه هم در بسياري موارد جانشين او است و مي تواند احکام را به نيابت از او اجرا کند.اگر امتي در عصر امام صادق(ع) هزاران کشته بدهد و بگويد که اسلام را مي خواهد، آيا باز هم مي‌توان گفت که برخي احکام مربوط به زمان غيبت است؟ عصر نائب امام و ولي فقيه هم همينگونه است و نمي توان چنين حرفي در اين مورد گفت.اکنون ديگر نمي توان گفت، حدود در زمان غيبت اجرا نمي شود، اگر در عصر جمهوري اسلامي هستيم بايد در بهره برداري از فقه به زمان و مکان توجه کنيم. اگر يک ملت با جهاد و ايثار بخواهد اسلام را اجرا کند، آيا مي توان گفت برخي احکام مربوط به عصر غيبت است و برخي را فقط در زمان امام معصوم مي‌توان اجرا کرد؟ خير اينگونه نيست، درست است که برخي مسائل فقط و فقط مربوط به امام معصوم است، اما بسياري از مسائل هم در زمان جانشين او قابل اجرا است.
 
اينکه امام گفتند زمان و مکان در اجتهاد دخيل است يعني اينگونه نباشيم که در زمان حال فکر کنيم و بر اساس گذشته عمل نمائيم. در دو دهه اخير برداشت هاي شخصي و غير اصولي از فقه زياد شده است، بايد با روش علمي جلوي اختلافات فتوا را گرفت و به جز اين راه ديگري نداريم. در زمان شيخ طوسي اختلاف ميان فتاواي علماي شيعه از مذاهب مالکي، شافعي و حنفي بيشتر بود و اکنون نيز اگر نهادي براي ساماندهي اين مسائل نداشته باشيم به سرنوشت عصر شيخ طوسي گرفتار مي‌شويم. حوزه بايد به تمام معارف اسلامي بصورت يکسان توجه داشته باشد.بايد آيه محکمه يعني عقايد و سنت عادله ،يعني اخلاق و فريضه قائمه، يعني فقه، بصورت مساوي ترويج شود، اگر فقه و اصول جاي همه اينها را بگيرد نتيجه اش همان مي‌شود که امروز دچار آن شده‌ايم.اگر حوزه آيه محکه را به فقه و اصول تاويل کند، ديگر نخواهد توانست علامه طباطبايي و علامه اميني تربيت كند. حوزه بداند که همه براي فراگيري فقه و اصول خلق نشده‌اند، بايد با شناسايي استعداد هاي طلاب، مسير مناسب را به آنها نشان داد تا حوزه شکوفا شود و رسالت شوراي عالي نيز همين است.در حقيقت ادله شرعيه شيعه کتاب، سنت و عقل است و اجماع خود بخشي از سنت است و نبايد در برابر سنت قرار گيرد، حتي اگر همه مردم هم جمع شوند و ادعايي بکنند نمي توان آنرا حجت دانست.حوزه اکنون نيازمند يک اصول قوي است تا جلوي برداشت‌هاي مختلف گرفته شود و اگر اين کار را نکنيم به مشکلات عصر شيخ طوسي دچار خواهيم شد.»[7]
 
*سوال:حاج آقا «وظیفه اصلی حوزه» چیست؟ در گذشته حوزه علمیه نجف،قم،تهران،اصفهان و... شخصیت های بزرگی تربیت نموده و هر کدام مکتب فکری تولید نموده است؛چرا امروز متوقف شده است؟آیا این مسیر الهی بسته شده است؟ 
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«وظیفه اصلی حوزه که مزرعه دین به عهده اوست،این است که ابتدا باید مراجع،رهبران آینده،مولفان و محققان را تربیت و تأمین کند و بعد به فکر مسائل دیگر باشد.جهانگیرخان قشقایی،شاگردان فراوانی تربیت کرده است که یکی از آن ها آقای بروجردی (ره) و دیگری شیخُ مشایخنا مرحوم آقای فاضل تونی بود.آن روزی که حوزه علمیه در اصفهان بود،خروجی هایش خیلی قوی تر بود؛در بخش های حدیث،مرحوم مجلسی اول و دوم،ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی و امثال این ها را تربیت کرد؛در بخش های عرفان و حکمت،میرداماد،میرفندرسکی،صدرالمتألهین،شیخ بهایی و امثال این ها را تربیت کرد؛آن حوزه علمیه صدها حکیم،فقیه،محدّث و رجالی را تربیت کرده است. آن روز،حوزه علمیه به مراتب قوی تر از حوزه علمیه قم بود که الان نزدیک یک قرن است که تشکیل گریده است.اکنون حوزه علمیه قم به مراتب قوی تر و غنی تر می تواند بپروراند؛چون امکاناتش بیش تر است.ما می توانیم و هم موظّفیم که مثل این ها بشویم و مثل این ها شدن خیلی کار ندارد منتا همّت می طلبد.»[8]
 
«تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد. حوزه علمیه ما امروز در کنار سفره حوزه نجف نشسته‎ است، زیرا همه ما اذعان داریم که اگر خروجی حوزه نجف را از ما بگیرند؛ دستمان خالی می‎ماند؛ کفایه، رسایل، کتب اربعه و شرایع و شروح شرایع و ... همگی از جمله محصولات حوزه علمیه نجف هستند و ما امروز از همان کتابها استفاده می کنیم. سئوال اینجاست که چرا بعد از گذشت صدها سال هنوز ما نتوانسته ایم کتابی پرمغزتر از این کتب بنویسیم؟حقیقت امر اینجاست که بزرگان حوزه علمیه نجف، معصوم و امامزاده نبودند، بلکه همه آنها مثل ما طلبه بودند، ولی خوب درس خواندند و از همه مهمتر این که حوزه علمیه نجف، تحت یک مدیریت درست و کارآمد قرار داشت. سید مرتضی که در آن زمان مدیریت حوزه نجف را به عهده داشت با نوع مدیریت خود توانستند شاگردانی چون شیخ طوسی پرورش دهد که دو کتاب از کتب اربعه را بنویسد؛ ایشان با مکنت ارثی خود توانست به شکلی مدیریت کند که چنین خروجی بزرگی از حوزه نجف تولید شود؛ هنر بزرگ او شاگرد پروری بود. باید به یاد داشته باشیم که شاگرد پروری از رموز اصلی در موفقیت حوزه های علمیه است؛ اگر مثل سیدمرتضی شاگرد پروری کنیم، موفق خواهیم شد؛ حوزه را باید حوزویان نگاه دارند و اگر حوزه را رها کنند قطعا این روند به تضعیف حوزه منجر خواهد شد.
 
نباید اجازه دهیم که استعدادهای ناب حوزه بدون اینکه پرورش یابند جذب دستگاه‌های دیگر شوند. وقتی وارد فیضیه می شوم و می بینم اطلاعیه‌های جذب بخش های مختلف را نصب کرده اند، قلبا ناراحت می شوم، چون این کار نهال فروشی است و ما نباید اجازه دهیم که طلبه ای که استعداد رهبر و مرجع شدن را داراست، به این سطح راضی شود. حوزه های علمیه نخست باید پایه های اصلی و علمی خود حوزه را قوی کنند و بعد به تبیین ادامه راه جامعه بپردازند تا به این وسیله از ضعیف شدن خود جلوگیری کنند و باعث پیشبرد جامعه نیز بشوند. حوزه باید مستقل باشد و نباید معطل دولتی خاص بماند، زیرا دولت‎ها همگی بر اساس منافع و شرایط خود تصمیم می‎گیرند و به همین دلیل حوزه نباید خود را تابع این تفکرات کند؛ چراکه اگر حوزه مستقل نباشد خروجی‌های حوزه نیز مستقل نخواهند بود، هویت نظام و جامعه در گرو پیوستگی و استقلال حوزه‌ها است، اگر امروز مراجع و رهبری مستقل هستند به برکت حوزه مستقل است.»[9] رسالت حوزه های علمیه، در این است که راه انبیای الهی را طی کنند. انبیای الهی دو رسالت وزین داشته و دارند که یکی به قلمرو علم و دیگری به قلمرو عمل بر می گردد؛ در بخش علم، خدای سبحان رسالت انبیای الهی را «یعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة» تبیین کرد و رسالت انبیاء را در قلمرو عمل با «یزکّیهم» تشریح کرد. گرچه در بعضی از آیات، تعلیم قبل از تزکیه ذکر شده است، لکن در فرهنگ قرآن کریم، تعلیم مقدمه است و تزکیه مقدم.
 
آنجا که تزکیه مقدم شد، رعایت آن، تقدم معنوی است و آنجا که تعلیم مقدم شد رعایت آن، مقدمه بودن است. رسالت حوزه های علمیه آن است که معارف الهی را به فضلا و طلاب، منتقل و عقل عملی آنها را شکوفا کنند و همان کاری که انبیای الهی می کردند، اینها ارائه دهند. طبق بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام که فرمود؛ «وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُول»، انبیای الهی آمدند تا گنجینه های عقل نظر را با تعلیم کتاب و حکمه و دفینه های عقل عمل را با یزکیهم شکوفا کنند. عالمانی موفق هستند که این دو وظیفه مهم را انجام دهند که وارثان انبیای الهی باشند. از هر عالمی ساخته نیست که در بخش نظر، متولی کتاب و حکمه باشد و در بخش عمل مسئول تزکیه باشد. آن عالمی که وارث پیامبر و جزو «العلماء ورثه الانبیاء» است و از علم الوراثه ترفیع برده است، توان این کار را دارد. در وراثت مالی، تا مورث نمیرد، مال او به وارث نمی رسد، اما در وراثت معنوی تا وارث نمیرد چیزی از مورث به او نمی رسد. عالمانی که از هوس نمرده اند و از علم الدراسة ترفیع بسته اند و از علم الوراثه سهمی نبرده اند، این گونه از علما وارثان انبیاء نیستند، بلکه آن عالمی وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و انبیای است که با مرگ طبیعی از جهل علمی و جهالت عملی نمی تواند بمیرد، بلکه با مرگ ارادی از جهل علمی و جهالت عملی می تواند بمیرد. آن کسی که وارث انبیاء است، غرایض هوی و هوس را زیرمجموعه عقل خود اماطه می کند و منظور از اماطه، تعدیل این قواست نه تعطیل آنها؛ بنابراین در وراثت انبیاء، تا وارث به موت ارادی نمیرد چیزی به او نخواهند داد، چه اینکه در وراثت مادی و مالی، مورث تا نمیرد چیزی به وارث نمی رسد. رسالت حوزه های علمیه در بخش های علمی همان است که انبیای الهی علیهم السلام فرمودند، گرچه قرآن کریم اصل جامع را به عنوان تعلیم کتاب و حکمه ذکر کرد، ولی تبیین آیات الهی به عهده اهل بیت علیهم السلام است. هم از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هم از وجود مبارک امام صادق علیه السلام رسیده است که « انَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ اَوْ فَریضَةٌ عادِلَةٌ اَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ»، یعنی دینی که به ما گفت درس بخوانید و عالم بشوید، آن دین گفته است که چه بخوانیم.
 
برنامه های علمی حوزه های علمیه را آیه محکمه، فریضه عادله و سنته قائمه تشکیل داده اند که بخشی از اینها به اعتقادات و اصول دین، بخشی به فقه و حقوق و بخشی دیگر به اخلاق بر می گردد و علوم دیگر زیرمجموعه این سه عنصر هستند. اگر در یک حوزه علمیه ای عقاید و اصول دین و علوم عقلی مطرح نباشد، آیه محکمه مطرح نشده است؛ اگر در حوزه ای فقه و اخلاق و حقوق نباشد، فریضه عادله و سنت قائمه نیست. بنابراین حوزه ای کامیاب و موفق است و دفائن عقلی و علمی را می تواند شکوفا کند که این عناصر محوری را طبق رهنمود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امام صادق علیه السلام احیا کند. رسالت حوزه های علمیه در این است که خودخواهی و خودستایی انسان ها را به خودستانی تبدیل کند، تا انسان، خود را از خود رها کند و خدا را ببیند. اگر این محقق شد، آن وقت آن علوم با همه عناصرش شکوفاتر می شود و چنین حوزه ای وارثان علوم انبیاء تربیت می کند و وارثان انبیای الهی می توانند جامعه ای را روشن کنند و این جامعه را جزء شاگردان به نام حضرت ولی عصر ارواحنا له فداه کند که اگر آن حضرت ظهور کردند، اینها کاملا در پیشگاه آن حضرت خاضع و خاشع باشند.»[10] «بايد درباره دو عنصر محوري بيش از ديگران تلاش و کوشش کنيد: يکي اينکه آن ديني که به ما فرمود: «طلب العلم فريضة» به ما فرمود چه بخوانيد. درست است طلب علم, فريضه است اما به صورت حصر آن طوري که مرحوم کليني نقل کرد حضرت فرمود: «انّما العلم ثلاثه» آيه محکمه است و فريضه عادله است و سنّت قائمه با يک تفاوت مختصر. محور اصلي تدريس و تأليف و ارشاداتتان آيه محکمه باشد, فريضه عادله و سنّت قائمه. معارف اعتقادي باشد, مسائل فقهي باشد, اخلاقي باشد و حقوقي تا به دستور حضرت عمل شود چون ساير علوم و بخش‌هاي ديگر به همين عناصر محوري برمي‌گردد. مطلب دوم آن است که رژيم ارباب و رعيتي به هر صورت و شکلي که ارائه شود يک رژيم باطلي است، کسي ربّ ديگري نيست هر کسي در علم و عمل موفق‌تر بود خدمتگزاري‌اش نسبت به جامعه و امّت اسلامي بيشتر است. مضمون يکي از آيات سوره مبارکه آل‌عمران اين است که ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ فرمود هيچ کسي از وحي الهي, از کتاب الهي, از حکمت الهي بهره نبرده که مجاز باشد مردم را به خود دعوت کند.
 
مردم را به خود دعوت کردن, به فکر خود دعوت کردن اين همان رژيم ارباب و رعيتيِ فکري و فرهنگي است هيچ کس مجاز نيست که ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ اگر استادي به اين فکر باشد که شاگرد را به فکر خودش دعوت کند اين يک رژيم ارباب و رعيتي کاذب و فاسد است اما اگر با شاگردش در اين فضا فکر کنند که هر دو تابع برهان‌اند منتها استاد يک راهي را ارائه مي‌کند که شاگرد بررسي بيشتري کند که آيا درست ادراک کرده است يا نه, اين يک راه معتدلي است. عالِم ربّاني بودن به اين معناست که شديدالربط بالربّ است از يک سو, شديد الربط و شديد التربيب است به جامعه انساني از سوي ديگر, اين دو صفت اگر در کسي جمع شد آن هم جمع سالم نه جمع مکسّر اين مي‌شود عالم ربّاني ﴿وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ آن‌جا که نشئه علم است علم صائب تحصيل کنيم آن‌جا که نشئه تدريس است تدريس صالح ارائه کنيم, درس صالح ارائه کنيم. براي درس صالح, مطالعه دقيق لازم است يک استاد ماهر وقتي کامياب و موفق‌تر است که چند مطالعه کند: اول مطالعه که خود کتاب را بفهمد, دوم مطالعه که تبيين کند که اگر محتاج به مقدمه بود آن را به خوبي ارزيابي کند و اگر مقدمات تدريس و تأليف و امثال ذلک را فراهم کرده است و در ذهن شريفش اين را آبياري و آبديده کرده بعد بيان کند تا مطلب براي خودش حل نشده است آن را بازگو نکند اين برکت علم در آن است که عالِم, محقّقانه علم را ارزيابي کند و منتقل کند.رژيم ارباب و رعيتي در استادي و تدريسي ممنوع است؛ يعني هيچ استادي شاگرد را به خود دعوت نکند خود و شاگرد را به علم دعوت کند اينکه وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) به عنوان امين خداست در همه رشته‌هاي علمي و عملي براي آن است که گفت:
 
﴿أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾ من و همراهان من, بصيرانه مردم را به الله دعوت مي‌کنيم. اين آيه سوره مبارکه آل‌عمران هم رژيم ارباب و رعيتي فکري و فرهنگي را ابطال کرده است فرمود هيچ کس حق ندارد مردم را به خود دعوت کند ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ﴾ به اين معنا که اين شديدالربط بالربّ است و شديدالرب و التربيب است و خوب تربيت مي‌کند آن وقت مظهر ربوبيّت الهي مي‌شود.دروس محوري بايد آيه محکمه, فريضه عادله و سنّت قائمه باشد که طبق دستور وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) علم اساسي است و نحوه تدريس, نحوه تعليم نبايد بر اساس رژيم ارباب و رعيتي باشد و مراحل کماليِ استادي هم در رعايت آن نکاتي است که انسان بر آن نکات, خليفه خدا مي‌پذيرد نه اومانيسم که جايگزين خدا باشد و قرآ‌ن کريم همه اينها را يکي پس از ديگري بازگو کرده است.»[11]
 
*سوال: فرمودید که قم ظرفیت توانایی تربیت حکیم،فیلسوف،فقیه و رجالی بزرگ دارد.اکنون چرا حوزه به این امر مهم اقدام نکرده است؟ روحانیت و مرکز مدیریت حوزه ها چه نگاهی به وظیفه خود داشته باشند؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«دنیا منتظر است که قم حرف تازه بیاورد نه این که حرفهای کُهنه را نو و رفو بکند و بیرون بدهد.دنیا تشنه قم است نه فرهنگ مصرفی؛تشنه تولید فرهنگ است. ما یک فقیه و مجتهد داریم و یک دلاّل داریم! نگاه کنید که الآن مشکل ما چیست؟ یک عده کشاورز میوه تولید می‌کنند و یک عده هم دلاّل میوه هستند، آن کشاورز تولید کرده و این شخصی که رشته کشاورزی ندارد دلاّل میوه است. ما فقه و اصول داریم، فلسفه و کلام داریم شیخ انصاری تولید کرده، فلان فقیه تولید کرده، اگر ما بیاییم حرف‌های اینها را جابه‌جا کنیم می‌شویم دلاّل فقه، نه مبتکر.
 
ما هرگز به این فکر نباشیم که درس خارج را مجموع چندتا سطح بدانیم. ما دلاّل فقه نباشیم! البته این کار، کار خوبی است بهشت هم به ما می‌دهند اما این برای ما کم است مگر اینها که دلاّل میدان‌اند کار بدی می‌کنند؟ مشکلات مردم را حل می‌کنند، اما این، آن کار کشاورز را نمی‌کند. هرگز به این بسنده نکنید که حرف دیگران را منتقل کنید این مقدمه کار شماست باید به فکر تولید باشید. مهم ترین چیزی که کمر حوزه را می‌شکند این نهال‌فروشی است اگر کسی استعداد راقی دارد باید بکوشد که فقیه نام‌آور شود و یا استاد حوزه شود این حیف است که حوزه را رها کند البته هم مسئولین باید مواظب باشند.حوزه وقتی انقلابی است که بتواند مرجع علمی تعیین کند. حیف است که طلبه مستعد به اموری غیر از درس و بحث بپردازد، حوزه باید مستقل باشد یعنی در بودجه مستقل باشد دستش جلوی این و آن دراز نشود خود مردم مستقیماً اینها را اداره کنند.[12] کسی که تنها نقل کننده نظرات دیگران باشد، دلال علم است، فقیه کسی است که نظریه پرداز و صاحب نظر باشد و شما نیز باید در مقابل حمایتی که از طلاب با استعداد می کنید، به جدّ از آنها خروجی علمی بخواهید.[13]
 
یک وقت می گفتند:«اُطلُبُوا اللعِلمَ وَ لَو بِالصَّینِ؛ ولی الان شعار شرق و غرب این است که «اطلبوا العلم و لو بِقُم» چنان که از هفتاد کشور طلبه هست.قم باید تریبون جهانی داشته باشد و بلندگوی تریبون جهانی،قرآن است.روحانی که در حوزه تربیت می شود باید به اندازه جهان حرف بزند؛اما اگر فهمید که فقط به درد روستا،شهر و استان خودش می خورد،این از رسالت اصلی دور است.اکنون، چه بخواهیم و چه نخواهیم،شبهات با اینترنت به آسمان رفته و در اختیار همگان هست و ما مسئولیم که هر کدام یک گوشه کار را به عهده بگیریم.الان،روزانه در حوزه های علمی،ده هزار فکر بالنده و زنده اصول می خوانند و همه آن ها روی پنج یا شش خط کار می کنند؛یعنی مجموع روایاتی که در اصول ماست یک:رُفِعَ...مَا یَعلَمُمونَ؛ یک: لا ینقُضُ الیَقِینَ و یک قاعده است و بس؛همه آن ها شاید ده خط نشود،پس معلوم می شود که همین چند خط این کشش را دارد؛منتها یک فحلی مثل شیخ انصاری،مرحوم خراسانی و مرحوم نائینی می خواهد که از این ها فروع دربیاورد.
 
آن وقت،همان طوری که با این پنج یا شش خط،هر روز هزار فکر تغذیه می شود،با این همه آیات و روایاتی که مربوط به جهان بینی و عقاید است،چه قدر راه برای تفریع فروع باز می شود.»[14] «پيامبر اكرم(ص فرمود به دنبال علم برويد حتي اگر در چين باشد؛ امروزه مي‌گويند به دنبال علم باشيد حتي اگر در قم باشد و هم اكنون افرادي از هشتاد تا صد كشور جهان در حوزه علميه قم به كسب علوم اسلامي مشغولند.زماني در حوزه تحول به وجود مي‌آيد كه افرادي كه به ايران آمده‌اند، بفهمند ما حرف‌هاي تازه داريم؛كساني كه از كشورهاي خارجي براي كسب علم به ايران مي‌آيند، در پي حرف‌هاي ژرف و پرمعنايند، وگرنه علوم سطحي در كشورهاي خودشان هم وجود دارد.شايد از نظر صنعتي ما جزء كشورهاي جهان سوم باشيم، ولي از لحاظ اعتقادي و معارف بايد اول باشيم.»[15] «بین عالِم و عابد تفاوت وجود دارد؛خروجی حوزه‌های علمیه باید جامعه را «روشن» کند، در‌حالی‌که هم‌اکنون خروجی حوزه‌های ما به عابد و زاهد بودن نزیک‌ترند تا به عالم بودن. قرآن که اساس دین ماست، بین علما و کسانی که می‌توانند در جامعه تاثیرگذار باشند نیز فرق می‌گذارد و می‌فرماید «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»،یعنی هر کسی نمی‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد بلکه این‌ کار تنها از قومِ عالم و قومِ عادل ساخته است؛ مراد از قوم در «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»، یعنی قائم به علم و قائم به عدل بودن. حوزه‌ها، عابد و زاهد تربیت می‌کنند در‌حالی‌که قائم به عقل، نیاز جامعه را رفع و آن را اداره می‌کند. آن شهری که حوزه علمیه‌اش بیشترین کتاب در باب طهارت تولید کرده است، نباید کوچه‌ها و خیابان‌های آلوده و کثیف داشته باشد، خروجی حوزه‌ها باید در جامعه تأثیر بگذارد، آن را به حرکت وا دارد و جامعه را از سکون خارج کند، چرا که قرآن کریم اصلاح جامعه را مدنظر دارد و قائم به عقل و قائم به عدل بودن را از ما می‌خواهد و جامعه نیز این انتظار را از حوزه‌ها دارد.
 
جامعه به برکت انقلاب اسلامی آمادگی پذیرش معارف دین و اهل‌بیت(ع) را دارد، حوزه‌های ما باید با تکیه بر نورانیت قرآن و اهل‌بیت(ع) که هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، بتواند قائم به علم و عقل باشد، و اساس علوم حوزوی نیز علومی است که باید در متن زندگی مردم حضور داشته باشد، اگر حوزه پاسخگوی نیازهای جامعه نباشد بین حوزه و جامعه و بازار، فاصله ایجاد خواهد شد، لذا لازم است حوزه سؤالات و نیازهای جامعه و بازار را شناسایی و برای آن‌ها راه‌حل‌های مختلف ارائه کند. الگوی ما در جامعه اسلامی حکومت حضرت امیر(ع) است که با تازیانه در بازار حاضر می‌شد و هشدار می‌داد تا بازار از آسیب‌هایی مانند احتکار، گران‌فروشی و ربا محفوظ بماند. حضرت می‌فرماید کشوری که آب و خاک دارد در عین حال باز محتاج بیگانه است، از رحمت خدا دور است. قرآن یک کتاب علمی و بیانات آن حکیمانه است لذا به کسی که مال ندارد نمی‌گوید فاقد، بلکه می‌گوید فقیر؛ یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته است، این شخص دیگر توان ایستادن و ایستادگی ندارد. خداوند انسان را کریم خلق کرده است؛ فقر، انسان را چاپلوس می‌کند، لذا می‌فرماید وقتی دیدید که دارید تملق می‌کنید، به سوی خدا برگردید و با خدا معامله کنید. باید جلوی دلالی، گرانفروشی، احتکار، ربا و گرانی کاذب محصولات ناشی از افزایش تقاضا را گرفت، مردم اقتصاد اسلامی می‌خواهند و آن را با همه وجود می‌پذیرند.»[16]
 
«قرآن کريم يک وقت مي‌فرمايد: ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴾، تفکر کنيد، تعلّم و تعقّل کنيد، اينها نعمت‌هاي خوبي است؛ در این موارد فرمود ما آنجايي که مي‌گوييم، ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلهمْ يَعْلَمُونَ﴾، اين از آن جهت است که انسان مشکل داخلي خودش را حلّ ‌کند؛ اما اگر بخواهد تحوّلي در جامعه پيدا بشود و مردم اصلاح بشوند، اين با ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾  و ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾  است. تاکید قرآن این است که کار از علما  و عقلا ساخته نيست، علما فقط در حوزه‌ها جمع مي‌شوند درسشان را مي‌گويند دو بار، سه بار، چهار بار اين اصول و فقه را مي‌گويند و تمام مي‌شود. عده‌اي را هم تربيت مي‌کنند؛ اين کار مقطعي است، کار از عقلا هم ساخته نيست. بلکه جامعه را قائمان بالعلم اداره می‌کنند. قوم عالم يا قوم عاقل؛ نظير قوم عاد و ثمود نیست، ما روي کره زمين نداريم که اين قوم، قوم عالم باشند، اين قوم، قوم عاقل باشند! بلکه اين قوم يعني قيام؛ اگر کسي قائم «بالعلم» بود قائم «بالعقل» بود مثل امام [رحمة الله علیه]، جامعه را اصلاح مي‌کند. همچنین وجود مبارک حضرت [عجل الله تعالی فرجه الشریف]هم که مي‌آيد، «بما أنه عليمٌ» نيست «بما أنه قائم بالعقل و العدل» جهان را اصلاح مي‌کند.
 
اگر جامعه بخواهد اصلاح بشود با حوزه و درس و بحث حوزه، که مقطعي است حاصل نمی شود؛ آن تحوّل عظيم که بتواند جلوي اعتياد را بگيرد، جلوي بي‌ازدواجي را بگيرد، جلوي ازدواج سفيد را بگيرد، جلوي شدت طلاق را بگيرد، جلوي گراني را بگيرد، و مدينه فاضله شکل بگیرد، برای ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾ است، ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ است. اگر کسي «قائم بالعقل» و «قائم بالعلم» بود، آن وقت می تواند کشورش را اصلاح مي‌کند. متأسفانه ما  به زهد و عبادت نزديک‌تر هستيم تا به علم و عقل. زاهد و عابد مشکل خودشان را حلّ مي‌کنند، علم ما هم تقريباً دارد مشکل خودمان را حلّ مي‌کند، ما عالم هستيم ما عاقل هستيم نه «قائم بالعقل»، «قائم بالعلم». وجود مبارک امام زمان(عج) قائم به عقل و عدل است؛اگر وجود مبارک حضرت ظهور ‌کند «بما أنه عليمٌ، بما أنه عاقلٌ»،  او «قائم بالعقل» است، «قائم بالعدل» است که جهان را اصلاح مي‌کند.»[17] «طلاب و روحانیون باید آسیب های دینی در جامعه را شناسایی و آنها را برطرف کنند؛این جامعه آسیب دیده محتاج به روحانی و طلبه است و دین مردم در دست شماست زیرا مردم به امام معصوم دسترسی ندارند و شما باید آسیب‌های دینی مردم را برطرف کنید. و لذا طلاب باید قدر حضور خود را در حوزه بدانند زیرا خیلی‌ها خواستند بیایند در حوزه ولی شرایط برای آنان فراهم نشد و خیلی‌ها آمدند و ادامه ندادند.»[18]
 
*سوال:لطفا قرائت و برداشت خود از «تحول در حوزه» بیان نمایید.آیا مشکلات اقتصادی طلاب فرصتی برای تحول بنیادین به حوزه ها را می دهد؟ حقیر معتقدم که مسئله اقتصادی طلاب عامل مهمی در محقق نشدن طرح «تحول در حوزه» بوده است.
 
جواب آیت الله جوادی آملی:« تحول حوزه شامل دو بخش محتوا و روش است.منظور از محتوا و روش همان محتوا و روش علمي است، اما اداره پرونده‌ها،‌ شهريه‌ها، كيفيت رفع نيازها و نيازمندي‌هاي حوزه، راه خاص خودش را دارد و آن هم بايد از نظر محتوا و روش بحث شود. عمدۀ تحول و شكوفايي حوزه در بخش محتوا و روش بوده است؛ علوم حوزوي بايد بخشي از آن به علوم محكمه برگردد، يعني اعتقادات، ‌حكمت، كلام،‌ شيعه شناسي، علم و حديث و مانند آن كه آيه محكمه وابسته به زيربناي اعتقادي است. بخشي از حوزه بايد به فقه و بخشي هم به اخلاق و حقوق بپردازد؛ اگر آيۀ محكمه و سنت قائمه را تنها به فقه و اصول معنا كنيم، نتيجه خاصي نخواهيم گرفت، بايد حوزه در سه عنصر محوري «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» برنامه محتوايي داشته باشد. خطر بسيار به بخش روش است، بنابر اين بايد در اصول و منطق، در حد اعلا مجتهد داشته باشيم؛ زيرا روش بهره برداري از قرآن و روايت را اصول مشخص مي‌كند و كيفيت سازماندهي اين روش را منطق بيان مي‌كند. ما در حال حاضر در دالان انتقالي از سنت به شكوفايي قرار داريم، عده‌اي در اين دو دهه به عنوان اصلاح طلب، قرائت مختلف، قبض و بسط و مانند آن را از قرآن و روايات برداشت كردند. برخي قرآن را محصول فكر موحدانه رسول اكرم(ص) مي‌دانند، برخي قرآن را محصول فهم هستي شناسي رسول گرامي و برخي معاني قرآن را ساخته خدا و الفاظش را از خود پيامبر مي‌دانند و گروهي قرآن را مخلوق بنده مي‌دانند و به جهت اتحاد بنده و خالق، آن را حرف خدا مي‌دانند.  حوزه اگر «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» را به فقه و اصول معنا كرد، دستش خالي مي ماند و تربيت اساتيدي چون علامه طباطبايي و علامه اميني ممكن نخواهد بود. بايد بخش محتواي حوزه، پايه محكمه‌اي داشته باشد، و داراي متخصصان خوب محكمه، قائمه و عامله باشد؛ زيرا همه طلاب تنها براي فقه و اصول نبايد تربيت شوند. در گذشته، طلاب در تمام رشته‌ها، قرآن، رمل، حديث و... متخصص بودند، ولي اكنون با توجه به برنامه مركز مديريت حوزه علميه، طلاب تنها به مباحث فقه و اصول مي‌پردازند. مديريت و شوراي عالي حوزه بايد همه استعدادها را شناسايي كنند و به برنامه‌ريزي در بخش محتوايي و روشي بپردازد. برداشت و قرائت ما اين است كه اگر ما سامان و سازماني اساسي حجت مدار نداشته باشيم، به سرنوشت تلخ عصر شيخ طوسي مبتلا مي‌شويم. مرحوم شيخ طوسي، چون زير نظر سيد مرتضي تربيت شد، فردي چنين شاخص شد؛ زيرا سيد مرتضي مدير خوبي بود كه پس از برادرش شيخ رضي، بخش وسيعي از حوزه ها را به عهده گرفت و با امكانات مالي‌ كه در دست داشت، روستايي را وقف خريد كتاب طلاب حوزه علميه نجف كرد. زماني كه سيد مرتضي رياست و زعامت حوزه علميه نجف را داشت،‌ استعدادها را شناسايي كرد، نبوغ را ارزيابي كرد و به طلبه‌اي ماهي دوازده دينار و به ديگري هشت دينار داد؛ ديگر طلاب را نگذاشت در تعطيلي ها به منبر بروند و فراغتي براي آن‌ها نبود،‌ ضعف مالي هم نداشتند. هركسي نمي‌تواند مجتهد شود؛شوراي عالي حوزه وظيفه دارد، استعدادها را شناسايي كند و بداند اگر سيدمرتضي ماهي دوازده دينار شهريه نمي‌داد، ‌چنين افرادي تربيت نمي‌شدند و اگر مديريت سيدمرتضي نبود، ابن برّاج و شيخ طوسي تربيت نشده بود.»[19]
 
« قبلا در حوزه تولید علم بود، اما سالهاست تولید علم متوقف شده است؛سه طلبه در حوزه همین درس‌ها را خوانده بودند؛ یکی "الغدیر" نوشت برای ولایت، دیگری "مستمسک عروه الوثقی" که یک کتاب قوی و غنی فقهی است نگاشت و یکی هم "المیزان" برای قرآن نوشت، اما متاسفانه این روزها تا طلبه می‌خواهد رشد کند و طلبگی در وجودش ریشه بدواند جذب نهادی می‌شود؛ طلبه مستعد بین خود و خدا مسئول است نباید پایش را از حوزه بیرون بگذارد باید بماند تا زعیم حوزه شود.»[20] «سید مرتضی در حوزه علمی نجف، شاگردانی تربیت کرد که در علوم عقلی، تفسیر، فقه و حقوق سرآمد بودند؛ سلار، شیخ طوسی، قاضی عبدالجبار، حلبی و بزرگان دیگر، کسانی بودند که جزو فارغ التحصیلان حوزه علمیه نجف بودند و در این میان سلار از نامدارترین شاگردان سید مرتضی است.خروجی حوزه های علمیه مکه و مدینه با خروجی های حوزه های علمیه نجف قابل قیاس نیست، تاکید کرد: اگر کسی بگوید که جهان تشیع و حوزه های علمیه شیعه نشین وامدار حوزه نجف است اغراق نکرده است، کتب اربعه، کتاب های محقق و علامه خروجی حوزه های علمیه نجف است. همه این ها در سایه عقلانیت و مدیریت سید مرتضی است. با توجه به رواج بحث های کلامی پس از غیبت امام عصر(عج)، قاضی عبدالجبارمعتزلی، کتابی تالیف کرد که بخش پایانی آن را به نقد بحث امامت اختصاص داد؛ پس از آن سیدمرتضی، «الشافی در امامه» رادر پاسخ به قاضی عبدالجبار تالیف کرد؛ پس از انتشار این پاسخ ها، یکی از شاگردان عبدالجبارشبهاتی وارد کرد که به زعم خود شفای شیخ مرتضی را زیر سوال برد، در این زمان سید مرتضی به شیخ سلار دستور می دهد شما پاسخ این نقض را بدهید.»[21]
 
*سوال: مشکل شناسی و موانع تحول در حوزه تک عاملی نیست،اما اهل علم نیز متاسفانه به رفع موانع تحول نمی پردازند.معتقدیم که اگر حوزه به سمت تحول برنامه ریزی نکند،با رنج تاریخی عزلت نشینی جواب خواهد گرفت. حوزه حتی در تربیت اساتید اخلاق موفق نبوده است تا جایی که آیت الله مصباح یزدی در این زمینه هشدار داده اند.متون درسی حوزه مقدس است که نمی توان آن را نقد نمود؟ لطفا نظرتان بفرمایید.
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«دین به ما گفته است که فراگیری علم لازم است اگر بخواهیم جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کنیم، تنها راهش فرهنگ و علم است، لذا فراگیری علم را واجب کرده است. بعضی از علوم واجب عینی است و بعضی‌ها واجب کفایی؛ این دین برای اینکه ثابت کند می‌شود جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کرد و راهش هم علم است کلی‌گویی نگفته است. لذا همانطور که گفتند باید به دنبال علم بروید، گفتند که چه چیزی هم باید بخوانید. هم از وجود مبارک پیغمبر(ص) هم از وجود مبارک امام صادق(ع) رسید «انما العلم ثلاثة آیة محکمة فریضة عادلة و سنّة قائمة» آیه محکمه برمی‌گردد به اصول دین, آن دو یکی برمی‌گردد به فقه و لوازم فقه، یکی هم برمی‌گردد به اخلاق و حقوق. آنچه مشکل حوزه‌های فعلی ماست این است که ما هر سه را در فقه و اصول خلاصه کردیم در حالی که آن کسی که گفت: «طلب العلم فریضة» اوّلین انّمایش علوم عقلی و استدلالی است،گفت: «انما العلم ثلاثة آیةٌ محکمة».
 
ما خیال می‌کنیم اخلاق با سفارش حل می‌شود اخلاق علم است و غیر از موعظه است؛ بخشی از مسائل دقیق اخلاقی هم از فقه و اصول, علمی‌تر و قوی‌تر و غنی‌تر است چطور می‌شود انسان یک مسئله را می‌داند و عمل نمی‌کند؟! چطور می‌شود ما عالِم بی‌عمل داریم؟! یقین دارد قرآن این را گفته, خودش هم درسش را داده ولی باز از منبر پایین می‌آید و به نامحرم نگاه می‌کند مشکلش چیست؟ ما چرا عالِم بی‌عمل داریم؟ برای اینکه اخلاق نیست تا ما ندانیم و نشناسیم نفس را که «النفس ما هی؟» تا شئون نفس را نشناسیم, مشکل حل نخواهد شد. مگر این موارد با موعظه حل می‌شود؟! این شخص را اخلاق تربیت می‌کند نه موعظه, اخلاق هم یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[22]
 
«عظمت آخوند خراسانی ایجاب می کند که حوزه مقدسه علمیه، تجلیلی را برای ایشان برگزار کند.آخوند خراسانی به گردن حوزه حق دارد، بسیاری از علما و مراجع را تربیت کرد.آخوند خراسانی اصول قابل عرضه کرد، نه تقریب قابل تدریس است نه حاشیه پردازی اما آخوند خراسانی درس یک متن جامع را به حوزه تقدیم کرد. مرحوم علامه سمنانی مازندرانی، فرمودند مرحوم آخوند خراسانی که خواست کفایه را تدوین کند، تقریرات مرا گرفت و به صورت کتاب درسی درآورد، چون تقریر نویسی مشکل حوزه را حل نمی کند باید یک کتاب قابل عرضه باشد و این کار را آخوند خراسانی در بخش پایانی عمر مبارکشان انجام دادند. اصول مواد فقهی و حقوقی را از مبانی می گیرد، مبانی را از منابع می گیرد، منابع مقول حوزوی کتاب است و سنت است و عقل است و اجماع و چون بخش وسیعی از این از اهل سنت به شیعه رسید اجماع خود را در مسیر سنت بیجا جا زد.اجماعی که بیجا بر صدر نشسته است باید به زیر آورد؛اجماع در ردیف خبر است نه سنت، سنت منبع اصیل ماست مثل قرآن، اما اجماع هیچ سهمی از منبع بودن ندارد او کاشف اهل منبع است یا دخول معصوم را ما کشف می کنیم یا رضای معصوم را کشف می کنیم، ما مبانی استنباط را از عقل و سنت و کتاب می گیریم. سنت یا با خبر کشف می شود یا با شهرت یا با اجماع و آن خبر یا واحد است یا متواتر، آنکه اجماع را مستقل حجت می داند معتقد است اگر عالمان دینی بر یک امری اتفاق کردند در ردیف سنت و کتاب است، نمی داند خطرش کجاست، ما هم بدون زنگ خطر این را صدر نشین قرار دادیم.
 
مرحوم آخوند اگر اصولی حرف می زند اصولی فکر می کند، فرق آخوند با دیگران است که دیگران عقلی حرف می زنند اما نقلی فکر می کنند. باید نقشه جامع فلسفه و منطق را طرح کنیم که روشن شود نه اصول بیجا رفته و نه آخوند خلط کرده است. فقه، اخلاق و حقوق ما با باید و نباید همراه است؛ عقل حجت خداست، اگر چیزی را با عقل فهمید حجت شرعی می شود و نمی شود مخالف آن عمل کرد، اما بسیاری از ما اسلامی حرف می زنیم و قارونی عمل می کنیم.ما در نظام پربرکتی هستیم که تاکنون چنین نظامی نداشتیم، این نظام یک فقه حکومتی هم می خواهد که روشن کند اکثریت یعنی چه، شورای ملی چیست و منطقه ممنوعه شورا کجاست.» [23]
 
«قرآن معادلی غیر از عترت طاهرین ندارد، البته عترت، معادل قرآن است و نه روایت، فرموده‌اند هر چه از ما نقل شده، بر قرآن عرضه کنید، زیرا دروغ گفتن به نام قرآن ممکن نیست، ولی به نام ائمه دروغ جعل می‌کنند.علاوه‌بر عرضه روایات فقهی، اخلاقی و حقوقی بر قرآن، حتی روایات تفسیری ذیل آیات نیز باید بر قرآن عرضه شود. اولین حرف را در حوزه باید قرآن بزند، البته اگر کسی در محضر امام و یا به منزله محضر امام باشد، یعنی روایتی را ببیند که سند قطعی، جهت صدور نیز قطعی و دلالت آن تام است، نیازی به عرضه بر قرآن نیست. البته بسیاری از روایات قطعی نیست، لذا باید به قرآن عرضه شود، اولین رسالت استادان حوزه، قرآن‌محوری است، به خصوص در شرایط کنونی که دشمنان نیز فعالیت زیادی دارند.
 
آمده‌اند مسیح را به عنوان یک دانشور الهی معرفی کرده و انجیل فعلی که هیچ ارتباطی با مسیح ندارد را به او نسبت داده‌اند و در ادامه نیز گفته‌اند، محمدیت نیز مانند مسیحیت و قرآن همانند انجیل است. تکلم مسیح، معجزه است و نه کلام او ؛ کلامی که احدی توان آوردن مانند آن را ندارد، قرآن است ولی اسلام ناب را همانند مسیحیت مسخ شده قرار می‌دهند و می‌گویند قرآن کتابی است که نباید به خدا اسناد داد و پیامبر(ص) از سوی خدا مبعوث نشده است. شما روحانیون نایبان امام هستید و اولین کار شما تفسیر قرآن و عرضه هر روایت و درایت بر قرآن است، وگرنه نباید توقع کنیم دانشجویان ما در دانشگاه، شبهات را بشنوند و در امان بمانند.قرآن مانند باران نیست که از آسمان ریخته شده باشد، بلکه مانند طناب، آویخته شده است و بالای آن نیز به عرش الهی و علی حکیم وصل است و در آنجا قرآن، زبانش عربی و عبری و تازی و فارسی نیست، ولی آن چه که در دست بشر است به زبان عربی است. برای هدایت جامعه، منبع، قرآن کریم است که حبل آویخته از آسمان است، بنابراین قرآن محوری باید کار اصلی حوزه باشد. فقه و اصول خیلی با قرآن مرتبط نیست و نمی‌توان به درجات بالای علمی در حوزه رسید، بدون اینکه به قرآن مراجعه کرده باشید، بنابراین باید قرآن‌محوری در میان حوزویان وجود داشته باشد؛ امروز بار قرآن در حوزه بر روی دوش استادان تفسیر و علوم قرآنی است و اولین بحث و درس باید قرآن باشد. نگذارید المیزان تنها بماند؛ اگر علامه بود یک المیزان دیگر برای ما می‌نوشت و اکنون این کار بر عهده ما است و نگوییم سخنان، گفته شده است زیرا قرآن بی پایان است.»[24]
 
*سوال: جناب آقای جوادی آیا فقه توانایی هدایت و راهبری جامعه را دارد؟ مجدد از خدمت جنابعالی می پرسم که آیا متون حوزوی چون اصول و...مقدس و نقدناپذیرند؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«فقه، مرهون اصول قوی است، اصول جامع است، می‌تواند فقه جامع الاطراف را یاری کند؛ اگر اصول قوی و غنی نداشته باشیم فقه نیز آن توانایی را ندارد.اصول یک سلسله منابعی را معرفی می‌کند که بخشی از آن‌ها نظام مند و برخی نیز فاقد نظام علمی هستند؛ بخشی از این اصول، ظاهراً از اهل سنت آمده است. منبع اصول، کتاب، سنت، عقل و اجماع نیست و این سخن پایگاه علمی ندارد؛ ما باید معرفت شناسی را از هستی شناسی تفکیک کنیم تا مشخص شود چه چیزی از منبع معرفت شناسی و چه چیزی از منبع هستی شناسی است. ذات اقدس الهی که خالق کل است برای تربیت انسان، قانون وضع کرده است؛ قانونی که برای پرورش انسان تدوین شده همان دین است؛ دین به عنوان مجموعه عقاید اخلاقی، حقوقی و فقهی از طرف ذات اقدس الهی برای پرورش انسان نائل شده است. تنها کسی که قانون را وضع می‌کند خدای سبحان است، قبول این دین که تدین و ایمان است، وظیفه بشر است و این مجموعه، دستگاه شریعت نام دارد؛ نمی‌توان گفت این مطلب شرعی یا عقلی است، چراکه شرع مقابل برنمی دارد؛ شرع سلسله احکام عقایدی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است که مقنن آن خداوند است.
 
هنگامی که گفته می‌شود مطلب، عقلی یا شرعی است، این مسئله خلط بین هستی شناسی و معرفت شناسی می‌باشد؛ چرا که جایگاه عقل در قبال شرع نیست؛ شرع به معنای دین است که مقابل ندارد و مدون این دین که خداوند است نیز مقابل ندارد. ما به هیچ وجه دسترسی به دین الهی نداریم و فقط انبیا و معصومین (ع) هستند که متوجه می‌شوند خدای سبحان چه فرموده است.تنها راهی که بشر دارد تا متوجه شود ذات اقدس الهی چه گفته است از طریق وحی است؛ تنها راه کشف منبع معرفتی وحی است، چراکه کسی ارتباط مستقیم با ذات اقدس الهی غیر از انبیا و معصومین ندارند. همان گونه که شریعت مقابل ندارند، وحی نیز که شریعت شناسی است مقابل ندارد. عقل و نقل کمک می‌کنند تا درک کنیم انبیا چه فرموده‌اند، بین ما و ذات اقدس الهی رابطه ای نیست که بگوییم خدا این چنین گفت؛ بعد از اینکه خداوند پیام‌ها را از طریق فرشته‌ها ابلاغ کردند، در این هنگام با شواهد عقلی و نقلی می‌توان متوجه شد انبیا و معصومین (ع) چه چیزی را از سوی خداوند بیان کرده‌اند. کشف از شریعت و آن چه که معصوم (ع) فرموده است گاهی با عقل و گاهی با نقل است؛ عقل در معرفت شناسی دخیل است؛ اما مقنن و قانون گذار نیست؛ پیش از اینکه عقل و عاقل بیاید و از دنیا برود، هستی بوده است.
 
عقل سراج و شرع صراط است، تصریح کرد: هرجایی که چراغ مشاهده کرد، به حساب شرع است و هرجایی که مشاهده نکرد، غافل است؛ صراطی که معصومین (ع) تبیین کرده‌اند، یک مهندس دارد که خداوند می‌باشد و اولین کسی که صراط را کشف می‌کند وحی معصومانه است و بعد عقل و نقل می‌فهمند دین چیست و انبیا چه فرموده‌اند. اصول برای این است که ثابت کند منبع معرفت شناسی دین چیست،کلام نیز برای آن است که ثابت کند منبع هستی شناسی دین چیست؛ اصول می‌گوید ما چه راهی داریم که بفهمیم وحی برای ما چه آورده است.نقل و عقل قانون گذار و مهندس راه نیستند و صرفاً چراغی برای شناسایی صراط مستقیم می‌باشند، منبع هستی شناسی کتاب و سنت؛ و منبع معرفت شناسی عقل و نقل است. راه را ذات اقدس الهی ترسیم کرده است و معصومین صراط را با قول و فعل و تقریر به ما نشان می‌دهند، آنچه را که معصوم (ع) می‌گوید راه است؛ اما چه و کجا فرموده را باید با عقل و نقل متوجه شویم؛ عقل و نقل صراط ساز نیستند و فقط چراغ هستند و از چراغ هیچ کاری ساخته نیست. برخی‌ها باید در اصول تحول ایجاد می‌کردند؛ روایات فراوانی که ندارند و درب محور اصلی روایات را که قرآن ناطق بود نیز بستند و با تقدیم سقیفه بر غدیر، این راه را هم مسدود کردند. برای بعضی‌ها، اصول قهرا کتاب و برخی از روایات شد و به همین دلیل ناچار شدند به جستجوی منبع هستی شناسی بپردازند که منبع هستی شناسی آن‌ها مسئله اجماع شده است و آن را در ردیف کتاب و سنت قرار می‌دهند در حالی که اجماع را باید زیرمجموعه سنت قرار داد. اجماع؛ وحی و حجت نیست،در یک ردیف قرار دادن اجماع و سنت، افول قول معصوم را به همراه دارد. اصل دین که پذیرفته شد، منبع هستی شناسی اصول کتاب و سنت است و کاشف از آن عقل یا نقل است؛ نقل بر اساس شهرت و خبر و اجماع است؛ در اصول نمی‌توان گفت منبع ما در اصول فقه؛ کتاب و سنت و اجماع و عقل است؛ چرا که عقل صرفاً چراغ است؛ اجماع نیز بر فرض حجیت چراغی بیش نیست و زیرمجموعه سنت است؛ آن‌ها از آنجا که دست خالی بودند به اجماع تاکید کردند. آن‌ها چگونه اجماع را منبع دین دانستند و در ردیف سنت قرار دادند؟ عقل، مبادی عقلی، حجیت عقلی و شعاع عقل باید مشخص شود؛ گوش اجماع را باید کشید و به پایین آورد و عقل را باید جایگزینش کرد؛ اگر اجماع پایین بیاید و عقل جایگزین اجماع شود، چون در اصول از عقل تعبیر به قطع می‌شود، اصول جایگاه اصلی خود را پیدا می‌کند.این فقه توانای جهانی، اصول توانمند جهانی می‌طلبد که بدون عقل و وحی شناسی نخواهد بود.فقه ما زمانی پیشرفت می‌کند که فقه مقارن داشته باشد، نباید فقه معصوم و غیرمعصوم با یکدیگر قیاس شوند.
 
پیشنهاد می‌کنم چندتن از اعضای انجمن اصول فقه، کتاب «مختصر المستصقی» را بررسی و نقص و عیبش را با اصول اهل بیتی (ع) نقد کنند.قدرتی که در اصول امامیه است، عقل را بالا می‌برد و اجماع را پایین می‌کشد. فقه به تنهایی پاسخگو نیست و برای ارتقای فقه باید اصول را تقویت کرد.»[25]
 
*سوال:حاج آقا خوانشِ از جایگاه معنوی و اخلاقی روحانیت چطور باید باشد؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«همه شما و همه ما باید شاكر باشیم كه در كنار سفره علم الهی نشسته‌ایم، بهترین راه برای تقرّب به خدا علم دینی است، علمی كه فرّاشان این علم فرشتگان الهی‌اند. همه محدّثان این روایت شریف را نقل كرده اند كه جناح و بال فرشته‌ها را خدا در سوره فاطر مشخص كرد، فرمود فرشتگان دارای بال‌های متعدّد كه هر كدام مسئولیتی دارد، هستند که بخشی از آنها مسئولیتشان فرّاشی حوزه‌های علمیه است. اگر فرشته‌ها این مسئولیت را دارند كه پَرها را پهن كنند معلوم می‌شود كه چندتا برنامه در این پر پهن كردن هست، اولاً آموختن تواضع؛ كه عالمان، متواضع باشند، این اوّلین وظیفه است، چه اینكه به ذات مقدس رسول گرامی(ص) دستور داده شد ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِینَ﴾ تو كه قدرت پرواز داری حتی تا به معراج، از جامعه پر نكش ، این پر را پهن كن ،مؤمنان را زیر بال و پرت پرورش بده، آئین پرواز یاد بده تا آنها هم پر بكشند این خاصیت دستور رسالت است.
 
از همان دوران طلبگی به ما گفتند پر پیدا كردن، پرواز كردن، عده‌ای را زیر بال و پر خود گرفتن، این رسالت اصلی حوزه‌هاست و آن‌كه نتواند پر در بیاورد جای دیگران را تنگ كرده است؛ آن معمّمی كه بعد از پر در آوردن ، نفهمد كه باید پرواز كند جای دیگران را تنگ كرده است، آن عالمی كه نداند قدرت پرواز دارد و به دیگران پرواز كردن را نیاموزد، جای دیگران را تنگ كرده است، روحانی یعنی این! یعنی بال و پر در آوردن، پرواز كردن، دیگران را زیر بال و پر گرفتن، آنها را پراندن تا به عرش الهی. وقتی یكی از مؤمنان رسمی عصر امام صادق(سلام الله علیه) به حضور حضرت شرفیاب شد، عرض كرد به من مسئولیت اداره اهواز را دادند من چه كنم؟ حضرت بعد دستورات فراوانی که کردند، فرمودند: بدان ذات اقدس الهی فرموده است «المؤمن منّی و أنا منه» فرمود مؤمن از من است من از او هستم، این كجا و سلمان منّا كجا! پس این راه باز است، اگر طلبه‌ای خوش‌استعداد است باید بداند مسئول است او حیف است كه در شهرستان بماند، استاد یك حوزه كوچك باشد، اگر یك استعداد راقی در خود پیدا كردی حتماً باید به حوزه‌ها پر بكشی بشوی استاد مسلّم حوزه و اگر آن استعداد را در خود نمی‌بینی برابر همان استعداد نه بیشتر، در جامعه خود مردم را هدایت كنی.
 
كسی خیال نكند اگر در یك حوزه‌ای یك شهرتی دارد نامی دارد این پیشرفته است، این از كلمات بلند نورانی حضرت امیر است «ان الغنی و الفقر عبد العرض علی الله»  اگر كسی استعداد راقی دارد، حیف است در شهرستان بماند و اگر هم حوزه آمد حیف است كه دو بار یا سه بار یك كتاب را تدریس كند، ما اگر بتوانیم یك استعدادی كه خدا به ما داد آن را بشناسیم و برابر آن استعداد عمل كنیم موفقیم. علما باید این را توجه كنند میدان انقلاب اینها هستند «هم مستثار العلم» پس رهبران الهی آمدند «یثیروا لهم دفائن العقول» میدان انقلاب هم علی و اولاد علی است، راه‌های انقلابی هم مشخص است علومشان هم مشخص است فرمود بین خود و خدای خود هیچ حجابی در كار نیست این مناجات شعبانیه را گذاشتند برای همین، پس همه چیز را به ما گفتند، راه را گفتند، میدان را گفتند، پایان را گفتند، وظیفه را گفتند، زاد و راحله راه را گفتند. خروجی هر حوزه پس از اساتید بزرگ باید کتب غنی و عمیق باشد. به قول شیخ اشراق ما وقف نامه‌ای نداریم که علم، وقف یک منطقه یا عده‌ای خاص شده باشد.»[26]
 
*سوال:آیا واقعا روحانیت «سربازان امام عصر (ع)» هستند؟ این تعبیر به همه معناست؟وظیفه روحانیت امتداد وظیفه و رسالت انبیا و امام عصر علیه السلام می بینید؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«حضرت مهدی(ع) همانند پیامبر خاتم(ص) دو کار مهم و اهم داشتد: یک کار مهم، همگانی است و آن اجرا و برقرار کردن عدل و داد است و یک کار اهم هم حضرت داشتند و آن عالم و عاقل کردن جامعه می باشد. زمانی که حضرت ظهور می کند، جهالت با دست با کرامت و عظمت وجودی آن امام همام برچیده می شود و با از بین رفتن جهالت جامعه سرشار از علم و عقل و درک خواهند شد. زمانی که جامعه دارای درک و عقل و فهم باشد نوبت به عمل خواهد رسید و در چنین جامعه ای عدل و داد به راحتی به اجرا در خواهد آمد و آن زمان کسی به دنبال اختلاس جنایت و دروغ نخواهد رفت.این چه دست با عظمت و با برکتی است که خدای متعال به حضرت ولی عصر(ع) عنایت کرده که مردم جامعه را اهل درک و فهم می کند و آنها را عالم و عاقل بار می آورد و آنگاه عدل و داد را بر قرار می کند.زمانی که قرآن بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، اولین قسمتی از این کلام وحیانی مربوط به علم و عقل بود، تا مردم عاقل نباشند و خوبی و بدی را درک نکنند و نفهمند، به آن عمل نخواهند کرد و دست از دروغ و افتراء و اختلاس بر نخواهند داشت. یکی از کارهای بسیار مهم حضرت نیز همین است تا جامعه و مردم را ابتدا عاقل و عالم بار بیاورند تا به طرف گناه نروند، اگر جامعه ای ابتدا بدی ها را تشخیص ندهد گناه را نداند که سمّ است و برای او ضرر دارد، هر چه قدرآنها را نصیحت کنند، ارزش و فائده ای نخواهد داشت.
 
کار حوزه و عالمان ربانی نیز همین است، ابتدا باید مردم عاقل و عالم شوند تا بتوانند تشخیص بدهند چه چیزی صحیح است و چه عملی ناصحیح می باشد؟ رسالت اصلی حوزه و حوزویان شکوفا کردن عقل و درک مردم در برابر آسیب ها، بداخلاقی، ناهنجاری و گناه است. و این شکوفایی جامعه از طریق بیانات نورانی قرآن و آموزه های مکتب اهل بیت(ع) و اسلام ناب ممکن است.حوزویان وظیفه دارند از طریق کلام نورانی دین، تفسیر صحیح از قرآن، سیره، سخنرانی، تدریس و مشق متواضعانه و رفتار عالمانه و برخاسته از ادب و احترام جامعه را به عقلانیت و سپس به عمل به دین دعوت کنند بعد از این قطعا جامعه از عدالت و عمل به دستورات دین نورانی خواهد شد.»[27]
 
«در بحث اول ما اگر خواستیم رسالت حوزه علمیه و برنامه اساتید و علمای بزرگوار حوزه علمیه مشخص شود باید ببینیم منوب‌عنه ما یعنی پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) که ما ادّعا داریم ان‌شاءالله نایب آنها هستیم آنها چه کردند و ما چه کنیم؟ یکی اینکه دستورهایی که آنها به ما دادند چیست؟ انبیا حرف نو دارند، خداوند به پیامبر فرمود: چیزهایی ما به تو یاد دادیم که تو نمی‌دانستی، از گذشته و آینده به تو خبر دادیم. خدای سبحان با پیامبر طرزی حرف می‌زند که کلّ این جهان مثل کَف دست اوست، ما اگر ادعای نیابت از این ذوات قدسی را داریم باید حرف تازه بیاوریم، حرف تازه هم هست یعنی در قرآن هست آدم فحص کند مطالب جدید، راه‌های جدید، حلّ مشکلات هست و اینها عِدل قرآن‌اند. وجود مبارک پیغمبر(ص) دو خصیصه دارد هر چه شنیده، گفته و هر چه گفته عین وحی است. ما به این پیامبری که هر چه از اسرار غیب شنیده برای او گفته شده و هر چه هم از لبان مطهّرش شنیده می‌شود وحی است ما ادّعا می‌کنیم نایب چنین آدمی هستیم. بنابراین طبق مقام اول بحث ما ادّعایمان خیلی است و راه هم داریم و می‌توانیم برسیم. فحص بالغ بکنیم، خودمان را با قرآن و عترت آشنا کنیم و حرف تازه استخراج کنیم. اما مقام ثانی بحث که اینها به ما گفتند چه چیزی بخوانید. حوزه باید آیه محکمه داشته باشد، فریضه عادله داشته باشد، سنّت قائمه داشته باشد و ما همه اینها را در فقه و اصول خلاصه کردیم، آیه محکمه، تفسیر می‌خواهد، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه می‌خواهد مطمئن باشید آنها علمی‌تر است. کلمات نهج‌البلاغه مثل «لا تنقض» نیست که با هفت، هشت سال درس خواندن حل شود، این یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[28]
 
*سوال: بایدهای کرسی های آزاداندیشی در حوزه از نگاه حضرتعالی چیست؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«نبوت پيامبران درجاتي دارد،سلسله انبيا و مرسلين متفاوت هستند، در بين پيامبران 5 نفر يعني حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و پيامبر خاتم اولوالعزم بودند. پيامبر اولوالعزم همگاني است اما هميشگي نيست اما پيامبر خاتم همگاني و هميشگي است، انبياي ديگر دو رسالت داشتند که تتميم نور خود و برتري نور آن ها نسبت به اديان معاصر بوده است اما پيامبر اسلام افزون بر اين دو رسالت، رسالت برتري مکتب تا روز قيامت است. اين رسالت را بر عهده حوزه هاي علميه و علما قرار دادند و علماي دين موظف هستند کاري کنند که تمام معارف قرآن کريم روشن شوند و بکوشند که نسبت به مکتب هاي ديگر برتري وجود داشته باشد، کرسي هاي آزاد انديشي در مرحله داخلي و بين‌المللي بايد پيگيري شده و کنگره ها و و مناظره بين اديان هم در حوزه منطقي وجود داشته باشد. حوزه زماني مي تواند کرسي آزادانديشي داشته باشد که مکاتب ديگر را به خوبي ادراک و تحليل و برجستگي اسلام نسبت به مکاتب ديگر را تبيين کند، اگر دست انسان پر باشد موفق است اما اگر دست او پر نباشد رهاورد کرسي آزاد انديشي بعد از چند جلسه تکفير و تفسير است و با اين موارد نتيجه اي حاصل نمي شود. بايد اسلام را به تمام شئون آن تبيين، تکميل و برجسته کنيم، دشمن نيز در اين سه جبهه فعاليت مي کند و با ايجاد شبهه جلوي فهم افراد را مي گيرد، يا در متن قرآن شبهه ايجاد مي کنند، يا قرآن را در رديف ديگر کتب قرار مي دهند يا شبهه‌اي ايجاد مي کنند که جوانان توانايي درک آن را نداشته باشند. دشمنان در بيانات اهل بيت(ع) شبهه ايجاد مي کنند و افراد را فريب مي دهند، اگر انديشه و فکر نقل و انتقال شود فضا حقيقي خواهد بود نه اين که مجازي باشد، ما با غده بدخيم فضاي حقيقي رو به رو هستيم که جلوي چشم جوان را مي گيرد و نمي تواند نور را ببيند.»[29]
 
سوال:از مباحث حضرتعالی استفاده نمودیم.آخرین سوال را به جایگاه زن در حوزه و فقاهت اختصاص می دهم.آیا حوزه توانایی تربیت «مجتهده» دارد؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:« روح انسان، مجرّد و ملکوتی است و مذکر و مؤنث ندارد و انسان باید به تزکیه روح بپردازد. رسالت انبیاء که تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس است برای جان انسان است و جان انسان نه مذکر است نه مؤنث، نه مرد است نه زن، زیرا روح مجرّد است. آنچه مهم است دین، با انسان و با هویت انسان و با جان انسان کار دارد و در اسلام هیچ کمالی از کمالات الهی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست. این طور نیست که مرد بودن شرط باشد یا زن بودن مانع باشد. مسأله نبوّت، رسالت، امامت، مرجعیت اینها کارهای اجرایی است کارهای اجرایی به عهده مرد است. بخشی از کارها مشترک است، اما پشتوانه نبوّت، پشتوانه رسالت، پشتوانه امامت و خلافت همان مقام شامخ ولایت است که زن هم می‌تواند ولیّ الله شود. می‌بینید صدیقه کبری(س) طبق نقل مرحوم کلینی از امام(س) بعد از رحلت پیغمبر جبرئیل بر او نازل می‌شد وجود مبارک صدیقه کبری(س) اسرار را از جبرئیل می‌شنید بعد به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمود و امیرالمؤمنین آنها را می‌نوشت، مصحف فاطمه این است بنابراین هیچ ادبی، هیچ کرامتی، هیچ کمالی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست که زن نباید این را داشته باشد. حتی جریان مرجعیت را شما بارها شنیده‌اید مرجعیت یک کار اجرایی است اما زن می‌تواند آن قدر درس بخواند، فقه بیاموزد فقیه بشود که شاگردانی تربیت کند که شاگردان او بشوند مرجع، این مقام که مثلاً زن به حدّ صاحب جواهر یا شیخ انصاری برسد این راه باز است، شاگردان یک زنی ممکن است مرجع تقلید بشوند اما خود او مرجع نمی‌شود برای اینکه کار اجرایی است، البته مرجعیت زن برای زنان دلیلی بر منعش نیست ولی منظور این است که کارهای اجرایی برای مردها است برای اینکه او دیگر لازم نیست خودش را بپوشاند چون عظمت زن در همان حیای اوست، عظمت زن در همان عفاف و حجاب اوست، این طور نیست که زن را محدود کرده باشند زن محترم است. کمال زن در تفسیر قرآن ست، در تفسیر نهج‌البلاغه است، کمال زن در این است که امام فرمود از دامن او مرد به معراج برود، مبادا عظمت و جلال و شکوه زن را کم بگیرید.
 
*حاج آقا اگر نکته ای پایانی وجود دارد،بفرمایید تا استفاده نماییم.
 
باید بدانید علم به تنهایی خودش مطلوب نیست علم، نردبان است. علم مثل یک شمشیری است که انسان باید با این شمشیر دشمن را از پا در بیاورد. بدترین دشمن همان غرور و هوای نفس است، اگر بعد از یادگیری علم، در ما تواضع، تقوا، وارستگی، بزرگواری و فرشته‌منشی ایجاد کرد خدا را شاکر باشیم که علم را فهمیدیم.
 
 
[1]- تهیه و تنظیم از:سجاد چاره دان
[2]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 18،نشر اسراء.
[3]- سورۀ آل عمران،آیۀ 49.
[4]- سورۀ قلم،آیۀ 4.
[5]- سورۀ انفال،آیۀ 24.
[6]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 20،نشر اسراء.
[7]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين اجلاسيه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،12/3/87.
[8]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.
[9]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت رئیسه مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 22/8/93،سایت معظم له.
[10]- بیانات آیت الله جوادی آملی در همایش نگاه نو و اندیشۀ برتر در حوزۀ علمیۀ چیذر ، 15/2/90،سایت معظم له.
[11]- متن پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خطاب به اساتید حوزه های علمیه در نخستین اجلاس اساتید حوزه‌های علمیه استان تهران.
[12]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،30 فروردین 96، سایت معظم له.
[13]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار رئیس مرکز خدمات حوزه های علمیه و جمعی از مسئولان این مرکز خدمات حوزه های علمیه.
[14]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.
[15]- بیانات آیت الله جوادی آملی در ديدار با جمعي از طلاب، فضلا و اساتيد استان مازندران،سایت معظم له،6 دی ماه 86.
[16]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از مسؤولین طرح ملی ملکوت،26 بهمن 95، پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه اسراء.
[17]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اسفند 95،سایت اسراء.
[18]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اردیبهشت 94،سایت اسراء.
[19]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين همايش سالانه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،خردادماه 87.
[20]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،مهر 1395،سایت معظم له.
[21]- بیانات آیت الله جوادی آملی به کنگره ملی بزرگداشت شیخ سلار دیلمی،سایت معظم له.
[22]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی،سایت معظم له.
[23]- بیانات آیت الله جوادی آملی،خبرگزاری شبستان، شناسه خبر : ۹۱۳۰۱.
[24]- بیانات آیت الله جوادی آملی در گردهمایی استادان تفسیر در دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) ،آذر 96،سایت معظم له.
[25]- بیانات آیت‌الله جوادی آملی در مراسم چهارمین نشست مجمع عمومی انجمن اصول فقه که با موضوع «جایگاه عقل در اصول فقه» در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء،26 اسفند 93،سایت معظم له.
[26]- بیانات آیت الله جوادی آملی جمعی از علما، طلاب ، روحانیون و ائمه جمعه و جماعات شهرستان آمل، اردیبهشت 97.
[27]- بیانات آیت الله جوادی آملی در مراسم جشن ولادت حضرت ولی عصر(عج) و مراسم عمامه گذاری طلاب، 14 خرداد 94.
[28]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،سایت معظم له.
[29]-

طلبه ها بخوانند

بیانات آیت الله جوادی آملی در موضوع تحول حوزه ؛   حوزۀ عالمِ عادلِ عابدِ زاهد ساز،حوزۀ متحول شده است/ قم با حرفهای کهنه و رفوشده نمی تواند تریبون جهانی داشته باشد/ عقبگرد معرفتیِ حوزه «سقوط» است تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد.
گروه معارف - رجانیوز: چندی پیش طلاب انقلابی حوزه های علمیه در راستای مطالبه گری از سران سه قوه بر سر مسائل اقتصادی، معیشتی و عدالتی تجمعی را برگزار کردند که حسن رحیم پور ازغدی  یکی از سخنران های اصلی آن تجمع  بود. سخنان ایشان که دارای موارد مهم و صحیحی در مسئله تحول حوزه بود که به حاشیه رفته و با انتقال اشتباه مباحث به برخی از علما و مراجع باعث موضع گیری شدید این بزرگواران علیه رحیم پورازغدی شد. این در صورتی است که سخنان رحیم پور از جنس سخنان مقام معظم رهبری و حضرت امام خمینی برای اصلاح و اثبات کارآمدی حوزه ها بوده است. درفضای غبارآلودِ رسانه های دولتی که تلاش وافر برای به محاق بردن اعتراضات بحق جریان مردمی و انقلابی دارند، رجانیوز این فرصت را غنیمت شمرده برخلاف جهتِ برخی از شخصیت های علمی در تقبیح حرکت مهم اجتماعیِ حوزه در سپهر سیاست و مدیریت کلان، به بازخوانی مبانی نظری و عملی بزرگان و علما در باب «تحول در حوزه» و «نقادی نفوذ سکولاریسم در حوزه» نماید. بحث تحول در حوزه‌هاي علميه، از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه مراجع و فقهاي نوانديش و تحول‌خواه بوده است. حضرت آيت‌ الله عبدالله جوادی آملی نيز از جمله علمايي هستند كه از ساليان قبل همواره بر لزوم تحول همه‌جانبه در حوزه‌هاي علميه تأكيد نموده‌اند.در این نوشتار مجموعه ای از بیانات آیت الله عبدالله جوادی آملی تبدیل به سوال و پاسخ نموده تا برای مخاطب جذابیت داشته باشد. گفتار حاضر يكي از مجموعه نظرات ايشان در مورد مسائل مربوط به حوزه است كه تقديم حضورتان مي‌گردد.[1]
 
 
سوال: حاج آقا لطفا در مورد تاریخچه تشکیل حوزه علمیه توضیحی بفرمایید.
 
جواب آیت الله جوادی آملی: «وقتی در صدر اسلام پس از ورود امامان (ع) به سیاست،جریان جمل،نهروان،صفین،صلح تحمیلی و کربلا پیش آمد و امکان ادامه مسوولیت سیاسی از اهل بیت (ع) سلب شد،آن ها به فکر تأسیس حوزه های علمیه افتادند و وجود مبارک امام باقر و صادق (ع) قیام کردند و حوزه علمیه ساختند و پس از تأسیس به اصحابشان فرمودند:«شَرَّقا او غَرََّبا؛مشرق بروید و مغرب بروید،علم همین جاست؛منتها عقل مردم که حجت الهی است باید این علم را شکوفا کند و باید تعاملی بین عقل و نقل باشد.
 
وجود مبارک امام صادق (ع) به دلیل اهمیت و ضرورت تأسیس حوزه،وقتی که شاگردان خاصش را می دید،می فرمود:« أَشْكُوا إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَحْدَتِي وَ تَقَلْقُلِي بَيْنَ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ حَتَّى تَقْدَمُوا وَ أَرَاكُمْ وَ آنَسَ بِكُمْ فَلَيْتَ هَذِهِ اَلطَّاغِيَةَ أَذِنَ لِي فَأَتَّخِذَ قَصْراً فِي اَلطَّائِفِ فَسَكَنْتُهُ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَعِيَ...از تنهایی ام و از اندوهی که در میان اهل مدینه دارم و از این که حوزه علمیه و دانشگاه الهی من بسته شده است،به خدا شکوه می کنم! ای کاش! این طاغوت به من اجازه می داد تا در طائف که از آب و هوای خوبی برخوردار است حوزه علمیه می ساختم و شما شاگردانم را به آن جا دعوت می کردم و با علوم و اصول اسلامی آشنا می نمودم.
امام ششم (ع) در حدیث دیگری در این باره می فرمود:«یَا لَیتَ السَّیاطَ عَلَی رُؤوسِ اَصحابِی حَتَّی یَتَفَقَّهُوا فِی الحلَالِ وَ الحَرامِ؛ای کاش! تازیانه بر سر اصحاب و یارانم می خورد ولی آنان حلال و حرام و علوم اسلامی را می آموختند.»[2]
 
*سوال: یکی از سئوالات اصلی و مهم که «طلبۀ عصر خمینی» بیش از «طلبۀ عصر شیخ طوسی» نیازمند تأمل در آن است،هدف انتخاب راه و روش طلبگی با رعایت قواعد موجود فهم دینی است.شما «هدف از انتخاب حوزه» چه می دانید؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«هدف اصلی ما در ورود به حوزه های علمیه ان شاءالله این باشد که شناسنامه مان را عوض کنیم،فرزند اهل بیت (ع)،فرزند علی بن ابی طالب (ع) و فرزند رسول خدا (ص) بشویم.وقتی که فرزند آن ها شدیم،از آن ها ارث می بریم و وقتی از آن ها ارث بردیم،هیچ چیزی کم نداریم. در قرآن کریم خبر داد که عیسای مسیح،مرده را زنده می کرد.[3] بله،درست است اما آیا این کار بالاتر است یا تعلیم و تربیت؟وقتی وجود مبارک پیامبر (ص) یک کافری را با اخلاق بزرگ خودش:«و اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[4] هدایت کرد و او بررسی کرد و بعد ایمان آورد،از آن تازه مومن پرسیدند:از پیامبر چه دیدی؟ گفت:کاری که او با من کرد به مراتب از کار عیسی (ع) بالاتر بود؛چرا که مسیح،یک مرده را زنده می کرد و بعد هم او می مرد ولی پیامبر به من حیات و زندگی ابدی بخشید که این ایمان دیگر مردنی نیست،احیای پیامبر کجا و احیای عیسی کجا؟علمای دین وارثان این منصب و مقام اند. وقتی خدا می فرماید:«یایُّهَا الَّذینَ آمَنوا استَجیبوا للهِ و لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم»[5] یعنی وقتی پیامبر شما را هدایت می کند و می خواهد شما را زنده کند تا به حیات برتر برسید از او بپذیرید.ما می خواهیم وارث این کار بشویم که مردم را هدایت و زنده کنیم. اگر کسی لذت مطالب را چشید،بقیه چیزها برای او حل است و برایش سخت نیست که با دشواری روبه رو شود.»[6] «با وقوع انقلاب اسلامي تحولات عظيمي در تمام شئون کشور رخ داد؛ خدا امام (ره) را با انبياء محشور کند که فرمود «رعايت زمان و مکان در اجتهاد دخيل است » منظور امام اين بود که بدانيم در فضاي جمهوري اسلامي و ولايت فقيه به سر مي‌بريم، نه عصر شيخ طوسي.
 
رعايت زمان و مکان در اجتهاد امري مسلم است اما متاسفانه به خوبي تبيين نشده است.اگر کسي قائل به ولايت فقيه باشد ديگر نبايد نماز جمعه را چهار رکعتي بخواند، درست است که برخي کارها مخصوص به امام معصوم است، اما ولي فقيه هم در بسياري موارد جانشين او است و مي تواند احکام را به نيابت از او اجرا کند.اگر امتي در عصر امام صادق(ع) هزاران کشته بدهد و بگويد که اسلام را مي خواهد، آيا باز هم مي‌توان گفت که برخي احکام مربوط به زمان غيبت است؟ عصر نائب امام و ولي فقيه هم همينگونه است و نمي توان چنين حرفي در اين مورد گفت.اکنون ديگر نمي توان گفت، حدود در زمان غيبت اجرا نمي شود، اگر در عصر جمهوري اسلامي هستيم بايد در بهره برداري از فقه به زمان و مکان توجه کنيم. اگر يک ملت با جهاد و ايثار بخواهد اسلام را اجرا کند، آيا مي توان گفت برخي احکام مربوط به عصر غيبت است و برخي را فقط در زمان امام معصوم مي‌توان اجرا کرد؟ خير اينگونه نيست، درست است که برخي مسائل فقط و فقط مربوط به امام معصوم است، اما بسياري از مسائل هم در زمان جانشين او قابل اجرا است.
 
اينکه امام گفتند زمان و مکان در اجتهاد دخيل است يعني اينگونه نباشيم که در زمان حال فکر کنيم و بر اساس گذشته عمل نمائيم. در دو دهه اخير برداشت هاي شخصي و غير اصولي از فقه زياد شده است، بايد با روش علمي جلوي اختلافات فتوا را گرفت و به جز اين راه ديگري نداريم. در زمان شيخ طوسي اختلاف ميان فتاواي علماي شيعه از مذاهب مالکي، شافعي و حنفي بيشتر بود و اکنون نيز اگر نهادي براي ساماندهي اين مسائل نداشته باشيم به سرنوشت عصر شيخ طوسي گرفتار مي‌شويم. حوزه بايد به تمام معارف اسلامي بصورت يکسان توجه داشته باشد.بايد آيه محکمه يعني عقايد و سنت عادله ،يعني اخلاق و فريضه قائمه، يعني فقه، بصورت مساوي ترويج شود، اگر فقه و اصول جاي همه اينها را بگيرد نتيجه اش همان مي‌شود که امروز دچار آن شده‌ايم.اگر حوزه آيه محکه را به فقه و اصول تاويل کند، ديگر نخواهد توانست علامه طباطبايي و علامه اميني تربيت كند. حوزه بداند که همه براي فراگيري فقه و اصول خلق نشده‌اند، بايد با شناسايي استعداد هاي طلاب، مسير مناسب را به آنها نشان داد تا حوزه شکوفا شود و رسالت شوراي عالي نيز همين است.در حقيقت ادله شرعيه شيعه کتاب، سنت و عقل است و اجماع خود بخشي از سنت است و نبايد در برابر سنت قرار گيرد، حتي اگر همه مردم هم جمع شوند و ادعايي بکنند نمي توان آنرا حجت دانست.حوزه اکنون نيازمند يک اصول قوي است تا جلوي برداشت‌هاي مختلف گرفته شود و اگر اين کار را نکنيم به مشکلات عصر شيخ طوسي دچار خواهيم شد.»[7]
 
*سوال:حاج آقا «وظیفه اصلی حوزه» چیست؟ در گذشته حوزه علمیه نجف،قم،تهران،اصفهان و... شخصیت های بزرگی تربیت نموده و هر کدام مکتب فکری تولید نموده است؛چرا امروز متوقف شده است؟آیا این مسیر الهی بسته شده است؟ 
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«وظیفه اصلی حوزه که مزرعه دین به عهده اوست،این است که ابتدا باید مراجع،رهبران آینده،مولفان و محققان را تربیت و تأمین کند و بعد به فکر مسائل دیگر باشد.جهانگیرخان قشقایی،شاگردان فراوانی تربیت کرده است که یکی از آن ها آقای بروجردی (ره) و دیگری شیخُ مشایخنا مرحوم آقای فاضل تونی بود.آن روزی که حوزه علمیه در اصفهان بود،خروجی هایش خیلی قوی تر بود؛در بخش های حدیث،مرحوم مجلسی اول و دوم،ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی و امثال این ها را تربیت کرد؛در بخش های عرفان و حکمت،میرداماد،میرفندرسکی،صدرالمتألهین،شیخ بهایی و امثال این ها را تربیت کرد؛آن حوزه علمیه صدها حکیم،فقیه،محدّث و رجالی را تربیت کرده است. آن روز،حوزه علمیه به مراتب قوی تر از حوزه علمیه قم بود که الان نزدیک یک قرن است که تشکیل گریده است.اکنون حوزه علمیه قم به مراتب قوی تر و غنی تر می تواند بپروراند؛چون امکاناتش بیش تر است.ما می توانیم و هم موظّفیم که مثل این ها بشویم و مثل این ها شدن خیلی کار ندارد منتا همّت می طلبد.»[8]
 
«تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد. حوزه علمیه ما امروز در کنار سفره حوزه نجف نشسته‎ است، زیرا همه ما اذعان داریم که اگر خروجی حوزه نجف را از ما بگیرند؛ دستمان خالی می‎ماند؛ کفایه، رسایل، کتب اربعه و شرایع و شروح شرایع و ... همگی از جمله محصولات حوزه علمیه نجف هستند و ما امروز از همان کتابها استفاده می کنیم. سئوال اینجاست که چرا بعد از گذشت صدها سال هنوز ما نتوانسته ایم کتابی پرمغزتر از این کتب بنویسیم؟حقیقت امر اینجاست که بزرگان حوزه علمیه نجف، معصوم و امامزاده نبودند، بلکه همه آنها مثل ما طلبه بودند، ولی خوب درس خواندند و از همه مهمتر این که حوزه علمیه نجف، تحت یک مدیریت درست و کارآمد قرار داشت. سید مرتضی که در آن زمان مدیریت حوزه نجف را به عهده داشت با نوع مدیریت خود توانستند شاگردانی چون شیخ طوسی پرورش دهد که دو کتاب از کتب اربعه را بنویسد؛ ایشان با مکنت ارثی خود توانست به شکلی مدیریت کند که چنین خروجی بزرگی از حوزه نجف تولید شود؛ هنر بزرگ او شاگرد پروری بود. باید به یاد داشته باشیم که شاگرد پروری از رموز اصلی در موفقیت حوزه های علمیه است؛ اگر مثل سیدمرتضی شاگرد پروری کنیم، موفق خواهیم شد؛ حوزه را باید حوزویان نگاه دارند و اگر حوزه را رها کنند قطعا این روند به تضعیف حوزه منجر خواهد شد.
 
نباید اجازه دهیم که استعدادهای ناب حوزه بدون اینکه پرورش یابند جذب دستگاه‌های دیگر شوند. وقتی وارد فیضیه می شوم و می بینم اطلاعیه‌های جذب بخش های مختلف را نصب کرده اند، قلبا ناراحت می شوم، چون این کار نهال فروشی است و ما نباید اجازه دهیم که طلبه ای که استعداد رهبر و مرجع شدن را داراست، به این سطح راضی شود. حوزه های علمیه نخست باید پایه های اصلی و علمی خود حوزه را قوی کنند و بعد به تبیین ادامه راه جامعه بپردازند تا به این وسیله از ضعیف شدن خود جلوگیری کنند و باعث پیشبرد جامعه نیز بشوند. حوزه باید مستقل باشد و نباید معطل دولتی خاص بماند، زیرا دولت‎ها همگی بر اساس منافع و شرایط خود تصمیم می‎گیرند و به همین دلیل حوزه نباید خود را تابع این تفکرات کند؛ چراکه اگر حوزه مستقل نباشد خروجی‌های حوزه نیز مستقل نخواهند بود، هویت نظام و جامعه در گرو پیوستگی و استقلال حوزه‌ها است، اگر امروز مراجع و رهبری مستقل هستند به برکت حوزه مستقل است.»[9] رسالت حوزه های علمیه، در این است که راه انبیای الهی را طی کنند. انبیای الهی دو رسالت وزین داشته و دارند که یکی به قلمرو علم و دیگری به قلمرو عمل بر می گردد؛ در بخش علم، خدای سبحان رسالت انبیای الهی را «یعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة» تبیین کرد و رسالت انبیاء را در قلمرو عمل با «یزکّیهم» تشریح کرد. گرچه در بعضی از آیات، تعلیم قبل از تزکیه ذکر شده است، لکن در فرهنگ قرآن کریم، تعلیم مقدمه است و تزکیه مقدم.
 
آنجا که تزکیه مقدم شد، رعایت آن، تقدم معنوی است و آنجا که تعلیم مقدم شد رعایت آن، مقدمه بودن است. رسالت حوزه های علمیه آن است که معارف الهی را به فضلا و طلاب، منتقل و عقل عملی آنها را شکوفا کنند و همان کاری که انبیای الهی می کردند، اینها ارائه دهند. طبق بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام که فرمود؛ «وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُول»، انبیای الهی آمدند تا گنجینه های عقل نظر را با تعلیم کتاب و حکمه و دفینه های عقل عمل را با یزکیهم شکوفا کنند. عالمانی موفق هستند که این دو وظیفه مهم را انجام دهند که وارثان انبیای الهی باشند. از هر عالمی ساخته نیست که در بخش نظر، متولی کتاب و حکمه باشد و در بخش عمل مسئول تزکیه باشد. آن عالمی که وارث پیامبر و جزو «العلماء ورثه الانبیاء» است و از علم الوراثه ترفیع برده است، توان این کار را دارد. در وراثت مالی، تا مورث نمیرد، مال او به وارث نمی رسد، اما در وراثت معنوی تا وارث نمیرد چیزی از مورث به او نمی رسد. عالمانی که از هوس نمرده اند و از علم الدراسة ترفیع بسته اند و از علم الوراثه سهمی نبرده اند، این گونه از علما وارثان انبیاء نیستند، بلکه آن عالمی وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و انبیای است که با مرگ طبیعی از جهل علمی و جهالت عملی نمی تواند بمیرد، بلکه با مرگ ارادی از جهل علمی و جهالت عملی می تواند بمیرد. آن کسی که وارث انبیاء است، غرایض هوی و هوس را زیرمجموعه عقل خود اماطه می کند و منظور از اماطه، تعدیل این قواست نه تعطیل آنها؛ بنابراین در وراثت انبیاء، تا وارث به موت ارادی نمیرد چیزی به او نخواهند داد، چه اینکه در وراثت مادی و مالی، مورث تا نمیرد چیزی به وارث نمی رسد. رسالت حوزه های علمیه در بخش های علمی همان است که انبیای الهی علیهم السلام فرمودند، گرچه قرآن کریم اصل جامع را به عنوان تعلیم کتاب و حکمه ذکر کرد، ولی تبیین آیات الهی به عهده اهل بیت علیهم السلام است. هم از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هم از وجود مبارک امام صادق علیه السلام رسیده است که « انَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ اَوْ فَریضَةٌ عادِلَةٌ اَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ»، یعنی دینی که به ما گفت درس بخوانید و عالم بشوید، آن دین گفته است که چه بخوانیم.
 
برنامه های علمی حوزه های علمیه را آیه محکمه، فریضه عادله و سنته قائمه تشکیل داده اند که بخشی از اینها به اعتقادات و اصول دین، بخشی به فقه و حقوق و بخشی دیگر به اخلاق بر می گردد و علوم دیگر زیرمجموعه این سه عنصر هستند. اگر در یک حوزه علمیه ای عقاید و اصول دین و علوم عقلی مطرح نباشد، آیه محکمه مطرح نشده است؛ اگر در حوزه ای فقه و اخلاق و حقوق نباشد، فریضه عادله و سنت قائمه نیست. بنابراین حوزه ای کامیاب و موفق است و دفائن عقلی و علمی را می تواند شکوفا کند که این عناصر محوری را طبق رهنمود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امام صادق علیه السلام احیا کند. رسالت حوزه های علمیه در این است که خودخواهی و خودستایی انسان ها را به خودستانی تبدیل کند، تا انسان، خود را از خود رها کند و خدا را ببیند. اگر این محقق شد، آن وقت آن علوم با همه عناصرش شکوفاتر می شود و چنین حوزه ای وارثان علوم انبیاء تربیت می کند و وارثان انبیای الهی می توانند جامعه ای را روشن کنند و این جامعه را جزء شاگردان به نام حضرت ولی عصر ارواحنا له فداه کند که اگر آن حضرت ظهور کردند، اینها کاملا در پیشگاه آن حضرت خاضع و خاشع باشند.»[10] «بايد درباره دو عنصر محوري بيش از ديگران تلاش و کوشش کنيد: يکي اينکه آن ديني که به ما فرمود: «طلب العلم فريضة» به ما فرمود چه بخوانيد. درست است طلب علم, فريضه است اما به صورت حصر آن طوري که مرحوم کليني نقل کرد حضرت فرمود: «انّما العلم ثلاثه» آيه محکمه است و فريضه عادله است و سنّت قائمه با يک تفاوت مختصر. محور اصلي تدريس و تأليف و ارشاداتتان آيه محکمه باشد, فريضه عادله و سنّت قائمه. معارف اعتقادي باشد, مسائل فقهي باشد, اخلاقي باشد و حقوقي تا به دستور حضرت عمل شود چون ساير علوم و بخش‌هاي ديگر به همين عناصر محوري برمي‌گردد. مطلب دوم آن است که رژيم ارباب و رعيتي به هر صورت و شکلي که ارائه شود يک رژيم باطلي است، کسي ربّ ديگري نيست هر کسي در علم و عمل موفق‌تر بود خدمتگزاري‌اش نسبت به جامعه و امّت اسلامي بيشتر است. مضمون يکي از آيات سوره مبارکه آل‌عمران اين است که ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ فرمود هيچ کسي از وحي الهي, از کتاب الهي, از حکمت الهي بهره نبرده که مجاز باشد مردم را به خود دعوت کند.
 
مردم را به خود دعوت کردن, به فکر خود دعوت کردن اين همان رژيم ارباب و رعيتيِ فکري و فرهنگي است هيچ کس مجاز نيست که ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ اگر استادي به اين فکر باشد که شاگرد را به فکر خودش دعوت کند اين يک رژيم ارباب و رعيتي کاذب و فاسد است اما اگر با شاگردش در اين فضا فکر کنند که هر دو تابع برهان‌اند منتها استاد يک راهي را ارائه مي‌کند که شاگرد بررسي بيشتري کند که آيا درست ادراک کرده است يا نه, اين يک راه معتدلي است. عالِم ربّاني بودن به اين معناست که شديدالربط بالربّ است از يک سو, شديد الربط و شديد التربيب است به جامعه انساني از سوي ديگر, اين دو صفت اگر در کسي جمع شد آن هم جمع سالم نه جمع مکسّر اين مي‌شود عالم ربّاني ﴿وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ آن‌جا که نشئه علم است علم صائب تحصيل کنيم آن‌جا که نشئه تدريس است تدريس صالح ارائه کنيم, درس صالح ارائه کنيم. براي درس صالح, مطالعه دقيق لازم است يک استاد ماهر وقتي کامياب و موفق‌تر است که چند مطالعه کند: اول مطالعه که خود کتاب را بفهمد, دوم مطالعه که تبيين کند که اگر محتاج به مقدمه بود آن را به خوبي ارزيابي کند و اگر مقدمات تدريس و تأليف و امثال ذلک را فراهم کرده است و در ذهن شريفش اين را آبياري و آبديده کرده بعد بيان کند تا مطلب براي خودش حل نشده است آن را بازگو نکند اين برکت علم در آن است که عالِم, محقّقانه علم را ارزيابي کند و منتقل کند.رژيم ارباب و رعيتي در استادي و تدريسي ممنوع است؛ يعني هيچ استادي شاگرد را به خود دعوت نکند خود و شاگرد را به علم دعوت کند اينکه وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) به عنوان امين خداست در همه رشته‌هاي علمي و عملي براي آن است که گفت:
 
﴿أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾ من و همراهان من, بصيرانه مردم را به الله دعوت مي‌کنيم. اين آيه سوره مبارکه آل‌عمران هم رژيم ارباب و رعيتي فکري و فرهنگي را ابطال کرده است فرمود هيچ کس حق ندارد مردم را به خود دعوت کند ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ﴾ به اين معنا که اين شديدالربط بالربّ است و شديدالرب و التربيب است و خوب تربيت مي‌کند آن وقت مظهر ربوبيّت الهي مي‌شود.دروس محوري بايد آيه محکمه, فريضه عادله و سنّت قائمه باشد که طبق دستور وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) علم اساسي است و نحوه تدريس, نحوه تعليم نبايد بر اساس رژيم ارباب و رعيتي باشد و مراحل کماليِ استادي هم در رعايت آن نکاتي است که انسان بر آن نکات, خليفه خدا مي‌پذيرد نه اومانيسم که جايگزين خدا باشد و قرآ‌ن کريم همه اينها را يکي پس از ديگري بازگو کرده است.»[11]
 
*سوال: فرمودید که قم ظرفیت توانایی تربیت حکیم،فیلسوف،فقیه و رجالی بزرگ دارد.اکنون چرا حوزه به این امر مهم اقدام نکرده است؟ روحانیت و مرکز مدیریت حوزه ها چه نگاهی به وظیفه خود داشته باشند؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«دنیا منتظر است که قم حرف تازه بیاورد نه این که حرفهای کُهنه را نو و رفو بکند و بیرون بدهد.دنیا تشنه قم است نه فرهنگ مصرفی؛تشنه تولید فرهنگ است. ما یک فقیه و مجتهد داریم و یک دلاّل داریم! نگاه کنید که الآن مشکل ما چیست؟ یک عده کشاورز میوه تولید می‌کنند و یک عده هم دلاّل میوه هستند، آن کشاورز تولید کرده و این شخصی که رشته کشاورزی ندارد دلاّل میوه است. ما فقه و اصول داریم، فلسفه و کلام داریم شیخ انصاری تولید کرده، فلان فقیه تولید کرده، اگر ما بیاییم حرف‌های اینها را جابه‌جا کنیم می‌شویم دلاّل فقه، نه مبتکر.
 
ما هرگز به این فکر نباشیم که درس خارج را مجموع چندتا سطح بدانیم. ما دلاّل فقه نباشیم! البته این کار، کار خوبی است بهشت هم به ما می‌دهند اما این برای ما کم است مگر اینها که دلاّل میدان‌اند کار بدی می‌کنند؟ مشکلات مردم را حل می‌کنند، اما این، آن کار کشاورز را نمی‌کند. هرگز به این بسنده نکنید که حرف دیگران را منتقل کنید این مقدمه کار شماست باید به فکر تولید باشید. مهم ترین چیزی که کمر حوزه را می‌شکند این نهال‌فروشی است اگر کسی استعداد راقی دارد باید بکوشد که فقیه نام‌آور شود و یا استاد حوزه شود این حیف است که حوزه را رها کند البته هم مسئولین باید مواظب باشند.حوزه وقتی انقلابی است که بتواند مرجع علمی تعیین کند. حیف است که طلبه مستعد به اموری غیر از درس و بحث بپردازد، حوزه باید مستقل باشد یعنی در بودجه مستقل باشد دستش جلوی این و آن دراز نشود خود مردم مستقیماً اینها را اداره کنند.[12] کسی که تنها نقل کننده نظرات دیگران باشد، دلال علم است، فقیه کسی است که نظریه پرداز و صاحب نظر باشد و شما نیز باید در مقابل حمایتی که از طلاب با استعداد می کنید، به جدّ از آنها خروجی علمی بخواهید.[13]
 
یک وقت می گفتند:«اُطلُبُوا اللعِلمَ وَ لَو بِالصَّینِ؛ ولی الان شعار شرق و غرب این است که «اطلبوا العلم و لو بِقُم» چنان که از هفتاد کشور طلبه هست.قم باید تریبون جهانی داشته باشد و بلندگوی تریبون جهانی،قرآن است.روحانی که در حوزه تربیت می شود باید به اندازه جهان حرف بزند؛اما اگر فهمید که فقط به درد روستا،شهر و استان خودش می خورد،این از رسالت اصلی دور است.اکنون، چه بخواهیم و چه نخواهیم،شبهات با اینترنت به آسمان رفته و در اختیار همگان هست و ما مسئولیم که هر کدام یک گوشه کار را به عهده بگیریم.الان،روزانه در حوزه های علمی،ده هزار فکر بالنده و زنده اصول می خوانند و همه آن ها روی پنج یا شش خط کار می کنند؛یعنی مجموع روایاتی که در اصول ماست یک:رُفِعَ...مَا یَعلَمُمونَ؛ یک: لا ینقُضُ الیَقِینَ و یک قاعده است و بس؛همه آن ها شاید ده خط نشود،پس معلوم می شود که همین چند خط این کشش را دارد؛منتها یک فحلی مثل شیخ انصاری،مرحوم خراسانی و مرحوم نائینی می خواهد که از این ها فروع دربیاورد.
 
آن وقت،همان طوری که با این پنج یا شش خط،هر روز هزار فکر تغذیه می شود،با این همه آیات و روایاتی که مربوط به جهان بینی و عقاید است،چه قدر راه برای تفریع فروع باز می شود.»[14] «پيامبر اكرم(ص فرمود به دنبال علم برويد حتي اگر در چين باشد؛ امروزه مي‌گويند به دنبال علم باشيد حتي اگر در قم باشد و هم اكنون افرادي از هشتاد تا صد كشور جهان در حوزه علميه قم به كسب علوم اسلامي مشغولند.زماني در حوزه تحول به وجود مي‌آيد كه افرادي كه به ايران آمده‌اند، بفهمند ما حرف‌هاي تازه داريم؛كساني كه از كشورهاي خارجي براي كسب علم به ايران مي‌آيند، در پي حرف‌هاي ژرف و پرمعنايند، وگرنه علوم سطحي در كشورهاي خودشان هم وجود دارد.شايد از نظر صنعتي ما جزء كشورهاي جهان سوم باشيم، ولي از لحاظ اعتقادي و معارف بايد اول باشيم.»[15] «بین عالِم و عابد تفاوت وجود دارد؛خروجی حوزه‌های علمیه باید جامعه را «روشن» کند، در‌حالی‌که هم‌اکنون خروجی حوزه‌های ما به عابد و زاهد بودن نزیک‌ترند تا به عالم بودن. قرآن که اساس دین ماست، بین علما و کسانی که می‌توانند در جامعه تاثیرگذار باشند نیز فرق می‌گذارد و می‌فرماید «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»،یعنی هر کسی نمی‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد بلکه این‌ کار تنها از قومِ عالم و قومِ عادل ساخته است؛ مراد از قوم در «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»، یعنی قائم به علم و قائم به عدل بودن. حوزه‌ها، عابد و زاهد تربیت می‌کنند در‌حالی‌که قائم به عقل، نیاز جامعه را رفع و آن را اداره می‌کند. آن شهری که حوزه علمیه‌اش بیشترین کتاب در باب طهارت تولید کرده است، نباید کوچه‌ها و خیابان‌های آلوده و کثیف داشته باشد، خروجی حوزه‌ها باید در جامعه تأثیر بگذارد، آن را به حرکت وا دارد و جامعه را از سکون خارج کند، چرا که قرآن کریم اصلاح جامعه را مدنظر دارد و قائم به عقل و قائم به عدل بودن را از ما می‌خواهد و جامعه نیز این انتظار را از حوزه‌ها دارد.
 
جامعه به برکت انقلاب اسلامی آمادگی پذیرش معارف دین و اهل‌بیت(ع) را دارد، حوزه‌های ما باید با تکیه بر نورانیت قرآن و اهل‌بیت(ع) که هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، بتواند قائم به علم و عقل باشد، و اساس علوم حوزوی نیز علومی است که باید در متن زندگی مردم حضور داشته باشد، اگر حوزه پاسخگوی نیازهای جامعه نباشد بین حوزه و جامعه و بازار، فاصله ایجاد خواهد شد، لذا لازم است حوزه سؤالات و نیازهای جامعه و بازار را شناسایی و برای آن‌ها راه‌حل‌های مختلف ارائه کند. الگوی ما در جامعه اسلامی حکومت حضرت امیر(ع) است که با تازیانه در بازار حاضر می‌شد و هشدار می‌داد تا بازار از آسیب‌هایی مانند احتکار، گران‌فروشی و ربا محفوظ بماند. حضرت می‌فرماید کشوری که آب و خاک دارد در عین حال باز محتاج بیگانه است، از رحمت خدا دور است. قرآن یک کتاب علمی و بیانات آن حکیمانه است لذا به کسی که مال ندارد نمی‌گوید فاقد، بلکه می‌گوید فقیر؛ یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته است، این شخص دیگر توان ایستادن و ایستادگی ندارد. خداوند انسان را کریم خلق کرده است؛ فقر، انسان را چاپلوس می‌کند، لذا می‌فرماید وقتی دیدید که دارید تملق می‌کنید، به سوی خدا برگردید و با خدا معامله کنید. باید جلوی دلالی، گرانفروشی، احتکار، ربا و گرانی کاذب محصولات ناشی از افزایش تقاضا را گرفت، مردم اقتصاد اسلامی می‌خواهند و آن را با همه وجود می‌پذیرند.»[16]
 
«قرآن کريم يک وقت مي‌فرمايد: ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴾، تفکر کنيد، تعلّم و تعقّل کنيد، اينها نعمت‌هاي خوبي است؛ در این موارد فرمود ما آنجايي که مي‌گوييم، ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلهمْ يَعْلَمُونَ﴾، اين از آن جهت است که انسان مشکل داخلي خودش را حلّ ‌کند؛ اما اگر بخواهد تحوّلي در جامعه پيدا بشود و مردم اصلاح بشوند، اين با ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾  و ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾  است. تاکید قرآن این است که کار از علما  و عقلا ساخته نيست، علما فقط در حوزه‌ها جمع مي‌شوند درسشان را مي‌گويند دو بار، سه بار، چهار بار اين اصول و فقه را مي‌گويند و تمام مي‌شود. عده‌اي را هم تربيت مي‌کنند؛ اين کار مقطعي است، کار از عقلا هم ساخته نيست. بلکه جامعه را قائمان بالعلم اداره می‌کنند. قوم عالم يا قوم عاقل؛ نظير قوم عاد و ثمود نیست، ما روي کره زمين نداريم که اين قوم، قوم عالم باشند، اين قوم، قوم عاقل باشند! بلکه اين قوم يعني قيام؛ اگر کسي قائم «بالعلم» بود قائم «بالعقل» بود مثل امام [رحمة الله علیه]، جامعه را اصلاح مي‌کند. همچنین وجود مبارک حضرت [عجل الله تعالی فرجه الشریف]هم که مي‌آيد، «بما أنه عليمٌ» نيست «بما أنه قائم بالعقل و العدل» جهان را اصلاح مي‌کند.
 
اگر جامعه بخواهد اصلاح بشود با حوزه و درس و بحث حوزه، که مقطعي است حاصل نمی شود؛ آن تحوّل عظيم که بتواند جلوي اعتياد را بگيرد، جلوي بي‌ازدواجي را بگيرد، جلوي ازدواج سفيد را بگيرد، جلوي شدت طلاق را بگيرد، جلوي گراني را بگيرد، و مدينه فاضله شکل بگیرد، برای ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾ است، ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ است. اگر کسي «قائم بالعقل» و «قائم بالعلم» بود، آن وقت می تواند کشورش را اصلاح مي‌کند. متأسفانه ما  به زهد و عبادت نزديک‌تر هستيم تا به علم و عقل. زاهد و عابد مشکل خودشان را حلّ مي‌کنند، علم ما هم تقريباً دارد مشکل خودمان را حلّ مي‌کند، ما عالم هستيم ما عاقل هستيم نه «قائم بالعقل»، «قائم بالعلم». وجود مبارک امام زمان(عج) قائم به عقل و عدل است؛اگر وجود مبارک حضرت ظهور ‌کند «بما أنه عليمٌ، بما أنه عاقلٌ»،  او «قائم بالعقل» است، «قائم بالعدل» است که جهان را اصلاح مي‌کند.»[17] «طلاب و روحانیون باید آسیب های دینی در جامعه را شناسایی و آنها را برطرف کنند؛این جامعه آسیب دیده محتاج به روحانی و طلبه است و دین مردم در دست شماست زیرا مردم به امام معصوم دسترسی ندارند و شما باید آسیب‌های دینی مردم را برطرف کنید. و لذا طلاب باید قدر حضور خود را در حوزه بدانند زیرا خیلی‌ها خواستند بیایند در حوزه ولی شرایط برای آنان فراهم نشد و خیلی‌ها آمدند و ادامه ندادند.»[18]
 
*سوال:لطفا قرائت و برداشت خود از «تحول در حوزه» بیان نمایید.آیا مشکلات اقتصادی طلاب فرصتی برای تحول بنیادین به حوزه ها را می دهد؟ حقیر معتقدم که مسئله اقتصادی طلاب عامل مهمی در محقق نشدن طرح «تحول در حوزه» بوده است.
 
جواب آیت الله جوادی آملی:« تحول حوزه شامل دو بخش محتوا و روش است.منظور از محتوا و روش همان محتوا و روش علمي است، اما اداره پرونده‌ها،‌ شهريه‌ها، كيفيت رفع نيازها و نيازمندي‌هاي حوزه، راه خاص خودش را دارد و آن هم بايد از نظر محتوا و روش بحث شود. عمدۀ تحول و شكوفايي حوزه در بخش محتوا و روش بوده است؛ علوم حوزوي بايد بخشي از آن به علوم محكمه برگردد، يعني اعتقادات، ‌حكمت، كلام،‌ شيعه شناسي، علم و حديث و مانند آن كه آيه محكمه وابسته به زيربناي اعتقادي است. بخشي از حوزه بايد به فقه و بخشي هم به اخلاق و حقوق بپردازد؛ اگر آيۀ محكمه و سنت قائمه را تنها به فقه و اصول معنا كنيم، نتيجه خاصي نخواهيم گرفت، بايد حوزه در سه عنصر محوري «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» برنامه محتوايي داشته باشد. خطر بسيار به بخش روش است، بنابر اين بايد در اصول و منطق، در حد اعلا مجتهد داشته باشيم؛ زيرا روش بهره برداري از قرآن و روايت را اصول مشخص مي‌كند و كيفيت سازماندهي اين روش را منطق بيان مي‌كند. ما در حال حاضر در دالان انتقالي از سنت به شكوفايي قرار داريم، عده‌اي در اين دو دهه به عنوان اصلاح طلب، قرائت مختلف، قبض و بسط و مانند آن را از قرآن و روايات برداشت كردند. برخي قرآن را محصول فكر موحدانه رسول اكرم(ص) مي‌دانند، برخي قرآن را محصول فهم هستي شناسي رسول گرامي و برخي معاني قرآن را ساخته خدا و الفاظش را از خود پيامبر مي‌دانند و گروهي قرآن را مخلوق بنده مي‌دانند و به جهت اتحاد بنده و خالق، آن را حرف خدا مي‌دانند.  حوزه اگر «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» را به فقه و اصول معنا كرد، دستش خالي مي ماند و تربيت اساتيدي چون علامه طباطبايي و علامه اميني ممكن نخواهد بود. بايد بخش محتواي حوزه، پايه محكمه‌اي داشته باشد، و داراي متخصصان خوب محكمه، قائمه و عامله باشد؛ زيرا همه طلاب تنها براي فقه و اصول نبايد تربيت شوند. در گذشته، طلاب در تمام رشته‌ها، قرآن، رمل، حديث و... متخصص بودند، ولي اكنون با توجه به برنامه مركز مديريت حوزه علميه، طلاب تنها به مباحث فقه و اصول مي‌پردازند. مديريت و شوراي عالي حوزه بايد همه استعدادها را شناسايي كنند و به برنامه‌ريزي در بخش محتوايي و روشي بپردازد. برداشت و قرائت ما اين است كه اگر ما سامان و سازماني اساسي حجت مدار نداشته باشيم، به سرنوشت تلخ عصر شيخ طوسي مبتلا مي‌شويم. مرحوم شيخ طوسي، چون زير نظر سيد مرتضي تربيت شد، فردي چنين شاخص شد؛ زيرا سيد مرتضي مدير خوبي بود كه پس از برادرش شيخ رضي، بخش وسيعي از حوزه ها را به عهده گرفت و با امكانات مالي‌ كه در دست داشت، روستايي را وقف خريد كتاب طلاب حوزه علميه نجف كرد. زماني كه سيد مرتضي رياست و زعامت حوزه علميه نجف را داشت،‌ استعدادها را شناسايي كرد، نبوغ را ارزيابي كرد و به طلبه‌اي ماهي دوازده دينار و به ديگري هشت دينار داد؛ ديگر طلاب را نگذاشت در تعطيلي ها به منبر بروند و فراغتي براي آن‌ها نبود،‌ ضعف مالي هم نداشتند. هركسي نمي‌تواند مجتهد شود؛شوراي عالي حوزه وظيفه دارد، استعدادها را شناسايي كند و بداند اگر سيدمرتضي ماهي دوازده دينار شهريه نمي‌داد، ‌چنين افرادي تربيت نمي‌شدند و اگر مديريت سيدمرتضي نبود، ابن برّاج و شيخ طوسي تربيت نشده بود.»[19]
 
« قبلا در حوزه تولید علم بود، اما سالهاست تولید علم متوقف شده است؛سه طلبه در حوزه همین درس‌ها را خوانده بودند؛ یکی "الغدیر" نوشت برای ولایت، دیگری "مستمسک عروه الوثقی" که یک کتاب قوی و غنی فقهی است نگاشت و یکی هم "المیزان" برای قرآن نوشت، اما متاسفانه این روزها تا طلبه می‌خواهد رشد کند و طلبگی در وجودش ریشه بدواند جذب نهادی می‌شود؛ طلبه مستعد بین خود و خدا مسئول است نباید پایش را از حوزه بیرون بگذارد باید بماند تا زعیم حوزه شود.»[20] «سید مرتضی در حوزه علمی نجف، شاگردانی تربیت کرد که در علوم عقلی، تفسیر، فقه و حقوق سرآمد بودند؛ سلار، شیخ طوسی، قاضی عبدالجبار، حلبی و بزرگان دیگر، کسانی بودند که جزو فارغ التحصیلان حوزه علمیه نجف بودند و در این میان سلار از نامدارترین شاگردان سید مرتضی است.خروجی حوزه های علمیه مکه و مدینه با خروجی های حوزه های علمیه نجف قابل قیاس نیست، تاکید کرد: اگر کسی بگوید که جهان تشیع و حوزه های علمیه شیعه نشین وامدار حوزه نجف است اغراق نکرده است، کتب اربعه، کتاب های محقق و علامه خروجی حوزه های علمیه نجف است. همه این ها در سایه عقلانیت و مدیریت سید مرتضی است. با توجه به رواج بحث های کلامی پس از غیبت امام عصر(عج)، قاضی عبدالجبارمعتزلی، کتابی تالیف کرد که بخش پایانی آن را به نقد بحث امامت اختصاص داد؛ پس از آن سیدمرتضی، «الشافی در امامه» رادر پاسخ به قاضی عبدالجبار تالیف کرد؛ پس از انتشار این پاسخ ها، یکی از شاگردان عبدالجبارشبهاتی وارد کرد که به زعم خود شفای شیخ مرتضی را زیر سوال برد، در این زمان سید مرتضی به شیخ سلار دستور می دهد شما پاسخ این نقض را بدهید.»[21]
 
*سوال: مشکل شناسی و موانع تحول در حوزه تک عاملی نیست،اما اهل علم نیز متاسفانه به رفع موانع تحول نمی پردازند.معتقدیم که اگر حوزه به سمت تحول برنامه ریزی نکند،با رنج تاریخی عزلت نشینی جواب خواهد گرفت. حوزه حتی در تربیت اساتید اخلاق موفق نبوده است تا جایی که آیت الله مصباح یزدی در این زمینه هشدار داده اند.متون درسی حوزه مقدس است که نمی توان آن را نقد نمود؟ لطفا نظرتان بفرمایید.
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«دین به ما گفته است که فراگیری علم لازم است اگر بخواهیم جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کنیم، تنها راهش فرهنگ و علم است، لذا فراگیری علم را واجب کرده است. بعضی از علوم واجب عینی است و بعضی‌ها واجب کفایی؛ این دین برای اینکه ثابت کند می‌شود جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کرد و راهش هم علم است کلی‌گویی نگفته است. لذا همانطور که گفتند باید به دنبال علم بروید، گفتند که چه چیزی هم باید بخوانید. هم از وجود مبارک پیغمبر(ص) هم از وجود مبارک امام صادق(ع) رسید «انما العلم ثلاثة آیة محکمة فریضة عادلة و سنّة قائمة» آیه محکمه برمی‌گردد به اصول دین, آن دو یکی برمی‌گردد به فقه و لوازم فقه، یکی هم برمی‌گردد به اخلاق و حقوق. آنچه مشکل حوزه‌های فعلی ماست این است که ما هر سه را در فقه و اصول خلاصه کردیم در حالی که آن کسی که گفت: «طلب العلم فریضة» اوّلین انّمایش علوم عقلی و استدلالی است،گفت: «انما العلم ثلاثة آیةٌ محکمة».
 
ما خیال می‌کنیم اخلاق با سفارش حل می‌شود اخلاق علم است و غیر از موعظه است؛ بخشی از مسائل دقیق اخلاقی هم از فقه و اصول, علمی‌تر و قوی‌تر و غنی‌تر است چطور می‌شود انسان یک مسئله را می‌داند و عمل نمی‌کند؟! چطور می‌شود ما عالِم بی‌عمل داریم؟! یقین دارد قرآن این را گفته, خودش هم درسش را داده ولی باز از منبر پایین می‌آید و به نامحرم نگاه می‌کند مشکلش چیست؟ ما چرا عالِم بی‌عمل داریم؟ برای اینکه اخلاق نیست تا ما ندانیم و نشناسیم نفس را که «النفس ما هی؟» تا شئون نفس را نشناسیم, مشکل حل نخواهد شد. مگر این موارد با موعظه حل می‌شود؟! این شخص را اخلاق تربیت می‌کند نه موعظه, اخلاق هم یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[22]
 
«عظمت آخوند خراسانی ایجاب می کند که حوزه مقدسه علمیه، تجلیلی را برای ایشان برگزار کند.آخوند خراسانی به گردن حوزه حق دارد، بسیاری از علما و مراجع را تربیت کرد.آخوند خراسانی اصول قابل عرضه کرد، نه تقریب قابل تدریس است نه حاشیه پردازی اما آخوند خراسانی درس یک متن جامع را به حوزه تقدیم کرد. مرحوم علامه سمنانی مازندرانی، فرمودند مرحوم آخوند خراسانی که خواست کفایه را تدوین کند، تقریرات مرا گرفت و به صورت کتاب درسی درآورد، چون تقریر نویسی مشکل حوزه را حل نمی کند باید یک کتاب قابل عرضه باشد و این کار را آخوند خراسانی در بخش پایانی عمر مبارکشان انجام دادند. اصول مواد فقهی و حقوقی را از مبانی می گیرد، مبانی را از منابع می گیرد، منابع مقول حوزوی کتاب است و سنت است و عقل است و اجماع و چون بخش وسیعی از این از اهل سنت به شیعه رسید اجماع خود را در مسیر سنت بیجا جا زد.اجماعی که بیجا بر صدر نشسته است باید به زیر آورد؛اجماع در ردیف خبر است نه سنت، سنت منبع اصیل ماست مثل قرآن، اما اجماع هیچ سهمی از منبع بودن ندارد او کاشف اهل منبع است یا دخول معصوم را ما کشف می کنیم یا رضای معصوم را کشف می کنیم، ما مبانی استنباط را از عقل و سنت و کتاب می گیریم. سنت یا با خبر کشف می شود یا با شهرت یا با اجماع و آن خبر یا واحد است یا متواتر، آنکه اجماع را مستقل حجت می داند معتقد است اگر عالمان دینی بر یک امری اتفاق کردند در ردیف سنت و کتاب است، نمی داند خطرش کجاست، ما هم بدون زنگ خطر این را صدر نشین قرار دادیم.
 
مرحوم آخوند اگر اصولی حرف می زند اصولی فکر می کند، فرق آخوند با دیگران است که دیگران عقلی حرف می زنند اما نقلی فکر می کنند. باید نقشه جامع فلسفه و منطق را طرح کنیم که روشن شود نه اصول بیجا رفته و نه آخوند خلط کرده است. فقه، اخلاق و حقوق ما با باید و نباید همراه است؛ عقل حجت خداست، اگر چیزی را با عقل فهمید حجت شرعی می شود و نمی شود مخالف آن عمل کرد، اما بسیاری از ما اسلامی حرف می زنیم و قارونی عمل می کنیم.ما در نظام پربرکتی هستیم که تاکنون چنین نظامی نداشتیم، این نظام یک فقه حکومتی هم می خواهد که روشن کند اکثریت یعنی چه، شورای ملی چیست و منطقه ممنوعه شورا کجاست.» [23]
 
«قرآن معادلی غیر از عترت طاهرین ندارد، البته عترت، معادل قرآن است و نه روایت، فرموده‌اند هر چه از ما نقل شده، بر قرآن عرضه کنید، زیرا دروغ گفتن به نام قرآن ممکن نیست، ولی به نام ائمه دروغ جعل می‌کنند.علاوه‌بر عرضه روایات فقهی، اخلاقی و حقوقی بر قرآن، حتی روایات تفسیری ذیل آیات نیز باید بر قرآن عرضه شود. اولین حرف را در حوزه باید قرآن بزند، البته اگر کسی در محضر امام و یا به منزله محضر امام باشد، یعنی روایتی را ببیند که سند قطعی، جهت صدور نیز قطعی و دلالت آن تام است، نیازی به عرضه بر قرآن نیست. البته بسیاری از روایات قطعی نیست، لذا باید به قرآن عرضه شود، اولین رسالت استادان حوزه، قرآن‌محوری است، به خصوص در شرایط کنونی که دشمنان نیز فعالیت زیادی دارند.
 
آمده‌اند مسیح را به عنوان یک دانشور الهی معرفی کرده و انجیل فعلی که هیچ ارتباطی با مسیح ندارد را به او نسبت داده‌اند و در ادامه نیز گفته‌اند، محمدیت نیز مانند مسیحیت و قرآن همانند انجیل است. تکلم مسیح، معجزه است و نه کلام او ؛ کلامی که احدی توان آوردن مانند آن را ندارد، قرآن است ولی اسلام ناب را همانند مسیحیت مسخ شده قرار می‌دهند و می‌گویند قرآن کتابی است که نباید به خدا اسناد داد و پیامبر(ص) از سوی خدا مبعوث نشده است. شما روحانیون نایبان امام هستید و اولین کار شما تفسیر قرآن و عرضه هر روایت و درایت بر قرآن است، وگرنه نباید توقع کنیم دانشجویان ما در دانشگاه، شبهات را بشنوند و در امان بمانند.قرآن مانند باران نیست که از آسمان ریخته شده باشد، بلکه مانند طناب، آویخته شده است و بالای آن نیز به عرش الهی و علی حکیم وصل است و در آنجا قرآن، زبانش عربی و عبری و تازی و فارسی نیست، ولی آن چه که در دست بشر است به زبان عربی است. برای هدایت جامعه، منبع، قرآن کریم است که حبل آویخته از آسمان است، بنابراین قرآن محوری باید کار اصلی حوزه باشد. فقه و اصول خیلی با قرآن مرتبط نیست و نمی‌توان به درجات بالای علمی در حوزه رسید، بدون اینکه به قرآن مراجعه کرده باشید، بنابراین باید قرآن‌محوری در میان حوزویان وجود داشته باشد؛ امروز بار قرآن در حوزه بر روی دوش استادان تفسیر و علوم قرآنی است و اولین بحث و درس باید قرآن باشد. نگذارید المیزان تنها بماند؛ اگر علامه بود یک المیزان دیگر برای ما می‌نوشت و اکنون این کار بر عهده ما است و نگوییم سخنان، گفته شده است زیرا قرآن بی پایان است.»[24]
 
*سوال: جناب آقای جوادی آیا فقه توانایی هدایت و راهبری جامعه را دارد؟ مجدد از خدمت جنابعالی می پرسم که آیا متون حوزوی چون اصول و...مقدس و نقدناپذیرند؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«فقه، مرهون اصول قوی است، اصول جامع است، می‌تواند فقه جامع الاطراف را یاری کند؛ اگر اصول قوی و غنی نداشته باشیم فقه نیز آن توانایی را ندارد.اصول یک سلسله منابعی را معرفی می‌کند که بخشی از آن‌ها نظام مند و برخی نیز فاقد نظام علمی هستند؛ بخشی از این اصول، ظاهراً از اهل سنت آمده است. منبع اصول، کتاب، سنت، عقل و اجماع نیست و این سخن پایگاه علمی ندارد؛ ما باید معرفت شناسی را از هستی شناسی تفکیک کنیم تا مشخص شود چه چیزی از منبع معرفت شناسی و چه چیزی از منبع هستی شناسی است. ذات اقدس الهی که خالق کل است برای تربیت انسان، قانون وضع کرده است؛ قانونی که برای پرورش انسان تدوین شده همان دین است؛ دین به عنوان مجموعه عقاید اخلاقی، حقوقی و فقهی از طرف ذات اقدس الهی برای پرورش انسان نائل شده است. تنها کسی که قانون را وضع می‌کند خدای سبحان است، قبول این دین که تدین و ایمان است، وظیفه بشر است و این مجموعه، دستگاه شریعت نام دارد؛ نمی‌توان گفت این مطلب شرعی یا عقلی است، چراکه شرع مقابل برنمی دارد؛ شرع سلسله احکام عقایدی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است که مقنن آن خداوند است.
 
هنگامی که گفته می‌شود مطلب، عقلی یا شرعی است، این مسئله خلط بین هستی شناسی و معرفت شناسی می‌باشد؛ چرا که جایگاه عقل در قبال شرع نیست؛ شرع به معنای دین است که مقابل ندارد و مدون این دین که خداوند است نیز مقابل ندارد. ما به هیچ وجه دسترسی به دین الهی نداریم و فقط انبیا و معصومین (ع) هستند که متوجه می‌شوند خدای سبحان چه فرموده است.تنها راهی که بشر دارد تا متوجه شود ذات اقدس الهی چه گفته است از طریق وحی است؛ تنها راه کشف منبع معرفتی وحی است، چراکه کسی ارتباط مستقیم با ذات اقدس الهی غیر از انبیا و معصومین ندارند. همان گونه که شریعت مقابل ندارند، وحی نیز که شریعت شناسی است مقابل ندارد. عقل و نقل کمک می‌کنند تا درک کنیم انبیا چه فرموده‌اند، بین ما و ذات اقدس الهی رابطه ای نیست که بگوییم خدا این چنین گفت؛ بعد از اینکه خداوند پیام‌ها را از طریق فرشته‌ها ابلاغ کردند، در این هنگام با شواهد عقلی و نقلی می‌توان متوجه شد انبیا و معصومین (ع) چه چیزی را از سوی خداوند بیان کرده‌اند. کشف از شریعت و آن چه که معصوم (ع) فرموده است گاهی با عقل و گاهی با نقل است؛ عقل در معرفت شناسی دخیل است؛ اما مقنن و قانون گذار نیست؛ پیش از اینکه عقل و عاقل بیاید و از دنیا برود، هستی بوده است.
 
عقل سراج و شرع صراط است، تصریح کرد: هرجایی که چراغ مشاهده کرد، به حساب شرع است و هرجایی که مشاهده نکرد، غافل است؛ صراطی که معصومین (ع) تبیین کرده‌اند، یک مهندس دارد که خداوند می‌باشد و اولین کسی که صراط را کشف می‌کند وحی معصومانه است و بعد عقل و نقل می‌فهمند دین چیست و انبیا چه فرموده‌اند. اصول برای این است که ثابت کند منبع معرفت شناسی دین چیست،کلام نیز برای آن است که ثابت کند منبع هستی شناسی دین چیست؛ اصول می‌گوید ما چه راهی داریم که بفهمیم وحی برای ما چه آورده است.نقل و عقل قانون گذار و مهندس راه نیستند و صرفاً چراغی برای شناسایی صراط مستقیم می‌باشند، منبع هستی شناسی کتاب و سنت؛ و منبع معرفت شناسی عقل و نقل است. راه را ذات اقدس الهی ترسیم کرده است و معصومین صراط را با قول و فعل و تقریر به ما نشان می‌دهند، آنچه را که معصوم (ع) می‌گوید راه است؛ اما چه و کجا فرموده را باید با عقل و نقل متوجه شویم؛ عقل و نقل صراط ساز نیستند و فقط چراغ هستند و از چراغ هیچ کاری ساخته نیست. برخی‌ها باید در اصول تحول ایجاد می‌کردند؛ روایات فراوانی که ندارند و درب محور اصلی روایات را که قرآن ناطق بود نیز بستند و با تقدیم سقیفه بر غدیر، این راه را هم مسدود کردند. برای بعضی‌ها، اصول قهرا کتاب و برخی از روایات شد و به همین دلیل ناچار شدند به جستجوی منبع هستی شناسی بپردازند که منبع هستی شناسی آن‌ها مسئله اجماع شده است و آن را در ردیف کتاب و سنت قرار می‌دهند در حالی که اجماع را باید زیرمجموعه سنت قرار داد. اجماع؛ وحی و حجت نیست،در یک ردیف قرار دادن اجماع و سنت، افول قول معصوم را به همراه دارد. اصل دین که پذیرفته شد، منبع هستی شناسی اصول کتاب و سنت است و کاشف از آن عقل یا نقل است؛ نقل بر اساس شهرت و خبر و اجماع است؛ در اصول نمی‌توان گفت منبع ما در اصول فقه؛ کتاب و سنت و اجماع و عقل است؛ چرا که عقل صرفاً چراغ است؛ اجماع نیز بر فرض حجیت چراغی بیش نیست و زیرمجموعه سنت است؛ آن‌ها از آنجا که دست خالی بودند به اجماع تاکید کردند. آن‌ها چگونه اجماع را منبع دین دانستند و در ردیف سنت قرار دادند؟ عقل، مبادی عقلی، حجیت عقلی و شعاع عقل باید مشخص شود؛ گوش اجماع را باید کشید و به پایین آورد و عقل را باید جایگزینش کرد؛ اگر اجماع پایین بیاید و عقل جایگزین اجماع شود، چون در اصول از عقل تعبیر به قطع می‌شود، اصول جایگاه اصلی خود را پیدا می‌کند.این فقه توانای جهانی، اصول توانمند جهانی می‌طلبد که بدون عقل و وحی شناسی نخواهد بود.فقه ما زمانی پیشرفت می‌کند که فقه مقارن داشته باشد، نباید فقه معصوم و غیرمعصوم با یکدیگر قیاس شوند.
 
پیشنهاد می‌کنم چندتن از اعضای انجمن اصول فقه، کتاب «مختصر المستصقی» را بررسی و نقص و عیبش را با اصول اهل بیتی (ع) نقد کنند.قدرتی که در اصول امامیه است، عقل را بالا می‌برد و اجماع را پایین می‌کشد. فقه به تنهایی پاسخگو نیست و برای ارتقای فقه باید اصول را تقویت کرد.»[25]
 
*سوال:حاج آقا خوانشِ از جایگاه معنوی و اخلاقی روحانیت چطور باید باشد؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«همه شما و همه ما باید شاكر باشیم كه در كنار سفره علم الهی نشسته‌ایم، بهترین راه برای تقرّب به خدا علم دینی است، علمی كه فرّاشان این علم فرشتگان الهی‌اند. همه محدّثان این روایت شریف را نقل كرده اند كه جناح و بال فرشته‌ها را خدا در سوره فاطر مشخص كرد، فرمود فرشتگان دارای بال‌های متعدّد كه هر كدام مسئولیتی دارد، هستند که بخشی از آنها مسئولیتشان فرّاشی حوزه‌های علمیه است. اگر فرشته‌ها این مسئولیت را دارند كه پَرها را پهن كنند معلوم می‌شود كه چندتا برنامه در این پر پهن كردن هست، اولاً آموختن تواضع؛ كه عالمان، متواضع باشند، این اوّلین وظیفه است، چه اینكه به ذات مقدس رسول گرامی(ص) دستور داده شد ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِینَ﴾ تو كه قدرت پرواز داری حتی تا به معراج، از جامعه پر نكش ، این پر را پهن كن ،مؤمنان را زیر بال و پرت پرورش بده، آئین پرواز یاد بده تا آنها هم پر بكشند این خاصیت دستور رسالت است.
 
از همان دوران طلبگی به ما گفتند پر پیدا كردن، پرواز كردن، عده‌ای را زیر بال و پر خود گرفتن، این رسالت اصلی حوزه‌هاست و آن‌كه نتواند پر در بیاورد جای دیگران را تنگ كرده است؛ آن معمّمی كه بعد از پر در آوردن ، نفهمد كه باید پرواز كند جای دیگران را تنگ كرده است، آن عالمی كه نداند قدرت پرواز دارد و به دیگران پرواز كردن را نیاموزد، جای دیگران را تنگ كرده است، روحانی یعنی این! یعنی بال و پر در آوردن، پرواز كردن، دیگران را زیر بال و پر گرفتن، آنها را پراندن تا به عرش الهی. وقتی یكی از مؤمنان رسمی عصر امام صادق(سلام الله علیه) به حضور حضرت شرفیاب شد، عرض كرد به من مسئولیت اداره اهواز را دادند من چه كنم؟ حضرت بعد دستورات فراوانی که کردند، فرمودند: بدان ذات اقدس الهی فرموده است «المؤمن منّی و أنا منه» فرمود مؤمن از من است من از او هستم، این كجا و سلمان منّا كجا! پس این راه باز است، اگر طلبه‌ای خوش‌استعداد است باید بداند مسئول است او حیف است كه در شهرستان بماند، استاد یك حوزه كوچك باشد، اگر یك استعداد راقی در خود پیدا كردی حتماً باید به حوزه‌ها پر بكشی بشوی استاد مسلّم حوزه و اگر آن استعداد را در خود نمی‌بینی برابر همان استعداد نه بیشتر، در جامعه خود مردم را هدایت كنی.
 
كسی خیال نكند اگر در یك حوزه‌ای یك شهرتی دارد نامی دارد این پیشرفته است، این از كلمات بلند نورانی حضرت امیر است «ان الغنی و الفقر عبد العرض علی الله»  اگر كسی استعداد راقی دارد، حیف است در شهرستان بماند و اگر هم حوزه آمد حیف است كه دو بار یا سه بار یك كتاب را تدریس كند، ما اگر بتوانیم یك استعدادی كه خدا به ما داد آن را بشناسیم و برابر آن استعداد عمل كنیم موفقیم. علما باید این را توجه كنند میدان انقلاب اینها هستند «هم مستثار العلم» پس رهبران الهی آمدند «یثیروا لهم دفائن العقول» میدان انقلاب هم علی و اولاد علی است، راه‌های انقلابی هم مشخص است علومشان هم مشخص است فرمود بین خود و خدای خود هیچ حجابی در كار نیست این مناجات شعبانیه را گذاشتند برای همین، پس همه چیز را به ما گفتند، راه را گفتند، میدان را گفتند، پایان را گفتند، وظیفه را گفتند، زاد و راحله راه را گفتند. خروجی هر حوزه پس از اساتید بزرگ باید کتب غنی و عمیق باشد. به قول شیخ اشراق ما وقف نامه‌ای نداریم که علم، وقف یک منطقه یا عده‌ای خاص شده باشد.»[26]
 
*سوال:آیا واقعا روحانیت «سربازان امام عصر (ع)» هستند؟ این تعبیر به همه معناست؟وظیفه روحانیت امتداد وظیفه و رسالت انبیا و امام عصر علیه السلام می بینید؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«حضرت مهدی(ع) همانند پیامبر خاتم(ص) دو کار مهم و اهم داشتد: یک کار مهم، همگانی است و آن اجرا و برقرار کردن عدل و داد است و یک کار اهم هم حضرت داشتند و آن عالم و عاقل کردن جامعه می باشد. زمانی که حضرت ظهور می کند، جهالت با دست با کرامت و عظمت وجودی آن امام همام برچیده می شود و با از بین رفتن جهالت جامعه سرشار از علم و عقل و درک خواهند شد. زمانی که جامعه دارای درک و عقل و فهم باشد نوبت به عمل خواهد رسید و در چنین جامعه ای عدل و داد به راحتی به اجرا در خواهد آمد و آن زمان کسی به دنبال اختلاس جنایت و دروغ نخواهد رفت.این چه دست با عظمت و با برکتی است که خدای متعال به حضرت ولی عصر(ع) عنایت کرده که مردم جامعه را اهل درک و فهم می کند و آنها را عالم و عاقل بار می آورد و آنگاه عدل و داد را بر قرار می کند.زمانی که قرآن بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، اولین قسمتی از این کلام وحیانی مربوط به علم و عقل بود، تا مردم عاقل نباشند و خوبی و بدی را درک نکنند و نفهمند، به آن عمل نخواهند کرد و دست از دروغ و افتراء و اختلاس بر نخواهند داشت. یکی از کارهای بسیار مهم حضرت نیز همین است تا جامعه و مردم را ابتدا عاقل و عالم بار بیاورند تا به طرف گناه نروند، اگر جامعه ای ابتدا بدی ها را تشخیص ندهد گناه را نداند که سمّ است و برای او ضرر دارد، هر چه قدرآنها را نصیحت کنند، ارزش و فائده ای نخواهد داشت.
 
کار حوزه و عالمان ربانی نیز همین است، ابتدا باید مردم عاقل و عالم شوند تا بتوانند تشخیص بدهند چه چیزی صحیح است و چه عملی ناصحیح می باشد؟ رسالت اصلی حوزه و حوزویان شکوفا کردن عقل و درک مردم در برابر آسیب ها، بداخلاقی، ناهنجاری و گناه است. و این شکوفایی جامعه از طریق بیانات نورانی قرآن و آموزه های مکتب اهل بیت(ع) و اسلام ناب ممکن است.حوزویان وظیفه دارند از طریق کلام نورانی دین، تفسیر صحیح از قرآن، سیره، سخنرانی، تدریس و مشق متواضعانه و رفتار عالمانه و برخاسته از ادب و احترام جامعه را به عقلانیت و سپس به عمل به دین دعوت کنند بعد از این قطعا جامعه از عدالت و عمل به دستورات دین نورانی خواهد شد.»[27]
 
«در بحث اول ما اگر خواستیم رسالت حوزه علمیه و برنامه اساتید و علمای بزرگوار حوزه علمیه مشخص شود باید ببینیم منوب‌عنه ما یعنی پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) که ما ادّعا داریم ان‌شاءالله نایب آنها هستیم آنها چه کردند و ما چه کنیم؟ یکی اینکه دستورهایی که آنها به ما دادند چیست؟ انبیا حرف نو دارند، خداوند به پیامبر فرمود: چیزهایی ما به تو یاد دادیم که تو نمی‌دانستی، از گذشته و آینده به تو خبر دادیم. خدای سبحان با پیامبر طرزی حرف می‌زند که کلّ این جهان مثل کَف دست اوست، ما اگر ادعای نیابت از این ذوات قدسی را داریم باید حرف تازه بیاوریم، حرف تازه هم هست یعنی در قرآن هست آدم فحص کند مطالب جدید، راه‌های جدید، حلّ مشکلات هست و اینها عِدل قرآن‌اند. وجود مبارک پیغمبر(ص) دو خصیصه دارد هر چه شنیده، گفته و هر چه گفته عین وحی است. ما به این پیامبری که هر چه از اسرار غیب شنیده برای او گفته شده و هر چه هم از لبان مطهّرش شنیده می‌شود وحی است ما ادّعا می‌کنیم نایب چنین آدمی هستیم. بنابراین طبق مقام اول بحث ما ادّعایمان خیلی است و راه هم داریم و می‌توانیم برسیم. فحص بالغ بکنیم، خودمان را با قرآن و عترت آشنا کنیم و حرف تازه استخراج کنیم. اما مقام ثانی بحث که اینها به ما گفتند چه چیزی بخوانید. حوزه باید آیه محکمه داشته باشد، فریضه عادله داشته باشد، سنّت قائمه داشته باشد و ما همه اینها را در فقه و اصول خلاصه کردیم، آیه محکمه، تفسیر می‌خواهد، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه می‌خواهد مطمئن باشید آنها علمی‌تر است. کلمات نهج‌البلاغه مثل «لا تنقض» نیست که با هفت، هشت سال درس خواندن حل شود، این یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[28]
 
*سوال: بایدهای کرسی های آزاداندیشی در حوزه از نگاه حضرتعالی چیست؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«نبوت پيامبران درجاتي دارد،سلسله انبيا و مرسلين متفاوت هستند، در بين پيامبران 5 نفر يعني حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و پيامبر خاتم اولوالعزم بودند. پيامبر اولوالعزم همگاني است اما هميشگي نيست اما پيامبر خاتم همگاني و هميشگي است، انبياي ديگر دو رسالت داشتند که تتميم نور خود و برتري نور آن ها نسبت به اديان معاصر بوده است اما پيامبر اسلام افزون بر اين دو رسالت، رسالت برتري مکتب تا روز قيامت است. اين رسالت را بر عهده حوزه هاي علميه و علما قرار دادند و علماي دين موظف هستند کاري کنند که تمام معارف قرآن کريم روشن شوند و بکوشند که نسبت به مکتب هاي ديگر برتري وجود داشته باشد، کرسي هاي آزاد انديشي در مرحله داخلي و بين‌المللي بايد پيگيري شده و کنگره ها و و مناظره بين اديان هم در حوزه منطقي وجود داشته باشد. حوزه زماني مي تواند کرسي آزادانديشي داشته باشد که مکاتب ديگر را به خوبي ادراک و تحليل و برجستگي اسلام نسبت به مکاتب ديگر را تبيين کند، اگر دست انسان پر باشد موفق است اما اگر دست او پر نباشد رهاورد کرسي آزاد انديشي بعد از چند جلسه تکفير و تفسير است و با اين موارد نتيجه اي حاصل نمي شود. بايد اسلام را به تمام شئون آن تبيين، تکميل و برجسته کنيم، دشمن نيز در اين سه جبهه فعاليت مي کند و با ايجاد شبهه جلوي فهم افراد را مي گيرد، يا در متن قرآن شبهه ايجاد مي کنند، يا قرآن را در رديف ديگر کتب قرار مي دهند يا شبهه‌اي ايجاد مي کنند که جوانان توانايي درک آن را نداشته باشند. دشمنان در بيانات اهل بيت(ع) شبهه ايجاد مي کنند و افراد را فريب مي دهند، اگر انديشه و فکر نقل و انتقال شود فضا حقيقي خواهد بود نه اين که مجازي باشد، ما با غده بدخيم فضاي حقيقي رو به رو هستيم که جلوي چشم جوان را مي گيرد و نمي تواند نور را ببيند.»[29]
 
سوال:از مباحث حضرتعالی استفاده نمودیم.آخرین سوال را به جایگاه زن در حوزه و فقاهت اختصاص می دهم.آیا حوزه توانایی تربیت «مجتهده» دارد؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:« روح انسان، مجرّد و ملکوتی است و مذکر و مؤنث ندارد و انسان باید به تزکیه روح بپردازد. رسالت انبیاء که تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس است برای جان انسان است و جان انسان نه مذکر است نه مؤنث، نه مرد است نه زن، زیرا روح مجرّد است. آنچه مهم است دین، با انسان و با هویت انسان و با جان انسان کار دارد و در اسلام هیچ کمالی از کمالات الهی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست. این طور نیست که مرد بودن شرط باشد یا زن بودن مانع باشد. مسأله نبوّت، رسالت، امامت، مرجعیت اینها کارهای اجرایی است کارهای اجرایی به عهده مرد است. بخشی از کارها مشترک است، اما پشتوانه نبوّت، پشتوانه رسالت، پشتوانه امامت و خلافت همان مقام شامخ ولایت است که زن هم می‌تواند ولیّ الله شود. می‌بینید صدیقه کبری(س) طبق نقل مرحوم کلینی از امام(س) بعد از رحلت پیغمبر جبرئیل بر او نازل می‌شد وجود مبارک صدیقه کبری(س) اسرار را از جبرئیل می‌شنید بعد به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمود و امیرالمؤمنین آنها را می‌نوشت، مصحف فاطمه این است بنابراین هیچ ادبی، هیچ کرامتی، هیچ کمالی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست که زن نباید این را داشته باشد. حتی جریان مرجعیت را شما بارها شنیده‌اید مرجعیت یک کار اجرایی است اما زن می‌تواند آن قدر درس بخواند، فقه بیاموزد فقیه بشود که شاگردانی تربیت کند که شاگردان او بشوند مرجع، این مقام که مثلاً زن به حدّ صاحب جواهر یا شیخ انصاری برسد این راه باز است، شاگردان یک زنی ممکن است مرجع تقلید بشوند اما خود او مرجع نمی‌شود برای اینکه کار اجرایی است، البته مرجعیت زن برای زنان دلیلی بر منعش نیست ولی منظور این است که کارهای اجرایی برای مردها است برای اینکه او دیگر لازم نیست خودش را بپوشاند چون عظمت زن در همان حیای اوست، عظمت زن در همان عفاف و حجاب اوست، این طور نیست که زن را محدود کرده باشند زن محترم است. کمال زن در تفسیر قرآن ست، در تفسیر نهج‌البلاغه است، کمال زن در این است که امام فرمود از دامن او مرد به معراج برود، مبادا عظمت و جلال و شکوه زن را کم بگیرید.
 
*حاج آقا اگر نکته ای پایانی وجود دارد،بفرمایید تا استفاده نماییم.
 
باید بدانید علم به تنهایی خودش مطلوب نیست علم، نردبان است. علم مثل یک شمشیری است که انسان باید با این شمشیر دشمن را از پا در بیاورد. بدترین دشمن همان غرور و هوای نفس است، اگر بعد از یادگیری علم، در ما تواضع، تقوا، وارستگی، بزرگواری و فرشته‌منشی ایجاد کرد خدا را شاکر باشیم که علم را فهمیدیم.
 
 
[1]- تهیه و تنظیم از:سجاد چاره دان
[2]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 18،نشر اسراء.
[3]- سورۀ آل عمران،آیۀ 49.
[4]- سورۀ قلم،آیۀ 4.
[5]- سورۀ انفال،آیۀ 24.
[6]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 20،نشر اسراء.
[7]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين اجلاسيه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،12/3/87.
[8]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.
[9]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت رئیسه مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 22/8/93،سایت معظم له.
[10]- بیانات آیت الله جوادی آملی در همایش نگاه نو و اندیشۀ برتر در حوزۀ علمیۀ چیذر ، 15/2/90،سایت معظم له.
[11]- متن پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خطاب به اساتید حوزه های علمیه در نخستین اجلاس اساتید حوزه‌های علمیه استان تهران.
[12]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،30 فروردین 96، سایت معظم له.
[13]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار رئیس مرکز خدمات حوزه های علمیه و جمعی از مسئولان این مرکز خدمات حوزه های علمیه.
[14]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.
[15]- بیانات آیت الله جوادی آملی در ديدار با جمعي از طلاب، فضلا و اساتيد استان مازندران،سایت معظم له،6 دی ماه 86.
[16]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از مسؤولین طرح ملی ملکوت،26 بهمن 95، پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه اسراء.
[17]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اسفند 95،سایت اسراء.
[18]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اردیبهشت 94،سایت اسراء.
[19]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين همايش سالانه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،خردادماه 87.
[20]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،مهر 1395،سایت معظم له.
[21]- بیانات آیت الله جوادی آملی به کنگره ملی بزرگداشت شیخ سلار دیلمی،سایت معظم له.
[22]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی،سایت معظم له.
[23]- بیانات آیت الله جوادی آملی،خبرگزاری شبستان، شناسه خبر : ۹۱۳۰۱.
[24]- بیانات آیت الله جوادی آملی در گردهمایی استادان تفسیر در دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) ،آذر 96،سایت معظم له.
[25]- بیانات آیت‌الله جوادی آملی در مراسم چهارمین نشست مجمع عمومی انجمن اصول فقه که با موضوع «جایگاه عقل در اصول فقه» در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء،26 اسفند 93،سایت معظم له.
[26]- بیانات آیت الله جوادی آملی جمعی از علما، طلاب ، روحانیون و ائمه جمعه و جماعات شهرستان آمل، اردیبهشت 97.
[27]- بیانات آیت الله جوادی آملی در مراسم جشن ولادت حضرت ولی عصر(عج) و مراسم عمامه گذاری طلاب، 14 خرداد 94.
[28]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،سایت معظم له.
[29]-

طلبه ها بخوانند

بیانات آیت الله جوادی آملی در موضوع تحول حوزه ؛   حوزۀ عالمِ عادلِ عابدِ زاهد ساز،حوزۀ متحول شده است/ قم با حرفهای کهنه و رفوشده نمی تواند تریبون جهانی داشته باشد/ عقبگرد معرفتیِ حوزه «سقوط» است تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد.
گروه معارف - رجانیوز: چندی پیش طلاب انقلابی حوزه های علمیه در راستای مطالبه گری از سران سه قوه بر سر مسائل اقتصادی، معیشتی و عدالتی تجمعی را برگزار کردند که حسن رحیم پور ازغدی  یکی از سخنران های اصلی آن تجمع  بود. سخنان ایشان که دارای موارد مهم و صحیحی در مسئله تحول حوزه بود که به حاشیه رفته و با انتقال اشتباه مباحث به برخی از علما و مراجع باعث موضع گیری شدید این بزرگواران علیه رحیم پورازغدی شد. این در صورتی است که سخنان رحیم پور از جنس سخنان مقام معظم رهبری و حضرت امام خمینی برای اصلاح و اثبات کارآمدی حوزه ها بوده است. درفضای غبارآلودِ رسانه های دولتی که تلاش وافر برای به محاق بردن اعتراضات بحق جریان مردمی و انقلابی دارند، رجانیوز این فرصت را غنیمت شمرده برخلاف جهتِ برخی از شخصیت های علمی در تقبیح حرکت مهم اجتماعیِ حوزه در سپهر سیاست و مدیریت کلان، به بازخوانی مبانی نظری و عملی بزرگان و علما در باب «تحول در حوزه» و «نقادی نفوذ سکولاریسم در حوزه» نماید. بحث تحول در حوزه‌هاي علميه، از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه مراجع و فقهاي نوانديش و تحول‌خواه بوده است. حضرت آيت‌ الله عبدالله جوادی آملی نيز از جمله علمايي هستند كه از ساليان قبل همواره بر لزوم تحول همه‌جانبه در حوزه‌هاي علميه تأكيد نموده‌اند.در این نوشتار مجموعه ای از بیانات آیت الله عبدالله جوادی آملی تبدیل به سوال و پاسخ نموده تا برای مخاطب جذابیت داشته باشد. گفتار حاضر يكي از مجموعه نظرات ايشان در مورد مسائل مربوط به حوزه است كه تقديم حضورتان مي‌گردد.[1]
 
 
سوال: حاج آقا لطفا در مورد تاریخچه تشکیل حوزه علمیه توضیحی بفرمایید.
 
جواب آیت الله جوادی آملی: «وقتی در صدر اسلام پس از ورود امامان (ع) به سیاست،جریان جمل،نهروان،صفین،صلح تحمیلی و کربلا پیش آمد و امکان ادامه مسوولیت سیاسی از اهل بیت (ع) سلب شد،آن ها به فکر تأسیس حوزه های علمیه افتادند و وجود مبارک امام باقر و صادق (ع) قیام کردند و حوزه علمیه ساختند و پس از تأسیس به اصحابشان فرمودند:«شَرَّقا او غَرََّبا؛مشرق بروید و مغرب بروید،علم همین جاست؛منتها عقل مردم که حجت الهی است باید این علم را شکوفا کند و باید تعاملی بین عقل و نقل باشد.
 
وجود مبارک امام صادق (ع) به دلیل اهمیت و ضرورت تأسیس حوزه،وقتی که شاگردان خاصش را می دید،می فرمود:« أَشْكُوا إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَحْدَتِي وَ تَقَلْقُلِي بَيْنَ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ حَتَّى تَقْدَمُوا وَ أَرَاكُمْ وَ آنَسَ بِكُمْ فَلَيْتَ هَذِهِ اَلطَّاغِيَةَ أَذِنَ لِي فَأَتَّخِذَ قَصْراً فِي اَلطَّائِفِ فَسَكَنْتُهُ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَعِيَ...از تنهایی ام و از اندوهی که در میان اهل مدینه دارم و از این که حوزه علمیه و دانشگاه الهی من بسته شده است،به خدا شکوه می کنم! ای کاش! این طاغوت به من اجازه می داد تا در طائف که از آب و هوای خوبی برخوردار است حوزه علمیه می ساختم و شما شاگردانم را به آن جا دعوت می کردم و با علوم و اصول اسلامی آشنا می نمودم.
امام ششم (ع) در حدیث دیگری در این باره می فرمود:«یَا لَیتَ السَّیاطَ عَلَی رُؤوسِ اَصحابِی حَتَّی یَتَفَقَّهُوا فِی الحلَالِ وَ الحَرامِ؛ای کاش! تازیانه بر سر اصحاب و یارانم می خورد ولی آنان حلال و حرام و علوم اسلامی را می آموختند.»[2]
 
*سوال: یکی از سئوالات اصلی و مهم که «طلبۀ عصر خمینی» بیش از «طلبۀ عصر شیخ طوسی» نیازمند تأمل در آن است،هدف انتخاب راه و روش طلبگی با رعایت قواعد موجود فهم دینی است.شما «هدف از انتخاب حوزه» چه می دانید؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«هدف اصلی ما در ورود به حوزه های علمیه ان شاءالله این باشد که شناسنامه مان را عوض کنیم،فرزند اهل بیت (ع)،فرزند علی بن ابی طالب (ع) و فرزند رسول خدا (ص) بشویم.وقتی که فرزند آن ها شدیم،از آن ها ارث می بریم و وقتی از آن ها ارث بردیم،هیچ چیزی کم نداریم. در قرآن کریم خبر داد که عیسای مسیح،مرده را زنده می کرد.[3] بله،درست است اما آیا این کار بالاتر است یا تعلیم و تربیت؟وقتی وجود مبارک پیامبر (ص) یک کافری را با اخلاق بزرگ خودش:«و اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[4] هدایت کرد و او بررسی کرد و بعد ایمان آورد،از آن تازه مومن پرسیدند:از پیامبر چه دیدی؟ گفت:کاری که او با من کرد به مراتب از کار عیسی (ع) بالاتر بود؛چرا که مسیح،یک مرده را زنده می کرد و بعد هم او می مرد ولی پیامبر به من حیات و زندگی ابدی بخشید که این ایمان دیگر مردنی نیست،احیای پیامبر کجا و احیای عیسی کجا؟علمای دین وارثان این منصب و مقام اند. وقتی خدا می فرماید:«یایُّهَا الَّذینَ آمَنوا استَجیبوا للهِ و لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم»[5] یعنی وقتی پیامبر شما را هدایت می کند و می خواهد شما را زنده کند تا به حیات برتر برسید از او بپذیرید.ما می خواهیم وارث این کار بشویم که مردم را هدایت و زنده کنیم. اگر کسی لذت مطالب را چشید،بقیه چیزها برای او حل است و برایش سخت نیست که با دشواری روبه رو شود.»[6] «با وقوع انقلاب اسلامي تحولات عظيمي در تمام شئون کشور رخ داد؛ خدا امام (ره) را با انبياء محشور کند که فرمود «رعايت زمان و مکان در اجتهاد دخيل است » منظور امام اين بود که بدانيم در فضاي جمهوري اسلامي و ولايت فقيه به سر مي‌بريم، نه عصر شيخ طوسي.
 
رعايت زمان و مکان در اجتهاد امري مسلم است اما متاسفانه به خوبي تبيين نشده است.اگر کسي قائل به ولايت فقيه باشد ديگر نبايد نماز جمعه را چهار رکعتي بخواند، درست است که برخي کارها مخصوص به امام معصوم است، اما ولي فقيه هم در بسياري موارد جانشين او است و مي تواند احکام را به نيابت از او اجرا کند.اگر امتي در عصر امام صادق(ع) هزاران کشته بدهد و بگويد که اسلام را مي خواهد، آيا باز هم مي‌توان گفت که برخي احکام مربوط به زمان غيبت است؟ عصر نائب امام و ولي فقيه هم همينگونه است و نمي توان چنين حرفي در اين مورد گفت.اکنون ديگر نمي توان گفت، حدود در زمان غيبت اجرا نمي شود، اگر در عصر جمهوري اسلامي هستيم بايد در بهره برداري از فقه به زمان و مکان توجه کنيم. اگر يک ملت با جهاد و ايثار بخواهد اسلام را اجرا کند، آيا مي توان گفت برخي احکام مربوط به عصر غيبت است و برخي را فقط در زمان امام معصوم مي‌توان اجرا کرد؟ خير اينگونه نيست، درست است که برخي مسائل فقط و فقط مربوط به امام معصوم است، اما بسياري از مسائل هم در زمان جانشين او قابل اجرا است.
 
اينکه امام گفتند زمان و مکان در اجتهاد دخيل است يعني اينگونه نباشيم که در زمان حال فکر کنيم و بر اساس گذشته عمل نمائيم. در دو دهه اخير برداشت هاي شخصي و غير اصولي از فقه زياد شده است، بايد با روش علمي جلوي اختلافات فتوا را گرفت و به جز اين راه ديگري نداريم. در زمان شيخ طوسي اختلاف ميان فتاواي علماي شيعه از مذاهب مالکي، شافعي و حنفي بيشتر بود و اکنون نيز اگر نهادي براي ساماندهي اين مسائل نداشته باشيم به سرنوشت عصر شيخ طوسي گرفتار مي‌شويم. حوزه بايد به تمام معارف اسلامي بصورت يکسان توجه داشته باشد.بايد آيه محکمه يعني عقايد و سنت عادله ،يعني اخلاق و فريضه قائمه، يعني فقه، بصورت مساوي ترويج شود، اگر فقه و اصول جاي همه اينها را بگيرد نتيجه اش همان مي‌شود که امروز دچار آن شده‌ايم.اگر حوزه آيه محکه را به فقه و اصول تاويل کند، ديگر نخواهد توانست علامه طباطبايي و علامه اميني تربيت كند. حوزه بداند که همه براي فراگيري فقه و اصول خلق نشده‌اند، بايد با شناسايي استعداد هاي طلاب، مسير مناسب را به آنها نشان داد تا حوزه شکوفا شود و رسالت شوراي عالي نيز همين است.در حقيقت ادله شرعيه شيعه کتاب، سنت و عقل است و اجماع خود بخشي از سنت است و نبايد در برابر سنت قرار گيرد، حتي اگر همه مردم هم جمع شوند و ادعايي بکنند نمي توان آنرا حجت دانست.حوزه اکنون نيازمند يک اصول قوي است تا جلوي برداشت‌هاي مختلف گرفته شود و اگر اين کار را نکنيم به مشکلات عصر شيخ طوسي دچار خواهيم شد.»[7]
 
*سوال:حاج آقا «وظیفه اصلی حوزه» چیست؟ در گذشته حوزه علمیه نجف،قم،تهران،اصفهان و... شخصیت های بزرگی تربیت نموده و هر کدام مکتب فکری تولید نموده است؛چرا امروز متوقف شده است؟آیا این مسیر الهی بسته شده است؟ 
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«وظیفه اصلی حوزه که مزرعه دین به عهده اوست،این است که ابتدا باید مراجع،رهبران آینده،مولفان و محققان را تربیت و تأمین کند و بعد به فکر مسائل دیگر باشد.جهانگیرخان قشقایی،شاگردان فراوانی تربیت کرده است که یکی از آن ها آقای بروجردی (ره) و دیگری شیخُ مشایخنا مرحوم آقای فاضل تونی بود.آن روزی که حوزه علمیه در اصفهان بود،خروجی هایش خیلی قوی تر بود؛در بخش های حدیث،مرحوم مجلسی اول و دوم،ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی و امثال این ها را تربیت کرد؛در بخش های عرفان و حکمت،میرداماد،میرفندرسکی،صدرالمتألهین،شیخ بهایی و امثال این ها را تربیت کرد؛آن حوزه علمیه صدها حکیم،فقیه،محدّث و رجالی را تربیت کرده است. آن روز،حوزه علمیه به مراتب قوی تر از حوزه علمیه قم بود که الان نزدیک یک قرن است که تشکیل گریده است.اکنون حوزه علمیه قم به مراتب قوی تر و غنی تر می تواند بپروراند؛چون امکاناتش بیش تر است.ما می توانیم و هم موظّفیم که مثل این ها بشویم و مثل این ها شدن خیلی کار ندارد منتا همّت می طلبد.»[8]
 
«تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد. حوزه علمیه ما امروز در کنار سفره حوزه نجف نشسته‎ است، زیرا همه ما اذعان داریم که اگر خروجی حوزه نجف را از ما بگیرند؛ دستمان خالی می‎ماند؛ کفایه، رسایل، کتب اربعه و شرایع و شروح شرایع و ... همگی از جمله محصولات حوزه علمیه نجف هستند و ما امروز از همان کتابها استفاده می کنیم. سئوال اینجاست که چرا بعد از گذشت صدها سال هنوز ما نتوانسته ایم کتابی پرمغزتر از این کتب بنویسیم؟حقیقت امر اینجاست که بزرگان حوزه علمیه نجف، معصوم و امامزاده نبودند، بلکه همه آنها مثل ما طلبه بودند، ولی خوب درس خواندند و از همه مهمتر این که حوزه علمیه نجف، تحت یک مدیریت درست و کارآمد قرار داشت. سید مرتضی که در آن زمان مدیریت حوزه نجف را به عهده داشت با نوع مدیریت خود توانستند شاگردانی چون شیخ طوسی پرورش دهد که دو کتاب از کتب اربعه را بنویسد؛ ایشان با مکنت ارثی خود توانست به شکلی مدیریت کند که چنین خروجی بزرگی از حوزه نجف تولید شود؛ هنر بزرگ او شاگرد پروری بود. باید به یاد داشته باشیم که شاگرد پروری از رموز اصلی در موفقیت حوزه های علمیه است؛ اگر مثل سیدمرتضی شاگرد پروری کنیم، موفق خواهیم شد؛ حوزه را باید حوزویان نگاه دارند و اگر حوزه را رها کنند قطعا این روند به تضعیف حوزه منجر خواهد شد.
 
نباید اجازه دهیم که استعدادهای ناب حوزه بدون اینکه پرورش یابند جذب دستگاه‌های دیگر شوند. وقتی وارد فیضیه می شوم و می بینم اطلاعیه‌های جذب بخش های مختلف را نصب کرده اند، قلبا ناراحت می شوم، چون این کار نهال فروشی است و ما نباید اجازه دهیم که طلبه ای که استعداد رهبر و مرجع شدن را داراست، به این سطح راضی شود. حوزه های علمیه نخست باید پایه های اصلی و علمی خود حوزه را قوی کنند و بعد به تبیین ادامه راه جامعه بپردازند تا به این وسیله از ضعیف شدن خود جلوگیری کنند و باعث پیشبرد جامعه نیز بشوند. حوزه باید مستقل باشد و نباید معطل دولتی خاص بماند، زیرا دولت‎ها همگی بر اساس منافع و شرایط خود تصمیم می‎گیرند و به همین دلیل حوزه نباید خود را تابع این تفکرات کند؛ چراکه اگر حوزه مستقل نباشد خروجی‌های حوزه نیز مستقل نخواهند بود، هویت نظام و جامعه در گرو پیوستگی و استقلال حوزه‌ها است، اگر امروز مراجع و رهبری مستقل هستند به برکت حوزه مستقل است.»[9] رسالت حوزه های علمیه، در این است که راه انبیای الهی را طی کنند. انبیای الهی دو رسالت وزین داشته و دارند که یکی به قلمرو علم و دیگری به قلمرو عمل بر می گردد؛ در بخش علم، خدای سبحان رسالت انبیای الهی را «یعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة» تبیین کرد و رسالت انبیاء را در قلمرو عمل با «یزکّیهم» تشریح کرد. گرچه در بعضی از آیات، تعلیم قبل از تزکیه ذکر شده است، لکن در فرهنگ قرآن کریم، تعلیم مقدمه است و تزکیه مقدم.
 
آنجا که تزکیه مقدم شد، رعایت آن، تقدم معنوی است و آنجا که تعلیم مقدم شد رعایت آن، مقدمه بودن است. رسالت حوزه های علمیه آن است که معارف الهی را به فضلا و طلاب، منتقل و عقل عملی آنها را شکوفا کنند و همان کاری که انبیای الهی می کردند، اینها ارائه دهند. طبق بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام که فرمود؛ «وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُول»، انبیای الهی آمدند تا گنجینه های عقل نظر را با تعلیم کتاب و حکمه و دفینه های عقل عمل را با یزکیهم شکوفا کنند. عالمانی موفق هستند که این دو وظیفه مهم را انجام دهند که وارثان انبیای الهی باشند. از هر عالمی ساخته نیست که در بخش نظر، متولی کتاب و حکمه باشد و در بخش عمل مسئول تزکیه باشد. آن عالمی که وارث پیامبر و جزو «العلماء ورثه الانبیاء» است و از علم الوراثه ترفیع برده است، توان این کار را دارد. در وراثت مالی، تا مورث نمیرد، مال او به وارث نمی رسد، اما در وراثت معنوی تا وارث نمیرد چیزی از مورث به او نمی رسد. عالمانی که از هوس نمرده اند و از علم الدراسة ترفیع بسته اند و از علم الوراثه سهمی نبرده اند، این گونه از علما وارثان انبیاء نیستند، بلکه آن عالمی وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و انبیای است که با مرگ طبیعی از جهل علمی و جهالت عملی نمی تواند بمیرد، بلکه با مرگ ارادی از جهل علمی و جهالت عملی می تواند بمیرد. آن کسی که وارث انبیاء است، غرایض هوی و هوس را زیرمجموعه عقل خود اماطه می کند و منظور از اماطه، تعدیل این قواست نه تعطیل آنها؛ بنابراین در وراثت انبیاء، تا وارث به موت ارادی نمیرد چیزی به او نخواهند داد، چه اینکه در وراثت مادی و مالی، مورث تا نمیرد چیزی به وارث نمی رسد. رسالت حوزه های علمیه در بخش های علمی همان است که انبیای الهی علیهم السلام فرمودند، گرچه قرآن کریم اصل جامع را به عنوان تعلیم کتاب و حکمه ذکر کرد، ولی تبیین آیات الهی به عهده اهل بیت علیهم السلام است. هم از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هم از وجود مبارک امام صادق علیه السلام رسیده است که « انَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ اَوْ فَریضَةٌ عادِلَةٌ اَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ»، یعنی دینی که به ما گفت درس بخوانید و عالم بشوید، آن دین گفته است که چه بخوانیم.
 
برنامه های علمی حوزه های علمیه را آیه محکمه، فریضه عادله و سنته قائمه تشکیل داده اند که بخشی از اینها به اعتقادات و اصول دین، بخشی به فقه و حقوق و بخشی دیگر به اخلاق بر می گردد و علوم دیگر زیرمجموعه این سه عنصر هستند. اگر در یک حوزه علمیه ای عقاید و اصول دین و علوم عقلی مطرح نباشد، آیه محکمه مطرح نشده است؛ اگر در حوزه ای فقه و اخلاق و حقوق نباشد، فریضه عادله و سنت قائمه نیست. بنابراین حوزه ای کامیاب و موفق است و دفائن عقلی و علمی را می تواند شکوفا کند که این عناصر محوری را طبق رهنمود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امام صادق علیه السلام احیا کند. رسالت حوزه های علمیه در این است که خودخواهی و خودستایی انسان ها را به خودستانی تبدیل کند، تا انسان، خود را از خود رها کند و خدا را ببیند. اگر این محقق شد، آن وقت آن علوم با همه عناصرش شکوفاتر می شود و چنین حوزه ای وارثان علوم انبیاء تربیت می کند و وارثان انبیای الهی می توانند جامعه ای را روشن کنند و این جامعه را جزء شاگردان به نام حضرت ولی عصر ارواحنا له فداه کند که اگر آن حضرت ظهور کردند، اینها کاملا در پیشگاه آن حضرت خاضع و خاشع باشند.»[10] «بايد درباره دو عنصر محوري بيش از ديگران تلاش و کوشش کنيد: يکي اينکه آن ديني که به ما فرمود: «طلب العلم فريضة» به ما فرمود چه بخوانيد. درست است طلب علم, فريضه است اما به صورت حصر آن طوري که مرحوم کليني نقل کرد حضرت فرمود: «انّما العلم ثلاثه» آيه محکمه است و فريضه عادله است و سنّت قائمه با يک تفاوت مختصر. محور اصلي تدريس و تأليف و ارشاداتتان آيه محکمه باشد, فريضه عادله و سنّت قائمه. معارف اعتقادي باشد, مسائل فقهي باشد, اخلاقي باشد و حقوقي تا به دستور حضرت عمل شود چون ساير علوم و بخش‌هاي ديگر به همين عناصر محوري برمي‌گردد. مطلب دوم آن است که رژيم ارباب و رعيتي به هر صورت و شکلي که ارائه شود يک رژيم باطلي است، کسي ربّ ديگري نيست هر کسي در علم و عمل موفق‌تر بود خدمتگزاري‌اش نسبت به جامعه و امّت اسلامي بيشتر است. مضمون يکي از آيات سوره مبارکه آل‌عمران اين است که ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ فرمود هيچ کسي از وحي الهي, از کتاب الهي, از حکمت الهي بهره نبرده که مجاز باشد مردم را به خود دعوت کند.
 
مردم را به خود دعوت کردن, به فکر خود دعوت کردن اين همان رژيم ارباب و رعيتيِ فکري و فرهنگي است هيچ کس مجاز نيست که ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ اگر استادي به اين فکر باشد که شاگرد را به فکر خودش دعوت کند اين يک رژيم ارباب و رعيتي کاذب و فاسد است اما اگر با شاگردش در اين فضا فکر کنند که هر دو تابع برهان‌اند منتها استاد يک راهي را ارائه مي‌کند که شاگرد بررسي بيشتري کند که آيا درست ادراک کرده است يا نه, اين يک راه معتدلي است. عالِم ربّاني بودن به اين معناست که شديدالربط بالربّ است از يک سو, شديد الربط و شديد التربيب است به جامعه انساني از سوي ديگر, اين دو صفت اگر در کسي جمع شد آن هم جمع سالم نه جمع مکسّر اين مي‌شود عالم ربّاني ﴿وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ آن‌جا که نشئه علم است علم صائب تحصيل کنيم آن‌جا که نشئه تدريس است تدريس صالح ارائه کنيم, درس صالح ارائه کنيم. براي درس صالح, مطالعه دقيق لازم است يک استاد ماهر وقتي کامياب و موفق‌تر است که چند مطالعه کند: اول مطالعه که خود کتاب را بفهمد, دوم مطالعه که تبيين کند که اگر محتاج به مقدمه بود آن را به خوبي ارزيابي کند و اگر مقدمات تدريس و تأليف و امثال ذلک را فراهم کرده است و در ذهن شريفش اين را آبياري و آبديده کرده بعد بيان کند تا مطلب براي خودش حل نشده است آن را بازگو نکند اين برکت علم در آن است که عالِم, محقّقانه علم را ارزيابي کند و منتقل کند.رژيم ارباب و رعيتي در استادي و تدريسي ممنوع است؛ يعني هيچ استادي شاگرد را به خود دعوت نکند خود و شاگرد را به علم دعوت کند اينکه وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) به عنوان امين خداست در همه رشته‌هاي علمي و عملي براي آن است که گفت:
 
﴿أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾ من و همراهان من, بصيرانه مردم را به الله دعوت مي‌کنيم. اين آيه سوره مبارکه آل‌عمران هم رژيم ارباب و رعيتي فکري و فرهنگي را ابطال کرده است فرمود هيچ کس حق ندارد مردم را به خود دعوت کند ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ﴾ به اين معنا که اين شديدالربط بالربّ است و شديدالرب و التربيب است و خوب تربيت مي‌کند آن وقت مظهر ربوبيّت الهي مي‌شود.دروس محوري بايد آيه محکمه, فريضه عادله و سنّت قائمه باشد که طبق دستور وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) علم اساسي است و نحوه تدريس, نحوه تعليم نبايد بر اساس رژيم ارباب و رعيتي باشد و مراحل کماليِ استادي هم در رعايت آن نکاتي است که انسان بر آن نکات, خليفه خدا مي‌پذيرد نه اومانيسم که جايگزين خدا باشد و قرآ‌ن کريم همه اينها را يکي پس از ديگري بازگو کرده است.»[11]
 
*سوال: فرمودید که قم ظرفیت توانایی تربیت حکیم،فیلسوف،فقیه و رجالی بزرگ دارد.اکنون چرا حوزه به این امر مهم اقدام نکرده است؟ روحانیت و مرکز مدیریت حوزه ها چه نگاهی به وظیفه خود داشته باشند؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«دنیا منتظر است که قم حرف تازه بیاورد نه این که حرفهای کُهنه را نو و رفو بکند و بیرون بدهد.دنیا تشنه قم است نه فرهنگ مصرفی؛تشنه تولید فرهنگ است. ما یک فقیه و مجتهد داریم و یک دلاّل داریم! نگاه کنید که الآن مشکل ما چیست؟ یک عده کشاورز میوه تولید می‌کنند و یک عده هم دلاّل میوه هستند، آن کشاورز تولید کرده و این شخصی که رشته کشاورزی ندارد دلاّل میوه است. ما فقه و اصول داریم، فلسفه و کلام داریم شیخ انصاری تولید کرده، فلان فقیه تولید کرده، اگر ما بیاییم حرف‌های اینها را جابه‌جا کنیم می‌شویم دلاّل فقه، نه مبتکر.
 
ما هرگز به این فکر نباشیم که درس خارج را مجموع چندتا سطح بدانیم. ما دلاّل فقه نباشیم! البته این کار، کار خوبی است بهشت هم به ما می‌دهند اما این برای ما کم است مگر اینها که دلاّل میدان‌اند کار بدی می‌کنند؟ مشکلات مردم را حل می‌کنند، اما این، آن کار کشاورز را نمی‌کند. هرگز به این بسنده نکنید که حرف دیگران را منتقل کنید این مقدمه کار شماست باید به فکر تولید باشید. مهم ترین چیزی که کمر حوزه را می‌شکند این نهال‌فروشی است اگر کسی استعداد راقی دارد باید بکوشد که فقیه نام‌آور شود و یا استاد حوزه شود این حیف است که حوزه را رها کند البته هم مسئولین باید مواظب باشند.حوزه وقتی انقلابی است که بتواند مرجع علمی تعیین کند. حیف است که طلبه مستعد به اموری غیر از درس و بحث بپردازد، حوزه باید مستقل باشد یعنی در بودجه مستقل باشد دستش جلوی این و آن دراز نشود خود مردم مستقیماً اینها را اداره کنند.[12] کسی که تنها نقل کننده نظرات دیگران باشد، دلال علم است، فقیه کسی است که نظریه پرداز و صاحب نظر باشد و شما نیز باید در مقابل حمایتی که از طلاب با استعداد می کنید، به جدّ از آنها خروجی علمی بخواهید.[13]
 
یک وقت می گفتند:«اُطلُبُوا اللعِلمَ وَ لَو بِالصَّینِ؛ ولی الان شعار شرق و غرب این است که «اطلبوا العلم و لو بِقُم» چنان که از هفتاد کشور طلبه هست.قم باید تریبون جهانی داشته باشد و بلندگوی تریبون جهانی،قرآن است.روحانی که در حوزه تربیت می شود باید به اندازه جهان حرف بزند؛اما اگر فهمید که فقط به درد روستا،شهر و استان خودش می خورد،این از رسالت اصلی دور است.اکنون، چه بخواهیم و چه نخواهیم،شبهات با اینترنت به آسمان رفته و در اختیار همگان هست و ما مسئولیم که هر کدام یک گوشه کار را به عهده بگیریم.الان،روزانه در حوزه های علمی،ده هزار فکر بالنده و زنده اصول می خوانند و همه آن ها روی پنج یا شش خط کار می کنند؛یعنی مجموع روایاتی که در اصول ماست یک:رُفِعَ...مَا یَعلَمُمونَ؛ یک: لا ینقُضُ الیَقِینَ و یک قاعده است و بس؛همه آن ها شاید ده خط نشود،پس معلوم می شود که همین چند خط این کشش را دارد؛منتها یک فحلی مثل شیخ انصاری،مرحوم خراسانی و مرحوم نائینی می خواهد که از این ها فروع دربیاورد.
 
آن وقت،همان طوری که با این پنج یا شش خط،هر روز هزار فکر تغذیه می شود،با این همه آیات و روایاتی که مربوط به جهان بینی و عقاید است،چه قدر راه برای تفریع فروع باز می شود.»[14] «پيامبر اكرم(ص فرمود به دنبال علم برويد حتي اگر در چين باشد؛ امروزه مي‌گويند به دنبال علم باشيد حتي اگر در قم باشد و هم اكنون افرادي از هشتاد تا صد كشور جهان در حوزه علميه قم به كسب علوم اسلامي مشغولند.زماني در حوزه تحول به وجود مي‌آيد كه افرادي كه به ايران آمده‌اند، بفهمند ما حرف‌هاي تازه داريم؛كساني كه از كشورهاي خارجي براي كسب علم به ايران مي‌آيند، در پي حرف‌هاي ژرف و پرمعنايند، وگرنه علوم سطحي در كشورهاي خودشان هم وجود دارد.شايد از نظر صنعتي ما جزء كشورهاي جهان سوم باشيم، ولي از لحاظ اعتقادي و معارف بايد اول باشيم.»[15] «بین عالِم و عابد تفاوت وجود دارد؛خروجی حوزه‌های علمیه باید جامعه را «روشن» کند، در‌حالی‌که هم‌اکنون خروجی حوزه‌های ما به عابد و زاهد بودن نزیک‌ترند تا به عالم بودن. قرآن که اساس دین ماست، بین علما و کسانی که می‌توانند در جامعه تاثیرگذار باشند نیز فرق می‌گذارد و می‌فرماید «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»،یعنی هر کسی نمی‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد بلکه این‌ کار تنها از قومِ عالم و قومِ عادل ساخته است؛ مراد از قوم در «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»، یعنی قائم به علم و قائم به عدل بودن. حوزه‌ها، عابد و زاهد تربیت می‌کنند در‌حالی‌که قائم به عقل، نیاز جامعه را رفع و آن را اداره می‌کند. آن شهری که حوزه علمیه‌اش بیشترین کتاب در باب طهارت تولید کرده است، نباید کوچه‌ها و خیابان‌های آلوده و کثیف داشته باشد، خروجی حوزه‌ها باید در جامعه تأثیر بگذارد، آن را به حرکت وا دارد و جامعه را از سکون خارج کند، چرا که قرآن کریم اصلاح جامعه را مدنظر دارد و قائم به عقل و قائم به عدل بودن را از ما می‌خواهد و جامعه نیز این انتظار را از حوزه‌ها دارد.
 
جامعه به برکت انقلاب اسلامی آمادگی پذیرش معارف دین و اهل‌بیت(ع) را دارد، حوزه‌های ما باید با تکیه بر نورانیت قرآن و اهل‌بیت(ع) که هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، بتواند قائم به علم و عقل باشد، و اساس علوم حوزوی نیز علومی است که باید در متن زندگی مردم حضور داشته باشد، اگر حوزه پاسخگوی نیازهای جامعه نباشد بین حوزه و جامعه و بازار، فاصله ایجاد خواهد شد، لذا لازم است حوزه سؤالات و نیازهای جامعه و بازار را شناسایی و برای آن‌ها راه‌حل‌های مختلف ارائه کند. الگوی ما در جامعه اسلامی حکومت حضرت امیر(ع) است که با تازیانه در بازار حاضر می‌شد و هشدار می‌داد تا بازار از آسیب‌هایی مانند احتکار، گران‌فروشی و ربا محفوظ بماند. حضرت می‌فرماید کشوری که آب و خاک دارد در عین حال باز محتاج بیگانه است، از رحمت خدا دور است. قرآن یک کتاب علمی و بیانات آن حکیمانه است لذا به کسی که مال ندارد نمی‌گوید فاقد، بلکه می‌گوید فقیر؛ یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته است، این شخص دیگر توان ایستادن و ایستادگی ندارد. خداوند انسان را کریم خلق کرده است؛ فقر، انسان را چاپلوس می‌کند، لذا می‌فرماید وقتی دیدید که دارید تملق می‌کنید، به سوی خدا برگردید و با خدا معامله کنید. باید جلوی دلالی، گرانفروشی، احتکار، ربا و گرانی کاذب محصولات ناشی از افزایش تقاضا را گرفت، مردم اقتصاد اسلامی می‌خواهند و آن را با همه وجود می‌پذیرند.»[16]
 
«قرآن کريم يک وقت مي‌فرمايد: ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴾، تفکر کنيد، تعلّم و تعقّل کنيد، اينها نعمت‌هاي خوبي است؛ در این موارد فرمود ما آنجايي که مي‌گوييم، ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلهمْ يَعْلَمُونَ﴾، اين از آن جهت است که انسان مشکل داخلي خودش را حلّ ‌کند؛ اما اگر بخواهد تحوّلي در جامعه پيدا بشود و مردم اصلاح بشوند، اين با ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾  و ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾  است. تاکید قرآن این است که کار از علما  و عقلا ساخته نيست، علما فقط در حوزه‌ها جمع مي‌شوند درسشان را مي‌گويند دو بار، سه بار، چهار بار اين اصول و فقه را مي‌گويند و تمام مي‌شود. عده‌اي را هم تربيت مي‌کنند؛ اين کار مقطعي است، کار از عقلا هم ساخته نيست. بلکه جامعه را قائمان بالعلم اداره می‌کنند. قوم عالم يا قوم عاقل؛ نظير قوم عاد و ثمود نیست، ما روي کره زمين نداريم که اين قوم، قوم عالم باشند، اين قوم، قوم عاقل باشند! بلکه اين قوم يعني قيام؛ اگر کسي قائم «بالعلم» بود قائم «بالعقل» بود مثل امام [رحمة الله علیه]، جامعه را اصلاح مي‌کند. همچنین وجود مبارک حضرت [عجل الله تعالی فرجه الشریف]هم که مي‌آيد، «بما أنه عليمٌ» نيست «بما أنه قائم بالعقل و العدل» جهان را اصلاح مي‌کند.
 
اگر جامعه بخواهد اصلاح بشود با حوزه و درس و بحث حوزه، که مقطعي است حاصل نمی شود؛ آن تحوّل عظيم که بتواند جلوي اعتياد را بگيرد، جلوي بي‌ازدواجي را بگيرد، جلوي ازدواج سفيد را بگيرد، جلوي شدت طلاق را بگيرد، جلوي گراني را بگيرد، و مدينه فاضله شکل بگیرد، برای ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾ است، ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ است. اگر کسي «قائم بالعقل» و «قائم بالعلم» بود، آن وقت می تواند کشورش را اصلاح مي‌کند. متأسفانه ما  به زهد و عبادت نزديک‌تر هستيم تا به علم و عقل. زاهد و عابد مشکل خودشان را حلّ مي‌کنند، علم ما هم تقريباً دارد مشکل خودمان را حلّ مي‌کند، ما عالم هستيم ما عاقل هستيم نه «قائم بالعقل»، «قائم بالعلم». وجود مبارک امام زمان(عج) قائم به عقل و عدل است؛اگر وجود مبارک حضرت ظهور ‌کند «بما أنه عليمٌ، بما أنه عاقلٌ»،  او «قائم بالعقل» است، «قائم بالعدل» است که جهان را اصلاح مي‌کند.»[17] «طلاب و روحانیون باید آسیب های دینی در جامعه را شناسایی و آنها را برطرف کنند؛این جامعه آسیب دیده محتاج به روحانی و طلبه است و دین مردم در دست شماست زیرا مردم به امام معصوم دسترسی ندارند و شما باید آسیب‌های دینی مردم را برطرف کنید. و لذا طلاب باید قدر حضور خود را در حوزه بدانند زیرا خیلی‌ها خواستند بیایند در حوزه ولی شرایط برای آنان فراهم نشد و خیلی‌ها آمدند و ادامه ندادند.»[18]
 
*سوال:لطفا قرائت و برداشت خود از «تحول در حوزه» بیان نمایید.آیا مشکلات اقتصادی طلاب فرصتی برای تحول بنیادین به حوزه ها را می دهد؟ حقیر معتقدم که مسئله اقتصادی طلاب عامل مهمی در محقق نشدن طرح «تحول در حوزه» بوده است.
 
جواب آیت الله جوادی آملی:« تحول حوزه شامل دو بخش محتوا و روش است.منظور از محتوا و روش همان محتوا و روش علمي است، اما اداره پرونده‌ها،‌ شهريه‌ها، كيفيت رفع نيازها و نيازمندي‌هاي حوزه، راه خاص خودش را دارد و آن هم بايد از نظر محتوا و روش بحث شود. عمدۀ تحول و شكوفايي حوزه در بخش محتوا و روش بوده است؛ علوم حوزوي بايد بخشي از آن به علوم محكمه برگردد، يعني اعتقادات، ‌حكمت، كلام،‌ شيعه شناسي، علم و حديث و مانند آن كه آيه محكمه وابسته به زيربناي اعتقادي است. بخشي از حوزه بايد به فقه و بخشي هم به اخلاق و حقوق بپردازد؛ اگر آيۀ محكمه و سنت قائمه را تنها به فقه و اصول معنا كنيم، نتيجه خاصي نخواهيم گرفت، بايد حوزه در سه عنصر محوري «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» برنامه محتوايي داشته باشد. خطر بسيار به بخش روش است، بنابر اين بايد در اصول و منطق، در حد اعلا مجتهد داشته باشيم؛ زيرا روش بهره برداري از قرآن و روايت را اصول مشخص مي‌كند و كيفيت سازماندهي اين روش را منطق بيان مي‌كند. ما در حال حاضر در دالان انتقالي از سنت به شكوفايي قرار داريم، عده‌اي در اين دو دهه به عنوان اصلاح طلب، قرائت مختلف، قبض و بسط و مانند آن را از قرآن و روايات برداشت كردند. برخي قرآن را محصول فكر موحدانه رسول اكرم(ص) مي‌دانند، برخي قرآن را محصول فهم هستي شناسي رسول گرامي و برخي معاني قرآن را ساخته خدا و الفاظش را از خود پيامبر مي‌دانند و گروهي قرآن را مخلوق بنده مي‌دانند و به جهت اتحاد بنده و خالق، آن را حرف خدا مي‌دانند.  حوزه اگر «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» را به فقه و اصول معنا كرد، دستش خالي مي ماند و تربيت اساتيدي چون علامه طباطبايي و علامه اميني ممكن نخواهد بود. بايد بخش محتواي حوزه، پايه محكمه‌اي داشته باشد، و داراي متخصصان خوب محكمه، قائمه و عامله باشد؛ زيرا همه طلاب تنها براي فقه و اصول نبايد تربيت شوند. در گذشته، طلاب در تمام رشته‌ها، قرآن، رمل، حديث و... متخصص بودند، ولي اكنون با توجه به برنامه مركز مديريت حوزه علميه، طلاب تنها به مباحث فقه و اصول مي‌پردازند. مديريت و شوراي عالي حوزه بايد همه استعدادها را شناسايي كنند و به برنامه‌ريزي در بخش محتوايي و روشي بپردازد. برداشت و قرائت ما اين است كه اگر ما سامان و سازماني اساسي حجت مدار نداشته باشيم، به سرنوشت تلخ عصر شيخ طوسي مبتلا مي‌شويم. مرحوم شيخ طوسي، چون زير نظر سيد مرتضي تربيت شد، فردي چنين شاخص شد؛ زيرا سيد مرتضي مدير خوبي بود كه پس از برادرش شيخ رضي، بخش وسيعي از حوزه ها را به عهده گرفت و با امكانات مالي‌ كه در دست داشت، روستايي را وقف خريد كتاب طلاب حوزه علميه نجف كرد. زماني كه سيد مرتضي رياست و زعامت حوزه علميه نجف را داشت،‌ استعدادها را شناسايي كرد، نبوغ را ارزيابي كرد و به طلبه‌اي ماهي دوازده دينار و به ديگري هشت دينار داد؛ ديگر طلاب را نگذاشت در تعطيلي ها به منبر بروند و فراغتي براي آن‌ها نبود،‌ ضعف مالي هم نداشتند. هركسي نمي‌تواند مجتهد شود؛شوراي عالي حوزه وظيفه دارد، استعدادها را شناسايي كند و بداند اگر سيدمرتضي ماهي دوازده دينار شهريه نمي‌داد، ‌چنين افرادي تربيت نمي‌شدند و اگر مديريت سيدمرتضي نبود، ابن برّاج و شيخ طوسي تربيت نشده بود.»[19]
 
« قبلا در حوزه تولید علم بود، اما سالهاست تولید علم متوقف شده است؛سه طلبه در حوزه همین درس‌ها را خوانده بودند؛ یکی "الغدیر" نوشت برای ولایت، دیگری "مستمسک عروه الوثقی" که یک کتاب قوی و غنی فقهی است نگاشت و یکی هم "المیزان" برای قرآن نوشت، اما متاسفانه این روزها تا طلبه می‌خواهد رشد کند و طلبگی در وجودش ریشه بدواند جذب نهادی می‌شود؛ طلبه مستعد بین خود و خدا مسئول است نباید پایش را از حوزه بیرون بگذارد باید بماند تا زعیم حوزه شود.»[20] «سید مرتضی در حوزه علمی نجف، شاگردانی تربیت کرد که در علوم عقلی، تفسیر، فقه و حقوق سرآمد بودند؛ سلار، شیخ طوسی، قاضی عبدالجبار، حلبی و بزرگان دیگر، کسانی بودند که جزو فارغ التحصیلان حوزه علمیه نجف بودند و در این میان سلار از نامدارترین شاگردان سید مرتضی است.خروجی حوزه های علمیه مکه و مدینه با خروجی های حوزه های علمیه نجف قابل قیاس نیست، تاکید کرد: اگر کسی بگوید که جهان تشیع و حوزه های علمیه شیعه نشین وامدار حوزه نجف است اغراق نکرده است، کتب اربعه، کتاب های محقق و علامه خروجی حوزه های علمیه نجف است. همه این ها در سایه عقلانیت و مدیریت سید مرتضی است. با توجه به رواج بحث های کلامی پس از غیبت امام عصر(عج)، قاضی عبدالجبارمعتزلی، کتابی تالیف کرد که بخش پایانی آن را به نقد بحث امامت اختصاص داد؛ پس از آن سیدمرتضی، «الشافی در امامه» رادر پاسخ به قاضی عبدالجبار تالیف کرد؛ پس از انتشار این پاسخ ها، یکی از شاگردان عبدالجبارشبهاتی وارد کرد که به زعم خود شفای شیخ مرتضی را زیر سوال برد، در این زمان سید مرتضی به شیخ سلار دستور می دهد شما پاسخ این نقض را بدهید.»[21]
 
*سوال: مشکل شناسی و موانع تحول در حوزه تک عاملی نیست،اما اهل علم نیز متاسفانه به رفع موانع تحول نمی پردازند.معتقدیم که اگر حوزه به سمت تحول برنامه ریزی نکند،با رنج تاریخی عزلت نشینی جواب خواهد گرفت. حوزه حتی در تربیت اساتید اخلاق موفق نبوده است تا جایی که آیت الله مصباح یزدی در این زمینه هشدار داده اند.متون درسی حوزه مقدس است که نمی توان آن را نقد نمود؟ لطفا نظرتان بفرمایید.
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«دین به ما گفته است که فراگیری علم لازم است اگر بخواهیم جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کنیم، تنها راهش فرهنگ و علم است، لذا فراگیری علم را واجب کرده است. بعضی از علوم واجب عینی است و بعضی‌ها واجب کفایی؛ این دین برای اینکه ثابت کند می‌شود جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کرد و راهش هم علم است کلی‌گویی نگفته است. لذا همانطور که گفتند باید به دنبال علم بروید، گفتند که چه چیزی هم باید بخوانید. هم از وجود مبارک پیغمبر(ص) هم از وجود مبارک امام صادق(ع) رسید «انما العلم ثلاثة آیة محکمة فریضة عادلة و سنّة قائمة» آیه محکمه برمی‌گردد به اصول دین, آن دو یکی برمی‌گردد به فقه و لوازم فقه، یکی هم برمی‌گردد به اخلاق و حقوق. آنچه مشکل حوزه‌های فعلی ماست این است که ما هر سه را در فقه و اصول خلاصه کردیم در حالی که آن کسی که گفت: «طلب العلم فریضة» اوّلین انّمایش علوم عقلی و استدلالی است،گفت: «انما العلم ثلاثة آیةٌ محکمة».
 
ما خیال می‌کنیم اخلاق با سفارش حل می‌شود اخلاق علم است و غیر از موعظه است؛ بخشی از مسائل دقیق اخلاقی هم از فقه و اصول, علمی‌تر و قوی‌تر و غنی‌تر است چطور می‌شود انسان یک مسئله را می‌داند و عمل نمی‌کند؟! چطور می‌شود ما عالِم بی‌عمل داریم؟! یقین دارد قرآن این را گفته, خودش هم درسش را داده ولی باز از منبر پایین می‌آید و به نامحرم نگاه می‌کند مشکلش چیست؟ ما چرا عالِم بی‌عمل داریم؟ برای اینکه اخلاق نیست تا ما ندانیم و نشناسیم نفس را که «النفس ما هی؟» تا شئون نفس را نشناسیم, مشکل حل نخواهد شد. مگر این موارد با موعظه حل می‌شود؟! این شخص را اخلاق تربیت می‌کند نه موعظه, اخلاق هم یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[22]
 
«عظمت آخوند خراسانی ایجاب می کند که حوزه مقدسه علمیه، تجلیلی را برای ایشان برگزار کند.آخوند خراسانی به گردن حوزه حق دارد، بسیاری از علما و مراجع را تربیت کرد.آخوند خراسانی اصول قابل عرضه کرد، نه تقریب قابل تدریس است نه حاشیه پردازی اما آخوند خراسانی درس یک متن جامع را به حوزه تقدیم کرد. مرحوم علامه سمنانی مازندرانی، فرمودند مرحوم آخوند خراسانی که خواست کفایه را تدوین کند، تقریرات مرا گرفت و به صورت کتاب درسی درآورد، چون تقریر نویسی مشکل حوزه را حل نمی کند باید یک کتاب قابل عرضه باشد و این کار را آخوند خراسانی در بخش پایانی عمر مبارکشان انجام دادند. اصول مواد فقهی و حقوقی را از مبانی می گیرد، مبانی را از منابع می گیرد، منابع مقول حوزوی کتاب است و سنت است و عقل است و اجماع و چون بخش وسیعی از این از اهل سنت به شیعه رسید اجماع خود را در مسیر سنت بیجا جا زد.اجماعی که بیجا بر صدر نشسته است باید به زیر آورد؛اجماع در ردیف خبر است نه سنت، سنت منبع اصیل ماست مثل قرآن، اما اجماع هیچ سهمی از منبع بودن ندارد او کاشف اهل منبع است یا دخول معصوم را ما کشف می کنیم یا رضای معصوم را کشف می کنیم، ما مبانی استنباط را از عقل و سنت و کتاب می گیریم. سنت یا با خبر کشف می شود یا با شهرت یا با اجماع و آن خبر یا واحد است یا متواتر، آنکه اجماع را مستقل حجت می داند معتقد است اگر عالمان دینی بر یک امری اتفاق کردند در ردیف سنت و کتاب است، نمی داند خطرش کجاست، ما هم بدون زنگ خطر این را صدر نشین قرار دادیم.
 
مرحوم آخوند اگر اصولی حرف می زند اصولی فکر می کند، فرق آخوند با دیگران است که دیگران عقلی حرف می زنند اما نقلی فکر می کنند. باید نقشه جامع فلسفه و منطق را طرح کنیم که روشن شود نه اصول بیجا رفته و نه آخوند خلط کرده است. فقه، اخلاق و حقوق ما با باید و نباید همراه است؛ عقل حجت خداست، اگر چیزی را با عقل فهمید حجت شرعی می شود و نمی شود مخالف آن عمل کرد، اما بسیاری از ما اسلامی حرف می زنیم و قارونی عمل می کنیم.ما در نظام پربرکتی هستیم که تاکنون چنین نظامی نداشتیم، این نظام یک فقه حکومتی هم می خواهد که روشن کند اکثریت یعنی چه، شورای ملی چیست و منطقه ممنوعه شورا کجاست.» [23]
 
«قرآن معادلی غیر از عترت طاهرین ندارد، البته عترت، معادل قرآن است و نه روایت، فرموده‌اند هر چه از ما نقل شده، بر قرآن عرضه کنید، زیرا دروغ گفتن به نام قرآن ممکن نیست، ولی به نام ائمه دروغ جعل می‌کنند.علاوه‌بر عرضه روایات فقهی، اخلاقی و حقوقی بر قرآن، حتی روایات تفسیری ذیل آیات نیز باید بر قرآن عرضه شود. اولین حرف را در حوزه باید قرآن بزند، البته اگر کسی در محضر امام و یا به منزله محضر امام باشد، یعنی روایتی را ببیند که سند قطعی، جهت صدور نیز قطعی و دلالت آن تام است، نیازی به عرضه بر قرآن نیست. البته بسیاری از روایات قطعی نیست، لذا باید به قرآن عرضه شود، اولین رسالت استادان حوزه، قرآن‌محوری است، به خصوص در شرایط کنونی که دشمنان نیز فعالیت زیادی دارند.
 
آمده‌اند مسیح را به عنوان یک دانشور الهی معرفی کرده و انجیل فعلی که هیچ ارتباطی با مسیح ندارد را به او نسبت داده‌اند و در ادامه نیز گفته‌اند، محمدیت نیز مانند مسیحیت و قرآن همانند انجیل است. تکلم مسیح، معجزه است و نه کلام او ؛ کلامی که احدی توان آوردن مانند آن را ندارد، قرآن است ولی اسلام ناب را همانند مسیحیت مسخ شده قرار می‌دهند و می‌گویند قرآن کتابی است که نباید به خدا اسناد داد و پیامبر(ص) از سوی خدا مبعوث نشده است. شما روحانیون نایبان امام هستید و اولین کار شما تفسیر قرآن و عرضه هر روایت و درایت بر قرآن است، وگرنه نباید توقع کنیم دانشجویان ما در دانشگاه، شبهات را بشنوند و در امان بمانند.قرآن مانند باران نیست که از آسمان ریخته شده باشد، بلکه مانند طناب، آویخته شده است و بالای آن نیز به عرش الهی و علی حکیم وصل است و در آنجا قرآن، زبانش عربی و عبری و تازی و فارسی نیست، ولی آن چه که در دست بشر است به زبان عربی است. برای هدایت جامعه، منبع، قرآن کریم است که حبل آویخته از آسمان است، بنابراین قرآن محوری باید کار اصلی حوزه باشد. فقه و اصول خیلی با قرآن مرتبط نیست و نمی‌توان به درجات بالای علمی در حوزه رسید، بدون اینکه به قرآن مراجعه کرده باشید، بنابراین باید قرآن‌محوری در میان حوزویان وجود داشته باشد؛ امروز بار قرآن در حوزه بر روی دوش استادان تفسیر و علوم قرآنی است و اولین بحث و درس باید قرآن باشد. نگذارید المیزان تنها بماند؛ اگر علامه بود یک المیزان دیگر برای ما می‌نوشت و اکنون این کار بر عهده ما است و نگوییم سخنان، گفته شده است زیرا قرآن بی پایان است.»[24]
 
*سوال: جناب آقای جوادی آیا فقه توانایی هدایت و راهبری جامعه را دارد؟ مجدد از خدمت جنابعالی می پرسم که آیا متون حوزوی چون اصول و...مقدس و نقدناپذیرند؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«فقه، مرهون اصول قوی است، اصول جامع است، می‌تواند فقه جامع الاطراف را یاری کند؛ اگر اصول قوی و غنی نداشته باشیم فقه نیز آن توانایی را ندارد.اصول یک سلسله منابعی را معرفی می‌کند که بخشی از آن‌ها نظام مند و برخی نیز فاقد نظام علمی هستند؛ بخشی از این اصول، ظاهراً از اهل سنت آمده است. منبع اصول، کتاب، سنت، عقل و اجماع نیست و این سخن پایگاه علمی ندارد؛ ما باید معرفت شناسی را از هستی شناسی تفکیک کنیم تا مشخص شود چه چیزی از منبع معرفت شناسی و چه چیزی از منبع هستی شناسی است. ذات اقدس الهی که خالق کل است برای تربیت انسان، قانون وضع کرده است؛ قانونی که برای پرورش انسان تدوین شده همان دین است؛ دین به عنوان مجموعه عقاید اخلاقی، حقوقی و فقهی از طرف ذات اقدس الهی برای پرورش انسان نائل شده است. تنها کسی که قانون را وضع می‌کند خدای سبحان است، قبول این دین که تدین و ایمان است، وظیفه بشر است و این مجموعه، دستگاه شریعت نام دارد؛ نمی‌توان گفت این مطلب شرعی یا عقلی است، چراکه شرع مقابل برنمی دارد؛ شرع سلسله احکام عقایدی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است که مقنن آن خداوند است.
 
هنگامی که گفته می‌شود مطلب، عقلی یا شرعی است، این مسئله خلط بین هستی شناسی و معرفت شناسی می‌باشد؛ چرا که جایگاه عقل در قبال شرع نیست؛ شرع به معنای دین است که مقابل ندارد و مدون این دین که خداوند است نیز مقابل ندارد. ما به هیچ وجه دسترسی به دین الهی نداریم و فقط انبیا و معصومین (ع) هستند که متوجه می‌شوند خدای سبحان چه فرموده است.تنها راهی که بشر دارد تا متوجه شود ذات اقدس الهی چه گفته است از طریق وحی است؛ تنها راه کشف منبع معرفتی وحی است، چراکه کسی ارتباط مستقیم با ذات اقدس الهی غیر از انبیا و معصومین ندارند. همان گونه که شریعت مقابل ندارند، وحی نیز که شریعت شناسی است مقابل ندارد. عقل و نقل کمک می‌کنند تا درک کنیم انبیا چه فرموده‌اند، بین ما و ذات اقدس الهی رابطه ای نیست که بگوییم خدا این چنین گفت؛ بعد از اینکه خداوند پیام‌ها را از طریق فرشته‌ها ابلاغ کردند، در این هنگام با شواهد عقلی و نقلی می‌توان متوجه شد انبیا و معصومین (ع) چه چیزی را از سوی خداوند بیان کرده‌اند. کشف از شریعت و آن چه که معصوم (ع) فرموده است گاهی با عقل و گاهی با نقل است؛ عقل در معرفت شناسی دخیل است؛ اما مقنن و قانون گذار نیست؛ پیش از اینکه عقل و عاقل بیاید و از دنیا برود، هستی بوده است.
 
عقل سراج و شرع صراط است، تصریح کرد: هرجایی که چراغ مشاهده کرد، به حساب شرع است و هرجایی که مشاهده نکرد، غافل است؛ صراطی که معصومین (ع) تبیین کرده‌اند، یک مهندس دارد که خداوند می‌باشد و اولین کسی که صراط را کشف می‌کند وحی معصومانه است و بعد عقل و نقل می‌فهمند دین چیست و انبیا چه فرموده‌اند. اصول برای این است که ثابت کند منبع معرفت شناسی دین چیست،کلام نیز برای آن است که ثابت کند منبع هستی شناسی دین چیست؛ اصول می‌گوید ما چه راهی داریم که بفهمیم وحی برای ما چه آورده است.نقل و عقل قانون گذار و مهندس راه نیستند و صرفاً چراغی برای شناسایی صراط مستقیم می‌باشند، منبع هستی شناسی کتاب و سنت؛ و منبع معرفت شناسی عقل و نقل است. راه را ذات اقدس الهی ترسیم کرده است و معصومین صراط را با قول و فعل و تقریر به ما نشان می‌دهند، آنچه را که معصوم (ع) می‌گوید راه است؛ اما چه و کجا فرموده را باید با عقل و نقل متوجه شویم؛ عقل و نقل صراط ساز نیستند و فقط چراغ هستند و از چراغ هیچ کاری ساخته نیست. برخی‌ها باید در اصول تحول ایجاد می‌کردند؛ روایات فراوانی که ندارند و درب محور اصلی روایات را که قرآن ناطق بود نیز بستند و با تقدیم سقیفه بر غدیر، این راه را هم مسدود کردند. برای بعضی‌ها، اصول قهرا کتاب و برخی از روایات شد و به همین دلیل ناچار شدند به جستجوی منبع هستی شناسی بپردازند که منبع هستی شناسی آن‌ها مسئله اجماع شده است و آن را در ردیف کتاب و سنت قرار می‌دهند در حالی که اجماع را باید زیرمجموعه سنت قرار داد. اجماع؛ وحی و حجت نیست،در یک ردیف قرار دادن اجماع و سنت، افول قول معصوم را به همراه دارد. اصل دین که پذیرفته شد، منبع هستی شناسی اصول کتاب و سنت است و کاشف از آن عقل یا نقل است؛ نقل بر اساس شهرت و خبر و اجماع است؛ در اصول نمی‌توان گفت منبع ما در اصول فقه؛ کتاب و سنت و اجماع و عقل است؛ چرا که عقل صرفاً چراغ است؛ اجماع نیز بر فرض حجیت چراغی بیش نیست و زیرمجموعه سنت است؛ آن‌ها از آنجا که دست خالی بودند به اجماع تاکید کردند. آن‌ها چگونه اجماع را منبع دین دانستند و در ردیف سنت قرار دادند؟ عقل، مبادی عقلی، حجیت عقلی و شعاع عقل باید مشخص شود؛ گوش اجماع را باید کشید و به پایین آورد و عقل را باید جایگزینش کرد؛ اگر اجماع پایین بیاید و عقل جایگزین اجماع شود، چون در اصول از عقل تعبیر به قطع می‌شود، اصول جایگاه اصلی خود را پیدا می‌کند.این فقه توانای جهانی، اصول توانمند جهانی می‌طلبد که بدون عقل و وحی شناسی نخواهد بود.فقه ما زمانی پیشرفت می‌کند که فقه مقارن داشته باشد، نباید فقه معصوم و غیرمعصوم با یکدیگر قیاس شوند.
 
پیشنهاد می‌کنم چندتن از اعضای انجمن اصول فقه، کتاب «مختصر المستصقی» را بررسی و نقص و عیبش را با اصول اهل بیتی (ع) نقد کنند.قدرتی که در اصول امامیه است، عقل را بالا می‌برد و اجماع را پایین می‌کشد. فقه به تنهایی پاسخگو نیست و برای ارتقای فقه باید اصول را تقویت کرد.»[25]
 
*سوال:حاج آقا خوانشِ از جایگاه معنوی و اخلاقی روحانیت چطور باید باشد؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«همه شما و همه ما باید شاكر باشیم كه در كنار سفره علم الهی نشسته‌ایم، بهترین راه برای تقرّب به خدا علم دینی است، علمی كه فرّاشان این علم فرشتگان الهی‌اند. همه محدّثان این روایت شریف را نقل كرده اند كه جناح و بال فرشته‌ها را خدا در سوره فاطر مشخص كرد، فرمود فرشتگان دارای بال‌های متعدّد كه هر كدام مسئولیتی دارد، هستند که بخشی از آنها مسئولیتشان فرّاشی حوزه‌های علمیه است. اگر فرشته‌ها این مسئولیت را دارند كه پَرها را پهن كنند معلوم می‌شود كه چندتا برنامه در این پر پهن كردن هست، اولاً آموختن تواضع؛ كه عالمان، متواضع باشند، این اوّلین وظیفه است، چه اینكه به ذات مقدس رسول گرامی(ص) دستور داده شد ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِینَ﴾ تو كه قدرت پرواز داری حتی تا به معراج، از جامعه پر نكش ، این پر را پهن كن ،مؤمنان را زیر بال و پرت پرورش بده، آئین پرواز یاد بده تا آنها هم پر بكشند این خاصیت دستور رسالت است.
 
از همان دوران طلبگی به ما گفتند پر پیدا كردن، پرواز كردن، عده‌ای را زیر بال و پر خود گرفتن، این رسالت اصلی حوزه‌هاست و آن‌كه نتواند پر در بیاورد جای دیگران را تنگ كرده است؛ آن معمّمی كه بعد از پر در آوردن ، نفهمد كه باید پرواز كند جای دیگران را تنگ كرده است، آن عالمی كه نداند قدرت پرواز دارد و به دیگران پرواز كردن را نیاموزد، جای دیگران را تنگ كرده است، روحانی یعنی این! یعنی بال و پر در آوردن، پرواز كردن، دیگران را زیر بال و پر گرفتن، آنها را پراندن تا به عرش الهی. وقتی یكی از مؤمنان رسمی عصر امام صادق(سلام الله علیه) به حضور حضرت شرفیاب شد، عرض كرد به من مسئولیت اداره اهواز را دادند من چه كنم؟ حضرت بعد دستورات فراوانی که کردند، فرمودند: بدان ذات اقدس الهی فرموده است «المؤمن منّی و أنا منه» فرمود مؤمن از من است من از او هستم، این كجا و سلمان منّا كجا! پس این راه باز است، اگر طلبه‌ای خوش‌استعداد است باید بداند مسئول است او حیف است كه در شهرستان بماند، استاد یك حوزه كوچك باشد، اگر یك استعداد راقی در خود پیدا كردی حتماً باید به حوزه‌ها پر بكشی بشوی استاد مسلّم حوزه و اگر آن استعداد را در خود نمی‌بینی برابر همان استعداد نه بیشتر، در جامعه خود مردم را هدایت كنی.
 
كسی خیال نكند اگر در یك حوزه‌ای یك شهرتی دارد نامی دارد این پیشرفته است، این از كلمات بلند نورانی حضرت امیر است «ان الغنی و الفقر عبد العرض علی الله»  اگر كسی استعداد راقی دارد، حیف است در شهرستان بماند و اگر هم حوزه آمد حیف است كه دو بار یا سه بار یك كتاب را تدریس كند، ما اگر بتوانیم یك استعدادی كه خدا به ما داد آن را بشناسیم و برابر آن استعداد عمل كنیم موفقیم. علما باید این را توجه كنند میدان انقلاب اینها هستند «هم مستثار العلم» پس رهبران الهی آمدند «یثیروا لهم دفائن العقول» میدان انقلاب هم علی و اولاد علی است، راه‌های انقلابی هم مشخص است علومشان هم مشخص است فرمود بین خود و خدای خود هیچ حجابی در كار نیست این مناجات شعبانیه را گذاشتند برای همین، پس همه چیز را به ما گفتند، راه را گفتند، میدان را گفتند، پایان را گفتند، وظیفه را گفتند، زاد و راحله راه را گفتند. خروجی هر حوزه پس از اساتید بزرگ باید کتب غنی و عمیق باشد. به قول شیخ اشراق ما وقف نامه‌ای نداریم که علم، وقف یک منطقه یا عده‌ای خاص شده باشد.»[26]
 
*سوال:آیا واقعا روحانیت «سربازان امام عصر (ع)» هستند؟ این تعبیر به همه معناست؟وظیفه روحانیت امتداد وظیفه و رسالت انبیا و امام عصر علیه السلام می بینید؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«حضرت مهدی(ع) همانند پیامبر خاتم(ص) دو کار مهم و اهم داشتد: یک کار مهم، همگانی است و آن اجرا و برقرار کردن عدل و داد است و یک کار اهم هم حضرت داشتند و آن عالم و عاقل کردن جامعه می باشد. زمانی که حضرت ظهور می کند، جهالت با دست با کرامت و عظمت وجودی آن امام همام برچیده می شود و با از بین رفتن جهالت جامعه سرشار از علم و عقل و درک خواهند شد. زمانی که جامعه دارای درک و عقل و فهم باشد نوبت به عمل خواهد رسید و در چنین جامعه ای عدل و داد به راحتی به اجرا در خواهد آمد و آن زمان کسی به دنبال اختلاس جنایت و دروغ نخواهد رفت.این چه دست با عظمت و با برکتی است که خدای متعال به حضرت ولی عصر(ع) عنایت کرده که مردم جامعه را اهل درک و فهم می کند و آنها را عالم و عاقل بار می آورد و آنگاه عدل و داد را بر قرار می کند.زمانی که قرآن بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، اولین قسمتی از این کلام وحیانی مربوط به علم و عقل بود، تا مردم عاقل نباشند و خوبی و بدی را درک نکنند و نفهمند، به آن عمل نخواهند کرد و دست از دروغ و افتراء و اختلاس بر نخواهند داشت. یکی از کارهای بسیار مهم حضرت نیز همین است تا جامعه و مردم را ابتدا عاقل و عالم بار بیاورند تا به طرف گناه نروند، اگر جامعه ای ابتدا بدی ها را تشخیص ندهد گناه را نداند که سمّ است و برای او ضرر دارد، هر چه قدرآنها را نصیحت کنند، ارزش و فائده ای نخواهد داشت.
 
کار حوزه و عالمان ربانی نیز همین است، ابتدا باید مردم عاقل و عالم شوند تا بتوانند تشخیص بدهند چه چیزی صحیح است و چه عملی ناصحیح می باشد؟ رسالت اصلی حوزه و حوزویان شکوفا کردن عقل و درک مردم در برابر آسیب ها، بداخلاقی، ناهنجاری و گناه است. و این شکوفایی جامعه از طریق بیانات نورانی قرآن و آموزه های مکتب اهل بیت(ع) و اسلام ناب ممکن است.حوزویان وظیفه دارند از طریق کلام نورانی دین، تفسیر صحیح از قرآن، سیره، سخنرانی، تدریس و مشق متواضعانه و رفتار عالمانه و برخاسته از ادب و احترام جامعه را به عقلانیت و سپس به عمل به دین دعوت کنند بعد از این قطعا جامعه از عدالت و عمل به دستورات دین نورانی خواهد شد.»[27]
 
«در بحث اول ما اگر خواستیم رسالت حوزه علمیه و برنامه اساتید و علمای بزرگوار حوزه علمیه مشخص شود باید ببینیم منوب‌عنه ما یعنی پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) که ما ادّعا داریم ان‌شاءالله نایب آنها هستیم آنها چه کردند و ما چه کنیم؟ یکی اینکه دستورهایی که آنها به ما دادند چیست؟ انبیا حرف نو دارند، خداوند به پیامبر فرمود: چیزهایی ما به تو یاد دادیم که تو نمی‌دانستی، از گذشته و آینده به تو خبر دادیم. خدای سبحان با پیامبر طرزی حرف می‌زند که کلّ این جهان مثل کَف دست اوست، ما اگر ادعای نیابت از این ذوات قدسی را داریم باید حرف تازه بیاوریم، حرف تازه هم هست یعنی در قرآن هست آدم فحص کند مطالب جدید، راه‌های جدید، حلّ مشکلات هست و اینها عِدل قرآن‌اند. وجود مبارک پیغمبر(ص) دو خصیصه دارد هر چه شنیده، گفته و هر چه گفته عین وحی است. ما به این پیامبری که هر چه از اسرار غیب شنیده برای او گفته شده و هر چه هم از لبان مطهّرش شنیده می‌شود وحی است ما ادّعا می‌کنیم نایب چنین آدمی هستیم. بنابراین طبق مقام اول بحث ما ادّعایمان خیلی است و راه هم داریم و می‌توانیم برسیم. فحص بالغ بکنیم، خودمان را با قرآن و عترت آشنا کنیم و حرف تازه استخراج کنیم. اما مقام ثانی بحث که اینها به ما گفتند چه چیزی بخوانید. حوزه باید آیه محکمه داشته باشد، فریضه عادله داشته باشد، سنّت قائمه داشته باشد و ما همه اینها را در فقه و اصول خلاصه کردیم، آیه محکمه، تفسیر می‌خواهد، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه می‌خواهد مطمئن باشید آنها علمی‌تر است. کلمات نهج‌البلاغه مثل «لا تنقض» نیست که با هفت، هشت سال درس خواندن حل شود، این یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[28]
 
*سوال: بایدهای کرسی های آزاداندیشی در حوزه از نگاه حضرتعالی چیست؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«نبوت پيامبران درجاتي دارد،سلسله انبيا و مرسلين متفاوت هستند، در بين پيامبران 5 نفر يعني حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و پيامبر خاتم اولوالعزم بودند. پيامبر اولوالعزم همگاني است اما هميشگي نيست اما پيامبر خاتم همگاني و هميشگي است، انبياي ديگر دو رسالت داشتند که تتميم نور خود و برتري نور آن ها نسبت به اديان معاصر بوده است اما پيامبر اسلام افزون بر اين دو رسالت، رسالت برتري مکتب تا روز قيامت است. اين رسالت را بر عهده حوزه هاي علميه و علما قرار دادند و علماي دين موظف هستند کاري کنند که تمام معارف قرآن کريم روشن شوند و بکوشند که نسبت به مکتب هاي ديگر برتري وجود داشته باشد، کرسي هاي آزاد انديشي در مرحله داخلي و بين‌المللي بايد پيگيري شده و کنگره ها و و مناظره بين اديان هم در حوزه منطقي وجود داشته باشد. حوزه زماني مي تواند کرسي آزادانديشي داشته باشد که مکاتب ديگر را به خوبي ادراک و تحليل و برجستگي اسلام نسبت به مکاتب ديگر را تبيين کند، اگر دست انسان پر باشد موفق است اما اگر دست او پر نباشد رهاورد کرسي آزاد انديشي بعد از چند جلسه تکفير و تفسير است و با اين موارد نتيجه اي حاصل نمي شود. بايد اسلام را به تمام شئون آن تبيين، تکميل و برجسته کنيم، دشمن نيز در اين سه جبهه فعاليت مي کند و با ايجاد شبهه جلوي فهم افراد را مي گيرد، يا در متن قرآن شبهه ايجاد مي کنند، يا قرآن را در رديف ديگر کتب قرار مي دهند يا شبهه‌اي ايجاد مي کنند که جوانان توانايي درک آن را نداشته باشند. دشمنان در بيانات اهل بيت(ع) شبهه ايجاد مي کنند و افراد را فريب مي دهند، اگر انديشه و فکر نقل و انتقال شود فضا حقيقي خواهد بود نه اين که مجازي باشد، ما با غده بدخيم فضاي حقيقي رو به رو هستيم که جلوي چشم جوان را مي گيرد و نمي تواند نور را ببيند.»[29]
 
سوال:از مباحث حضرتعالی استفاده نمودیم.آخرین سوال را به جایگاه زن در حوزه و فقاهت اختصاص می دهم.آیا حوزه توانایی تربیت «مجتهده» دارد؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:« روح انسان، مجرّد و ملکوتی است و مذکر و مؤنث ندارد و انسان باید به تزکیه روح بپردازد. رسالت انبیاء که تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس است برای جان انسان است و جان انسان نه مذکر است نه مؤنث، نه مرد است نه زن، زیرا روح مجرّد است. آنچه مهم است دین، با انسان و با هویت انسان و با جان انسان کار دارد و در اسلام هیچ کمالی از کمالات الهی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست. این طور نیست که مرد بودن شرط باشد یا زن بودن مانع باشد. مسأله نبوّت، رسالت، امامت، مرجعیت اینها کارهای اجرایی است کارهای اجرایی به عهده مرد است. بخشی از کارها مشترک است، اما پشتوانه نبوّت، پشتوانه رسالت، پشتوانه امامت و خلافت همان مقام شامخ ولایت است که زن هم می‌تواند ولیّ الله شود. می‌بینید صدیقه کبری(س) طبق نقل مرحوم کلینی از امام(س) بعد از رحلت پیغمبر جبرئیل بر او نازل می‌شد وجود مبارک صدیقه کبری(س) اسرار را از جبرئیل می‌شنید بعد به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمود و امیرالمؤمنین آنها را می‌نوشت، مصحف فاطمه این است بنابراین هیچ ادبی، هیچ کرامتی، هیچ کمالی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست که زن نباید این را داشته باشد. حتی جریان مرجعیت را شما بارها شنیده‌اید مرجعیت یک کار اجرایی است اما زن می‌تواند آن قدر درس بخواند، فقه بیاموزد فقیه بشود که شاگردانی تربیت کند که شاگردان او بشوند مرجع، این مقام که مثلاً زن به حدّ صاحب جواهر یا شیخ انصاری برسد این راه باز است، شاگردان یک زنی ممکن است مرجع تقلید بشوند اما خود او مرجع نمی‌شود برای اینکه کار اجرایی است، البته مرجعیت زن برای زنان دلیلی بر منعش نیست ولی منظور این است که کارهای اجرایی برای مردها است برای اینکه او دیگر لازم نیست خودش را بپوشاند چون عظمت زن در همان حیای اوست، عظمت زن در همان عفاف و حجاب اوست، این طور نیست که زن را محدود کرده باشند زن محترم است. کمال زن در تفسیر قرآن ست، در تفسیر نهج‌البلاغه است، کمال زن در این است که امام فرمود از دامن او مرد به معراج برود، مبادا عظمت و جلال و شکوه زن را کم بگیرید.
 
*حاج آقا اگر نکته ای پایانی وجود دارد،بفرمایید تا استفاده نماییم.
 
باید بدانید علم به تنهایی خودش مطلوب نیست علم، نردبان است. علم مثل یک شمشیری است که انسان باید با این شمشیر دشمن را از پا در بیاورد. بدترین دشمن همان غرور و هوای نفس است، اگر بعد از یادگیری علم، در ما تواضع، تقوا، وارستگی، بزرگواری و فرشته‌منشی ایجاد کرد خدا را شاکر باشیم که علم را فهمیدیم.
 
 
[1]- تهیه و تنظیم از:سجاد چاره دان
[2]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 18،نشر اسراء.
[3]- سورۀ آل عمران،آیۀ 49.
[4]- سورۀ قلم،آیۀ 4.
[5]- سورۀ انفال،آیۀ 24.
[6]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 20،نشر اسراء.
[7]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين اجلاسيه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،12/3/87.
[8]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.
[9]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت رئیسه مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 22/8/93،سایت معظم له.
[10]- بیانات آیت الله جوادی آملی در همایش نگاه نو و اندیشۀ برتر در حوزۀ علمیۀ چیذر ، 15/2/90،سایت معظم له.
[11]- متن پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خطاب به اساتید حوزه های علمیه در نخستین اجلاس اساتید حوزه‌های علمیه استان تهران.
[12]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،30 فروردین 96، سایت معظم له.
[13]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار رئیس مرکز خدمات حوزه های علمیه و جمعی از مسئولان این مرکز خدمات حوزه های علمیه.
[14]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.
[15]- بیانات آیت الله جوادی آملی در ديدار با جمعي از طلاب، فضلا و اساتيد استان مازندران،سایت معظم له،6 دی ماه 86.
[16]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از مسؤولین طرح ملی ملکوت،26 بهمن 95، پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه اسراء.
[17]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اسفند 95،سایت اسراء.
[18]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اردیبهشت 94،سایت اسراء.
[19]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين همايش سالانه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،خردادماه 87.
[20]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،مهر 1395،سایت معظم له.
[21]- بیانات آیت الله جوادی آملی به کنگره ملی بزرگداشت شیخ سلار دیلمی،سایت معظم له.
[22]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی،سایت معظم له.
[23]- بیانات آیت الله جوادی آملی،خبرگزاری شبستان، شناسه خبر : ۹۱۳۰۱.
[24]- بیانات آیت الله جوادی آملی در گردهمایی استادان تفسیر در دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) ،آذر 96،سایت معظم له.
[25]- بیانات آیت‌الله جوادی آملی در مراسم چهارمین نشست مجمع عمومی انجمن اصول فقه که با موضوع «جایگاه عقل در اصول فقه» در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء،26 اسفند 93،سایت معظم له.
[26]- بیانات آیت الله جوادی آملی جمعی از علما، طلاب ، روحانیون و ائمه جمعه و جماعات شهرستان آمل، اردیبهشت 97.
[27]- بیانات آیت الله جوادی آملی در مراسم جشن ولادت حضرت ولی عصر(عج) و مراسم عمامه گذاری طلاب، 14 خرداد 94.
[28]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،سایت معظم له.
[29]-

طلبه ها بخوانند

بیانات آیت الله جوادی آملی در موضوع تحول حوزه ؛   حوزۀ عالمِ عادلِ عابدِ زاهد ساز،حوزۀ متحول شده است/ قم با حرفهای کهنه و رفوشده نمی تواند تریبون جهانی داشته باشد/ عقبگرد معرفتیِ حوزه «سقوط» است تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد.
گروه معارف - رجانیوز: چندی پیش طلاب انقلابی حوزه های علمیه در راستای مطالبه گری از سران سه قوه بر سر مسائل اقتصادی، معیشتی و عدالتی تجمعی را برگزار کردند که حسن رحیم پور ازغدی  یکی از سخنران های اصلی آن تجمع  بود. سخنان ایشان که دارای موارد مهم و صحیحی در مسئله تحول حوزه بود که به حاشیه رفته و با انتقال اشتباه مباحث به برخی از علما و مراجع باعث موضع گیری شدید این بزرگواران علیه رحیم پورازغدی شد. این در صورتی است که سخنان رحیم پور از جنس سخنان مقام معظم رهبری و حضرت امام خمینی برای اصلاح و اثبات کارآمدی حوزه ها بوده است. درفضای غبارآلودِ رسانه های دولتی که تلاش وافر برای به محاق بردن اعتراضات بحق جریان مردمی و انقلابی دارند، رجانیوز این فرصت را غنیمت شمرده برخلاف جهتِ برخی از شخصیت های علمی در تقبیح حرکت مهم اجتماعیِ حوزه در سپهر سیاست و مدیریت کلان، به بازخوانی مبانی نظری و عملی بزرگان و علما در باب «تحول در حوزه» و «نقادی نفوذ سکولاریسم در حوزه» نماید. بحث تحول در حوزه‌هاي علميه، از جمله مباحثي است كه همواره مورد توجه مراجع و فقهاي نوانديش و تحول‌خواه بوده است. حضرت آيت‌ الله عبدالله جوادی آملی نيز از جمله علمايي هستند كه از ساليان قبل همواره بر لزوم تحول همه‌جانبه در حوزه‌هاي علميه تأكيد نموده‌اند.در این نوشتار مجموعه ای از بیانات آیت الله عبدالله جوادی آملی تبدیل به سوال و پاسخ نموده تا برای مخاطب جذابیت داشته باشد. گفتار حاضر يكي از مجموعه نظرات ايشان در مورد مسائل مربوط به حوزه است كه تقديم حضورتان مي‌گردد.[1]
 
 
سوال: حاج آقا لطفا در مورد تاریخچه تشکیل حوزه علمیه توضیحی بفرمایید.
 
جواب آیت الله جوادی آملی: «وقتی در صدر اسلام پس از ورود امامان (ع) به سیاست،جریان جمل،نهروان،صفین،صلح تحمیلی و کربلا پیش آمد و امکان ادامه مسوولیت سیاسی از اهل بیت (ع) سلب شد،آن ها به فکر تأسیس حوزه های علمیه افتادند و وجود مبارک امام باقر و صادق (ع) قیام کردند و حوزه علمیه ساختند و پس از تأسیس به اصحابشان فرمودند:«شَرَّقا او غَرََّبا؛مشرق بروید و مغرب بروید،علم همین جاست؛منتها عقل مردم که حجت الهی است باید این علم را شکوفا کند و باید تعاملی بین عقل و نقل باشد.
 
وجود مبارک امام صادق (ع) به دلیل اهمیت و ضرورت تأسیس حوزه،وقتی که شاگردان خاصش را می دید،می فرمود:« أَشْكُوا إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَحْدَتِي وَ تَقَلْقُلِي بَيْنَ أَهْلِ اَلْمَدِينَةِ حَتَّى تَقْدَمُوا وَ أَرَاكُمْ وَ آنَسَ بِكُمْ فَلَيْتَ هَذِهِ اَلطَّاغِيَةَ أَذِنَ لِي فَأَتَّخِذَ قَصْراً فِي اَلطَّائِفِ فَسَكَنْتُهُ وَ أَسْكَنْتُكُمْ مَعِيَ...از تنهایی ام و از اندوهی که در میان اهل مدینه دارم و از این که حوزه علمیه و دانشگاه الهی من بسته شده است،به خدا شکوه می کنم! ای کاش! این طاغوت به من اجازه می داد تا در طائف که از آب و هوای خوبی برخوردار است حوزه علمیه می ساختم و شما شاگردانم را به آن جا دعوت می کردم و با علوم و اصول اسلامی آشنا می نمودم.
امام ششم (ع) در حدیث دیگری در این باره می فرمود:«یَا لَیتَ السَّیاطَ عَلَی رُؤوسِ اَصحابِی حَتَّی یَتَفَقَّهُوا فِی الحلَالِ وَ الحَرامِ؛ای کاش! تازیانه بر سر اصحاب و یارانم می خورد ولی آنان حلال و حرام و علوم اسلامی را می آموختند.»[2]
 
*سوال: یکی از سئوالات اصلی و مهم که «طلبۀ عصر خمینی» بیش از «طلبۀ عصر شیخ طوسی» نیازمند تأمل در آن است،هدف انتخاب راه و روش طلبگی با رعایت قواعد موجود فهم دینی است.شما «هدف از انتخاب حوزه» چه می دانید؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«هدف اصلی ما در ورود به حوزه های علمیه ان شاءالله این باشد که شناسنامه مان را عوض کنیم،فرزند اهل بیت (ع)،فرزند علی بن ابی طالب (ع) و فرزند رسول خدا (ص) بشویم.وقتی که فرزند آن ها شدیم،از آن ها ارث می بریم و وقتی از آن ها ارث بردیم،هیچ چیزی کم نداریم. در قرآن کریم خبر داد که عیسای مسیح،مرده را زنده می کرد.[3] بله،درست است اما آیا این کار بالاتر است یا تعلیم و تربیت؟وقتی وجود مبارک پیامبر (ص) یک کافری را با اخلاق بزرگ خودش:«و اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[4] هدایت کرد و او بررسی کرد و بعد ایمان آورد،از آن تازه مومن پرسیدند:از پیامبر چه دیدی؟ گفت:کاری که او با من کرد به مراتب از کار عیسی (ع) بالاتر بود؛چرا که مسیح،یک مرده را زنده می کرد و بعد هم او می مرد ولی پیامبر به من حیات و زندگی ابدی بخشید که این ایمان دیگر مردنی نیست،احیای پیامبر کجا و احیای عیسی کجا؟علمای دین وارثان این منصب و مقام اند. وقتی خدا می فرماید:«یایُّهَا الَّذینَ آمَنوا استَجیبوا للهِ و لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم»[5] یعنی وقتی پیامبر شما را هدایت می کند و می خواهد شما را زنده کند تا به حیات برتر برسید از او بپذیرید.ما می خواهیم وارث این کار بشویم که مردم را هدایت و زنده کنیم. اگر کسی لذت مطالب را چشید،بقیه چیزها برای او حل است و برایش سخت نیست که با دشواری روبه رو شود.»[6] «با وقوع انقلاب اسلامي تحولات عظيمي در تمام شئون کشور رخ داد؛ خدا امام (ره) را با انبياء محشور کند که فرمود «رعايت زمان و مکان در اجتهاد دخيل است » منظور امام اين بود که بدانيم در فضاي جمهوري اسلامي و ولايت فقيه به سر مي‌بريم، نه عصر شيخ طوسي.
 
رعايت زمان و مکان در اجتهاد امري مسلم است اما متاسفانه به خوبي تبيين نشده است.اگر کسي قائل به ولايت فقيه باشد ديگر نبايد نماز جمعه را چهار رکعتي بخواند، درست است که برخي کارها مخصوص به امام معصوم است، اما ولي فقيه هم در بسياري موارد جانشين او است و مي تواند احکام را به نيابت از او اجرا کند.اگر امتي در عصر امام صادق(ع) هزاران کشته بدهد و بگويد که اسلام را مي خواهد، آيا باز هم مي‌توان گفت که برخي احکام مربوط به زمان غيبت است؟ عصر نائب امام و ولي فقيه هم همينگونه است و نمي توان چنين حرفي در اين مورد گفت.اکنون ديگر نمي توان گفت، حدود در زمان غيبت اجرا نمي شود، اگر در عصر جمهوري اسلامي هستيم بايد در بهره برداري از فقه به زمان و مکان توجه کنيم. اگر يک ملت با جهاد و ايثار بخواهد اسلام را اجرا کند، آيا مي توان گفت برخي احکام مربوط به عصر غيبت است و برخي را فقط در زمان امام معصوم مي‌توان اجرا کرد؟ خير اينگونه نيست، درست است که برخي مسائل فقط و فقط مربوط به امام معصوم است، اما بسياري از مسائل هم در زمان جانشين او قابل اجرا است.
 
اينکه امام گفتند زمان و مکان در اجتهاد دخيل است يعني اينگونه نباشيم که در زمان حال فکر کنيم و بر اساس گذشته عمل نمائيم. در دو دهه اخير برداشت هاي شخصي و غير اصولي از فقه زياد شده است، بايد با روش علمي جلوي اختلافات فتوا را گرفت و به جز اين راه ديگري نداريم. در زمان شيخ طوسي اختلاف ميان فتاواي علماي شيعه از مذاهب مالکي، شافعي و حنفي بيشتر بود و اکنون نيز اگر نهادي براي ساماندهي اين مسائل نداشته باشيم به سرنوشت عصر شيخ طوسي گرفتار مي‌شويم. حوزه بايد به تمام معارف اسلامي بصورت يکسان توجه داشته باشد.بايد آيه محکمه يعني عقايد و سنت عادله ،يعني اخلاق و فريضه قائمه، يعني فقه، بصورت مساوي ترويج شود، اگر فقه و اصول جاي همه اينها را بگيرد نتيجه اش همان مي‌شود که امروز دچار آن شده‌ايم.اگر حوزه آيه محکه را به فقه و اصول تاويل کند، ديگر نخواهد توانست علامه طباطبايي و علامه اميني تربيت كند. حوزه بداند که همه براي فراگيري فقه و اصول خلق نشده‌اند، بايد با شناسايي استعداد هاي طلاب، مسير مناسب را به آنها نشان داد تا حوزه شکوفا شود و رسالت شوراي عالي نيز همين است.در حقيقت ادله شرعيه شيعه کتاب، سنت و عقل است و اجماع خود بخشي از سنت است و نبايد در برابر سنت قرار گيرد، حتي اگر همه مردم هم جمع شوند و ادعايي بکنند نمي توان آنرا حجت دانست.حوزه اکنون نيازمند يک اصول قوي است تا جلوي برداشت‌هاي مختلف گرفته شود و اگر اين کار را نکنيم به مشکلات عصر شيخ طوسي دچار خواهيم شد.»[7]
 
*سوال:حاج آقا «وظیفه اصلی حوزه» چیست؟ در گذشته حوزه علمیه نجف،قم،تهران،اصفهان و... شخصیت های بزرگی تربیت نموده و هر کدام مکتب فکری تولید نموده است؛چرا امروز متوقف شده است؟آیا این مسیر الهی بسته شده است؟ 
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«وظیفه اصلی حوزه که مزرعه دین به عهده اوست،این است که ابتدا باید مراجع،رهبران آینده،مولفان و محققان را تربیت و تأمین کند و بعد به فکر مسائل دیگر باشد.جهانگیرخان قشقایی،شاگردان فراوانی تربیت کرده است که یکی از آن ها آقای بروجردی (ره) و دیگری شیخُ مشایخنا مرحوم آقای فاضل تونی بود.آن روزی که حوزه علمیه در اصفهان بود،خروجی هایش خیلی قوی تر بود؛در بخش های حدیث،مرحوم مجلسی اول و دوم،ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی و امثال این ها را تربیت کرد؛در بخش های عرفان و حکمت،میرداماد،میرفندرسکی،صدرالمتألهین،شیخ بهایی و امثال این ها را تربیت کرد؛آن حوزه علمیه صدها حکیم،فقیه،محدّث و رجالی را تربیت کرده است. آن روز،حوزه علمیه به مراتب قوی تر از حوزه علمیه قم بود که الان نزدیک یک قرن است که تشکیل گریده است.اکنون حوزه علمیه قم به مراتب قوی تر و غنی تر می تواند بپروراند؛چون امکاناتش بیش تر است.ما می توانیم و هم موظّفیم که مثل این ها بشویم و مثل این ها شدن خیلی کار ندارد منتا همّت می طلبد.»[8]
 
«تمرکز حوزه ها به روی مسایل کلان باعث می شود که به هویت جامعه و نظام توجه خود را معطوف کنیم و از این طریق رسالت اصلی خود را ادامه دهیم. به هیچ عنوان نباید حوزه علمیه قم با این همه ظرفیت و امکانات، سر سفره دیگری بنشیند، بلکه باید محصولات و خروجی های بزرگ و مختص خود را داشته باشد. حوزه علمیه ما امروز در کنار سفره حوزه نجف نشسته‎ است، زیرا همه ما اذعان داریم که اگر خروجی حوزه نجف را از ما بگیرند؛ دستمان خالی می‎ماند؛ کفایه، رسایل، کتب اربعه و شرایع و شروح شرایع و ... همگی از جمله محصولات حوزه علمیه نجف هستند و ما امروز از همان کتابها استفاده می کنیم. سئوال اینجاست که چرا بعد از گذشت صدها سال هنوز ما نتوانسته ایم کتابی پرمغزتر از این کتب بنویسیم؟حقیقت امر اینجاست که بزرگان حوزه علمیه نجف، معصوم و امامزاده نبودند، بلکه همه آنها مثل ما طلبه بودند، ولی خوب درس خواندند و از همه مهمتر این که حوزه علمیه نجف، تحت یک مدیریت درست و کارآمد قرار داشت. سید مرتضی که در آن زمان مدیریت حوزه نجف را به عهده داشت با نوع مدیریت خود توانستند شاگردانی چون شیخ طوسی پرورش دهد که دو کتاب از کتب اربعه را بنویسد؛ ایشان با مکنت ارثی خود توانست به شکلی مدیریت کند که چنین خروجی بزرگی از حوزه نجف تولید شود؛ هنر بزرگ او شاگرد پروری بود. باید به یاد داشته باشیم که شاگرد پروری از رموز اصلی در موفقیت حوزه های علمیه است؛ اگر مثل سیدمرتضی شاگرد پروری کنیم، موفق خواهیم شد؛ حوزه را باید حوزویان نگاه دارند و اگر حوزه را رها کنند قطعا این روند به تضعیف حوزه منجر خواهد شد.
 
نباید اجازه دهیم که استعدادهای ناب حوزه بدون اینکه پرورش یابند جذب دستگاه‌های دیگر شوند. وقتی وارد فیضیه می شوم و می بینم اطلاعیه‌های جذب بخش های مختلف را نصب کرده اند، قلبا ناراحت می شوم، چون این کار نهال فروشی است و ما نباید اجازه دهیم که طلبه ای که استعداد رهبر و مرجع شدن را داراست، به این سطح راضی شود. حوزه های علمیه نخست باید پایه های اصلی و علمی خود حوزه را قوی کنند و بعد به تبیین ادامه راه جامعه بپردازند تا به این وسیله از ضعیف شدن خود جلوگیری کنند و باعث پیشبرد جامعه نیز بشوند. حوزه باید مستقل باشد و نباید معطل دولتی خاص بماند، زیرا دولت‎ها همگی بر اساس منافع و شرایط خود تصمیم می‎گیرند و به همین دلیل حوزه نباید خود را تابع این تفکرات کند؛ چراکه اگر حوزه مستقل نباشد خروجی‌های حوزه نیز مستقل نخواهند بود، هویت نظام و جامعه در گرو پیوستگی و استقلال حوزه‌ها است، اگر امروز مراجع و رهبری مستقل هستند به برکت حوزه مستقل است.»[9] رسالت حوزه های علمیه، در این است که راه انبیای الهی را طی کنند. انبیای الهی دو رسالت وزین داشته و دارند که یکی به قلمرو علم و دیگری به قلمرو عمل بر می گردد؛ در بخش علم، خدای سبحان رسالت انبیای الهی را «یعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة» تبیین کرد و رسالت انبیاء را در قلمرو عمل با «یزکّیهم» تشریح کرد. گرچه در بعضی از آیات، تعلیم قبل از تزکیه ذکر شده است، لکن در فرهنگ قرآن کریم، تعلیم مقدمه است و تزکیه مقدم.
 
آنجا که تزکیه مقدم شد، رعایت آن، تقدم معنوی است و آنجا که تعلیم مقدم شد رعایت آن، مقدمه بودن است. رسالت حوزه های علمیه آن است که معارف الهی را به فضلا و طلاب، منتقل و عقل عملی آنها را شکوفا کنند و همان کاری که انبیای الهی می کردند، اینها ارائه دهند. طبق بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام که فرمود؛ «وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُول»، انبیای الهی آمدند تا گنجینه های عقل نظر را با تعلیم کتاب و حکمه و دفینه های عقل عمل را با یزکیهم شکوفا کنند. عالمانی موفق هستند که این دو وظیفه مهم را انجام دهند که وارثان انبیای الهی باشند. از هر عالمی ساخته نیست که در بخش نظر، متولی کتاب و حکمه باشد و در بخش عمل مسئول تزکیه باشد. آن عالمی که وارث پیامبر و جزو «العلماء ورثه الانبیاء» است و از علم الوراثه ترفیع برده است، توان این کار را دارد. در وراثت مالی، تا مورث نمیرد، مال او به وارث نمی رسد، اما در وراثت معنوی تا وارث نمیرد چیزی از مورث به او نمی رسد. عالمانی که از هوس نمرده اند و از علم الدراسة ترفیع بسته اند و از علم الوراثه سهمی نبرده اند، این گونه از علما وارثان انبیاء نیستند، بلکه آن عالمی وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و انبیای است که با مرگ طبیعی از جهل علمی و جهالت عملی نمی تواند بمیرد، بلکه با مرگ ارادی از جهل علمی و جهالت عملی می تواند بمیرد. آن کسی که وارث انبیاء است، غرایض هوی و هوس را زیرمجموعه عقل خود اماطه می کند و منظور از اماطه، تعدیل این قواست نه تعطیل آنها؛ بنابراین در وراثت انبیاء، تا وارث به موت ارادی نمیرد چیزی به او نخواهند داد، چه اینکه در وراثت مادی و مالی، مورث تا نمیرد چیزی به وارث نمی رسد. رسالت حوزه های علمیه در بخش های علمی همان است که انبیای الهی علیهم السلام فرمودند، گرچه قرآن کریم اصل جامع را به عنوان تعلیم کتاب و حکمه ذکر کرد، ولی تبیین آیات الهی به عهده اهل بیت علیهم السلام است. هم از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هم از وجود مبارک امام صادق علیه السلام رسیده است که « انَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ اَوْ فَریضَةٌ عادِلَةٌ اَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ»، یعنی دینی که به ما گفت درس بخوانید و عالم بشوید، آن دین گفته است که چه بخوانیم.
 
برنامه های علمی حوزه های علمیه را آیه محکمه، فریضه عادله و سنته قائمه تشکیل داده اند که بخشی از اینها به اعتقادات و اصول دین، بخشی به فقه و حقوق و بخشی دیگر به اخلاق بر می گردد و علوم دیگر زیرمجموعه این سه عنصر هستند. اگر در یک حوزه علمیه ای عقاید و اصول دین و علوم عقلی مطرح نباشد، آیه محکمه مطرح نشده است؛ اگر در حوزه ای فقه و اخلاق و حقوق نباشد، فریضه عادله و سنت قائمه نیست. بنابراین حوزه ای کامیاب و موفق است و دفائن عقلی و علمی را می تواند شکوفا کند که این عناصر محوری را طبق رهنمود پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امام صادق علیه السلام احیا کند. رسالت حوزه های علمیه در این است که خودخواهی و خودستایی انسان ها را به خودستانی تبدیل کند، تا انسان، خود را از خود رها کند و خدا را ببیند. اگر این محقق شد، آن وقت آن علوم با همه عناصرش شکوفاتر می شود و چنین حوزه ای وارثان علوم انبیاء تربیت می کند و وارثان انبیای الهی می توانند جامعه ای را روشن کنند و این جامعه را جزء شاگردان به نام حضرت ولی عصر ارواحنا له فداه کند که اگر آن حضرت ظهور کردند، اینها کاملا در پیشگاه آن حضرت خاضع و خاشع باشند.»[10] «بايد درباره دو عنصر محوري بيش از ديگران تلاش و کوشش کنيد: يکي اينکه آن ديني که به ما فرمود: «طلب العلم فريضة» به ما فرمود چه بخوانيد. درست است طلب علم, فريضه است اما به صورت حصر آن طوري که مرحوم کليني نقل کرد حضرت فرمود: «انّما العلم ثلاثه» آيه محکمه است و فريضه عادله است و سنّت قائمه با يک تفاوت مختصر. محور اصلي تدريس و تأليف و ارشاداتتان آيه محکمه باشد, فريضه عادله و سنّت قائمه. معارف اعتقادي باشد, مسائل فقهي باشد, اخلاقي باشد و حقوقي تا به دستور حضرت عمل شود چون ساير علوم و بخش‌هاي ديگر به همين عناصر محوري برمي‌گردد. مطلب دوم آن است که رژيم ارباب و رعيتي به هر صورت و شکلي که ارائه شود يک رژيم باطلي است، کسي ربّ ديگري نيست هر کسي در علم و عمل موفق‌تر بود خدمتگزاري‌اش نسبت به جامعه و امّت اسلامي بيشتر است. مضمون يکي از آيات سوره مبارکه آل‌عمران اين است که ﴿ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ فرمود هيچ کسي از وحي الهي, از کتاب الهي, از حکمت الهي بهره نبرده که مجاز باشد مردم را به خود دعوت کند.
 
مردم را به خود دعوت کردن, به فکر خود دعوت کردن اين همان رژيم ارباب و رعيتيِ فکري و فرهنگي است هيچ کس مجاز نيست که ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ اگر استادي به اين فکر باشد که شاگرد را به فکر خودش دعوت کند اين يک رژيم ارباب و رعيتي کاذب و فاسد است اما اگر با شاگردش در اين فضا فکر کنند که هر دو تابع برهان‌اند منتها استاد يک راهي را ارائه مي‌کند که شاگرد بررسي بيشتري کند که آيا درست ادراک کرده است يا نه, اين يک راه معتدلي است. عالِم ربّاني بودن به اين معناست که شديدالربط بالربّ است از يک سو, شديد الربط و شديد التربيب است به جامعه انساني از سوي ديگر, اين دو صفت اگر در کسي جمع شد آن هم جمع سالم نه جمع مکسّر اين مي‌شود عالم ربّاني ﴿وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾ آن‌جا که نشئه علم است علم صائب تحصيل کنيم آن‌جا که نشئه تدريس است تدريس صالح ارائه کنيم, درس صالح ارائه کنيم. براي درس صالح, مطالعه دقيق لازم است يک استاد ماهر وقتي کامياب و موفق‌تر است که چند مطالعه کند: اول مطالعه که خود کتاب را بفهمد, دوم مطالعه که تبيين کند که اگر محتاج به مقدمه بود آن را به خوبي ارزيابي کند و اگر مقدمات تدريس و تأليف و امثال ذلک را فراهم کرده است و در ذهن شريفش اين را آبياري و آبديده کرده بعد بيان کند تا مطلب براي خودش حل نشده است آن را بازگو نکند اين برکت علم در آن است که عالِم, محقّقانه علم را ارزيابي کند و منتقل کند.رژيم ارباب و رعيتي در استادي و تدريسي ممنوع است؛ يعني هيچ استادي شاگرد را به خود دعوت نکند خود و شاگرد را به علم دعوت کند اينکه وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) به عنوان امين خداست در همه رشته‌هاي علمي و عملي براي آن است که گفت:
 
﴿أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾ من و همراهان من, بصيرانه مردم را به الله دعوت مي‌کنيم. اين آيه سوره مبارکه آل‌عمران هم رژيم ارباب و رعيتي فکري و فرهنگي را ابطال کرده است فرمود هيچ کس حق ندارد مردم را به خود دعوت کند ﴿ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لي‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِيِّينَ﴾ به اين معنا که اين شديدالربط بالربّ است و شديدالرب و التربيب است و خوب تربيت مي‌کند آن وقت مظهر ربوبيّت الهي مي‌شود.دروس محوري بايد آيه محکمه, فريضه عادله و سنّت قائمه باشد که طبق دستور وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) علم اساسي است و نحوه تدريس, نحوه تعليم نبايد بر اساس رژيم ارباب و رعيتي باشد و مراحل کماليِ استادي هم در رعايت آن نکاتي است که انسان بر آن نکات, خليفه خدا مي‌پذيرد نه اومانيسم که جايگزين خدا باشد و قرآ‌ن کريم همه اينها را يکي پس از ديگري بازگو کرده است.»[11]
 
*سوال: فرمودید که قم ظرفیت توانایی تربیت حکیم،فیلسوف،فقیه و رجالی بزرگ دارد.اکنون چرا حوزه به این امر مهم اقدام نکرده است؟ روحانیت و مرکز مدیریت حوزه ها چه نگاهی به وظیفه خود داشته باشند؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«دنیا منتظر است که قم حرف تازه بیاورد نه این که حرفهای کُهنه را نو و رفو بکند و بیرون بدهد.دنیا تشنه قم است نه فرهنگ مصرفی؛تشنه تولید فرهنگ است. ما یک فقیه و مجتهد داریم و یک دلاّل داریم! نگاه کنید که الآن مشکل ما چیست؟ یک عده کشاورز میوه تولید می‌کنند و یک عده هم دلاّل میوه هستند، آن کشاورز تولید کرده و این شخصی که رشته کشاورزی ندارد دلاّل میوه است. ما فقه و اصول داریم، فلسفه و کلام داریم شیخ انصاری تولید کرده، فلان فقیه تولید کرده، اگر ما بیاییم حرف‌های اینها را جابه‌جا کنیم می‌شویم دلاّل فقه، نه مبتکر.
 
ما هرگز به این فکر نباشیم که درس خارج را مجموع چندتا سطح بدانیم. ما دلاّل فقه نباشیم! البته این کار، کار خوبی است بهشت هم به ما می‌دهند اما این برای ما کم است مگر اینها که دلاّل میدان‌اند کار بدی می‌کنند؟ مشکلات مردم را حل می‌کنند، اما این، آن کار کشاورز را نمی‌کند. هرگز به این بسنده نکنید که حرف دیگران را منتقل کنید این مقدمه کار شماست باید به فکر تولید باشید. مهم ترین چیزی که کمر حوزه را می‌شکند این نهال‌فروشی است اگر کسی استعداد راقی دارد باید بکوشد که فقیه نام‌آور شود و یا استاد حوزه شود این حیف است که حوزه را رها کند البته هم مسئولین باید مواظب باشند.حوزه وقتی انقلابی است که بتواند مرجع علمی تعیین کند. حیف است که طلبه مستعد به اموری غیر از درس و بحث بپردازد، حوزه باید مستقل باشد یعنی در بودجه مستقل باشد دستش جلوی این و آن دراز نشود خود مردم مستقیماً اینها را اداره کنند.[12] کسی که تنها نقل کننده نظرات دیگران باشد، دلال علم است، فقیه کسی است که نظریه پرداز و صاحب نظر باشد و شما نیز باید در مقابل حمایتی که از طلاب با استعداد می کنید، به جدّ از آنها خروجی علمی بخواهید.[13]
 
یک وقت می گفتند:«اُطلُبُوا اللعِلمَ وَ لَو بِالصَّینِ؛ ولی الان شعار شرق و غرب این است که «اطلبوا العلم و لو بِقُم» چنان که از هفتاد کشور طلبه هست.قم باید تریبون جهانی داشته باشد و بلندگوی تریبون جهانی،قرآن است.روحانی که در حوزه تربیت می شود باید به اندازه جهان حرف بزند؛اما اگر فهمید که فقط به درد روستا،شهر و استان خودش می خورد،این از رسالت اصلی دور است.اکنون، چه بخواهیم و چه نخواهیم،شبهات با اینترنت به آسمان رفته و در اختیار همگان هست و ما مسئولیم که هر کدام یک گوشه کار را به عهده بگیریم.الان،روزانه در حوزه های علمی،ده هزار فکر بالنده و زنده اصول می خوانند و همه آن ها روی پنج یا شش خط کار می کنند؛یعنی مجموع روایاتی که در اصول ماست یک:رُفِعَ...مَا یَعلَمُمونَ؛ یک: لا ینقُضُ الیَقِینَ و یک قاعده است و بس؛همه آن ها شاید ده خط نشود،پس معلوم می شود که همین چند خط این کشش را دارد؛منتها یک فحلی مثل شیخ انصاری،مرحوم خراسانی و مرحوم نائینی می خواهد که از این ها فروع دربیاورد.
 
آن وقت،همان طوری که با این پنج یا شش خط،هر روز هزار فکر تغذیه می شود،با این همه آیات و روایاتی که مربوط به جهان بینی و عقاید است،چه قدر راه برای تفریع فروع باز می شود.»[14] «پيامبر اكرم(ص فرمود به دنبال علم برويد حتي اگر در چين باشد؛ امروزه مي‌گويند به دنبال علم باشيد حتي اگر در قم باشد و هم اكنون افرادي از هشتاد تا صد كشور جهان در حوزه علميه قم به كسب علوم اسلامي مشغولند.زماني در حوزه تحول به وجود مي‌آيد كه افرادي كه به ايران آمده‌اند، بفهمند ما حرف‌هاي تازه داريم؛كساني كه از كشورهاي خارجي براي كسب علم به ايران مي‌آيند، در پي حرف‌هاي ژرف و پرمعنايند، وگرنه علوم سطحي در كشورهاي خودشان هم وجود دارد.شايد از نظر صنعتي ما جزء كشورهاي جهان سوم باشيم، ولي از لحاظ اعتقادي و معارف بايد اول باشيم.»[15] «بین عالِم و عابد تفاوت وجود دارد؛خروجی حوزه‌های علمیه باید جامعه را «روشن» کند، در‌حالی‌که هم‌اکنون خروجی حوزه‌های ما به عابد و زاهد بودن نزیک‌ترند تا به عالم بودن. قرآن که اساس دین ماست، بین علما و کسانی که می‌توانند در جامعه تاثیرگذار باشند نیز فرق می‌گذارد و می‌فرماید «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»،یعنی هر کسی نمی‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد بلکه این‌ کار تنها از قومِ عالم و قومِ عادل ساخته است؛ مراد از قوم در «لقوم یعقلون» و «لقوم یعلمون»، یعنی قائم به علم و قائم به عدل بودن. حوزه‌ها، عابد و زاهد تربیت می‌کنند در‌حالی‌که قائم به عقل، نیاز جامعه را رفع و آن را اداره می‌کند. آن شهری که حوزه علمیه‌اش بیشترین کتاب در باب طهارت تولید کرده است، نباید کوچه‌ها و خیابان‌های آلوده و کثیف داشته باشد، خروجی حوزه‌ها باید در جامعه تأثیر بگذارد، آن را به حرکت وا دارد و جامعه را از سکون خارج کند، چرا که قرآن کریم اصلاح جامعه را مدنظر دارد و قائم به عقل و قائم به عدل بودن را از ما می‌خواهد و جامعه نیز این انتظار را از حوزه‌ها دارد.
 
جامعه به برکت انقلاب اسلامی آمادگی پذیرش معارف دین و اهل‌بیت(ع) را دارد، حوزه‌های ما باید با تکیه بر نورانیت قرآن و اهل‌بیت(ع) که هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، بتواند قائم به علم و عقل باشد، و اساس علوم حوزوی نیز علومی است که باید در متن زندگی مردم حضور داشته باشد، اگر حوزه پاسخگوی نیازهای جامعه نباشد بین حوزه و جامعه و بازار، فاصله ایجاد خواهد شد، لذا لازم است حوزه سؤالات و نیازهای جامعه و بازار را شناسایی و برای آن‌ها راه‌حل‌های مختلف ارائه کند. الگوی ما در جامعه اسلامی حکومت حضرت امیر(ع) است که با تازیانه در بازار حاضر می‌شد و هشدار می‌داد تا بازار از آسیب‌هایی مانند احتکار، گران‌فروشی و ربا محفوظ بماند. حضرت می‌فرماید کشوری که آب و خاک دارد در عین حال باز محتاج بیگانه است، از رحمت خدا دور است. قرآن یک کتاب علمی و بیانات آن حکیمانه است لذا به کسی که مال ندارد نمی‌گوید فاقد، بلکه می‌گوید فقیر؛ یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته است، این شخص دیگر توان ایستادن و ایستادگی ندارد. خداوند انسان را کریم خلق کرده است؛ فقر، انسان را چاپلوس می‌کند، لذا می‌فرماید وقتی دیدید که دارید تملق می‌کنید، به سوی خدا برگردید و با خدا معامله کنید. باید جلوی دلالی، گرانفروشی، احتکار، ربا و گرانی کاذب محصولات ناشی از افزایش تقاضا را گرفت، مردم اقتصاد اسلامی می‌خواهند و آن را با همه وجود می‌پذیرند.»[16]
 
«قرآن کريم يک وقت مي‌فرمايد: ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ﴾، تفکر کنيد، تعلّم و تعقّل کنيد، اينها نعمت‌هاي خوبي است؛ در این موارد فرمود ما آنجايي که مي‌گوييم، ﴿لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾، ﴿لَعَلهمْ يَعْلَمُونَ﴾، اين از آن جهت است که انسان مشکل داخلي خودش را حلّ ‌کند؛ اما اگر بخواهد تحوّلي در جامعه پيدا بشود و مردم اصلاح بشوند، اين با ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾  و ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾  است. تاکید قرآن این است که کار از علما  و عقلا ساخته نيست، علما فقط در حوزه‌ها جمع مي‌شوند درسشان را مي‌گويند دو بار، سه بار، چهار بار اين اصول و فقه را مي‌گويند و تمام مي‌شود. عده‌اي را هم تربيت مي‌کنند؛ اين کار مقطعي است، کار از عقلا هم ساخته نيست. بلکه جامعه را قائمان بالعلم اداره می‌کنند. قوم عالم يا قوم عاقل؛ نظير قوم عاد و ثمود نیست، ما روي کره زمين نداريم که اين قوم، قوم عالم باشند، اين قوم، قوم عاقل باشند! بلکه اين قوم يعني قيام؛ اگر کسي قائم «بالعلم» بود قائم «بالعقل» بود مثل امام [رحمة الله علیه]، جامعه را اصلاح مي‌کند. همچنین وجود مبارک حضرت [عجل الله تعالی فرجه الشریف]هم که مي‌آيد، «بما أنه عليمٌ» نيست «بما أنه قائم بالعقل و العدل» جهان را اصلاح مي‌کند.
 
اگر جامعه بخواهد اصلاح بشود با حوزه و درس و بحث حوزه، که مقطعي است حاصل نمی شود؛ آن تحوّل عظيم که بتواند جلوي اعتياد را بگيرد، جلوي بي‌ازدواجي را بگيرد، جلوي ازدواج سفيد را بگيرد، جلوي شدت طلاق را بگيرد، جلوي گراني را بگيرد، و مدينه فاضله شکل بگیرد، برای ﴿لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ﴾ است، ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾ است. اگر کسي «قائم بالعقل» و «قائم بالعلم» بود، آن وقت می تواند کشورش را اصلاح مي‌کند. متأسفانه ما  به زهد و عبادت نزديک‌تر هستيم تا به علم و عقل. زاهد و عابد مشکل خودشان را حلّ مي‌کنند، علم ما هم تقريباً دارد مشکل خودمان را حلّ مي‌کند، ما عالم هستيم ما عاقل هستيم نه «قائم بالعقل»، «قائم بالعلم». وجود مبارک امام زمان(عج) قائم به عقل و عدل است؛اگر وجود مبارک حضرت ظهور ‌کند «بما أنه عليمٌ، بما أنه عاقلٌ»،  او «قائم بالعقل» است، «قائم بالعدل» است که جهان را اصلاح مي‌کند.»[17] «طلاب و روحانیون باید آسیب های دینی در جامعه را شناسایی و آنها را برطرف کنند؛این جامعه آسیب دیده محتاج به روحانی و طلبه است و دین مردم در دست شماست زیرا مردم به امام معصوم دسترسی ندارند و شما باید آسیب‌های دینی مردم را برطرف کنید. و لذا طلاب باید قدر حضور خود را در حوزه بدانند زیرا خیلی‌ها خواستند بیایند در حوزه ولی شرایط برای آنان فراهم نشد و خیلی‌ها آمدند و ادامه ندادند.»[18]
 
*سوال:لطفا قرائت و برداشت خود از «تحول در حوزه» بیان نمایید.آیا مشکلات اقتصادی طلاب فرصتی برای تحول بنیادین به حوزه ها را می دهد؟ حقیر معتقدم که مسئله اقتصادی طلاب عامل مهمی در محقق نشدن طرح «تحول در حوزه» بوده است.
 
جواب آیت الله جوادی آملی:« تحول حوزه شامل دو بخش محتوا و روش است.منظور از محتوا و روش همان محتوا و روش علمي است، اما اداره پرونده‌ها،‌ شهريه‌ها، كيفيت رفع نيازها و نيازمندي‌هاي حوزه، راه خاص خودش را دارد و آن هم بايد از نظر محتوا و روش بحث شود. عمدۀ تحول و شكوفايي حوزه در بخش محتوا و روش بوده است؛ علوم حوزوي بايد بخشي از آن به علوم محكمه برگردد، يعني اعتقادات، ‌حكمت، كلام،‌ شيعه شناسي، علم و حديث و مانند آن كه آيه محكمه وابسته به زيربناي اعتقادي است. بخشي از حوزه بايد به فقه و بخشي هم به اخلاق و حقوق بپردازد؛ اگر آيۀ محكمه و سنت قائمه را تنها به فقه و اصول معنا كنيم، نتيجه خاصي نخواهيم گرفت، بايد حوزه در سه عنصر محوري «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» برنامه محتوايي داشته باشد. خطر بسيار به بخش روش است، بنابر اين بايد در اصول و منطق، در حد اعلا مجتهد داشته باشيم؛ زيرا روش بهره برداري از قرآن و روايت را اصول مشخص مي‌كند و كيفيت سازماندهي اين روش را منطق بيان مي‌كند. ما در حال حاضر در دالان انتقالي از سنت به شكوفايي قرار داريم، عده‌اي در اين دو دهه به عنوان اصلاح طلب، قرائت مختلف، قبض و بسط و مانند آن را از قرآن و روايات برداشت كردند. برخي قرآن را محصول فكر موحدانه رسول اكرم(ص) مي‌دانند، برخي قرآن را محصول فهم هستي شناسي رسول گرامي و برخي معاني قرآن را ساخته خدا و الفاظش را از خود پيامبر مي‌دانند و گروهي قرآن را مخلوق بنده مي‌دانند و به جهت اتحاد بنده و خالق، آن را حرف خدا مي‌دانند.  حوزه اگر «آيه محكمه»، «فريضه قائمه» و «سنت عامله» را به فقه و اصول معنا كرد، دستش خالي مي ماند و تربيت اساتيدي چون علامه طباطبايي و علامه اميني ممكن نخواهد بود. بايد بخش محتواي حوزه، پايه محكمه‌اي داشته باشد، و داراي متخصصان خوب محكمه، قائمه و عامله باشد؛ زيرا همه طلاب تنها براي فقه و اصول نبايد تربيت شوند. در گذشته، طلاب در تمام رشته‌ها، قرآن، رمل، حديث و... متخصص بودند، ولي اكنون با توجه به برنامه مركز مديريت حوزه علميه، طلاب تنها به مباحث فقه و اصول مي‌پردازند. مديريت و شوراي عالي حوزه بايد همه استعدادها را شناسايي كنند و به برنامه‌ريزي در بخش محتوايي و روشي بپردازد. برداشت و قرائت ما اين است كه اگر ما سامان و سازماني اساسي حجت مدار نداشته باشيم، به سرنوشت تلخ عصر شيخ طوسي مبتلا مي‌شويم. مرحوم شيخ طوسي، چون زير نظر سيد مرتضي تربيت شد، فردي چنين شاخص شد؛ زيرا سيد مرتضي مدير خوبي بود كه پس از برادرش شيخ رضي، بخش وسيعي از حوزه ها را به عهده گرفت و با امكانات مالي‌ كه در دست داشت، روستايي را وقف خريد كتاب طلاب حوزه علميه نجف كرد. زماني كه سيد مرتضي رياست و زعامت حوزه علميه نجف را داشت،‌ استعدادها را شناسايي كرد، نبوغ را ارزيابي كرد و به طلبه‌اي ماهي دوازده دينار و به ديگري هشت دينار داد؛ ديگر طلاب را نگذاشت در تعطيلي ها به منبر بروند و فراغتي براي آن‌ها نبود،‌ ضعف مالي هم نداشتند. هركسي نمي‌تواند مجتهد شود؛شوراي عالي حوزه وظيفه دارد، استعدادها را شناسايي كند و بداند اگر سيدمرتضي ماهي دوازده دينار شهريه نمي‌داد، ‌چنين افرادي تربيت نمي‌شدند و اگر مديريت سيدمرتضي نبود، ابن برّاج و شيخ طوسي تربيت نشده بود.»[19]
 
« قبلا در حوزه تولید علم بود، اما سالهاست تولید علم متوقف شده است؛سه طلبه در حوزه همین درس‌ها را خوانده بودند؛ یکی "الغدیر" نوشت برای ولایت، دیگری "مستمسک عروه الوثقی" که یک کتاب قوی و غنی فقهی است نگاشت و یکی هم "المیزان" برای قرآن نوشت، اما متاسفانه این روزها تا طلبه می‌خواهد رشد کند و طلبگی در وجودش ریشه بدواند جذب نهادی می‌شود؛ طلبه مستعد بین خود و خدا مسئول است نباید پایش را از حوزه بیرون بگذارد باید بماند تا زعیم حوزه شود.»[20] «سید مرتضی در حوزه علمی نجف، شاگردانی تربیت کرد که در علوم عقلی، تفسیر، فقه و حقوق سرآمد بودند؛ سلار، شیخ طوسی، قاضی عبدالجبار، حلبی و بزرگان دیگر، کسانی بودند که جزو فارغ التحصیلان حوزه علمیه نجف بودند و در این میان سلار از نامدارترین شاگردان سید مرتضی است.خروجی حوزه های علمیه مکه و مدینه با خروجی های حوزه های علمیه نجف قابل قیاس نیست، تاکید کرد: اگر کسی بگوید که جهان تشیع و حوزه های علمیه شیعه نشین وامدار حوزه نجف است اغراق نکرده است، کتب اربعه، کتاب های محقق و علامه خروجی حوزه های علمیه نجف است. همه این ها در سایه عقلانیت و مدیریت سید مرتضی است. با توجه به رواج بحث های کلامی پس از غیبت امام عصر(عج)، قاضی عبدالجبارمعتزلی، کتابی تالیف کرد که بخش پایانی آن را به نقد بحث امامت اختصاص داد؛ پس از آن سیدمرتضی، «الشافی در امامه» رادر پاسخ به قاضی عبدالجبار تالیف کرد؛ پس از انتشار این پاسخ ها، یکی از شاگردان عبدالجبارشبهاتی وارد کرد که به زعم خود شفای شیخ مرتضی را زیر سوال برد، در این زمان سید مرتضی به شیخ سلار دستور می دهد شما پاسخ این نقض را بدهید.»[21]
 
*سوال: مشکل شناسی و موانع تحول در حوزه تک عاملی نیست،اما اهل علم نیز متاسفانه به رفع موانع تحول نمی پردازند.معتقدیم که اگر حوزه به سمت تحول برنامه ریزی نکند،با رنج تاریخی عزلت نشینی جواب خواهد گرفت. حوزه حتی در تربیت اساتید اخلاق موفق نبوده است تا جایی که آیت الله مصباح یزدی در این زمینه هشدار داده اند.متون درسی حوزه مقدس است که نمی توان آن را نقد نمود؟ لطفا نظرتان بفرمایید.
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«دین به ما گفته است که فراگیری علم لازم است اگر بخواهیم جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کنیم، تنها راهش فرهنگ و علم است، لذا فراگیری علم را واجب کرده است. بعضی از علوم واجب عینی است و بعضی‌ها واجب کفایی؛ این دین برای اینکه ثابت کند می‌شود جاهلیت را به عقلانیت تبدیل کرد و راهش هم علم است کلی‌گویی نگفته است. لذا همانطور که گفتند باید به دنبال علم بروید، گفتند که چه چیزی هم باید بخوانید. هم از وجود مبارک پیغمبر(ص) هم از وجود مبارک امام صادق(ع) رسید «انما العلم ثلاثة آیة محکمة فریضة عادلة و سنّة قائمة» آیه محکمه برمی‌گردد به اصول دین, آن دو یکی برمی‌گردد به فقه و لوازم فقه، یکی هم برمی‌گردد به اخلاق و حقوق. آنچه مشکل حوزه‌های فعلی ماست این است که ما هر سه را در فقه و اصول خلاصه کردیم در حالی که آن کسی که گفت: «طلب العلم فریضة» اوّلین انّمایش علوم عقلی و استدلالی است،گفت: «انما العلم ثلاثة آیةٌ محکمة».
 
ما خیال می‌کنیم اخلاق با سفارش حل می‌شود اخلاق علم است و غیر از موعظه است؛ بخشی از مسائل دقیق اخلاقی هم از فقه و اصول, علمی‌تر و قوی‌تر و غنی‌تر است چطور می‌شود انسان یک مسئله را می‌داند و عمل نمی‌کند؟! چطور می‌شود ما عالِم بی‌عمل داریم؟! یقین دارد قرآن این را گفته, خودش هم درسش را داده ولی باز از منبر پایین می‌آید و به نامحرم نگاه می‌کند مشکلش چیست؟ ما چرا عالِم بی‌عمل داریم؟ برای اینکه اخلاق نیست تا ما ندانیم و نشناسیم نفس را که «النفس ما هی؟» تا شئون نفس را نشناسیم, مشکل حل نخواهد شد. مگر این موارد با موعظه حل می‌شود؟! این شخص را اخلاق تربیت می‌کند نه موعظه, اخلاق هم یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[22]
 
«عظمت آخوند خراسانی ایجاب می کند که حوزه مقدسه علمیه، تجلیلی را برای ایشان برگزار کند.آخوند خراسانی به گردن حوزه حق دارد، بسیاری از علما و مراجع را تربیت کرد.آخوند خراسانی اصول قابل عرضه کرد، نه تقریب قابل تدریس است نه حاشیه پردازی اما آخوند خراسانی درس یک متن جامع را به حوزه تقدیم کرد. مرحوم علامه سمنانی مازندرانی، فرمودند مرحوم آخوند خراسانی که خواست کفایه را تدوین کند، تقریرات مرا گرفت و به صورت کتاب درسی درآورد، چون تقریر نویسی مشکل حوزه را حل نمی کند باید یک کتاب قابل عرضه باشد و این کار را آخوند خراسانی در بخش پایانی عمر مبارکشان انجام دادند. اصول مواد فقهی و حقوقی را از مبانی می گیرد، مبانی را از منابع می گیرد، منابع مقول حوزوی کتاب است و سنت است و عقل است و اجماع و چون بخش وسیعی از این از اهل سنت به شیعه رسید اجماع خود را در مسیر سنت بیجا جا زد.اجماعی که بیجا بر صدر نشسته است باید به زیر آورد؛اجماع در ردیف خبر است نه سنت، سنت منبع اصیل ماست مثل قرآن، اما اجماع هیچ سهمی از منبع بودن ندارد او کاشف اهل منبع است یا دخول معصوم را ما کشف می کنیم یا رضای معصوم را کشف می کنیم، ما مبانی استنباط را از عقل و سنت و کتاب می گیریم. سنت یا با خبر کشف می شود یا با شهرت یا با اجماع و آن خبر یا واحد است یا متواتر، آنکه اجماع را مستقل حجت می داند معتقد است اگر عالمان دینی بر یک امری اتفاق کردند در ردیف سنت و کتاب است، نمی داند خطرش کجاست، ما هم بدون زنگ خطر این را صدر نشین قرار دادیم.
 
مرحوم آخوند اگر اصولی حرف می زند اصولی فکر می کند، فرق آخوند با دیگران است که دیگران عقلی حرف می زنند اما نقلی فکر می کنند. باید نقشه جامع فلسفه و منطق را طرح کنیم که روشن شود نه اصول بیجا رفته و نه آخوند خلط کرده است. فقه، اخلاق و حقوق ما با باید و نباید همراه است؛ عقل حجت خداست، اگر چیزی را با عقل فهمید حجت شرعی می شود و نمی شود مخالف آن عمل کرد، اما بسیاری از ما اسلامی حرف می زنیم و قارونی عمل می کنیم.ما در نظام پربرکتی هستیم که تاکنون چنین نظامی نداشتیم، این نظام یک فقه حکومتی هم می خواهد که روشن کند اکثریت یعنی چه، شورای ملی چیست و منطقه ممنوعه شورا کجاست.» [23]
 
«قرآن معادلی غیر از عترت طاهرین ندارد، البته عترت، معادل قرآن است و نه روایت، فرموده‌اند هر چه از ما نقل شده، بر قرآن عرضه کنید، زیرا دروغ گفتن به نام قرآن ممکن نیست، ولی به نام ائمه دروغ جعل می‌کنند.علاوه‌بر عرضه روایات فقهی، اخلاقی و حقوقی بر قرآن، حتی روایات تفسیری ذیل آیات نیز باید بر قرآن عرضه شود. اولین حرف را در حوزه باید قرآن بزند، البته اگر کسی در محضر امام و یا به منزله محضر امام باشد، یعنی روایتی را ببیند که سند قطعی، جهت صدور نیز قطعی و دلالت آن تام است، نیازی به عرضه بر قرآن نیست. البته بسیاری از روایات قطعی نیست، لذا باید به قرآن عرضه شود، اولین رسالت استادان حوزه، قرآن‌محوری است، به خصوص در شرایط کنونی که دشمنان نیز فعالیت زیادی دارند.
 
آمده‌اند مسیح را به عنوان یک دانشور الهی معرفی کرده و انجیل فعلی که هیچ ارتباطی با مسیح ندارد را به او نسبت داده‌اند و در ادامه نیز گفته‌اند، محمدیت نیز مانند مسیحیت و قرآن همانند انجیل است. تکلم مسیح، معجزه است و نه کلام او ؛ کلامی که احدی توان آوردن مانند آن را ندارد، قرآن است ولی اسلام ناب را همانند مسیحیت مسخ شده قرار می‌دهند و می‌گویند قرآن کتابی است که نباید به خدا اسناد داد و پیامبر(ص) از سوی خدا مبعوث نشده است. شما روحانیون نایبان امام هستید و اولین کار شما تفسیر قرآن و عرضه هر روایت و درایت بر قرآن است، وگرنه نباید توقع کنیم دانشجویان ما در دانشگاه، شبهات را بشنوند و در امان بمانند.قرآن مانند باران نیست که از آسمان ریخته شده باشد، بلکه مانند طناب، آویخته شده است و بالای آن نیز به عرش الهی و علی حکیم وصل است و در آنجا قرآن، زبانش عربی و عبری و تازی و فارسی نیست، ولی آن چه که در دست بشر است به زبان عربی است. برای هدایت جامعه، منبع، قرآن کریم است که حبل آویخته از آسمان است، بنابراین قرآن محوری باید کار اصلی حوزه باشد. فقه و اصول خیلی با قرآن مرتبط نیست و نمی‌توان به درجات بالای علمی در حوزه رسید، بدون اینکه به قرآن مراجعه کرده باشید، بنابراین باید قرآن‌محوری در میان حوزویان وجود داشته باشد؛ امروز بار قرآن در حوزه بر روی دوش استادان تفسیر و علوم قرآنی است و اولین بحث و درس باید قرآن باشد. نگذارید المیزان تنها بماند؛ اگر علامه بود یک المیزان دیگر برای ما می‌نوشت و اکنون این کار بر عهده ما است و نگوییم سخنان، گفته شده است زیرا قرآن بی پایان است.»[24]
 
*سوال: جناب آقای جوادی آیا فقه توانایی هدایت و راهبری جامعه را دارد؟ مجدد از خدمت جنابعالی می پرسم که آیا متون حوزوی چون اصول و...مقدس و نقدناپذیرند؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«فقه، مرهون اصول قوی است، اصول جامع است، می‌تواند فقه جامع الاطراف را یاری کند؛ اگر اصول قوی و غنی نداشته باشیم فقه نیز آن توانایی را ندارد.اصول یک سلسله منابعی را معرفی می‌کند که بخشی از آن‌ها نظام مند و برخی نیز فاقد نظام علمی هستند؛ بخشی از این اصول، ظاهراً از اهل سنت آمده است. منبع اصول، کتاب، سنت، عقل و اجماع نیست و این سخن پایگاه علمی ندارد؛ ما باید معرفت شناسی را از هستی شناسی تفکیک کنیم تا مشخص شود چه چیزی از منبع معرفت شناسی و چه چیزی از منبع هستی شناسی است. ذات اقدس الهی که خالق کل است برای تربیت انسان، قانون وضع کرده است؛ قانونی که برای پرورش انسان تدوین شده همان دین است؛ دین به عنوان مجموعه عقاید اخلاقی، حقوقی و فقهی از طرف ذات اقدس الهی برای پرورش انسان نائل شده است. تنها کسی که قانون را وضع می‌کند خدای سبحان است، قبول این دین که تدین و ایمان است، وظیفه بشر است و این مجموعه، دستگاه شریعت نام دارد؛ نمی‌توان گفت این مطلب شرعی یا عقلی است، چراکه شرع مقابل برنمی دارد؛ شرع سلسله احکام عقایدی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است که مقنن آن خداوند است.
 
هنگامی که گفته می‌شود مطلب، عقلی یا شرعی است، این مسئله خلط بین هستی شناسی و معرفت شناسی می‌باشد؛ چرا که جایگاه عقل در قبال شرع نیست؛ شرع به معنای دین است که مقابل ندارد و مدون این دین که خداوند است نیز مقابل ندارد. ما به هیچ وجه دسترسی به دین الهی نداریم و فقط انبیا و معصومین (ع) هستند که متوجه می‌شوند خدای سبحان چه فرموده است.تنها راهی که بشر دارد تا متوجه شود ذات اقدس الهی چه گفته است از طریق وحی است؛ تنها راه کشف منبع معرفتی وحی است، چراکه کسی ارتباط مستقیم با ذات اقدس الهی غیر از انبیا و معصومین ندارند. همان گونه که شریعت مقابل ندارند، وحی نیز که شریعت شناسی است مقابل ندارد. عقل و نقل کمک می‌کنند تا درک کنیم انبیا چه فرموده‌اند، بین ما و ذات اقدس الهی رابطه ای نیست که بگوییم خدا این چنین گفت؛ بعد از اینکه خداوند پیام‌ها را از طریق فرشته‌ها ابلاغ کردند، در این هنگام با شواهد عقلی و نقلی می‌توان متوجه شد انبیا و معصومین (ع) چه چیزی را از سوی خداوند بیان کرده‌اند. کشف از شریعت و آن چه که معصوم (ع) فرموده است گاهی با عقل و گاهی با نقل است؛ عقل در معرفت شناسی دخیل است؛ اما مقنن و قانون گذار نیست؛ پیش از اینکه عقل و عاقل بیاید و از دنیا برود، هستی بوده است.
 
عقل سراج و شرع صراط است، تصریح کرد: هرجایی که چراغ مشاهده کرد، به حساب شرع است و هرجایی که مشاهده نکرد، غافل است؛ صراطی که معصومین (ع) تبیین کرده‌اند، یک مهندس دارد که خداوند می‌باشد و اولین کسی که صراط را کشف می‌کند وحی معصومانه است و بعد عقل و نقل می‌فهمند دین چیست و انبیا چه فرموده‌اند. اصول برای این است که ثابت کند منبع معرفت شناسی دین چیست،کلام نیز برای آن است که ثابت کند منبع هستی شناسی دین چیست؛ اصول می‌گوید ما چه راهی داریم که بفهمیم وحی برای ما چه آورده است.نقل و عقل قانون گذار و مهندس راه نیستند و صرفاً چراغی برای شناسایی صراط مستقیم می‌باشند، منبع هستی شناسی کتاب و سنت؛ و منبع معرفت شناسی عقل و نقل است. راه را ذات اقدس الهی ترسیم کرده است و معصومین صراط را با قول و فعل و تقریر به ما نشان می‌دهند، آنچه را که معصوم (ع) می‌گوید راه است؛ اما چه و کجا فرموده را باید با عقل و نقل متوجه شویم؛ عقل و نقل صراط ساز نیستند و فقط چراغ هستند و از چراغ هیچ کاری ساخته نیست. برخی‌ها باید در اصول تحول ایجاد می‌کردند؛ روایات فراوانی که ندارند و درب محور اصلی روایات را که قرآن ناطق بود نیز بستند و با تقدیم سقیفه بر غدیر، این راه را هم مسدود کردند. برای بعضی‌ها، اصول قهرا کتاب و برخی از روایات شد و به همین دلیل ناچار شدند به جستجوی منبع هستی شناسی بپردازند که منبع هستی شناسی آن‌ها مسئله اجماع شده است و آن را در ردیف کتاب و سنت قرار می‌دهند در حالی که اجماع را باید زیرمجموعه سنت قرار داد. اجماع؛ وحی و حجت نیست،در یک ردیف قرار دادن اجماع و سنت، افول قول معصوم را به همراه دارد. اصل دین که پذیرفته شد، منبع هستی شناسی اصول کتاب و سنت است و کاشف از آن عقل یا نقل است؛ نقل بر اساس شهرت و خبر و اجماع است؛ در اصول نمی‌توان گفت منبع ما در اصول فقه؛ کتاب و سنت و اجماع و عقل است؛ چرا که عقل صرفاً چراغ است؛ اجماع نیز بر فرض حجیت چراغی بیش نیست و زیرمجموعه سنت است؛ آن‌ها از آنجا که دست خالی بودند به اجماع تاکید کردند. آن‌ها چگونه اجماع را منبع دین دانستند و در ردیف سنت قرار دادند؟ عقل، مبادی عقلی، حجیت عقلی و شعاع عقل باید مشخص شود؛ گوش اجماع را باید کشید و به پایین آورد و عقل را باید جایگزینش کرد؛ اگر اجماع پایین بیاید و عقل جایگزین اجماع شود، چون در اصول از عقل تعبیر به قطع می‌شود، اصول جایگاه اصلی خود را پیدا می‌کند.این فقه توانای جهانی، اصول توانمند جهانی می‌طلبد که بدون عقل و وحی شناسی نخواهد بود.فقه ما زمانی پیشرفت می‌کند که فقه مقارن داشته باشد، نباید فقه معصوم و غیرمعصوم با یکدیگر قیاس شوند.
 
پیشنهاد می‌کنم چندتن از اعضای انجمن اصول فقه، کتاب «مختصر المستصقی» را بررسی و نقص و عیبش را با اصول اهل بیتی (ع) نقد کنند.قدرتی که در اصول امامیه است، عقل را بالا می‌برد و اجماع را پایین می‌کشد. فقه به تنهایی پاسخگو نیست و برای ارتقای فقه باید اصول را تقویت کرد.»[25]
 
*سوال:حاج آقا خوانشِ از جایگاه معنوی و اخلاقی روحانیت چطور باید باشد؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«همه شما و همه ما باید شاكر باشیم كه در كنار سفره علم الهی نشسته‌ایم، بهترین راه برای تقرّب به خدا علم دینی است، علمی كه فرّاشان این علم فرشتگان الهی‌اند. همه محدّثان این روایت شریف را نقل كرده اند كه جناح و بال فرشته‌ها را خدا در سوره فاطر مشخص كرد، فرمود فرشتگان دارای بال‌های متعدّد كه هر كدام مسئولیتی دارد، هستند که بخشی از آنها مسئولیتشان فرّاشی حوزه‌های علمیه است. اگر فرشته‌ها این مسئولیت را دارند كه پَرها را پهن كنند معلوم می‌شود كه چندتا برنامه در این پر پهن كردن هست، اولاً آموختن تواضع؛ كه عالمان، متواضع باشند، این اوّلین وظیفه است، چه اینكه به ذات مقدس رسول گرامی(ص) دستور داده شد ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِینَ﴾ تو كه قدرت پرواز داری حتی تا به معراج، از جامعه پر نكش ، این پر را پهن كن ،مؤمنان را زیر بال و پرت پرورش بده، آئین پرواز یاد بده تا آنها هم پر بكشند این خاصیت دستور رسالت است.
 
از همان دوران طلبگی به ما گفتند پر پیدا كردن، پرواز كردن، عده‌ای را زیر بال و پر خود گرفتن، این رسالت اصلی حوزه‌هاست و آن‌كه نتواند پر در بیاورد جای دیگران را تنگ كرده است؛ آن معمّمی كه بعد از پر در آوردن ، نفهمد كه باید پرواز كند جای دیگران را تنگ كرده است، آن عالمی كه نداند قدرت پرواز دارد و به دیگران پرواز كردن را نیاموزد، جای دیگران را تنگ كرده است، روحانی یعنی این! یعنی بال و پر در آوردن، پرواز كردن، دیگران را زیر بال و پر گرفتن، آنها را پراندن تا به عرش الهی. وقتی یكی از مؤمنان رسمی عصر امام صادق(سلام الله علیه) به حضور حضرت شرفیاب شد، عرض كرد به من مسئولیت اداره اهواز را دادند من چه كنم؟ حضرت بعد دستورات فراوانی که کردند، فرمودند: بدان ذات اقدس الهی فرموده است «المؤمن منّی و أنا منه» فرمود مؤمن از من است من از او هستم، این كجا و سلمان منّا كجا! پس این راه باز است، اگر طلبه‌ای خوش‌استعداد است باید بداند مسئول است او حیف است كه در شهرستان بماند، استاد یك حوزه كوچك باشد، اگر یك استعداد راقی در خود پیدا كردی حتماً باید به حوزه‌ها پر بكشی بشوی استاد مسلّم حوزه و اگر آن استعداد را در خود نمی‌بینی برابر همان استعداد نه بیشتر، در جامعه خود مردم را هدایت كنی.
 
كسی خیال نكند اگر در یك حوزه‌ای یك شهرتی دارد نامی دارد این پیشرفته است، این از كلمات بلند نورانی حضرت امیر است «ان الغنی و الفقر عبد العرض علی الله»  اگر كسی استعداد راقی دارد، حیف است در شهرستان بماند و اگر هم حوزه آمد حیف است كه دو بار یا سه بار یك كتاب را تدریس كند، ما اگر بتوانیم یك استعدادی كه خدا به ما داد آن را بشناسیم و برابر آن استعداد عمل كنیم موفقیم. علما باید این را توجه كنند میدان انقلاب اینها هستند «هم مستثار العلم» پس رهبران الهی آمدند «یثیروا لهم دفائن العقول» میدان انقلاب هم علی و اولاد علی است، راه‌های انقلابی هم مشخص است علومشان هم مشخص است فرمود بین خود و خدای خود هیچ حجابی در كار نیست این مناجات شعبانیه را گذاشتند برای همین، پس همه چیز را به ما گفتند، راه را گفتند، میدان را گفتند، پایان را گفتند، وظیفه را گفتند، زاد و راحله راه را گفتند. خروجی هر حوزه پس از اساتید بزرگ باید کتب غنی و عمیق باشد. به قول شیخ اشراق ما وقف نامه‌ای نداریم که علم، وقف یک منطقه یا عده‌ای خاص شده باشد.»[26]
 
*سوال:آیا واقعا روحانیت «سربازان امام عصر (ع)» هستند؟ این تعبیر به همه معناست؟وظیفه روحانیت امتداد وظیفه و رسالت انبیا و امام عصر علیه السلام می بینید؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«حضرت مهدی(ع) همانند پیامبر خاتم(ص) دو کار مهم و اهم داشتد: یک کار مهم، همگانی است و آن اجرا و برقرار کردن عدل و داد است و یک کار اهم هم حضرت داشتند و آن عالم و عاقل کردن جامعه می باشد. زمانی که حضرت ظهور می کند، جهالت با دست با کرامت و عظمت وجودی آن امام همام برچیده می شود و با از بین رفتن جهالت جامعه سرشار از علم و عقل و درک خواهند شد. زمانی که جامعه دارای درک و عقل و فهم باشد نوبت به عمل خواهد رسید و در چنین جامعه ای عدل و داد به راحتی به اجرا در خواهد آمد و آن زمان کسی به دنبال اختلاس جنایت و دروغ نخواهد رفت.این چه دست با عظمت و با برکتی است که خدای متعال به حضرت ولی عصر(ع) عنایت کرده که مردم جامعه را اهل درک و فهم می کند و آنها را عالم و عاقل بار می آورد و آنگاه عدل و داد را بر قرار می کند.زمانی که قرآن بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد، اولین قسمتی از این کلام وحیانی مربوط به علم و عقل بود، تا مردم عاقل نباشند و خوبی و بدی را درک نکنند و نفهمند، به آن عمل نخواهند کرد و دست از دروغ و افتراء و اختلاس بر نخواهند داشت. یکی از کارهای بسیار مهم حضرت نیز همین است تا جامعه و مردم را ابتدا عاقل و عالم بار بیاورند تا به طرف گناه نروند، اگر جامعه ای ابتدا بدی ها را تشخیص ندهد گناه را نداند که سمّ است و برای او ضرر دارد، هر چه قدرآنها را نصیحت کنند، ارزش و فائده ای نخواهد داشت.
 
کار حوزه و عالمان ربانی نیز همین است، ابتدا باید مردم عاقل و عالم شوند تا بتوانند تشخیص بدهند چه چیزی صحیح است و چه عملی ناصحیح می باشد؟ رسالت اصلی حوزه و حوزویان شکوفا کردن عقل و درک مردم در برابر آسیب ها، بداخلاقی، ناهنجاری و گناه است. و این شکوفایی جامعه از طریق بیانات نورانی قرآن و آموزه های مکتب اهل بیت(ع) و اسلام ناب ممکن است.حوزویان وظیفه دارند از طریق کلام نورانی دین، تفسیر صحیح از قرآن، سیره، سخنرانی، تدریس و مشق متواضعانه و رفتار عالمانه و برخاسته از ادب و احترام جامعه را به عقلانیت و سپس به عمل به دین دعوت کنند بعد از این قطعا جامعه از عدالت و عمل به دستورات دین نورانی خواهد شد.»[27]
 
«در بحث اول ما اگر خواستیم رسالت حوزه علمیه و برنامه اساتید و علمای بزرگوار حوزه علمیه مشخص شود باید ببینیم منوب‌عنه ما یعنی پیغمبر(ص) و اهل بیت(ع) که ما ادّعا داریم ان‌شاءالله نایب آنها هستیم آنها چه کردند و ما چه کنیم؟ یکی اینکه دستورهایی که آنها به ما دادند چیست؟ انبیا حرف نو دارند، خداوند به پیامبر فرمود: چیزهایی ما به تو یاد دادیم که تو نمی‌دانستی، از گذشته و آینده به تو خبر دادیم. خدای سبحان با پیامبر طرزی حرف می‌زند که کلّ این جهان مثل کَف دست اوست، ما اگر ادعای نیابت از این ذوات قدسی را داریم باید حرف تازه بیاوریم، حرف تازه هم هست یعنی در قرآن هست آدم فحص کند مطالب جدید، راه‌های جدید، حلّ مشکلات هست و اینها عِدل قرآن‌اند. وجود مبارک پیغمبر(ص) دو خصیصه دارد هر چه شنیده، گفته و هر چه گفته عین وحی است. ما به این پیامبری که هر چه از اسرار غیب شنیده برای او گفته شده و هر چه هم از لبان مطهّرش شنیده می‌شود وحی است ما ادّعا می‌کنیم نایب چنین آدمی هستیم. بنابراین طبق مقام اول بحث ما ادّعایمان خیلی است و راه هم داریم و می‌توانیم برسیم. فحص بالغ بکنیم، خودمان را با قرآن و عترت آشنا کنیم و حرف تازه استخراج کنیم. اما مقام ثانی بحث که اینها به ما گفتند چه چیزی بخوانید. حوزه باید آیه محکمه داشته باشد، فریضه عادله داشته باشد، سنّت قائمه داشته باشد و ما همه اینها را در فقه و اصول خلاصه کردیم، آیه محکمه، تفسیر می‌خواهد، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه می‌خواهد مطمئن باشید آنها علمی‌تر است. کلمات نهج‌البلاغه مثل «لا تنقض» نیست که با هفت، هشت سال درس خواندن حل شود، این یک جان کَندن علمی می‌خواهد.»[28]
 
*سوال: بایدهای کرسی های آزاداندیشی در حوزه از نگاه حضرتعالی چیست؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:«نبوت پيامبران درجاتي دارد،سلسله انبيا و مرسلين متفاوت هستند، در بين پيامبران 5 نفر يعني حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و پيامبر خاتم اولوالعزم بودند. پيامبر اولوالعزم همگاني است اما هميشگي نيست اما پيامبر خاتم همگاني و هميشگي است، انبياي ديگر دو رسالت داشتند که تتميم نور خود و برتري نور آن ها نسبت به اديان معاصر بوده است اما پيامبر اسلام افزون بر اين دو رسالت، رسالت برتري مکتب تا روز قيامت است. اين رسالت را بر عهده حوزه هاي علميه و علما قرار دادند و علماي دين موظف هستند کاري کنند که تمام معارف قرآن کريم روشن شوند و بکوشند که نسبت به مکتب هاي ديگر برتري وجود داشته باشد، کرسي هاي آزاد انديشي در مرحله داخلي و بين‌المللي بايد پيگيري شده و کنگره ها و و مناظره بين اديان هم در حوزه منطقي وجود داشته باشد. حوزه زماني مي تواند کرسي آزادانديشي داشته باشد که مکاتب ديگر را به خوبي ادراک و تحليل و برجستگي اسلام نسبت به مکاتب ديگر را تبيين کند، اگر دست انسان پر باشد موفق است اما اگر دست او پر نباشد رهاورد کرسي آزاد انديشي بعد از چند جلسه تکفير و تفسير است و با اين موارد نتيجه اي حاصل نمي شود. بايد اسلام را به تمام شئون آن تبيين، تکميل و برجسته کنيم، دشمن نيز در اين سه جبهه فعاليت مي کند و با ايجاد شبهه جلوي فهم افراد را مي گيرد، يا در متن قرآن شبهه ايجاد مي کنند، يا قرآن را در رديف ديگر کتب قرار مي دهند يا شبهه‌اي ايجاد مي کنند که جوانان توانايي درک آن را نداشته باشند. دشمنان در بيانات اهل بيت(ع) شبهه ايجاد مي کنند و افراد را فريب مي دهند، اگر انديشه و فکر نقل و انتقال شود فضا حقيقي خواهد بود نه اين که مجازي باشد، ما با غده بدخيم فضاي حقيقي رو به رو هستيم که جلوي چشم جوان را مي گيرد و نمي تواند نور را ببيند.»[29]
 
سوال:از مباحث حضرتعالی استفاده نمودیم.آخرین سوال را به جایگاه زن در حوزه و فقاهت اختصاص می دهم.آیا حوزه توانایی تربیت «مجتهده» دارد؟
 
جواب آیت الله جوادی آملی:« روح انسان، مجرّد و ملکوتی است و مذکر و مؤنث ندارد و انسان باید به تزکیه روح بپردازد. رسالت انبیاء که تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس است برای جان انسان است و جان انسان نه مذکر است نه مؤنث، نه مرد است نه زن، زیرا روح مجرّد است. آنچه مهم است دین، با انسان و با هویت انسان و با جان انسان کار دارد و در اسلام هیچ کمالی از کمالات الهی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست. این طور نیست که مرد بودن شرط باشد یا زن بودن مانع باشد. مسأله نبوّت، رسالت، امامت، مرجعیت اینها کارهای اجرایی است کارهای اجرایی به عهده مرد است. بخشی از کارها مشترک است، اما پشتوانه نبوّت، پشتوانه رسالت، پشتوانه امامت و خلافت همان مقام شامخ ولایت است که زن هم می‌تواند ولیّ الله شود. می‌بینید صدیقه کبری(س) طبق نقل مرحوم کلینی از امام(س) بعد از رحلت پیغمبر جبرئیل بر او نازل می‌شد وجود مبارک صدیقه کبری(س) اسرار را از جبرئیل می‌شنید بعد به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمود و امیرالمؤمنین آنها را می‌نوشت، مصحف فاطمه این است بنابراین هیچ ادبی، هیچ کرامتی، هیچ کمالی مشروط به ذکورت یا ممنوع به انوثت نیست که زن نباید این را داشته باشد. حتی جریان مرجعیت را شما بارها شنیده‌اید مرجعیت یک کار اجرایی است اما زن می‌تواند آن قدر درس بخواند، فقه بیاموزد فقیه بشود که شاگردانی تربیت کند که شاگردان او بشوند مرجع، این مقام که مثلاً زن به حدّ صاحب جواهر یا شیخ انصاری برسد این راه باز است، شاگردان یک زنی ممکن است مرجع تقلید بشوند اما خود او مرجع نمی‌شود برای اینکه کار اجرایی است، البته مرجعیت زن برای زنان دلیلی بر منعش نیست ولی منظور این است که کارهای اجرایی برای مردها است برای اینکه او دیگر لازم نیست خودش را بپوشاند چون عظمت زن در همان حیای اوست، عظمت زن در همان عفاف و حجاب اوست، این طور نیست که زن را محدود کرده باشند زن محترم است. کمال زن در تفسیر قرآن ست، در تفسیر نهج‌البلاغه است، کمال زن در این است که امام فرمود از دامن او مرد به معراج برود، مبادا عظمت و جلال و شکوه زن را کم بگیرید.
 
*حاج آقا اگر نکته ای پایانی وجود دارد،بفرمایید تا استفاده نماییم.
 
باید بدانید علم به تنهایی خودش مطلوب نیست علم، نردبان است. علم مثل یک شمشیری است که انسان باید با این شمشیر دشمن را از پا در بیاورد. بدترین دشمن همان غرور و هوای نفس است، اگر بعد از یادگیری علم، در ما تواضع، تقوا، وارستگی، بزرگواری و فرشته‌منشی ایجاد کرد خدا را شاکر باشیم که علم را فهمیدیم.
 
 
[1]- تهیه و تنظیم از:سجاد چاره دان
[2]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 18،نشر اسراء.
[3]- سورۀ آل عمران،آیۀ 49.
[4]- سورۀ قلم،آیۀ 4.
[5]- سورۀ انفال،آیۀ 24.
[6]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 20،نشر اسراء.
[7]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين اجلاسيه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،12/3/87.
[8]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.
[9]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت رئیسه مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 22/8/93،سایت معظم له.
[10]- بیانات آیت الله جوادی آملی در همایش نگاه نو و اندیشۀ برتر در حوزۀ علمیۀ چیذر ، 15/2/90،سایت معظم له.
[11]- متن پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی خطاب به اساتید حوزه های علمیه در نخستین اجلاس اساتید حوزه‌های علمیه استان تهران.
[12]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،30 فروردین 96، سایت معظم له.
[13]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار رئیس مرکز خدمات حوزه های علمیه و جمعی از مسئولان این مرکز خدمات حوزه های علمیه.
[14]- حوزه و روحانیت در مجموعه گفتارها و پیام های آیت الله جوادی آملی،ص 22،نشر اسراء.
[15]- بیانات آیت الله جوادی آملی در ديدار با جمعي از طلاب، فضلا و اساتيد استان مازندران،سایت معظم له،6 دی ماه 86.
[16]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از مسؤولین طرح ملی ملکوت،26 بهمن 95، پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه اسراء.
[17]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اسفند 95،سایت اسراء.
[18]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،اردیبهشت 94،سایت اسراء.
[19]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دهمين همايش سالانه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا،خردادماه 87.
[20]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس خارج تفسیر،مهر 1395،سایت معظم له.
[21]- بیانات آیت الله جوادی آملی به کنگره ملی بزرگداشت شیخ سلار دیلمی،سایت معظم له.
[22]- بیانات آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق هفتگی،سایت معظم له.
[23]- بیانات آیت الله جوادی آملی،خبرگزاری شبستان، شناسه خبر : ۹۱۳۰۱.
[24]- بیانات آیت الله جوادی آملی در گردهمایی استادان تفسیر در دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) ،آذر 96،سایت معظم له.
[25]- بیانات آیت‌الله جوادی آملی در مراسم چهارمین نشست مجمع عمومی انجمن اصول فقه که با موضوع «جایگاه عقل در اصول فقه» در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء،26 اسفند 93،سایت معظم له.
[26]- بیانات آیت الله جوادی آملی جمعی از علما، طلاب ، روحانیون و ائمه جمعه و جماعات شهرستان آمل، اردیبهشت 97.
[27]- بیانات آیت الله جوادی آملی در مراسم جشن ولادت حضرت ولی عصر(عج) و مراسم عمامه گذاری طلاب، 14 خرداد 94.
[28]- بیانات آیت الله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضاء مجمع نمایندگان طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم،سایت معظم له.
[29]-

ابلاغ سلام

به همه عزیزان خاصا دانشجویا عزیزم سلام و عرض ادب دارم

12غلط زیادی که وزیر خارجه احمق ترامپ می خورد!!!!

 

وزیرخارجه آمریکا دیروز در سخنانی 12شرط را برای ایران عنوان کرد و گفت اگر ایران به آنها عمل کند آمریکا حاضر است تا روش خود را تغییر دهد؛ اما این ادعاها در حالی از سوی این مقام آمریکایی عنوان شد که در برجام نیز مدعی بودند اگر ایران شرایط آن را بپذیرد و برجام را امضا کند تحریم‌ها را برمی‌دارند ولی آمریکا حتی یک روز هم به وعده‌اش عمل نکرد.
سرویس سیاسی-

دیروز «مایک پمپئو»، وزیر خارجه آمریکا در سخنانی در محل ‌اندیشکده «هریتیج» این کشور مهمترین سرفصل‌ها را در ادامه مسیر سلطه‌جویی و قلدرمآبی آمریکا در قبال ایران برشمرد. خواندن سخنان این فرد که شباهت عجیبی میان او و ترامپ وجود دارد یادآور سخنان رهبر انقلاب بود که بارها بر این نکته تاکید کرده بودند که نظام جبار سلطه‌جو هیچگاه به یک حد مشخص رضایت نمی‌دهد به این معنا که هر قدم که به عقب برداشته شود او را به سیطره‌جویی تام حریص‌تر می‌کند و خواسته‌های نامشروعش را بیش از پیش می‌گرداند.
مانند ترامپ از فعالیت اقتصادی به سیاست رسیده است. مانند ترامپ یک جمهوری‌خواه تندرو و افراطی به شمار می‌رود و مانند او وابستگی زیادی به صهیونیست‌ها دارد. مایک پمپئو پیش از رسیدن به کنگره آمریکا ریاست یک شرکت فعال در عرضه و توزیع تجهیزات میدان‌های نفتی را برعهده داشت و قبل از اینکه به وزارت خارجه آمریکا برسد نیز رئیس‌ سازمان اطلاعات آمریکا (سیا) بود. 
وزیر خارجه آمریکا در سخنان دیروزش گفت: «ترامپ دو هفته پیش از برجام خارج شد. زیرا برجام نتوانست تضمینی در برابر ریسک ایران ایجاد کند. برجام باعث در خطر قرار‌ دادن ایران به خاطر نارسایی‌هایش شد. به عنوان مثال، مفاد برجام تنها توانایی‌های ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را به تعویق‌انداخت.»
دنیای وارونه!
وی در ادامه ادعا کرد: «همانطور که سازمان اطلاعاتی اسرائیل نشان داد، ایران چندین سال دروغ گفته است. ظریف در برنامه «مورنینگ شو» گفت که ایران به دنبال سلاح هسته‌ای نیست. این خنده‌دار است.  برجام نواقص دیگری نیز داشت. مکانیزم این توافق برای بازرسی‌ها کافی نیست و همچنین به برنامه موشکی ایران نمی‌پردازد. ایران برای سال‌ها تلاش خود برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را مخفی کرده بود. حکومت ایران هنوز هم دروغ می‌گوید.»
عمق وارونگی دنیای معاصر را در این جملات می‌توان به وضوح حس کرد؛ ادعاهای سازمان اطلاعاتی رژیم جعلی صهیونیستی که هفت دهه وحشتناک‌ترین جنایات را در کارنامه ننگین خود دارد و صدها کلاهک هسته‌ای را در منطقه حساس خاورمیانه ذخیره کرده آن هم بدون آنکه معاهده منع و گسترش سلاح‌های اتمی را امضا کند در سخنان وزیرخارجه آمریکا مورد استناد قرار گرفته است! 
یعنی به عبارتی نه گزارش‌های مرجع رسمی در این مورد (یعنی سازمان انرژی اتمی) بلکه یک نهاد امنیتی-تروریستی که ترور دانشمندان هسته‌ای ایران تنها یکی از اقداماتش است ملاک وزیر خارجه آمریکا قرار گرفته است. چندین سال است که آژانس بین‌المللی اتمی شدیدترین بازرسی‌ها را در مورد ایران اعمال کرده است. به عبارتی ایران پذیرفت که این بازرسی‌ها در دوره‌های زمانی فشرده‌تر و خارج از قانون آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای در مورد ایران اعمال شود. به جز این، ایران پذیرفت که از بخشی از حقوق قانونی خود بگذرد. سازمان انرژی هسته‌ای در بازرسی‌های گسترده و بسیار خود به صراحت بارها و بارها صلح‌آمیز بودن فعالیت هسته‌ای ایران را اعلام کرده است. 
به رغم اینکه ایران برای شفاف‌سازی پذیرفت از بخشی از حقوق ملت خود برای دوره‌ای مشخص کوتاه بیاید و ضوابط خارج از عرف را نیز پذیرفت اما آنچه حاصل شد جز جسورتر شدن سلطه‌جویان چیز دیگری نیست.
اعتماد به یانکی‌ها؛ خودکشی تدریجی
به گزارش خبرگزاری تسنیم، وزیر خارجه آمریکا در طول سخنرانی خود در مجموع 12 شرط آمریکا را برای توافق جدید با ایران این چنین نام برد:
آنچنان‌که این مقام آمریکایی گفته ایران باید راکتورهای آب سنگین را تعطیل کند و غنی‌سازی خود را متوقف کرده هرگز بازفرآوری پلوتونیوم را از سر نگیرد. این در حالی است که پیش از این و در جریان توافق برجام، ایران متعهد شده بود که غنی‌سازی را از سطح 5/3 فراتر نبرد. کشورمان در حالی این تعهد را پذیرفت که برای مصارفی از قبیل تولید داروهای پزشکی به شدت به غنی‌سازی 20درصد احتیاج داشت.
سابقه آمریکا نشان داده که حتی به این حد هم رضایت نخواهد داد و اگر کشورمان قدمی عقب‌تر بگذارد او خواسته‌های جسورانه دیگری را مطرح خواهد کرد و این چرخه ادامه خواهد داشت تا همان بلایی را بر سر ایران و ایرانی بیاورند که بر سر لیبی و مردمانش آوردند.
درخواست جسورانه!
دیگر درخواست جسورانه وزیرخارجه آمریکا در سخنرانی‌اش این بوده که ایران باید به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه دسترسی آزادانه به تمامی سایت‌ها [نقاط ایران] را بدهد. منظور از تمامی سایت‌ها، تمامی مراکز هسته‌ای کشور نیست، چرا که هم اکنون نیز آژانس به تمامی مراکز هسته‌ای ایران دسترسی دارد بلکه منظور تمامی مراکز نظامی و موشکی کشور است.
همگان می‌دانند که چنین چیزی یعنی هلاکت سیستم دفاعی یک کشور، چرا که حضور بازرسان سازمان انرژی اتمی در سایت‌های نظامی و موشکی ایران یعنی دستیابی آمریکا و رژیم صهیونیستی به اطلاعات دقیق از این مراکز و تجهیزات دفاعی ایران و این یعنی اگر زمانی دشمن خیال خامی به سرش خطور کند دقیقا می‌داند که در همان ساعات اولیه اقدام نظامی کجا را مورد هدف قرار دهد.
اصرار آمریکا برای القای یک منظور
مقام‌های ایران در دوره‌های مختلف به صراحت اعلام کرده‌اند که فعالیت هسته‌ای ایران جنبه نظامی ندارد و به جز این بازرسان سازمان انرژی اتمی نیز بارها در گزارش‌های خود این موضوع را تاکید کرده‌اند. مهمتر از همه این موارد فتوای رهبر انقلاب است که تولید و ساخت سلاح اتمی را حرام اعلام کرده‌اند. 
با این وجود وزیرخارجه آمریکا یکی از شروط نابجای خود را بر مبنای یک فرض نادرست چنین بیان کرده که «ایران باید به آژانس فهرست تمامی ابعاد نظامی برنامه هسته‌ای خود را اعلام کند.»
بدون شک آمریکا بهتر از هر کشور دیگری می‌داند که ایران به دنبال دستیابی به سلاح نیست با این حال طرح هر باره این ادعا به منظور القای آن است چنانکه گفته‌اند یک دروغ وقتی بارها و بارها تکرار شود باورپذیر می‌گردد.
آرزوی آمریکا برای خلع سلاح ایران
وزیر خارجه آمریکا در ضمن شروطش بار دیگر موضوع موشکی را مطرح کرده است. آرزوی دیرینه آمریکا برای خلع سلاح ایران باید نخست از مجرای موشکی عبور کند، چرا که یکی از توانمندی‌های فوق‌العاده ایران به موضوع موشکی مربوط می‌شود.
مایک پمپئو این خیال خام را اینگونه مطرح کرده است که «ایران باید توسعه و پرتاب موشک‌های بالستیک و دارای قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای را متوقف کند.» 
به طور مشخص پسوند «قابلیت حمل برای کلاهک هسته‌ای» برای توجیه‌پذیر شدن درخواست نابجای آمریکا توسط مقامات این کشور بیان می‌شود. چرا که وقتی کشوری تولید و ساخت بمب هسته‌ای را در دکترین نظامی و دفاعی خود ندارد تلاش برای تولید موشکی به منظور حمل کلاهک هسته‌ای خنده‌دار به نظر می‌رسد.
همچنین وزیر خارجه آمریکا گفته است: «ایران باید تمامی شهروندان آمریکایی زندانی را آزاد کند» که این موضوع امری متقابل است. یعنی آمریکا نیز باید زندانیان ایرانی را آزاد کند. البته این موضوع در صورتی محقق خواهد شد که اراده نظام جمهوری اسلامی ایران بر این موضوع قرار گیرد که در امری متقابل و با طی پروسه‌های دیپلماتیک طرفین زندانیان یکدیگر را آزاد کنند. بدون شک آمریکا در آن مقام نیست که برای کشور مستقلی همچون ایران تعیین تکلیف کند.
به یانکی‌ها 
چه ربطی دارد؟!
تمام آنچه وزیر خارجه آمریکا گفته موضوعات جدیدی نیست و پمپئو آرزوهای رؤسای جمهور آمریکا را لیست کرده است. آرزوهایی که برای هیچ کدام از رؤسای جمهور آمریکا به ثمر نرسید. از جمله مهمترین آنها که پمپئو نیز به آن‌اشاره کرده این است که «ایران باید حمایت از حزب‌الله، حماس و جهاد اسلامی را متوقف کند.» 
ضمنا این آمریکایی در ادامه گفته «ایران باید تمامی نیروهای تحت فرماندهی خود را از سوریه خارج کند» همچنین او پا در کفش ملت‌ها و دولت‌های مستقل منطقه کرده و گفته است: «ایران باید به حاکمیت دولت عراق احترام بگذارد و از خلع سلاح و انحلال نیروهای حشدالشعبی حمایت کند.»
که در این باره باید گفت که حضور ایران در سوریه (متحد راهبردی) به درخواست دولت قانونی این کشور است. همکاری میان ایران و سوریه از همان بدو انقلاب آغاز شد و حتی در سال‌های جنگ تحمیلی و پس از آن تاکنون ادامه یافته است و این چیزی نیست که به آمریکا ربطی داشته باشد. 
همچنین در مورد عراق باید این نکته را گفت که بیشترین عصبانیت آمریکا از این نکته است که چرا ایران در واپسین روزها به یاری عراق شتافت و تروریست‌های پرورش یافته آمریکا و اسرائیل را زمینگیر و سپس از شهرها اخراج کرد. هم اکنون هم در عراق مجلس و دولت این کشور با برگزاری انتخابات توسط مردم این کشور انتخاب می‌شوند. در واقع واهمه آل‌سعود و آمریکا از نزدیکی و اتحاد هر چه بیشتر ملت‌های عراق، لبنان، سوریه ، یمن، ایران و... است. به راستی چرا کشوری از ینگه دنیا و از آن سر جهان می‌آید و به خودش اجازه می‌دهد در 
جای جای منطقه پایگاه داشته باشد و آن وقت در مورد حضور ایران در کشورهای هم پیمانش که آن هم با خواست رسمی آن کشورهاست اظهار نظر کرده حتی لحنش را آمرانه نماید؟!
ادعاهای مضحک یک دیپلمات
وزیر خارجه آمریکا در ادامه همان اظهارات متوهمانه گفته: «ایران باید حمایت نظامی خود از شبه نظامیان حوثی را متوقف کرده و در راستای راه حل سیاسی در یمن همکاری کند.»
این در حالی است که دولتمردان ایران از همان روزهای آغاز بحران در یمن در همه مجامع سیاسی تاکید کرده‌اند که راه حل بحران یمن تنها سیاسی است اما آل‌سعود با حمایت آمریکا و چند کشور اروپایی و رژیم صهیونیستی روز و شب بر سر مردم یمن بمب و موشک می‌ریزد.
اما ادعاهای مضحک این دیپلمات آمریکایی به همین ختم نمی‌شود و در ادامه می‌گوید: «ایران باید حمایت خود از گروه طالبان و دیگر گروه‌های «تروریستی» در افغانستان و منطقه را متوقف کرده و پناه دادن به اعضای القاعده را پایان دهد.»
او همچنین به کشوری که در چند قرن اخیر به هیچ یک از همسایگانش حمله نظامی نکرده است می‌گوید «ایران باید رفتار تهدیدآمیز علیه همسایگان خود را متوقف کند. بسیاری از آنها همپیمان آمریکا هستند، این امر از جمله شامل تهدید به نابودی اسرائیل و شلیک موشک‌هایش به عربستان و امارات است، این بند همچنین شامل تهدید علیه حمل‌ونقل بین‌المللی و حملات سایبری است.»
مهارت رئیس‌جمهور و وزیرخارجه آمریکا در دروغگویی
وزیر خارجه آمریکا در ادامه ادعاهای خود گفت:‌ «سازوکارهای راستی‌آزمایی و نظارت بر اجرای تعهدات ایران به‌اندازه کافی قوی نبود. برجام نتوانست مانع از توسعه موشک‌ها شود. ایران از پول‌های برجام برای دامن‌زدن به جنگ‌ها در خاورمیانه استفاده کرد. ایران در زمان برجام حرکت خود در منطقه را توسعه داد.»
ادعاهای دروغ پمپئو چنین ادامه می‌یابد که:‌ «نیروی قدس در سال‌های اخیر تقویت شده و در قلب اروپا ترور می‌کند. رهبران القاعده در تهران حضور دارند. ایران همچنان به اعضای القاعده مأوا داده و بزرگترین حامی تروریسم بوده است.»
پمپئو در ادامه در حالی که آمریکا با تحریم‌های ظالمانه‌اش عملا زندگی روزمره ایرانیان را هدف گرفته مقامات ایرانی از قبیل رئیس‌جمهور و وزیر خارجه را متهم کرده است.
در حالی که پیش از این آمریکا شدیدترین تحریم‌های بی‌سابقه تاریخ را علیه ایران به کار گرفت و از آن ثمری حاصل نکرد و سرانجام به ایران پیام داد که حاضر به مذاکره است اکنون پمپئو دوباره ایران را به تحریم‌های شدید تهدید کرده و این در حالی است که کارشناسان به بی‌اثر شدن ساختار تحریم‌ها ‌اشاره کرده و به آمریکا هشدار داده بودند. پمپئو سپس مدعی شده که: «در گام دوم با ماجراجویی‌های جمهوری اسلامی در حوزه سایبری برخورد می‌کنیم و ایران دیگر کارت سفید نخواهد داشت که هرکاری بخواهد در منطقه انجام دهد.»
وزیر خارجه آمریکا در ادامه سخنان ضدایرانی خود گفت: «اگر جمهوری اسلامی ایران مسیر خود را تغییر دهد، ما آماده هستیم که با ایران مذاکره کنیم.» این در حالی است که در برجام ایران با آمریکا مذاکره کرد و توافقی امضا شد اما در نهایت آمریکا زیر میز زد و دبه کرد.
پمپئو همچنین اعلام کرد: «درباره خود برجام هرگز دوباره مذاکره نمی‌کنیم».
وی گفت که درک می‌کند که تصمیم ترامپ (برای خروج از برجام) موجب مشکلات مالی و اقتصادی برای تعدادی از دوستان آمریکا خواهد شد، ولی تأکید کرد که ایالات متحده به تهدید خود مبنی بر مجازات شرکت‌های اروپایی که با ایران تجارت کنند، ادامه خواهد داد، گرچه این فعالیت‌ها تحت برجام مجاز شمرده شوند؛ «می‌دانم که متحدان ما در اروپا ممکن است برای حفظ توافق هسته‌ای قدیمی با تهران تلاش کنند. این تصمیم به خودشان بستگی دارد... (ولی) اروپایی‌ها جایگاه ما را می‌دانند.»

خدایا به این ملت مظلوم از دست وطن فروشان رحم کن

1- رویا‌اندیشی برخی دولتمردان، به وضعیت بحرانی و نگران‌کننده‌ای رسیده است. دیروز سخنگوی دولت گفت «تاریخ، قطعا روحانی را به خاطر شجاعت و خدمتی که به ملت کرد، تکریم خواهد کرد». اما همزمان صادق زیباکلام که در ستاد انتخاباتی روحانی فعال بود، اذعان می‌کند «هنوز یک سال از انتخابات 29 اردیبهشت که روحانی 24میلیون رای آورد نگذشته اما اگر فردا انتخابات برگزار شود، 10میلیون رأی هم نمی‌آورد. سرعت پشیمانی و ریزش رای او حیرت‌انگیز است. هرجا می‌روم، مردم به من اعتراض می‌کنند». مشابه این دوگانگی تصور، به شکل حاد درباره دیپلماسی و مسئله نقض برجام دیده می‌شود.
2- معلوم نیست آقای ظریف سفر اروپایی رفته تا از آنها تضمین بگیرد پای تعهدات ضدتحریمی خود بمانند و با تحریم‌های ثانویه آمریکا مخالفت کنند یا بسته پیشنهادی اروپا را که نوعی دیکته تازه و باج‌خواهی نیابتی آمریکاست، بپذیرد و با خود به تهران بیاورد! متاسفانه برخی قرائن، ناظر بر احتمال دوم است. اگر اروپایی‌ها در کنار آمریکا به جای عذر آوردن و قول جبران، طاقچه بالا می‌گذارند و اجرای تعهد خود را مشروط به شروط و امتیازات جدید می‌کنند، به خاطر پیام‌های ضعفی است که مدام از این طرف منتقل شده است؛ چه آن زمان که با وجود پر بودن خزانه، گفتند خزانه خالی است اما بزرگ‌ترین واردکننده خودروهای‌اشرافی در منطقه شدند. و یا گفتند آمریکا در 5 دقیقه می‌تواند تمام توان دفاعی ما را نابود کند. و چه 20 روز قبل که آقای ظریف به شوراي روابط خارجي آمریکا رفت و از موضع متهم منفعل، به گله و شکایت از عربستان سعودی پرداخت؛ انگار که مقرّ شیطان بزرگ، دادگاه بین‌المللی لاهه است!
3- آیا بدون رازداری و صیانت از اسرار، پیروزی در مصاف با دشمن امکانپذیر است؟ امیر مومنان علیه‌السلام در حکمت 48 نهج‌البلاغه می‌فرماید «الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَالْحَزْمُ بِإِجَالَهِ الرَّأْی، وَالرَّأْیُ بِتَحْصِینِ الْأَسْرَارِ. پیروزى در گرو احتیاط و دوراندیشی است، حزم و دوراندیشى در گرو مشورت و همفکری، و تفکر صحیح در گرو صیانت از اسرار است». اگر دشمن توانست از آنچه در اتاق‌های تدبیر و تصمیم می‌گذرد مطلع شود، یا بدتر، بر اجزای چرخه همفکری و تدبیر اثر بگذارد، مواجهه دشوار خواهد شد. 
4- آقای ظریف و تیمش می‌گویند به خاطر جاسوسی و شنود، برخی مشورت‌های سرّی را در حیاط هتل مذاکرات انجام می‌دادند. ظریف ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ به روزنامه جام جم گفت «جاسوسی را مفروض می‌گیریم اما در مورد تعدادش صحبت داریم. زمانی که مذاکرات هسته‌ای در جریان بود، بعضی روزها در محیط مذاکره تلفن من به خاطر شنود مانند اتو داغ بود. او همچنین 20 اسفند 94 در گفت‌و‌گو با روزنامه اعتماد خاطر نشان کرد « تصور من در تمام مذاکرات این است که لااقل چندین سازمان جاسوسی مشغول شنود هستند... به اقای کری گفتم که نیاز به هواخوری و پیاده‌روی دارم. ایشان هم پیشنهاد کردند که با من همراهی کنند تا درخصوص موضوعاتی که شنود آن را به صلاح نمی‌دانستم با هم در این فاصله حرف بزنم».
5- این تلقی عجیب در حالی بود که کری و شرمن و سوزان رایس، به طور سیستماتیک، قبل از هر دور مذاکره با ایران، با مقامات صهیونیست مشورت می‌کردند و بعد از مذاکرات، گزارش آن را به سران رژیم صهیونیستی می‌دادند. از دل همین حسن ظن بود که آقای عراقچی گفت «امضای کری تضمین است» و کلاه گشاد برجام را بر سر تیم مذاکره‌کننده ما گذاشتند. سخن ظریف درباره جاسوسی و شنود در حالی بود که نفوذی دانه درشتی مانند دری اصفهانی به عنوان کارشناس ارشد مالی و بانکی و تحریمی در تیم مذاکره‌کننده حضور داشت. یک دهه قبل هم کسی عضو و سخنگوی تیم مذاکره‌کننده بود که به خاطر ارائه اطلاعات به بیگانگان محکوم شد. نظیر همین را می‌توان در نمونه نفوذی بازداشتی در دفتر مشاور رئیس‌جمهور و همچنین پرونده‌هایی مانند جیسون رضائیان و سیامک و باقر نمازی رصد کرد و به این دغدغه مهم رسید که آیا در مصاف دیپلماتیک، رازهای تیم ما محفوظ مانده بود؟
6- برجام بدون آمریکا، دقیقا یعنی چه؟ اگر ممکن بود، چرا سراغ آمریکایی رفتند که روحانی در اردیبهشت 92 او را «کدخدایی که بستن با او راحت‌تر است» می‌نامید اما حالا «مزاحم» می‌خواند؟ آقای روحانی قبلا در کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای» نوشته بود «در مجموعه معادلات قدرت‌های بیرونی، یک قدرت بزرگ (آمریکا) همواره مخالف روند مذاکرات ما با سه کشور بود و لذا طبیعی بود که این روند با مشکلاتی مواجه شود، البته مذاکره با اروپا بهترین گزینه برای همکاری نبود، ولی انتخاب بهتری هم نداشتیم. من با بیانی در یک مصاحبه مطبوعاتی در سال 1383 گفتم که مابین دوچرخه و پیکان مخیر بودیم. دوچرخه غیرمتعهدها و پیکان، همان انگلیس به اضافه فرانسه و آلمان بودند. بنز هم (آمریکا) بود، ولی ما اجازه نداشتیم از آن استفاده کنیم. ناچار شدیم پیکان را انتخاب کنیم. در این حالت، دیگر نباید توقع بنز از ما داشته باشید». نتیجه توهم بنز سواری آقای روحانی، وضعیت متناقضی است که در آن گیر افتاده و حالا بر مبنای همان تصور خطا تصور می‌کند صاحبان پیکان کذایی، تحویلش می‌گیرند و سوارش خواهند کرد! همین جا باید گفت چند ماه دیگر که خیانت اروپا آشکار شد، امثال روحانی و ظریف شروع نکنند به خطابه‌های انقلابی علیه اروپا و به شعور مردمی که ذات غرب را مدت هاست شناخته‌اند، توهین کنند. اگر باید موضع انقلابی و ملی عزتمندانه گرفت - که باید گرفت- زمانش همین حالاست.
7- آنها که خود را به خواب زده‌اند و می‌گویند «چطور ترامپ از برجام خارج شد، در حالی که می‌گفتید برجام به نفع آمریکاست؟»، پاسخ را می‌دانند. پاسخ، در رفتار همین طیف پس از زیر پا گذاشتن پیاپی برجام توسط هر دو دولت اوباما و ترامپ نهفته است؛ آنها در قول و فعل نشان دادند به هر قیمت پای برجام می‌مانند! تیم ترامپ وقتی می‌بینند کسانی خود را گروگان برجام کرده‌اند، چرا همان مختصر تعهداتی را که اجرا می‌کردند، ادامه دهند؛ زیر پا می‌گذارند، در حالی که پنهان و آشکار از اینها شنیده‌اند «حتی با وجود خروج آمریکا، در برجام می‌مانیم و تعهدات خود را اجرا می‌کنیم»!؟ می‌گویند کسی شیطان را در خواب ‌دید که برای هر کس، زنجیری فراخور نقطه ضعف‌هایش دارد؛ پرسید «برای همه زنجیر داری، پس زنجیر من کو؟» و پاسخ شنید «تو خودت دنبال من راه افتاده و تا اینجا آمده ای، زنجیر می‌خواهی چه کار؟».
8- برجام طوری – به تعبیر تایم- «سر هم‌بندی» شده که در هر دو صورتِ بودن یا کنار کشیدن آمریکا از آن، ایران متضرر شود. آمریکا ابتدا عصاره و عایدی برجام را مکید و اکنون از تفاله آن بهره‌برداری می‌کند؛ نظیر شوک‌های اقتصادی روانی به افکار عمومی و تهدید شرکت‌ها و بانک‌های خارجی. این حاصل تشدید وابستگی و نگاه به خارج در اثر برجام است. دقیقا به این می‌ماند که کسی را به مخدری عادت دهند. پس از آنکه معلوم شد این کار چه قدر زیانبار بوده و به جای تسکین درد، بر گرفتاری‌ها افزوده، و فرد بخواهد ترک کند، طبیعتا دچار عوارض و بی‌تابی‌هایی می‌شود. درست در این هنگام، همان‌ها که این گرفتاری را رقم زده‌اند، به جای عذرخواهی و شرمندگی، زبان به گستاخی باز کنند که «بفرمایید؛ نمی‌بینید بدون مخدر، چه قدر حال این بنده خدا را بد می‌کنید»!
9- امیرمومنان علیه‌السلام در نامه 31 نهج‌البلاغه به امام حسن(ع) فرمود: «برای امور پیش نیامده، به واسطه آنچه واقع شده استدلال کن، چرا که امور دنیا شبیه هم هستند و از کسانی نباش که اندرز و موعظه سودی به آنان نمی‌بخشد؛ مگر زمانی که به آزار و رنج برسد؛ که عاقل با آموختن و تربیت پند می‌پذیرد». کدام عاقلی می‌گوید اگر زمین خوردی، باید تا خانه سینه‌خیز بروی و اگر جایی بر حرفت اصرار کردی اما غلط از آب درآمد، باز هم بر منطق باطل خود اصرار کنی؟ لغزش‌ها وعبرت‌های گذشته در توافق، یک مسئله است و اصرار بر تکرار همان‌اشتباهات در ابعادی جدید، مسئله نگران‌کننده‌تری است. ما اکنون بیش از 4-5 سال گذشته، نگران آینده هستیم؛ همان که یک اقتصاددان حامی اما منتقد شده دولت از آن به عنوان «آینده‌فروشی دولت» یاد کرد. جریان سیاسی- رسانه‌ای بزک‌کننده شیطان بزرگ، اکنون به جای اظهار شرمندگی یا دست کم، نشان دادن عزم برای جبران خطا، اصرار بر شبهه افکنی و غبارآلود کردن فضا دارد و همین، شک‌برانگیز می‌شود که درباره بزک آمریکا و توافق با او، فقط‌اشتباه می‌کردند یا ماموریت داشته‌اند پوست خربزه زیر پای دولت بگذارند؟
10- انسان متاسف می‌شود وقتی به یاد می‌آورد که می‌گفتند «مدیریت ما، مدیریت ژنرال‌هاست نه گروهبان ها»، «من دیپلمات و حقوقدانم، سرهنگ نیستم»، «مردم نوکر نمی‌خواهند، مدیر کاربلد می‌خواهند». یک سال قبل (27 اردیبهشت 96) آقای روحانی در اردبیل گفت «بابا جمعه تموم میشه و شنبه میاد. چه جور آب و صابون بیاریم، رویتان را بشوریم؟... کاسبان تحریم! ناراحتید که تحریم‌ها رفت؟ تحریم‌ها دیگر بر نمی‌گردد. شما می‌خواهید مذاکره کنید؟ شما زبان مذاکره با دنیا را بلد نیستید». یک دغدغه مهم این است که برخی دولتمردان در این 27 ماهه پس از اجرای برجام و حتی در چند ماه اخیر، تصور کردند چون توافق کرده‌اند، بنابراین دشمن آتش بس جنگ اقتصادی داده است؛ حال آنکه دشمن به تدریج در طول همین دوره در حال دور زدن یکایک تعهدات خود درباره برداشتن تحریم‌های هواپیمایی و نفتی و بانکی و مالی بوده است. اتلاف وقت دوباره با اروپا چنین تداعی می‌کند که هنوز هم برخی سیاسیون از خواب‌زدگی و رویااندیشی منصرف نشده‌اند.
11- اگر وزارت خارجه آمریکا در پیشانی جنگ دیپلماتیک با ما قرار داشت، اما در خدمت نقشه اتاق جنگ اقتصادی در وزارت خزانه‌داری عمل می‌کرد و عملیات فریب را برعهده داشت. در حالی که دولت خیال می‌کرد راه رونق اقتصادی، توافق با دشمن است، وزارت خارجه و وزارت خزانه‌داری آمریکا سرگرم تشدید تحریم‌ها بودند اما این طرف به غلط و دروغ ادعا می‌شد سایه جنگ را از سر کشور برداشتیم! متاسفانه جنگ جاری و روبه تشدید اقتصادی دشمن- به اعتبار فریب برجامی- آتش بس و دوران صلح و مشارکت و همکاری پنداشته شد. به قول حافظ «شیوه چشمت فریب جنگ داشت- ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم /...گفت خود دادی به ما دل حافظا- ما محصّل بر کسی نگماشتیم». به خاطر دیپلماسی‌زدگی و غلبه این نگاه بسیط که با توافق محض و بدون حمایت از تولید داخلی و مدیریت واردات می‌توان به رونق رسید، از کارکرد ستاد اقتصادی غفلت شد. در اصل در برابر وزارت خزانه‌داری (جنگ) آمریکا، این طرف ستاد اقتصادی دولت، طفیلی دیپلماسی التماسی و راهبرد «واردات چشم پرکن»! قرار گرفت.
12- می‌گویند اگر برجام از بین برود، فروش نفت ما را تحریم می‌کنند و درآمدهای ما پایین می‌آید. مگر سال 90 یا 92 تحریم نبودیم؟ آن زمان دلار چند بود و الان چند است؟ چرا نرخ دلار از 3300 تومان به 6200 تومان صعود کرد؟ دولت ادعا می‌کرد درآمدهایش با برجام دو برابر شد و دو برابر نفت فروخت. از طرف دیگر، قیمت نفت هم که به نسبت سال 92 افزایش یافت و کم نشد. همچنین دولت اعلام می‌کرد تحریم‌های مالی و بانکی برداشته شده و درآمدهای ارزی به کشور می‌آید. با این همه، چرا در سال 96 و 97 که باید میوه برجام را می‌خوردیم، با چالش در بازار ارز و تبعات اقتصادی آن مواجه شدیم؟ مشکل اصلی بیش از آنکه واقعی باشد، روانی و نتیجه مجال دادن به دشمن و بازوهای رسانه‌ای آن برای مهندسی و شرطی‌سازی افکارعمومی و حتی تصورات برخی تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران است.

آرزوی ایران برای جنگ با آمریکا

شرایط امنیتی در عراق، سوریه و لبنان طی دو سال گذشته بهبود کاملاً ملموسی داشته است؛ مراکز تحت سیطره داعش در عراق، سوریه و لبنان، اینک توسط دولت‌های این کشورها اداره می‌شوند. مناطق تحت سیطره گروه‌های تروریستی به چند نقطه منفصل در سوریه محدود شده و در معرض عملیات‌های مداوم ارتش سوریه و هم‌پیمانان آن قرار دارد. اقدامات حمایت‌گرانه دولت‌های خارجی از تروریست‌ها نیز اگرچه متوقف نشده است اما تأثیر آنچنانی هم در فضای امنیتی عراق، سوریه و لبنان ندارد و از این رو همه آنان از روند سیاسی صحبت می‌نمایند و در همین شرایط ما شاهد برگزاری دو انتخابات مهم مجلس قانونگذاری در عراق و لبنان هستیم و این خود نشان می‌دهد وضعیت امنیتی منطقه به نسبت سه سال قبل به نحو مثبتی متحول گردیده است. عنصر امنیت‌بخش در این بحران‌ها نیز کاملاً معلوم است. مثلاً در جریان بحران پرشدت امنیتی عراق - به جز ایران- هیچ‌کدام از همسایگان عراق با دولت و ملت این کشور حتی همدردی زبانی نداشتند چه رسد به اینکه در مقابله با گروه‌های پرشدت تروریستی نقشی و سهمی به‌عهده گیرند.
در بحران سوریه نیز که پرشدت‌ترین بحران امنیتی دهه‌های اخیر منطقه به حساب می‌آید، هیچ‌کدام از همسایگان دور و نزدیک سوریه- به جز ایران- با دولت و مردم این کشور همدردی نکردند و این در حالی بود که در طول این 7 سال مرزهای شمالی، مرزهای جنوبی و جنوب غربی و در سالیانی حتی مرزهای شرقی سوریه در تصرف مخالفان اسد بود و دولت‌های ترکیه، ‌اردن، لبنان و رژیم صهیونیستی در اکثر قضایای تروریستی سوریه نقش داشتند و همین الان هم نقش دارند.
در بحران امنیتی لبنان که به نسبت بحران‌های امنیتی عراق، سوریه و یمن از شدت و شمول کمتری برخوردار بود، هیچ دولتی به امنیت لبنان کمک نکرد و برای دفع شر داعش و... سربازی به طرابلس، صیدا و عرسال لبنان اعزام نکرد و درهم و دیناری به مردم این کشور برای دفع شر تروریست‌های تکفیری داده نشد. البته لبنان با وجود حزب‌الله نیاز به کمک ایران پیدا نکرد و اگر نیاز می‌شد، ایران بی‌درنگ اقدام می‌نمود.
شرایط «بسیار بد» امنیتی منطقه امروز به شرایطی تبدیل شده که می‌توان در کشورهایی که تا چندی پیش یا تحت سیطره تروریست‌های تکفیری بودند و یا به‌شدت از سوی آنان تهدید می‌شدند، انتخابات برگزار کرد. در این میان نقش جمهوری اسلامی کاملاً واضح است و ما بدون آنکه منکر نقش مهم رزمندگان بومی این کشورها شویم، می‌توانیم بگوییم بدون نقش‌آفرینی محوری ایران به‌طور قطع پروژه تروریست‌های تکفیری که به‌شدت از سوی آمریکا، رژیم صهیونیستی، فرانسه، انگلیس، عربستان، امارات، قطر و ترکیه حمایت می‌شدند، به نتیجه می‌رسید و مقاومت ملت‌های سوریه،‌ عراق، لبنان و... در هم شکسته می‌شد چرا که وقتی بحران پرشدت تروریستی در عراق و سوریه شروع شد و پیشروی تکفیری‌ها توسط رسانه‌های غربی و عربی و ترکی برجسته‌سازی می‌شد، در این کشورها امیدی به غلبه بر این موج وجود نداشت و این در حالی بود که در این کشورها توانایی مقابله با تکفیری‌ها و اشغالگران وجود داشت کما اینکه بعداً این به باور عمومی در این کشورها تبدیل شد و موج بزرگ انسانی برای مهار داعش و... به راه افتاد و به نتیجه رسید.
نباید این واقعیت را نادیده گرفت که باور به مقابله با تروریزم تکفیری زمانی در عراق و سوریه به وجود آمد که ایران با اقداماتی شکست‌های نمادینی به داعش وارد کرده و رعب از آن را شکسته بود بعدها نیروهای ایرانی در عملیات‌های امرلی، البلد، جرف الصخر، صلاح‌الدین و... پیشاپیش نیروهای عراقی حرکت می‌کردند و عمدتاً فرماندهی آنان را در جنگ در دست داشتند. همین وضعیت سبب شد عراقی‌ها خود رهبری عملیات‌های آزادسازی استان‌های الانبار و نینوا را به عهده بگیرند و تعلیم و تجربه ایرانی را در این آزادسازی به‌کار ببندند.
نقش ایران در سوریه حتی از نقش آن در عراق هم برجسته‌تر است. همه می‌دانند که سوریه شرایط بسیار دشواری را سپری کرده است در یک دوره زمانی بیش از 80 درصد سوریه در تصرف داعش و النصره و... بود. ارتش سوریه به‌شدت درگیر بود و این در حالی بود که دولت دمشق امکان تغذیه و اداره لجستیکی آن را- به دلیل تحریم‌های عربی غربی- نداشت. پمپاژ روزانه تروریست‌ها به‌خصوص از طریق مرز ترکیه، هرگونه امید به بهبود شرایط را بسیار دشوار می‌کرد. در این شرایط ایران بدون آنکه یک وجب مرز با سوریه داشته باشد، وارد میدان شد و بهره‌گیری از شیوه‌های انقلابی را برای تغییر شرایط توصیه کرد، دولت سوریه اگرچه در ابتدا خوشبین نبود اما چون از روش‌های دیگر هم به نتیجه‌ای نرسیده بود، پذیرفت و به کار بست. در این میدان برخلاف آنچه شهرت پیدا کرده است، نیروهای ایرانی در خط مقدم نبرد بودند و در بسیاری از نبردها و جبهه‌ها، فرماندهی را نیز در دست داشتند و مستقیماً صحنه را اداره می‌کردند. حضور فرماندهان ایرانی و به کار بستن تجربه انقلاب اسلامی شرایط سوریه را در دوره‌ای کوتاه تغییر داد و امروز در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که به جز بخش‌های کوچکی از سوریه، از سیطره تروریست‌ها خارج شده است. هر چند در بخش‌هایی از سوریه، هم اینک آمریکا- در رقه- ترکیه در شمال حلب و رژیم صهیونیستی در شرق قنیطره جای تروریست‌های تکفیری را گرفته‌اند و قطعاً در ماه‌های آینده ناگزیر به تحویل دادن این مناطق به دولت سوریه خواهند شد.
اما درست در کشاکش این وضعیت، «فشار بر ایران» تمرکز بیشتری پیدا کرده است و این فشار عمدتاً با آدرس سوریه صورت می‌گیرد و این خود نشان می‌دهد که تروریزم تکفیری برخلاف ظاهر سنت‌گرایانه‌اش، پدیده‌ای مدرن و پرداخته سرویس‌های اطلاعاتی است و لذا وقتی ضربه می‌بیند، سرویس‌ها فعال می‌شوند تا روند را متوقف گردانند و از سوی دیگر این موضوع نشان می‌دهد کار ایران در سوریه چه ضربه سختی به آمریکا و عوامل منطقه‌ای آن وارد کرده است. مخاطب این وضعیت معلوم است؛ «اسرائیل» خود را بزرگترین بازنده نتایج به‌دست آمده در سوریه می‌داند در روزهای آغازین بحران سوریه، ‌تحلیل سیستم امنیتی اسرائیل این بود که این بحران یا به سقوط دولت اسد و آغاز دوره‌ای طولانی هرج و مرج منتهی می‌شود و یا دولت را آن‌قدر ضعیف می‌کند که ناگزیر به پذیرش هر تحمیلی است. در آن زمان کم نبودند تحلیل‌گرانی که معتقد بودند، اسرائیل بزرگترین برنده بحران‌های سوریه، عراق و لبنان است اما حالا که بحران در حال پایان است تحلیل‌ها کاملا معکوس گردیده‌اند و گفته می‌شود ایران بزرگترین برنده بحران سوریه و اسرائیل بزرگترین بازنده آن است. همین دو روز پیش «آرود»، سفیر فرانسه در آمریکا در جمع‌بندی خود گفت «بی‌ثباتی، قدرت و نفوذ نسبی ایران را در سراسر منطقه بالا برده است». الان اسرائیلی‌ها نسبت به آینده سوریه و تداوم نقش‌آفرینی امنیتی ایران و حزب‌الله در آن بیمناک هستند. همین هفته، «گرت‌ پورتر»  روزنامه‌نگار آمریکایی نوشت اسرائیلی‌ها به شدت نگران ایجاد پایگاه‌های دائمی از سوی ایران و  حزب‌الله در سوریه هستند.
شرایط برای رژیم اسرائیل بسیار بد جلو می‌رود. این معلوم است. اما از آن طرف این سؤال وجود دارد که «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر و «گادی ایزنکوت» فرمانده ارتش این رژیم چه گزینه‌هایی برای برون‌رفت از بحران در اختیار دارند و به بیان ساده‌تر احتمالا چه کارهایی می‌توانند انجام دهند.
1- یکی از اقدامات محتمل رژیم اسرائیل که با سابقه آن نیز می‌خواند، توسل به جنگ است. بر این اساس گفته می‌شود حدود دو هفته پیش مقامات ارشد ارتش آمریکا و اسرائیل در دفتر ناتو با هم ملاقات محرمانه‌ای داشته‌اند و «ایزنکوت» ضمن ابراز ناامیدی از نتایج ضعیف اقدام نظامی 25 فروردین آمریکا علیه سه موقعیت کم‌اهمیت در سوریه، از عملیات قریب‌الوقوع و نسبتا پرشدت ارتش اسرائیل در سوریه خبر داده است. متعاقب این قضیه، نخست‌وزیر رژیم اسرائیل در یک اقدام پرسر و صدا در روز دهم اردیبهشت‌ماه اعلام کرد به هزاران سند و  مدرک که در 183 سی‌دی ذخیره شده‌اند، دست یافته است که براساس آن‌ها ایران قبل و بعد از 2015 به تلاش برای دستیابی به فن‌آوری نظامی اتمی سرگرم بوده است. همزمان با این سر و صداها، «آویگدور لیبرمن» وزیر جنگ رژیم اسرائیل به بشار اسد رئیس‌جمهور سوریه توصیه کرده است که در مناقشه میان اسرائیل و ایران مداخله نکند بنابراین یکی از گزینه‌هایی که از آن سخن به میان می‌آید توسل به عملیات نظامی علیه موقعیت‌های ایران و حزب‌الله لبنان در سوریه است. اما با فرض بالا بودن این احتمال، آیا اسرائیل به جنگی پرشدت و نامحدود دست خواهد زد؟ پاسخ این سؤال منفی است اگر رژیم تل‌آویو چنین قصدی داشت، آن را تا لحظه شروع عملیات مخفی می‌کرد و طرف مقابل را در شرایط غافلگیری قرار می‌داد و مضاف بر این، اسرائیل خود را یارای درگیری پرحجم و نامحدود با ایران و حزب‌الله نمی‌داند و از آن تجربه تلخی دارد. اما این را هم می‌دانیم که اسرائیل نمی‌تواند مرتب از تهدید سخن گوید ولی در عمل کاری نکند بنابراین طبعا باید در انتظار اقدامات نظامی اسرائیل طی روزها و هفته‌های آینده بود و برای آن برنامه‌ریزی کرد. رژیم صهیونیستی می‌داند که حزب‌الله و ایران در زمینی که خود آن را طراحی نکرده باشند بازی نمی‌کنند و هرگاه با وضعیتی مواجه گردند از طریق خلق وضعیتی دیگر پاسخ می‌دهند.
2- گزینه دوم این است که رژیم اسرائیل پای آمریکا و اروپا را وسط معرکه بکشاند. اقدامات روزهای اخیر نتانیاهو در تشویق ترامپ به خروج از برجام با هدف خراب کردن پل‌های پشت سر آمریکا صورت گرفته است و این در حالی است که نه تنها در آمریکا بلکه حتی در هیئت حاکمه رژیم اسرائیل نیز بگومگوهای زیادی درباره فواید و مضار حفظ برجام جریان یافته است. حدود دو هفته پیش 30 فرمانده ارتش اسرائیل که چهار فرمانده میانی ستاد ارتش این رژیم را دربر می‌گرفت، بر حفظ برجام تاکید کرده‌‌اند و گفته می‌شود به‌طور کلی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل از حفظ برجام حمایت می‌نمایند. فراتر از این، فرمانده ارتش اسرائیل نیز به روزنامه دست چپی‌ «هاآرتص» گفت توافق هسته‌ای غرب با ایران را با وجود نقاط ضعف آن، «کارا» می‌داند و حتی گفته شده است نتانیاهو نه  با هدف حذف برجام بلکه با هدف تحمیل قراردادهای مشابه در سایر حوزه‌ها به ترامپ فشار می‌آورد.
اما حالا سخن این است که آمریکا تا چه مقدار حاضر است از برنامه نظامی اسرائیل علیه ایران و حزب‌الله حمایت کند. اقدام محدود ترامپ در حمله روز 25 فروردین علیه سوریه نشان داد چنین تمایلی در میان مسئولان امنیتی و نظامی آمریکا وجود ندارد. براین اساس آیت‌الله سیدحسن نصرالله معتقد است حمله روز شنبه ارتش آمریکا به سه نقطه کم‌اهمیت در سوریه در چارچوبی که پنتاگون - وزارت دفاع- پذیرفته، صورت گرفته است نه در چارچوب مورد نظر ترامپ، بولتون، عربستان و اسرائیل. اگر اقدام روز شنبه 25 فروردین‌ماه را یک شاخص در تصمیم و عمل آمریکا در نظر بگیریم، می‌توانیم بگوئیم در برنامه ارتش آمریکا کماکان درگیری با نیروهای ایرانی در سوریه و... جایگاهی ندارد و این می‌تواند اجرای برنامه ارتش رژیم اسرائیل را از اینکه با پشتوانه‌ای در خارج به جنگی محدود برای دور کردن ایران و حزب‌الله از سوریه دست زند، با دشواری زیاد مواجه نماید.
3- البته در یک جمع‌بندی می‌توان گفت هم‌اینک آمریکا، اسرائیل، عربستان و بعضی دیگر از وابستگان منطقه‌ای آمریکا، دچار «بحران تشخیص» هستند بر این اساس مشاهده می‌کنیم که اظهارات مقامات آمریکایی در مورد ایران با نوسانات بسیار توأم می‌باشد. رئیس جمهور آمریکا پس از یک دوره یک ساله که از توانمندی‌های دفاعی و نفوذ منطقه‌ای ایران سخن گفته و خود را مصمم به مهار آن معرفی کرده است، هم اینک با چند دیدار که با بعضی از سران اروپایی داشته می‌گوید: «ما فقط بدنبال متعهد کردن ایران به عدم ساخت- موشک‌های قاره‌پیما- چیزی که خود علناً می‌گوید به دنبال آن نخواهد رفت، هستیم» و یا «هیتر ناوئرت» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در آستانه 22 اردیبهشت اعلام می‌کند برخی نگرانی ما در گفتگوی با طرف‌های اروپایی برطرف شده است و روزنامه «فایننشال تایمز» می‌نویسد ترامپ حمایت کشورهای اروپایی را برای تحریم ایران در صورت تلاش برای ساخت موشک‌های قاره‌پیما جلب کرده است. این نشان می‌دهد آمریکا در مواجهه با ایران دچار سردرگمی است و قادر به تصمیم‌گیری نیست. در این فضا نتانیاهو به مقامات اطراف ترامپ توصیه می‌کند یکسال به ایران فشار آورید تا به توافق در حوزه‌های موشکی و منطقه‌ای تن دهد. در نهایت شرایط نشان می‌دهد، رژیم اسرائیل برای توسل به اقدامات علیه ایران با دو محدودیت زمان و توانایی مواجه است که هر کدام علامتی از جنگ یا پذیرش شرایط سخت را به او نشان می‌دهند.

تبديل عربده‌ ترامپ به التماس با خروج ما از برجام(کیهان)

 


١- حمايت از كالاي ايراني، اگر همراه با پيوست‌هاي آن كه رهبر معظم انقلاب به برخي از آنها ‌اشاره داشتند‌، صورت پذيرد به يقين مي‌تواند بسياري از مشكلات اقتصادي پيش‌روي را از ميان بردارد‌، پيوست‌هايي نظير بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي دست نخورده داخلي‌، مقابله جدي با واردات بي‌رويه كالا‌، مبارزه با قاچاق كالا از مرزها تا مراكز فروش- و نه فقط در مرزها- تغيير ساختار سازمان استاندارد از يك« ناظر خنثي و بي‌طرف» به يك سازمان سخت‌گير در پيشگيري از توليد كالاي بنجل و بي‌كيفيت‌، خروج دستگاه قضايي از كم‌تحركي در برخورد با مفاسد اقتصادي و آغاز مبارزه سخت با رشوه‌خواري‌هاي كلان‌، برداشتن موانع پر پيچ و خم اداري از پيش‌پاي كار‌آفرينان و توليد‌كنندگان‌، كاهش سود سپرده بانکی و هدايت نقدینگی بيش از يك تريليون و چهارصد هزار ميليارد تومانی به سمت توليد، باید گفت که بسياري از بانك‌ها با اين نقدينگي كلان به كار فاجعه‌آفرين بنگاهداري مشغولند و همه روزه بر تعداد بانك‌ها و شعبه‌هاي جديد آنها نيز اضافه مي‌شود! گفتني است كه بر اساس آمار بانك جهاني‌، سرانه شعب بانكي در ايران از كشورهايي نظير آلمان‌، انگليس‌، نروژ، اتريش و... هم بيشتر است! 
بديهي است كه اگر اين پيوست‌ها و ده‌ها پيوست ضروري ديگر عملياتي نشود‌، شعار گره‌گشاي حمايت از كالاي ايراني كه قرار است نتیجه و برآيند اين پيوست‌ها باشد‌، بر زمين مي‌ماند‌، اما در اين ميان عامل ديگري نيز در ميدان حضور دارد كه مي‌تواند و تا‌كنون نيز توانسته است در مقابل گشايش اقتصادي نقش بازدارنده و تخريب‌كننده داشته باشد. بخوانيد! 
٢- شايد در نگاه اول‌، اين برداشت تعجب‌آور تلقي شود كه «برجام» يكي از اصلي‌ترين موانع گشايش اقتصادي است ولي شواهد فراواني را مي‌توان آدرس داد كه نشان مي‌دهند موضوع برجام بر خلاف ظاهر آن‌، هسته‌اي نيست بلكه اين معاهده با هدف فلج اقتصادي جمهوري اسلامي ايران تهيه و به مردم و نظام تحميل شده است و مادام كه برجام به عنوان يك اهرم- بخوانيد جنگ‌افزار اقتصادي- در اختيار حريف است‌، گشايش اقتصادي با دشواري‌هاي فراوان روبرو خواهد بود. از اين روي براي عبور از مشكلات اقتصادي و تحقق شعاري كه رهبر معظم انقلاب با هوشمندي بر تابلوي سال ١٣٩٧ نوشته‌اند‌، بايد اين جنگ‌افزار خطر‌ساز را از دست دشمن خارج كرد. و اكنون كه آمريكا بر عهد خود باقي نمانده و بارها اين معاهده را نقض كرده است‌، مناسب‌ترين زمان و بهترين فرصت براي خروج از برجام و پايان دادن به فاجعه خسارت‌آفريني است كه از اين رهگذر به ايران اسلامي و مردم اين مرز و بوم تحميل شده است. 
برجام براي آمريكا يك سند طلایي است كه آمريكایي‌ها حتي احتمال تن دادن ايران به اين سند فاجعه‌بار را در خواب هم نمي‌ديدند‌، اين سند برخلاف ادعاهاي اغراق‌آميز برخی از دولتمردان‌، براي كشورمان غير از خسارت و فاجعه، تقریبا هيچ دستاوردي نداشته است‌، بنابراين محال است كه آمريكایي‌ها از برجام خارج شوند و امتيازات فراواني را كه مفت و مجاني به دست آورده‌اند‌، از دست بدهند.
کاش رئیس‌جمهور محترم و برخی دیگر از دست‌اندرکاران توافق هسته‌ای به‌جای آنهمه تعریف و تمجید اغراق‌آمیز از برجام، در چند کلمه توضیح می‌دادند در مقابل امتیازات نقدی که سخاوتمندانه! به حریف داده‌اند، غیر از یک مشت وعده نسیه چه گرفته‌اند؟! و برجام غیر از خسارت محض، کدام دستاورد قابل ‌اشاره‌ای را برای کشور به ارمغان آورده است؟! اگر دستاوردی سراغ دارند! بسم‌الله، بفرمایند معرفی کنند! و چنانچه حاصل هزینه کردن امکانات و ظرفیت‌های ۴ ساله کشور‌، «‌تقریبا- و یا تحقیقا هیچ» بوده است که چنین است، چه اصراری دارند که کماکان روی همان ریل حرکت کنند؟! شاید کسی انتظار عذرخواهی آنان از ملت را نداشته باشد ولی تغییر مسیر و بازگشت از راه خطا و خسارت‌باری که تا‌کنون پیموده‌اند نه تنها انتظار منطقی مردم، بلکه حق قانونی آنهاست.
۳- تهديد پی در پی ترامپ به خروج از برجام لاف گزافي است كه براي كسب امتيازات بيشتر مطرح می‌کند وگرنه این دیوانه‌نما به خوبی می‌داند در مقابل امتیازات نقد فراوانی که گرفته‌اند، نه فقط هیچ امتیازی نداده‌اند بلکه به جای لغو تحریم‌ها که هدف اصلی مذاکرات هسته‌ای بود و انجام نداده‌اند، ده‌ها تحریم جدید نیز به تحریم‌های قبلی افزوده‌اند! و مزید بر آن، هر از چند گاه نیز ماجرای تازه‌ای پیش می‌کشند و امتیاز جدیدی مطالبه می‌کنند.
در این خصوص گفتنی است مکانیزم ماشه (SNAPBACK) که آمریکایی‌ها با تردستی در برجام گنجانده‌اند و به عنوان پاشنه آشیل علیه ایران اسلامی کارسازی کرده‌اند تنها به مواد ۳۶ و ۳۷ برجام که موضوع آن «حل و فصل اختلافات» است منحصر نمی‌شود، بلکه دوستان تیم هسته‌ای کشورمان قانونی را پذیرفته‌اند -INARA- که به موجب آن باید «تعلیق تحریم‌ها» هر چهار ماه از سوی رئیس‌جمهور آمریکا تمدید شود و در غیر این‌صورت تحریم‌های تعلیق شده قابل بازگشت خواهد بود! ممکن است دوستان ما بگویند که قانون«اینارا» مصوبه کنگره آمریکاست و به برجام ربطی ندارد! که باید گفت موضوع این قانون، تحریم‌های ایران است و تیم هسته‌ای کشورمان می‌توانست و بایستی لغو این قانون را به عنوان یکی از شروط توافق هسته‌ای مطالبه می‌کرد که متاسفانه نکرده است!
آمریکا علاوه بر امتیازات طلایی که از برجام به دست آورده است، از قانون جنگلی اینارا نیز برای فشار اقتصادی بر ایران بهره فراوانی گرفته و می‌گیرد. چگونه؟! بخوانید!
۴- ترامپ، تقریبا از یک یا دو ماه قبل از سر‌رسید چهار ماهه تهدید می‌کند اگر ایران شرایطی را که او خواستار آن است نپذیرد از تمدید تعلیق‌ها خودداری خواهد کرد! درپی آن؛
الف- بازار ارز به هم می‌ریزد و قیمت دلار با این احتمال که ترامپ تعلیق تحریم‌ها را تمدید نکند به صورت جهشی بالا می‌رود و بعد از تمدید تعلیق‌ها- که همواره با توجه به نفع فراوان برجام برای آمریکا تمدید شده و می‌شود- قیمت دلار به همان‌اندازه که افزایش یافته بود کاهش نمی‌یابد و از آنجا که متاسفانه قیمت دلار به یک شاخص اصلی قیمت کالا و خدمات تبدیل شده است، هر از چهار ماه شاهد یک موج گرانی و نارضایتی مردمی هستیم.
ب- از آنجا که ادامه تعلیق تحریم‌ها به تصمیم هر از چهار ماه ترامپ بستگی دارد، بدیهی است هیچ سرمایه‌گذار خارجی حاضر نخواهد بود که ریسک ناشی از احتمال تمدید نشدن تعلیق‌ها را بپذیرد.
 ج- مقامات اروپایی در نقش «پلیس خوب»! به صحنه می‌آیند و به مسئولان کشورمان توصیه می‌کنند برای حفظ برجام به شرایط مورد نظر آمریکا تن بدهند، از جمله آنکه فعالیت موشکی خود را متوقف کنند! ( یعنی به لقمه راحتی برای بلعیده‌ شدن از سوی مثلث غربی و عبری و عربی تبدیل شویم)! و یا از حمایت جبهه مقاومت دست بکشیم (یعنی به تروریست‌های تکفیری اجازه حضور در ایران و قتل‌عام مردممان را بدهیم)! و مضحک آنکه اتحادیه اروپا اعلام می‌کند برای راضی کردن ترامپ به حفظ برجام، دست به تحریم ایران می‌زند تا شرایط ترامپ را بپذیرد!
د- لیبرال‌های داخلی که شماری از آنها ننگ وطن‌فروشی در فتنه آمریکایی-اسرائیلی ۸۸ را بر پیشانی دارند در برخی از روزنامه‌های زنجیره‌ای تقصیر خروج احتمالی آمریکا از برجام را به حساب صنایع موشکی ایران و حمایت کشورمان از جبهه مقاومت می‌نویسند! و به روی نا‌مبارک خود هم نمی‌آورند که اگر موشک‌های ایران و حمایت از مقاومت نبود باید پوتین داعش را واکس می‌زدند!
۵- و کوتاه سخن آنکه؛ وقتي برجام براي ما يك فاجعه و براي آمريكا يك سند طلایي است‌، كدام عقل سليمي باور مي‌كند كه ترامپ قصد خروج از برجام را داشته باشد؟! از این روی و با توجه به شواهد مستند و غیر قابل تردیدی که به آن ‌اشاره شد و امروزه مورد اعتراف بسیاری از دولتمردان نيز هست‌، به آساني مي‌توان نتيجه گرفت كه خروج از برجام براي آمريكا يك فاجعه و براي ما يك فرصت طلایي خواهد بود و یکی از موانع اصلی پیش‌روی تحقق شعار سال و پیوست‌های آن را از میان برمی دارد. خروج ما از برجام عربده‌هاي ترامپ را به التماس تبديل مي‌كند.

باید به آمریکایی بودن رئیس مجلس و برخی نمایندگان در تصویب برجام بی توجه نبود

در حکایت‌های کهن آمده است که شخصی بر سر خرید خانه‌ای با فروشنده به توافق رسیده بود ولی فروشنده اصرار داشت فلان میخ که به دیوار فلان اتاق کوبیده شده است را نمی‌فروشد و باید کماکان در مالکیت او باقی بماند و این مالکیت در سند فروش نیز به صراحت آورده شود! خریدار با این تصور که مگر یک میخ چه ارزشی دارد و چه کاری از آن ساخته است، شرط فروشنده را پذیرفت. چند ماه بعد که صاحبخانه جدید میهمانی مفصلی ترتیب داده و بسیاری از افراد سرشناس را به ضیافت فرا خوانده بود، فروشنده در حالی که لاشه الاغی را به زحمت با خود می‌کشید دق‌الباب کرد و گفت قصد دارد این لاشه را به میخی که در آن خانه دارد بیاویزد! خریدار از یکسو با پذیرش خواسته او بساط ضیافت خود را بر باد رفته می‌دید و از سوی دیگر از آنجا که مالکیت میخ برای فروشنده در سند ذکر شده بود، چاره‌ای جز راضی کردن وی نداشت و در نهایت باج کلانی داد و موقتاً از تنگنا بیرون رفت! ولی مالکیت میخ برای فروشنده مکار همچنان پا برجا بود.
نزدیک به دو ماه قبل از تصویب برجام - اول‌خرداد ۹۴-
(۲۲ می‌۲۰۱۵) کنگره آمریکا قانونی که به «INARA - اینارا» معروف است را به تصویب رساند. موضوع این مصوبه توافق هسته‌ای ایران با گروه کشورهای ۱+۵ است و ازجمله مفاد «اینارا» آن است که به رئیس‌جمهور آمریکا اجازه می‌دهد هر۱۲۰ روز یعنی ۴ ماه یک بار تصمیم بگیرد تحریم‌های تعلیق شده در توافق هسته‌ای با ایران را برای ۴ ماه دیگر تمدید کند و یا تحریم‌های یاد شده را بازگرداند! به بیان دیگر اعتبار برجام به تصمیم رئیس‌جمهور آمریکا بستگی دارد و چنانچه در سر‌رسید یکی از این دوره‌های ۴ ماهه تصمیم به بازگرداندن تحریم‌ها بگیرد، برجام در عمل دود شده و به هوا رفته است! 
و اما، از آنجا که برجام کلاه گشادی است که بر سر ایران گذارده‌اند، آمریکا هرگز حاضر به لغو آن نخواهد بود... و این حدیث مفصلی است که بارها به آن پرداخته‌ایم و در این مختصر ماجرای دیگری در میان است و آن نقش مستقیم و برجسته‌ای است که قانون اینارا در نابسامانی اقتصاد کشورمان بازی می‌کند نقشی که غفلت مشترک دولت و برخی از نمایندگان مجلس به ملت تحمیل کرده‌اند. این نقش را دستکم در دو عرصه به وضوح می‌توان دید.
اول؛ هیچ سرمایه‌گذار عاقل داخلی و یا خارجی حاضر نمی‌شود سرمایه خود را در کشوری به کار گیرد که سرنوشت تحریم‌های تحمیل شده بر آن، هر ۴ ماه یک بار در معرض بازگشت دوباره است! نتیجه آنکه تا‌کنون هیچ سرمایه‌گذار مطرح خارجی برای سرمایه‌گذاری در ایران اعلام آمادگی نکرده و پای پیش نگذاشته است! دولتمردان وقتی داستان به این نقطه می‌رسد از قرارداد نفتی با شرکت فرانسوی توتال یاد می‌کنند که ضمن بدسابقه بودن توتال که یک قلم آن رشوه‌دهی به یکی از طرف‌های ایرانی بوده است، باید به این نکته نیز ‌اشاره کرد که مسئولان این شرکت فرانسوی رسما اعلام کرده‌اند که با تحریم‌های آمریکا همراه خواهند بود و در صورت بازگشت تحریم‌ها تعهدی در قبال قرارداد مورد ‌اشاره نخواهند داشت! و... 
دوم؛ شواهد موجود به وضوح نشان می‌دهد که در آستانه پایان دوره ۴ ماهه اینارا و آغاز دوره بعد، رسانه‌ها و مقامات آمریکایی و اروپايی جنجال گسترده‌ای به راه می‌اندازند که شاید رئیس‌جمهور آمریکا تعلیق تحریم‌ها را برای ۴ ماه دیگر تمدید نکند و در همان حال یک جریان آلوده داخلی با بهره‌گیری از رسانه‌ها و تریبون‌های- بعضا رسمی- که در اختیار دارد بر این طبل بد صدا می‌کوبد که چنانچه با آمریکا کنار نیاییم و به خواسته‌هایش اهمیتی ندهیم، باید منتظر فاجعه‌ای ناخواسته باشیم!...
دست کشیدن از صنایع موشکی، اجازه بازرسی از مراکز نظامی، پذیرش سند موسوم به ۲۰۳۰، FATF، دست کشیدن از مقابله با تروریست‌هایی که آشکارا از سوی آمریکا حمایت می‌شوند... و در یک کلمه تبدیل ایران اسلامی و مردم این مرز و بوم به لقمه‌ای آسان برای بلعیده شدن از سوی دشمن! در این حال و هوا یکی از رخدادهایی که همواره شاهد آن بوده‌ایم افزایش لجام گسیخته قیمت ارزهای مطرح خارجی و مخصوصا دلار است و از آنجا که متاسفانه بهای دلار به شاخصی برای قیمت سایر کالا و خدمات- بخوانید تمامی آنها- تبدیل شده است، هر ۴ ماه شاهد گرانی افسار گسیخته و در مواردی نیز گران شدن جهشی برخی از کالا و خدمات هستیم و بعد از پایان دوره ۴ ماهه و آغاز دوره بعد اگرچه رئیس‌جمهور آمریکا تعلیق‌ها را لغو نمی‌کند ولی قیمت افزایش یافته دلار و به دنبال آن گرانی سایر کالا و خدمات به 
نقطه پیشین باز نمی‌گردد و یا فقط اندکی کاهش می‌یابد.
 شاید این نگاه بدبینانه تلقی شود ولی واقعیات موجود از درستی آن حکایت می‌کند که روند مورد ‌اشاره یک توطئه دو‌سویه بیرونی و داخلی برای دامن زدن به گرانی و سختی معیشت مردم و با هدف نارضایتی آنان است... و این قصه افسار پاره کردن دلار سر دراز دارد. ‬
‬و اما، ممکن است تیم محترم هسته‌ای و یا آن عده از نمایندگان مجلس که بی‌توجهی مشترک آنان، این دام را پیش پای اقتصاد کشور پهن کرده است، ادعا کنند که«اینارا» یک قانون داخلی آمریکاست که در این صورت عذر بدتر از گناه آورده‌اند! چرا که این قانون ماه‌ها در کنگره مورد بحث بوده و در نهایت نزدیک به ۲ ماه قبل از برجام به تصویب رسیده و برجام را پیش از تصویب از ارزش و اعتبار انداخته است! بنابراین سؤال از تیم‌هسته‌ای کشورمان این است که چرا با وجود این قانون یعنی موکول شدن توافق به اجازه ۴ماه یک بار رئیس‌جمهور آمریکا، به آن تن داده‌اند؟! و پرسشی جدی و منطقی نیز با نمایندگان مجلس در میان است و آن اینکه چرا برجام را با عجله و فقط ظرف ۲۰ دقیقه تصویب کرده و این سند فاجعه‌آمیز را که همراهی آن با «اینارا» تنها یکی از دهها مورد خسارت‌بار آن است به ملت و نظام تحمیل کرده‌اند؟! 
گفتنی است و البته تاسف‌آور نیز هست که برخی از نمایندگان در پاسخ به این اقدام نابخشودنی خویش، ادعا می‌کنند ۲۰دقیقه هم برای تصویب برجام وقت زیادی بوده است که به آن اختصاص داده‌اند! این پاسخ سخیف در حالی است که کنگره آمریکا با وجود آنکه قرار نبود امتیازی را از دست بدهد چندین ماه از وقت خود را به تهیه و تصویب قانون «اینارا» اختصاص داده بود ولی در این سو برخی از نمایندگان مجلس کشورمان که می‌دانستند پای امتیاز دادن به حریف در میان است بی‌توجه به خطیر بودن وظیفه خویش از کنار ماجرا عبور کردند و نظرات کارشناسانه و دقیق کمیسیون ویژه برجام را که نمایندگان عضو آن را خود برگزیده بودند، نادیده گرفتند! و حتی چند تن از آنان، ۱۶۵ دستاورد برای برجام ردیف کرده بودند!
بی‌توجهی به نظرات کارشناسانه این کمیسیون در حالی بود که کمیسیون یاد شده بیش از چهل روز و با دعوت از کارشناسان موافق و مخالف به بررسی برجام پرداخته و اعلام نظر کرده بود. 
و بالاخره باید گفت؛ هنوز هم دیر نشده و زورگویی آمریکا را می‌توان با خروج از برجام پاسخ داد چرا که وقتی  مسئولان دست‌اندرکار توافق هسته‌ای اذعان دارند که آمریکا تعهدات برجامی خود را نقض کرده است، دیگر برجامی باقی نمانده که جمهوری اسلامی در آن باقی بماند!

خدایا تو را به جان حضرت زهرا ما را از دست دکتر!!! روحانی خلاص کن


«اعتراضی بود،  تمام شد. برخی سوءاستفاده کردند،  نیروهای امنیتی به خوبی اداره کردند. الان شمای جامعه‌شناس،  روانشناس اجتماعی و... باید تحلیل و واکاوی کنید علت اعتراضات را..»
اینها بخشی از سخنانی است که رئیس‌جمهور محترم در جشنواره خوارزمی و  درباره اغتشاش دو هفته قبل بیان کرد و بر اساس آن می‌توان نوع و سطح نگاه دکتر روحانی و برخی دولتمردان را به حوادث چند هفته قبل، اعم از مطالبات به حق مردم و نیز اقدامات آشوب‌طلبان (همان آدم‌کش‌هایی که رئیس‌جمهور از اینکه آشغال نامیده شده‌اند ناراحت شده) را بررسی کرد. 
1- در بخش آخر سخنان، رئیس‌جمهور موضوع را به جامعه‌شناس و روانشناس و... ارجاع داده تا علت‌یابی کنند. این اتفاق و ارجاع امر به کارشناس زمانی اتفاق می‌افتد که از علت یک رخداد بی‌اطلاع باشیم. آیا الان موضوع مبهم است و رئیس‌جمهور نمی‌داند مردم به چه چیزی اعتراض دارند!؟ آیا انتظار است که متخصص روانشناسی حکم به اختلال روانی معترضین بدهد!؟ آیا این فقره خیال رئیس‌جمهور را راحت می‌کند و این یقین را برای وی به وجود می‌آورد که همه چیز بر وفق مراد است و چند روانی و مشکل دار، اعتراضاتی کردند که آن هم تمام شد!؟
2- بی‌تعارف باید گفت ارجاع امر در این مقطع به کارشناسان مذکور، طفره رفتن و حاشیه رفتن و دنبال نخود سیاه فرستادن است. یعنی اینکه رئیس‌جمهوری داریم که در پنجمین سال ریاستش، هنوز نمی‌داند مشکل مردم چیست و حالا هم که به هر زور و ضربی احتمالا به فکر درد مردم افتاده،  به جای از خود شروع کردن، آدرس‌اشتباهی می‌دهد!
3- مناسب نیست بگوییم که ایشان می‌داند مشکل چیست و اقدامی نمی‌کند یا می‌داند و تجاهل می‌کند و برای رفع مسئولیت، موضوع را به کارشناسان ارجاع می‌دهد. پس خوشبینانه باید بگوئیم که رئیس‌جمهور اساسا هیچ اطلاعی ندارد که مردم به چه چیزی معترضند و چرا صدایشان به گلایه و انتقاد بلند شده است! چون دکتر روحانی جایگاه مهمی دارد نمی‌توانیم بگوئیم از مشکلات طاقت فرسای «اقتصادی» خبر دارد اما به جای توبیخ مقامات ارشد بانکی و اقتصادی، به ناروا آدرس مطب «روانشناس» و دفتر«جامعه‌شناس» را می‌دهد! این حرف‌ها را نمی‌توان به رئیس‌جمهور نسبت داد. نمی‌توانیم بگوئیم کارگر فلان کارخانه 10 ماه است حقوق نگرفته و شرمنده زن و بچه‌اش شده، رئیس‌جمهور هم خبر دارد، اما کاری نمی‌کند! نمی‌توانیم بگوئیم سیل ویرانگر واردات به دست نور چشمی‌های لانه کرده در کنار برخی مدیران، باعث شده هزاران کارخانه تعطیل و صدها هزار کارگر بیکار شوند و رئیس‌جمهور از همه اینها خبر دارد ولی کاری نمی‌کند! این موضوعات قلب هر انسان معمولی و شریفی را به درد می‌آورد و خواب راحت را از چشم آدمی که فاقد هرگونه مسئولیت اجرایی و قانونی باشد می‌رباید تا چه رسد به رئیس‌جمهوری که همه اختیارات و امکانات را در دست دارد. تا چه رسد به رئیس‌جمهوری که تاریخی‌ترین همراهی قوه‌مقننه را در دست دارد و هر آنچه می‌خواهد در مجلس تصویب می‌شود و هرکه معرفی می‌کند - با هر سابقه وکارنامه‌ای- رای می‌آورد. 
4- با این توضیحات دیگر هیچ راهی برایمان باقی نمی‌ماند جز اینکه بگوئیم ایشان از اوضاع و احوال اقتصادی مردم خبر ندارد. اتفاقا بخت با ما یار است و دست برقضا براساس چندین و چند شاهد و قرینه،  می‌توان باور کرد که رئیس‌جمهور از بسیاری موضوعات بی‌خبر است و نمی‌داند در مملکت و حتی اطرافش چه می‌گذرد! شاید کسی اعتراض کند که این توهین به رئیس‌جمهور است ! اما باید گفت کاملا برعکس،  اثبات خلاف این امر، قطعا توهین به وی بوده و حتی موجد مسئولیت قانونی برای رئیس‌جمهور می‌شود. مثلا نمی‌توانیم بگوئیم رئیس‌جمهور خبر داشته عده‌ای نورچشمی و وابسته به جان صندوقچه معلمان زحمتکش برای روز پیری و ناتوانی یعنی «صندوق ذخیره فرهنگیان» افتاده و حدود 15 هزار میلیارد تومان را غارت کرده‌اند! واقعا باید بگوئیم خبر داشته و کاری نکرده!؟ آیا می‌توانیم بگوئیم که رئیس‌جمهور خبر داشته که برادرش چه می‌کرده ‌اما هیچ واکنشی نشان نداده!؟ مگر می‌شود!؟ حالا ممکن است کسی بگوید برادر بوده و نسبتی با رئیس‌جمهور داشته و ممکن است بی‌عملی او منطقی باشد(!)اما می‌توانیم بگوئیم رئیس‌جمهور از برادر آقای معاون اول هم خبر داشته ولی بازهم کاری نکرده!؟ یا مثلا خبر داشته که دختر وزیر سابق آموزش و پرورش مشغول واردات پوشاک به کشور است و همزمان با آن، ده‌ها کارخانه و کارگاه تولیدی تعطیل می‌شده، اما سخنی نمی‌گفته!؟ نمی‌توانیم بگوئیم رئیس‌جمهور از وضع معیشت مردم با خبر است اما هر گزارشی را که به او می‌دهند و مثلا روی آن نوشته رشد اقتصادی شش درصد، تورم 8 درصد و.. را همینطور بی‌توجه به وضعیتی که از آن خبر دارد، می خواند و از اوضاع کشور تعریف می‌کند! اینها منطقی نیست و نباید رئیس‌جمهور کشور را بلاوجه به این امور متهم کرد و اتفاقا خود این بی‌خبری‌ها دلیل بر خوبی رئیس‌جمهور است و اگر کسی تلاش کند که اینها را رد کند، درصدد 
لکه دار کردن دامن ایشان است.
5- اما شاید بازهم برای کسی این پرسش پیش بیاید که چرا رئیس‌جمهور نباید از این امور با خبر باشد!؟ این اتفاقات و این نمونه‌های تکان‌دهنده (که می‌توانید چندبرابر مهم‌تر و وسیع‌تر آن را با خود مرور کنید) چیزی نیست که چنین مقامی از آن بی‌خبر باشد، پس چرا چنین است!؟ راز این موضوع را طبیعتا شخص رئیس‌جمهور می‌تواند بر ملا کند،  با این حال باز هم قرینه‌ها و نشانه‌هایی، ما را به دلایل این بی‌خبری رهنمون می‌کند. مثلا، همین چند روز پیش، عبدالله ناصری مشاور رئیس‌دولت اصلاحات و از یاران دکتر روحانی درباره شیوه و سبک کاری رئیس‌جمهور سخنان جالبی گفت: «روحانی در مقایسه با همه روسای‌جمهور پیشین،  وقتی برای دولت نمی‌گذارد...می‌گویند او از ساعت ۹:۳۰ صبح تا ۱۹ سر کار است! این را تردید ندارم و یکی از اعتراضات و انتقاداتی است که دوستان روحانی به او دارند... ناطق‌نوری در همین زمینه به روحانی اعتراض کرده و گفته؛ من که الان فقط یک حوزه علمیه در لواسان دارم از ساعت ۶:۳۰ صبح آنجا حاضر می‌شوم و شما باید کمی زودتر بروید و به سخن وزرایتان گوش کنید... رئیس‌جمهور حوزه‌های کلیدی کشور را شوخی گرفته است...او به دلیل روحیه‌اش مشورت‌پذیر نیست... روحانی در حوزه اقتصادی موفق عمل نکرد و حوزه اقتصادی دولت بسیار به‌هم ریخته است.» 
ملاحظه می‌فرمایید که بی‌خبری از امور مهم کشور در چنین شرایطی تقریبا طبیعی است و نباید به رئیس‌جمهوری با این ساعت کاری خرده گرفت که چرا از چیزی خبر نداری!؟ خب واقعیت این است که فرصت‌ها محدود است و با یکی دو دیدار و گعده و ...،  ساعت کاری به پایان می‌رسد و طبیعی است که اخبار تلخ و نارسایی و... هم در چنین فرصت‌های کوتاهی قابل طرح نیست. البته این تنها علامت بی‌خبری نیست. یک علامت دیگر بی‌خبری، همین اظهاراتی بود که در ابتدای این نوشتار خواندید؛ «اعتراضی بود، تمام شد»! در اینکه آشوب جماعتی از اراذل و اوباش و قاتلین مردم بی‌گناه(مزدوران دشمن) تمام شده و خود مردم بساط آن را با بصیرت جمع کردند که شکی نیست. اما مگر مسئله تنها آن بود و اگر فقط آن نبود، دقیقا چه چیز تمام شد!؟ بیکاری و رکود تمام شد؟ حقوق‌های معوق پرداخت شد!؟کارخانه‌ها به راه افتاد و واردات متوقف شد!؟ ‌اشتغال برای زنان و مردان بیکار درست شد!؟ مشکلات مردم و اسباب گلایه‌های بحق آنها که همه و همه سرجایشان هستند، پس رئیس‌جمهور محترم از تمام شدن چه چیزی می‌گوید!؟ این هم گویای بی‌اطلاعی از اوضاع بیرون از چهاردیواری دفتر کار است.
6- اکنون که چنین است، چاره‌ای نیست جز اینکه مشکلات را به‌نحوی به گوش ایشان برسانیم. اما بازهم برخی معتقدند که بیان این حرف‌ها موجب تکدرخاطر رئیس‌جمهور محترم شده و لذا ممکن است با اتهاماتی همچون سیاه‌نمایی، تلاش برای ایجاد نا امیدی در مردم، تلاش برای ایجاد دوقطبی در جامعه و ... نواخته شویم و بعد از آنکه القابی همچون بی‌سواد، کاسب تحریم، بزدل و... دریافت کردیم،  به جهنم حواله داده شده و البته با شکایات متعددی در دادگاه هم مواجه می‌شویم! این عده برای اثبات ادعای خود،  به ده‌ها پرونده منتقدین در دادگاه‌ اشاره می‌کنند که حتی باعث محکومیت سازنده فیلم تبلیغاتی شخص رئیس‌جمهور (منتقد بعدی) هم شده است! اما به نظر می‌رسد اینها هم تهمت‌هایی ناروا به رئیس‌جمهور باشد! چرا که ایشان همین چند روز قبل مصرانه از همه خواستند که ادب داشته باشند و با ادب با مردم سخن بگویند. بنابراین از چنین شخصی جز نزاکت و ادب برنمی‌آید و چنان سخنانی و بالاتر از آن، تهدید به داغ و درفش و شکایت و زندان و دادگاه از ساحت او به دور است!
7- با این همه،  حالا که آن احتمالات مطرح شده،  منطق هم حکم می‌کند جانب احتیاط را از دست نداده،  به جای همه آنچه باید به رئیس‌جمهور بگوییم و به جای جست‌وجو درباره علت مشکل و ارجاع مردم به روانشناس و جامعه‌شناس و نخود سیاه و... تنها حکایتی نقل کنیم. گفته‌اند کودکی در آغوش مردی ضجه می‌زد و صدای گریه‌اش به آسمان بلند بود. مرد به بچه عروسک داد، آرام نشد، آب‌نبات داد، فایده نکرد،  تکانش داد،  بدتر شد! نوازشش کرد، صدای‌گریه بلندتر شد! پیر دیری از راه رسید و با دیدن صحنه گفت: مشکل خود تویی ! بچه را زمین بگذار آرام می‌شود! مرد چنین کرد و فی‌الحال چنان شد!

آقای روحانی زیر سؤال بردن ائمه(ع) و پیامبر(ص) را به گور خواهید برد

در پی اظهارات سؤال‌برانگیز رئیس‌جمهور درباره عصمت انبیاء 
و ائمه اطهار علیهم‌السلام و ادعای مجاز بودن نقد آنان! و در حالی که انتظار می‌رفت آقای روحانی از سخنان بی‌پایه و اساسی که گفته است توبه کند، دیروز دفتر ایشان با صدور بیانیه‌ای اظهارات ایشان را تغییر داده و تلاش کرد سخنان رئیس‌جمهور را موجه قلمداد کند!  درباره اظهارات آقای روحانی و بیانیه دفتر ایشان گفتنی‌هایی هست. 
۱- دفتر رئیس‌جمهور در بیانیه خود آورده است: «انتساب جمله امام‌زمان(عج) هم قابل نقد است، به رئیس‌جمهور کذب محض است»! که باید گفت گردانندگان دفتر ایشان مانند همیشه درک و شعور مردم را دستکم گرفته‌اند. توضیح آنکه جمله یاد شده ساخته و پرداخته دفتر رئیس‌جمهور است و در سخنان آقای روحانی این مضمون، با عباراتی دیگر که به مراتب از جمله مورد ‌اشاره بی‌اساس‌تر است، آمده است و آقای روحانی با صراحت ادعا کرده است که پیامبر خدا(ص)و امام زمان(عج) و سایر امامان معصوم(ع) قابل نقد هستند! که به آن خواهیم پرداخت.
 اما جعل جمله مزبور که هیچیک از معترضان نیز به آن‌ اشاره نکرده‌اند، دقیقا مانند آن است که گفته شود رئیس‌جمهور نگفته است«امام زمان(عج) هم قابل نقد است» !! و هنگامی که از ایشان پرسیده شود که پس  رئیس‌جمهور چه گفته است؟ پاسخ دهند که ایشان گفته است؛ علاوه بر امام زمان(عج)، پیامبر خدا(ص) و سایر امامان(ع) هم قابل نقد هستند!! یعنی عذر بدتر از گناه!
۲- آقای روحانی روز ۱۸ دی ماه در جمع وزیر و معاونان وزارت اقتصاد می‌گوید: «همه باید انتقاد بشوند استثنا نداریم، تمام مسئولین در کشور قابل نقد هستند، ما در کشور معصوم نداریم، اگر یک وقتی امام زمان ظهور کرد آن‌وقت هم می‌شود نقد کرد. پیامبر(ص) هم اجازه نقد می‌داد. دیگر بالاتر از پیامبر(ص) که در تاریخ نداریم. وقتی پیامبر(ص) یک صحبتی می‌کرد، طرف بلند می‌شد روبروی پیامبر(ص) و می‌گفت: «حرفی که داری می‌زنی نظر خودت است یا وحی است؟» اگر پیامبر(ص) می‌گفت: 
«نظر من است» انتقاد می‌کرد و می‌گفت: «من قبول ندارم». ما در زمان حکومت معصوم هم نقد داریم»!
در این خصوص گفتنی است؛
الف- ممکن است گفته شود منظور روحانی از این جمله که «اگر یک وقتی امام زمان ظهور کرد آن‌وقت هم می‌شود نقد کرد» آن است که در حکومت حضرت صاحب‌الزمان(ارواحنا له الفداء) نیز می‌توان به مسئولانی که در دولت ایشان هستند، انتقاد کرد! و منظور روحانی نقد خود حضرت نبوده است. ولی ادامه سخن رئیس‌جمهور، راه را بر این برداشت می‌بندد و به‌وضوح نشان می‌دهد که منظور روحانی آن است که- نستجیر بالله-  امام‌زمان سلام الله علیه را هم می‌توان نقد کرد! چرا که رئیس‌جمهور در ادامه می‌گوید: «دیگر بالاتر از پیامبر(ص) که در تاریخ نداریم. وقتی پیامبر(ص) یک صحبتی می‌کرد، طرف بلند می‌شد روبروی پیامبر(ص) و می‌گفت: حرفی که داری می‌زنی نظر خودت است یا وحی است ؟ اگر پیامبر(ص) می‌گفت: نظر من است انتقاد می‌کرد و می‌گفت: من قبول ندارم»! این بخش از اظهارات روحانی به وضوح نشان می‌دهد که از نگاه وی، نه فقط امام زمان(عج) بلکه پیامبر خدا(ص) هم قابل نقد است!! 
ب- اینکه در زمان رسول خدا(ص) کسانی بوده‌اند که به قول آقای روحانی از آن حضرت می‌پرسیدند «حرفی که داری می‌زنی نظر خودت است یا وحی است»؟ فقط از یک ماجرا و رخداد در دوران آن حضرت(ص) حکایت می‌کند و نشان می‌دهد در آن هنگام نیز کسانی بوده‌اند که برخلاف دستور خدا و نص صریح قرآن، در مقابل نظر رسول‌الله(ص) تابع محض نبوده‌اند!. علی‌رغم آنچه رئیس‌جمهور در پی به اصطلاح اثبات آن بوده است این پرسش‌ها نشانه آن نیست که پیامبر خدا(ص) هم قابل نقد است! و باید از آقای روحانی پرسید که آیا رسول‌خدا(ص) پرسش آنان را قابل تقدیر! و ضروری دانسته‌اند؟ یا به حال آنها تاسف خورده و از ضعف ایمانشان متاثر شده‌اند؟! 
گفتنی است در مواردی نیز پرسش‌ها برای اطمینان قلب بوده است و نه انتقاد. نظیر پرسش ابراهیم خلیل‌علیه‌السلام از خداوند متعال که درخواست کرد خدا چگونگی برانگیختگی مردگان را به وی بنمایاند و انگیزه خود از این درخواست را اطمینان قلب و افزایش یقین اعلام کرد. 
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي... و یاد آور ابراهیم را آنگاه که به پروردگار خود گفت؛ چگونگی زنده کردن مردگان را به من بنمایان، (خدایش) پرسید؛ آیا ایمان نداری؟ (ابراهیم) گفت؛ بلی ایمان دارم ولی برای اطمینان قلب خود می‌خواهم. سوره بقره، آیه ۲۶۰
‬همانگونه که ملاحظه می‌شود،  هیچیک از موارد فوق جواز انتقاد از رسول خدا و ائمه هدی علیهم‌السلام نیست و تعجب‌آور است که آقای رئیس‌جمهور که خود یک روحانی است مجوز نقد معصومین‌(ع) را از کجا آورده است؟!
۳- در کلام خدا، اطاعت محض از پیامبر(ص) و - به تبع آن- اطاعت از ائمه اطهار علیهم‌السلام به اندازه‌ای روشن و بدیهی است که درک و فهم آن به آسانی امکان‌پذیر است. 
* و مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى، انْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى /  از روی هوی و هوس سخن نمی‌گوید، بلکه آنچه می‌گوید به وی وحی شده است.سوره نجم، آیات ۳و۴
 * ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا / آنچه رسول خدا(ص) به شما داد بگیرید و از آنچه نهی کرد دوری کنید. سوره حشر، آیه ۷
* وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا / و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏‌اش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هر كس خدا و فرستاده‏‌اش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است.سوره احزاب، آیه۳۶
 همین جا ‌اشاره به این نکته ضروری است که اطاعت بی‌چون و چرا از پیامبر خدا و امامان معصوم علیهم‌السلام در پی اعتقاد عقلایی به برانگیختگی آنان از سوی خداوند تبارک و تعالی است که خالق بندگان، دوستدار آنان و از آنچه تضمین‌کننده سعادت و نیک‌بختی آنهاست با خبر است و این با اطاعت کور از این و آن تفاوت بنیادین دارد.
۴- آقای روحانی در حالی، حتی پیامبر خدا را هم قابل نقد می‌داند که خود تاکنون هیچ نقدی را از سوی هیچ منتقدی بر نتافته و با اهانت و ناسزاهای دور از شأن یک رئیس‌جمهور به منتقدان تاخته است! که از آن جمله است؛
«بی‌سواد، بی‌شناسنامه، مزدور، کاسب تحریم‌، کودک‌صفت، حسود، بزدل، ترسو، جیب‌بر، بی‌قانون، مستضعف‌ فکری، بیکار، متوهم، غوطه‌ور در فساد، سوءاستفاده‌گر، خرابکار، عقب‌مانده، تازه به دوران رسیده، عصر‌حجری، هوچی‌باز، منفی‌باف، یأس‌آفرین، ناشکر، باید به جهنم بروند»! و... اخیرا انقلابیون نفهم!، یک مشت لات!... 
 آقای روحانی در آذرماه سال ۱۳۹۴ یعنی یک ماه قبل از تاریخ اجرای برجام، در یک گفت‌و‌گوی تلویزیونی می‌گوید:«دوران نقد و انتقاد که در جای خودش ارزشمند بود، دیگر جایی در زمینه برجام ندارد»!! 
اکنون جای این سؤال است که وقتی کمترین انتقادی را از سوی کسانی که امروزه به وضوح مشخص شده حق با آنان بوده است، نمی‌پذیرید و نقد آنها را با ناسزا پاسخ می‌گویید، چگونه به خود اجازه می‌دهید حتی 
پیامبر اکرم(ص) را هم قابل نقد معرفی کنید؟! جناب روحانی باور بفرمایید که برافراشتن تابلوی ضرورت نقد اصلا به شما نمی‌آید! 
۵- آقای رئیس‌جمهور! ممکن است بفرمائید که اعتقاد به قابل نقد بودن پیامبر خدا و ائمه‌اطهار، دیدگاه شخصی جنابعالی است و می‌توانید این دیدگاه را برای خود محفوظ و محترم بدارید! و دیگران نیز نباید به نظر شخصی شما اعتراضی داشته باشند! ولی باید گفت این دیدگاه با نص صریح اسلام و مخصوصا آموزه‌های شیعی در تقابل و تضاد است، و انتخاب جنابعالی به ریاست جمهوری از سوی مردم، با این فرض که نگاهی برخاسته از آموزه‌های اسلامی دارید صورت گرفته است. بنابراین دیدگاهتان فقط برای خودتان نیست و نباید با آرایی که از مردم اخذ کرده‌اید مغایرت داشته باشد. البته بیانیه دیروز دفترتان اگرچه در پی توجیه و رفع و رجوع سخنان بی‌پایه و اساس جنابعالی در جمع مدیران وزارت اقتصاد بوده است ولی در پایان بر این نکته تاکید ورزیده است که«باور و اعتقاد به عصمت انبیاء و ائمه معصومین(ع) از مسلمات قطعی شیعه است».
۶ - و بالاخره این نکته هم گفتنی است و امید است برای رئیس‌جمهور نیز شنیدنی باشد که وظیفه ایشان رسیدگی به امور اجرایی کشور و مقابله با مشکلاتی نظیر بیکاری، رکود، گرانی، تامین مسکن، سهولت ازدواج و ده‌ها مشکل دیگری است که مردم و به ویژه محرومان با آن دست به‌گریبان هستند و نه مباحث ایدئولوژیک و نظریه‌پردازی‌های عقیدتی که حاشیه‌ساز و مانع انجام وظایف اصلی ایشان است.
 نگارنده برخی از کسانی که در دفتر رئیس‌جمهور جا خوش کرده‌اند را می‌شناسد و می‌داند که آنان دولت ایشان را«رحم اجاره‌ای» خود تلقی می‌کنند! و تعجب‌آور است که چرا آقای روحانی از نسخه‌نویسی آنها نگران نیست! و به آنان اجازه حضور در عرصه‌ای را می‌دهد که بارها نشان داده‌اند شایسته آن نیستند.
و به قول خواجه شیراز؛
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

برجام و تلگرام

1- فقط عمروعاص‌ها می‌توانند بگویند «وقتی زخمی پیدا کنم، آن قدر می‌خراشم تا به خون بیفتد»! افراد باوجدان و صاحب‌منصبان دیندار، برای زخم و رنج مردم چاره‌جویی می‌کنند. مگس است که دنبال زخم و عفونت برای تغذیه می‌گردد وگرنه طبیعت انسان، از عفونت منزجر است و برای افراد زخم دیده و رنج کشیده، چاره‌جویی می‌کند. متاسفانه برخی سیاسیون یا از رنجهای مردم غفلت می‌کنند که فرصت غواصی دشمن می‌شود و یا بدتر، به جای معالجه، زخم‌های موجود را سرمایه اصلی سوداهای سیاسی خود قرار می‌دهند.
2- رهبر انقلاب اخیرا ضمن تبیین مبسوط نقش دشمن در اغتشاش اخیر فرمودند «یک خطابی دارم من به مسئولان حکومتی خودمان -که البتّه این، شامل خود حقیر هم می‌شود- و عناصر سیاسی، عناصری که در کار سیاست فعّالند، فکر می‌کنند، می‌نویسند، می‌گویند، اقدام می‌کنند؛ ما از دشمن خارجی گفتیم، اینهایی که گفتیم تحلیل نبود، واقعی بود، خبر بود، اطّلاع بود؛ دشمن خارجی هست، امّا این موجب نشود که از ضعف‌های خودمان غافل بشویم. ما هم یک جاهایی‌اشکال و نارسایی و نابسامانی در کارمان هست؛ این‌جوری نیست که ما هیچ‌ اشکالی نداریم، هیچ مشکلی در کار ماها نیست، فقط دشمن خارجی است؛ نه، مگس روی زخم می‌نشیند؛ زخم را خوب کنید، زخم را نگذارید به وجود بیاید. ما اگر مشکل داخلی نداشته باشیم، نه این شبکه‌ها می‌توانند اثر بگذارند، نه آمریکا می‌تواند هیچ غلطی بکند... دفاع از حقوق مظلومین وظیفه‌ همه‌ ما است؛ بخصوص طبقات ضعیف ملّت؛ همه بایستی مراقب باشیم... باید همه‌ همّت ما این باشد که اینها را از زیر فشار خارج کنیم؛ تلاشمان باید این باشد».
3- یکی از تهدیدهای مهم برای کشور و نظام، به رسمیت نشناختن مشکلات معیشتی مردم از جانب برخی مدیران است. طبق نظرسنجی‌ دستگاه‌های مختلف دولتی، «اشتغال (درآمد)، ازدواج و مسکن»، 3 نیاز و اولویت اکثریت جوانان است. اما مدیرانی را سراغ داریم که دوست دارند برای مردم صرفا «جشن تلگرام یا برجام» بگیرند. هروقت هم از مسئولیت تامین اولویت‌های مردم بپرسید، اول چند فحش آبدار به دولت سابقی که حالا خودشان هستند می‌دهند و سپس می‌گویند «اتوبوس اقتصاد هنوز ته دره است و معلوم است که مردم بهبود وضعیت اقتصادی را حس نکنند»! سیاه‌نمایی، ناامید سازی و کمک به دشمن برای سربازگیری، بدتر از این؟!
4- چرا حاضر نیستند رنج‌های مردم را به رسمیت بشناسند؟ شاید به این دلیل که نپذیرند رویکرد «برجام و تلگرام و دیگرهیچ» عقیم بوده و هشدار کارشناسان مبنی بر اینکه دست روی دست نگذارید و معطل معجزه شیطان بزرگ نمانید، درست از آب درآمده است. تصور می‌کنند انکار و پاک کردن صورت مسئله، بی‌زحمت‌ترین راه‌حل است. اما در واقع مشغول ناامید و ناراضی کردن مردم هستند. آیا هدیه‌ای بزرگ‌تر ازاین می‌شود به دشمن داد؟ دود این وضعیت در چشم مردم و نظام می‌رود؛ چرا که لبه دوم قیچی نفوذ، فرصت پیدا می‌کنند روی موج نارضایتی سوار شوند و ایران قدرتمند و باثبات را درگیر بی‌ثباتی کنند.
5 - هفته نامه صدا ارگان حزب‌اشرافی کارگزاران، مرداد 1395 در صفحه اول خود پرسید «روحانی چگونه دوباره رئیس‌جمهور می‌شود؟». و در پاسخ تیتر زد « با برجام و تلگرام». همین نشریه در صفحات داخلی و در گزارش «وضعیت بیکاری و تأثیر آن در انتخابات»، ضمن ابراز نگرانی نوشته بود «بیکاران انتقام می‌گیرند؟... بیکاری یک سونامی خطرناک است». 17 ماه بعد، یک روزنامه حامی دولت (هفت صبح) درباره اغتشاشات می‌نویسد «بیکاری، متهم اول». همین روزنامه 14 دی ماه به نقل از روزنامه دولتی ایران تصریح کرد «بررسی‌های آماری از وضعیت ‌اشتغال در سال ۹۵ نشان می‌دهد در بعضی از شهرهایی که اعتراضات اخیر در آنها جدی بوده، نرخ بیکاری بالاتر از کل کشور داشته‌اند. از جمله برخی شهرهای استان کرمانشاه و ایذه و دورود.این هشدار برای مسئولان است که برای رکود اقتصادی چاره‌اندیشی کنند». اما درهمین حیص وبیص، فلان دولتمرد همچنان مایل است مردم را با تلگرام و برجام یا بحث‌هایی مانند جواز انتقاد به پیغمبر(ص) و امام معصوم (ع) سرگرم کند.
6- چنین رویکردی، طفره از مسئولیت تامین ‌اشتغال و ازدواج و مسکن جوانان است. چرا به جای کمک به خنثی کردن چالش بیکاری، به رهاشدگی فضای مجازی که دالان نفوذ دشمن در بسترسازی اغتشاش اخیر و آدم‌کشی و خرابکاری و ایجاد بی‌ثباتی در کشور شد، اهتمام دارند؟! عدم رسیدگی به اولویت‌های جوانان و در مقابل، تامین فضای مورد نیاز دشمن در شبیخونی که 25 کشته برجا گذاشت، 180 درجه خلاف مسئولیت برخی مدیران است. آنها به جای درمان، عامل تشدید بر آشفتگی را گسترش می‌دهند. و به جای رفع نارضایتی، فضای رسانه‌ای تهییج به آشوب و آدم کشی و تخریب و ایجاد بی‌ثباتی را فربه می‌کنند. انسان بیکار و بی‌مسکن و بی‌همسر، چند روز یا چند ماه می‌تواند با مخدر «برجام» و «تلگرام» سرخوش شود؟ 100 روز اول؟ 4 ماه؟ یا 4 سال؟ ثم ماذا؟
7- خداوند در آیه 32 سوره مائده می‌فرماید«هرکس، انسانی را - بدون اینکه مرتکب قتل یافساد درروی زمین شده باشد- بکشد، گویا همه مردم را کشته و هرکس، انسانی را زنده کند گویا همه مردم را زنده کرده است». امام صادق علیه‌السلام در تفسیر این آیه فرمود «هر کس فردی را از گمراهی به هدایت رهنمون شود، گویا او را زنده کرده و هر کس فردی را از هدایت به گمراهی بکشاند در حقیقت او را کشته است». لازم نبود به واسطه تحریکات دشمن در فضای مجازی و غبارآلود شدن فضا، 25 نفر (اغلب بیگناه) قربانی شوند، تا مانند همه کشورها، نسبت به تهدید پنهان در فضای مجازی و حضور اتاق مدیریت آن در خارج از کشور نگران شویم. همین پارسال که ستایش قریشی کودک خردسال به شکلی بی‌رحمانه توسط فردی تهییج شده در فضای مجازی به قتل رسید، باید دولت و مجلس و دستگاه قضایی و مردم همگی عزادار می‌شدیم و می‌گفتیم این‌چنین با قساوت کشته شدن یک کودک، کشتن یک جامعه است و باید برای سگ هار پنهان در فضای مجازی که جنگ فرهنگی دشمن را پیش می‌برد، جاره جویی کنیم. آن کوتاهی و سپس بی‌تفاوتی درباره خودکشی چند دختر نوجوان، به قربانی شدن 25 نفر در اغتشاشی انجامید که تدارک ذهنی و رسانه‌ای آن از سوی دشمن فراهم شده بود. البته حکایت ترویج لاابالیگری و انبوه آسیب‌های اجتماعی (فحشا و طلاق و مواد مخدر و...) که در همین بازار مکاره مجازی عمل می‌آید، صورت حساب جداگانه‌ای، خارج از حوصله این نوشتار دارد.
8- برخورداری از «شبکه ملی اطلاعات» سالم و قانونمند، حق مردم ماست. این حق چرا از مردم دریغ می‌شود و بحث را به مجادله برسر فیلترینگ یا عدم فیلترینگ منحرف می‌کنند؟ تاوان زندگی و آینده و استعداد انبوه انسان‌هایی که در اثر بی‌دروپیکری فضای مجازی از بین می‌رود، به گردن مدیران مسئولیت نشناس سنگینی می‌کند. خدای نکرده حتما باید مصیبت ستایش قریشی و... برای اعضای خانواده فلان یا بهمان مدیراتفاق بیفتد تا همدردی و علاج‌اندیشی کنند؟ آیا نهیب رهبر حکیم انقلاب را نشنیدند که فرمود: «ما مسئولین باید مردم را عائله خودمان بدانیم... این ملت، این کشور، این مرزها، این فضای زندگی، عائله ما است. به مسئله آسیب‌های اجتماعی در سطح کشور جوری نگاه کنیم که اگر این آسیب در داخل خانواده خود ما بود، آن جور نگاه می‌کردیم. اگر بنده یک بچه معتاد داشته باشم چه حالی دارم؟ اگر کسی در خانه یک دختر فراری از خانه داشته باشد چه حالی دارد؟ تصورش را بکنید، اگر این دختر از خانه دیگری هم فرار کرد، ما باید همان احساس را به خودمان تلقین کنیم ... ما در واقع اهتمام‌مان به وضعیت مردم مثل اهتمام مان به داخل خانواده خودمان باشد».
9- یک حلقه سیاسی- رسانه‌ای آلوده، مدتی است مطالبات معیشتی مردم را انکار می‌کند و «تحریک رقبای سیاسی» می‌نامد اما همزمان، سعی در رسمیت دادن به آشوبگری ضدانقلاب دارد و می‌خواهد اوباش اجاره‌ای را «مردم» جا بزند. آنها با دشمنان هماهنگ‌اند و انسداد در مطالبات مشروع مردم را لازمه «آشوب نیابتی» می‌دانند. مردم پای کار انقلاب را «کوچک‌نمایی» و آشوبگران را «بزرگ‌نمایی» می‌کنند تا ابزار «چانه‌زنی» در برابر نظام و مردم باشد؛ با این پیام سربسته و نانوشته که اگر روی حق مردم دست بگذارید، ما هم با مهره ضد انقلاب (بلکه در زمین آنها) بازی می‌کنیم و کشور به کام بی‌ثباتی و ناآرامی می‌رود؛ حال خود دانید! آنها دولت را رحم اجاره‌ای خوانده‌اند و ابا نداشتند که حتی اعتباردولت در ماجرای اخیر زیر سؤال رود و پروژه صهیونیسم مسیحی اجرا شود.
10- پس فردا 27 دی ماه، دومین سالروز اجرای برجام است. سه دولت اروپایی در این 24ماه با استفاده از تهدیدهای دولت و کنگره آمریکا (دموکرات‌ها و جمهوریخواهان)، پروژه نُرمالیزاسیون (فشار برای خلع قدرت و توانمندی‌های انقلاب) را پی‌گرفتند. در همین شرایط، دشمن مشغول بازگرداندن تحریم‌ها با بهانه‌های مختلف و در حمایت از فتنه‌گران بود. برجام بماند و اجرا نشود، با برجامی که رسما لغو و ابطال شود، توفیری نمی‌کند. آقای ظریف شهریور امسال در نشست وزرای خارجه طرف برجام گفت: «بعد از 20 ماه هنوز حتی نمی‌توانیم یک حساب بانکی در انگلیس باز کنیم». دشمن سرگرم نقشه خویش است و این طرف کسانی، برای هر 4ماه تمدید تعلیق برخی تحریم‌ها و بازگشت آن با بهانه‌های دیگر جشن می‌گیرند! تهدیدهای جدید ناشی از چیدمان برجام را هم نمی‌خواهند ببینند.
11- هر چهار ماه یک بار، این هیجان بی‌مایه را راه می‌اندازند که آیا دولت آمریکا «تمدید تعلیق برخی تحریم‌ها»! را امضا می‌کند یا نه؟ و تمدید که شد، پیروزی کذایی را جشن می‌گیرند! چگونه توافق کردند همه امتیازات را ظرف کمتر از 2 ماه واگذار کنند اما به آمریکا اجازه دهند به جای لغو یا تعلیق بلندمدت همه تحریم‌ها، تنها بخش کوچکی از آن را در دوره‌های 4ماهه تعلیق نماید و در پایان هر فصل، چشم به اخم و لبخند او بدوزند؟! بدتر اینکه کنگره و دولت آمریکا، بخش مهمی از تحریم‌ها را باز گردانده‌اند و به همین دلیل، سرمایه‌گذاران و شرکای خارجی با وجود علاقه به همکاری با ایران، ریسک این کار را نمی‌پذیرند و فعالان اقتصادی داخلی هم تکلیف خود را نمی‌دانند. این یعنی دمیدن روح تعلیق و رکود به کلیت اقتصاد. اگر یک دهم انرژی و وقتی را که برخی مدیران برای برجام هزینه کردند، صرف تدابیر درونزا می‌شد، اقتصاد پرظرفیت ما قطعا رونق گرفته بود.
12- رهبر انقلاب 12 آبان 95فرمودند؛ «روحیه انقلابی‌گری به معنای داشتنِ شجاعت در اقدام و عمل، ابتکار ورزی برای بن‌بست شکنی، نترسیدن از دشمن و تسلیم نشدن در برابر او، امید به آینده و ایمان به وعده الهی است. متأسفانه برخی‌ها به جای ترویج روحیه انقلابی‌گری، به گونه‌ای سخن می‌گویند و مدیریت می‌کنند که نسل جوان به آینده و انقلاب بی‌اعتماد و از راه امام دور می‌شود و سپس همین افراد از زمانه شکوه و گلایه می‌کنند. زمانه را ما می‌سازیم و اگر می‌گویید زمانه بد است باید ببینیم چگونه عمل کرده‌ایم که تصور می‌کنیم زمانه بد شده است؟ هنگامی که ما گام‌هایمان را محکم برنداریم، به توصیه‌های امام عزیز در وصیت نامه عمل نکنیم و به نام آزادیگری، مردم و جوانان را به سمت لا ابالی‌گری سوق دهیم و به اسم نگاه عقلانی، سازش و تسلیم را در برابر دشمن القاء کنیم، معلوم است که زمانه بد می‌شود».

پاتک ایران به ترامپ

سخنان روز گذشته رهبر معظم انقلاب-همچون همیشه- از جهات مختلف حائز اهمیت و قابل توجه بود آن هم در شرایطی که برخی تصور می‌کردند حوادث روزهای اخیر کشور را در موضع بدی قرار داده و ممکن است اتفاقات بدی بیفتد! اما نگاه رهبر معظم انقلاب،کاملا خالی از نگرانی و مالامال از امید به آینده بود و در عین تذکر درباره مشکلات مردم، فلش ماجرا را دقیقا به سوی کانون اصلی فتنه یعنی دشمنان دیرینه انقلاب بردند. اما بخشی در سخنان ایشان بود که خاص بود و کوبنده. ایشان در واکنش به رفتار احمقانه آمریکایی‌ها در حوادث اخیر ریشه‌ تمام دشمنی‌ها و توطئه‌های ضد ملت ایران را «انقلاب اسلامی» دانستند و فرمودند: «تمام حرکات ناکام دشمن در این چهل سال، در واقع «پاتک» به انقلاب است، زیرا انقلاب حضور سیاسی دشمن را ریشه‌کن کرد... می‌گویند حکومت ایران از قدرت آمریکا هراس دارد؛ در پاسخ می‌گوییم اگر ما از شما هراس داشتیم، چگونه در دهه‌ پنجاه شما را از ایران بیرون ریختیم و در دهه نود نیز شما را از کل منطقه بیرون راندیم.»
«پاتک» اقدام برای دفع یک «تک» یا حمله است. یعنی پس از آنکه فرد یا جبهه‌ای مورد حمله قرار گرفت و از دست خارج شد،برای بدست آوردن آن«پاتک» شکل می‌گیرد. وضعیتی که رهبر انقلاب، آمریکایی‌ها را در آن موضع تصویر نمودند. ممکن است برخی این سخنان را رجز جنگی در آوردگاه نبرد تلقی کنند و نه تنها آن را جایز، بلکه واجب هم بدانند ولی در دلشان باوری بالاتر از رجز نقش نبندد و با خود بگویند: «ما کدام حمله را به آمریکا کردیم و کدام موضع را از آنها گرفتیم که حالا آنها در وضعیت انفعال و پاتک قرار دارند»؟ باور رجز بودن این سخنان، قطعا نادرست است و برای شرح نادرستی آن و پاسخ به سؤال مفروض، نیازمند مقدماتی هستیم. بخوانید:
۱- بهمن ماه سال قبل بود که نشریه اینترنتی آمریکایی«امریکن اینترست» در گزارشی اعلام کرد ایران هفتمین کشور قدرتمند جهان است. در این گزارش آمریکا، چین، ژاپن، روسیه، آلمان و هند در رده‌های اول تا ششم قرار داشتند و ایران بعد از این کشورها در رده هفتم قدرتمندترین کشورهای جهان در سال 2017 قرار داشت. آن گزارش در بخشی از توضیح مربوط به جایگاه ایران نوشته بود: «جنگ‌های نیابتی میان عربستان و ایران همچنان ادامه دارد و با ورود به سال جدید میلادی(2017) ایران در مقایسه با عربستان پیشتاز است. هرچند عربستان همچنان یک قدرت به حساب می‌آید؛ اما در 12 سال گذشته، این ایران است که پیاپی گوی سبقت را از عربستان ربوده است.» این نشریه آمریکایی اذعان کرد: «ایران نقش بسیار سازنده‌ای در بازپس‌گیری حلب از دست تروریست‌های داعش داشت و در جبهه زمینی عراق نیز ایران پیروز واقعی است. نیروهای انصارالله تحت حمایت ایران نیز مقابل عربستان ایستادگی کرده‌اند. این مسائل نشان می‌دهد قدرت ایران برای تاثیرگذاری در تحولات منطقه‌ای به بیش از هر زمان دیگری رسیده است.»
۲- یک هفته قبل بود که «مایک پمپئو» رئیس‌ سازمان سیا در گفت‌و‌گو با شبکه «MSNBC» اعترافات جالب توجهی را به زبان آورد. او گفت: «نفوذ ایران در منطقه در مقایسه با ۷ سال گذشته (2010 میلادی/ 1389 شمسی) بسیار بیشتر شده است. امروز، این کشور نفوذ بسیار زیادی دارد، نفوذی که فراتر از نفوذ آنها در ۶ یا 7 سال گذشته است. ایران در همه‌جای خاورمیانه حضور دارد.»
البته این سخنان بسیار مهم- که گویای عمق نگرانی آنها از اقتدار روزافزون ایران است- نخستین بار نیست که از زبان او بیان می‌شود. تابستان امسال، پمپئو در اندیشکده آمریکایی «اتحاد اطلاعات و امنیت ملی» سخنرانی کرد. در آنجا بود که رئیس‌ سیا، ایران را «چالش بلندمدت ایران» برای آمریکا دانست و صراحتا گفت: «در ایران، ما با یک دشمنی مواجه هستیم که در حال جولان دادن است. برخلاف داعش، جمهوری اسلامی ایران یک دولت ملت قدرتمند است که بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان است»! رئیس‌سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در همین سخنرانی به قدرت جمهوری اسلامی ایران اذعان کرد و گفت: « وقتی شما به آنچه در سوریه، یمن و عراق می‌گذرد نگاه می‌کنید، می‌بینید که توان و تاثیر و نفوذ(ایران) به طرز قابل ملاحظه‌ای طی سال‌های اخیر گسترش یافته است... تهران مشخصا آرزوی تبدیل شدن به قدرت هژمونیک منطقه را دارد... و این بزرگترین چالش بلندمدت ما در خاورمیانه است». 
ماجرای تحقیر او  و در اصل آمریکا را در نامه‌نگاری به سردار سلیمانی را هم که حتما به خاطر دارید. آن هنگام که او در یک سخنرانی رسمی اعلام کرد برای حفظ جان سربازان آمریکایی، به ژنرال سلیمانی نامه نوشتم اما او حتی نامه را باز نکرد!
اینها اقاریر و اعترافات صریح عالی‌ترین مقام امنیتی آمریکاست که با وجود سوابق طولانی وی، نمی‌توان در دقت و درستی آن تردید کرد، مگر آنکه وی را نقاشی بدانیم که‌اشتباها سر از «سی آی ای» در آورده است! 
۳- این نمونه‌ها، و دهها نمونه عینی دیگر همچون زمینگیر کردن ماشین جنگ‌های نیابتی آمریکا در منطقه، موفقیت در خودکفایی و رشد علمی در موضوعات گوناگون،تبلیغ و صدور انقلاب اسلامی به عنوان نسخه‌ای نجات‌بخش و آرمانی مقدس به مستضعفان جهان و...، تنها و تنها بخشی از تصویری است که به واقع از ایران در چشم جهانیان نقش بسته و هیچکدام هم سفارش کیهان یا هیچ مجموعه دیگر حامی انقلاب اسلامی نیست. موضوع تا آن حد واضح و بدیهی و البته نگران‌کننده برای دشمنانمان است که نتوانسته‌اند آن را به هیچ وجه سانسور یا انکار کنند. این واقعیت‌های لذت‌بخش البته درحالی است که معضلات تلخ و قابل توجهی در زندگی مردم وجود دارد. معضلات معیشتی که رهبر انقلاب بارها و بارها برای رفع آنها به مسئولان مختلف تذکر داده‌اند و متاسفانه همچنان باقی است. معنی دیگر این حرف این است که اگر به آن سخنان –  مثلا در حوزه اقتصاد مقاومتی یا فاصله گرفتن از خام‌فروشی نفت – عمل شده بود، حالا در جایگاهی به مراتب بالاتر بودیم و میزان رضایتمندی مردم، رشد شگفت‌انگیزی کرده بود.
این موقعیت، دقیقا همان موضعی است که حضرت آقا روز گذشته از آن به عنوان «تک» یاد کرده، رسما آمریکا را در موضع تدافعی و انفعال معرفی کردند. موضوعی که دیگر و با این توضیحات مختصر، نه یک رجز جنگی که یک واقعیت عینی و غیر قابل انکار است. در سایه این اقتدار واقعی است که حضرت آقا وعده تلافی رفتار احمقانه ترامپ را می‌دهند و خود آمریکایی‌ها بهتر از هرکس می‌دانند که این، وعده‌ای صادق است.
۴- همین واقعیت تلخ برای آمریکایی‌ها بود که باعث شتابزدگی بچگانه آنها شد. کاخ سفید به محض روشن شدن جرقه چند ناآرامی در چند نقطه کشور، از آنها «بوی کباب» حس کرد و شعف زده بیانیه داد و بعد از آن، مقامات سیاسی یکی پس از دیگری سخنانی حاکی از حمایت از مردم ایران(!) به زبان آوردند! خود این رفتار نشان دهنده شدت تحقیرشدگی آنها از جانب ایران است تا جایی که کوچکترین حرکتی، آنها را به واکنشی رضایتمندانه و مالامال از خوشحالی هیستریک وا می‌دارد! این خوشحالی افراطی باعث شد آمریکایی‌ها چشمشان همچون همیشه به حقیقت کور و بسته بماند و خروش میلیونی آحاد ملت را که حدود ده روز است در سراسر کشور ادامه دارد نبینند، اما چند سطل آشغال آتش گرفته را نماد ملت قهرمان(!) بدانند!
۵- البته آمریکایی‌ها در این قضیه تنها نیستند و رسانه‌های زنجیره‌ای که مدام به دروغ دم از مردم می‌زنند و ‌اشک تمساح می‌ریزند، در طول راهپیمایی‌های میلیونی مردم حاضر نشدند حتی یک عکس از این قیام ملی در دفاع از نظام بر آمده از توده‌های وفادار ایران منتشر کنند! آنها از یک سو به آمریکا پالس می‌دهند که ما هستیم و اینجا را روزنامه خودت بدان و همزمان برای اوباش و اراذلی که حتی برای مقدسات هم حرمت قائل نبودند، ‌گریبان چاک می‌کنند و پیگیر حقوق آنها به عنوان «مردم» می‌شوند! شبیه رفتاری که چند نماینده مجلس دارند و به جای پاسخگویی در برابر کوتاهی‌های غیر قابل بخشش آن، به‌دنبال آزادی آشوبگرانند و نمی‌بینند مردم، آنهایی هستند که علیرغم گله‌مند بودن از آنها و دولت، عاشقانه پای انقلابند، خون دل می‌خورند و از انقلاب دفاع می‌کنند.
۶- اما ممکن است این پرسش پیش بیاید که وقتی ما در چنین موضعی هستیم، این ناآرامی‌ها چه معنایی دارد!؟ پاسخ روشن است. نخست آنکه آنچه به عنوان آشوب و بلوا در کشور شاهد بودیم، نه پژواک صدای مردم مطالبه‌گر که ناشی از توطئه دشمنان ایران بود و ثانیا، آشوب و بلوا زمانی ممکن شد که زمینه‌ای برای نارضایتی وجود داشته باشد. چیزی که رهبر عزیز از آن به‌عنوان «زخم» یاد کردند و برای چندمین بار مسئولان را به درمان آن امر کردند. برای از بین بردن این زخم - که در زندگی برخی از مردم عمیق هم شده- باید مسئولان کمر همت ببندند و اجازه ندهند آرزوی آمریکا در ناامیدی مردم از حل مشکلات اقتصادی تحقق پیدا کند. اینکه معاون اول رئیس‌جمهور بعد از گذشت حدود 1600 روز در اختیار داشتن همه ارکان اجرایی و حتی تقنینی کشور، روز گذشته در همایش نکوداشت مرحوم هاشمی رفسنجانی با اقرار به اینکه «وضع معیشت مردم بد شده و قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده» فرافکنانه بگوید: «اقتصاد هنوز در ته دره است»! شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت است. عمر دولت در کشور 4 سال است نه 400 سال و این چیزی نبوده که بر کسی مخفی بوده باشد. در همین 4 سال می‌شد خیلی کارهای مفید کرد تا حالا در سال پنجم نیازی به فرافکنی و سخن از گذشته گفتن نباشد. 
آمریکا در برابر مردم ما تحقیر شده و این درس بزرگی به ملل عالم است. تحمل این وضع برای آنها بسیار دشوار است و می‌کوشند به هر نحو ممکن، ما را از راهی که آمده‌ایم بازگردانند. اگر همت مسئولان در جبران مشکلات زندگی مردم تنها اندکی بیشتر شود، آمریکایی‌ها این آرزو را به گور خواهند برد.

آقای روحانی لفاظی بس است به خود بیایید!!!!

مدرسه «کامیونیتی» که به مدرسه آمریکایی نیز شهرت داشت، با مساحتی بیش از ده هزار متر مربع در مرکز تهران
- خیابان مریضخانه، شمال خیابان مجاهدین(ژاله سابق)- واقع شده بود. این مدرسه را میسیونرهای آمریکایی مقیم تهران در سال ۱۸۳۰ میلادی- ۱۲۰۸ شمسی- تاسیس کرده بودند. این مدرسه که در آغاز به دانش‌آموزان آمریکایی و اروپایی که والدینشان در ایران ماموریت داشتند اختصاص یافته بود، به تدریج و از اوایل دهه ۳۰ به مدرسه‌ای برای فرزندان رجال و اقشار مرفه ایرانی تبدیل شده بود. مدرسه کامیونیتی در سال۱۳۵۷، سال پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک به ۳۰۰ تن از دانش‌آموزان را که از فرزندان همان قشر مرفه بودند در خود جای داده بود. 
در سال ۱۳۵۸ شهید رجائي مشاور وزیر آموزش و پرورش در دولت موقت بود و آقای اصغر نوروزی، رئیس‌منطقه ۱۲ آموزش و پرورش بود که مدرسه کامیونیتی در آن منطقه قرار داشت. نوروزی با استناد به مالکیت مدرسه که متعلق به دولت بود، اختصاص مدرسه‌ای با مساحت بیش از ۱۰ هزار متر به حدود ۳۰۰ دانش‌آموز از اقشار مرفه را در مقایسه با سایر مدارس دولتی که انبوهی از دانش‌آموزان را در فضایی کوچک جای داده بودند، ناعادلانه دانسته و خواستار انضمام آن به سایر مدارس دولتی شد. این تصمیم مخالفت شدید والدین و برخی از مسئولان وقت را به دنبال داشت و نهایتا قرار شد در جلسه‌ای با حضور شهید رجائی، اصغر نوروزی و جمعی از والدین دانش‌آموزان در این‌باره تصمیم‌گیری شود. در آن جلسه که برخی از سران نهضت‌آزادی نیز حضور داشتند، یکی از والدین که به نمایندگی از بقیه سخن می‌گفت، اظهار داشت؛ اگرچه امتیازات و امکانات این مدرسه بسیار بیشتر از سایر مدارس دولتی است ولی باید توجه داشته باشید که ما در اینجا دکتر و مهندس تربیت می‌کنیم که در خدمت مردم و از جمله همین دانش‌آموزان کم بضاعت قرار می‌گیرند! در این هنگام شهید رجائی پاسخی داد که برای همیشه در لوح تاریخ ایران اسلامی باقی خواهد ماند، اگرچه این روزها برخی از مسئولان از آن فاصله فراوانی گرفته‌اند. آن شهید بزرگوار گفت: اگر فرزندان این مرز و بوم از دیفتری و حناق بمیرند، بهتر است تا از عقده بمیرند و ناچار باشند در نظام اسلامی این فاصله طبقاتی را تحمل کنند! این مدرسه متعلق به دولت است و باید همه اقشار ملت از آن بهره ببرند، ضمن آنکه چه کسی گفته است فقط فرزندان شما استعداد دکتر و مهندس شدن را دارند و دانش‌آموزان محروم و مستضعف از این استعداد بی‌بهره هستند؟! کلام شهید رجائی که از ژرفای دل محروم‌نواز و عدالت‌خواه او بیرون آمده و بر زبانش نشسته بود، فصل‌الخطاب بود و... مدرسه آمریکایی کامیونیتی باز‌پس گرفته شد.
دیروز آقای دکتر روحانی در دیدار وزیر و معاونان وزارت امور اقتصادی و دارایی گفت: «مشکلی که امروز با آن مواجه هستیم، فاصله ما مسئولان با نسل جوان است. امروز آن‌طوری که ما فکر می‌کنیم، با آنچه که جوانان فکر می‌کنند، متفاوت است. امروز نگاه جوانان به دنیا و زندگی با نگاه ما فرق می‌کند و این ‌اشکال اساسی است»! 
تاکید رئیس‌جمهور محترم بر تفاوت سبک زندگی جوانان با مسئولان، نشان می‌دهد که منظور ایشان از «فاصله مسئولان با نسل جوان» فاصله طبقاتی و تفاوت برخورداری از امکانات مالی و معیشتی نیست! که باید- با عرض پوزش- این بخش از اظهارات آقای روحانی را اینگونه تصحیح کرد که؛ مشکل امروز فاصله طبقاتی مسئولان- البته برخی از آنان- 
با توده‌های مردم و از جمله «نسل جوان» است و نه تفاوت و فاصله اندیشه و نوع و سبک زندگی! 
یکی از مشکلات مشترک آقای روحانی با آقای احمدی‌نژاد این بوده و هست که فراموش کرده‌اند وظیفه اصلی ایشان اداره قوه مجریه است و نه نظریه‌پردازی ایدئولوژیک! اظهار نظر درباره سبک زندگی و تفاوت خواسته نسل‌ها بر عهده کارشناسان و صاحبنظران این عرصه است و رئیس‌جمهور باید به امور مربوط به حوزه مسئولیت خویش بپردازد و امکانات و ظرفیت‌های نظام را با پرداختن به اموری که در حوزه مسئولیت ایشان نیست هدر ندهد و یا -خدای نخواسته - با پیش‌کشیدن اینگونه مسائل خود را از توضیح درباره وظایفی که رئیس‌قوه مجریه بر عهده دارد، بی‌نیاز نداند! 
می‌گویند یکی از نامزدهای ریاست جمهوری در نطق انتخاباتی خود خطاب به مردم می‌گفت؛ اگر من رئیس‌جمهور شوم با امپریالیسم، سوسیالیسم، آنارشیسم، فاشیسم، ایده‌آلیسم، مارکسیسم و... به شدت مقابله می‌کنم! در این هنگام پیرمردی از میان جمعیت برخاست و در حالی که از درد به خود می‌پیچید گفت من که از این همه ایسم چیزی نفهمیدم. کاش برای روماتیسم بنده هم فکری می‌کردید!
آقای رئیس‌جمهور! کاش توضیح می‌دادید جوانان مورد نظر جنابعالی در سخنان دیروزتان چه کسانی هستند؟! آیا خیل انبوه جوانانی را می‌فرمایید که مانند بسیاری دیگر از اقشار مردم از بیکاری، تورم، گرانی لجام گسیخته کالا و خدمات ضروری، نداشتن مسکن، گرانی اجاره‌بها و... رنج می‌برند و در همان حال برخی از مسئولان را می‌بینند که در خانه‌های چند ده میلیارد تومانی زندگی می‌کنند، حقوق‌های نجومی می‌گیرند، خودروهای لوکس و گران‌قیمت سوار می‌شوند و...؟! و یا فرزندان برخی از حرامخواران که به قول رهبر معظم انقلاب مست ثروت و غرورند و سوار بر ماشین‌های آنچنانی در خیابان‌ها جولان می‌دهند و...؟! 
و البته هنوز هیچ مسئولی از آنان نپرسیده است که از کجا آورده‌اند؟!
مشکل امروز جوانان و سایر مردم زندگی ‌اشرافی برخی از مسئولان است و فاصله‌ای پر‌ناشدنی که با توده‌های ملت، مخصوصا اقشار محروم و مستضعف گرفته‌اند. و باز هم به قول رهبر معظم انقلاب؛
«جلوی ‌اشرافی‌گری باید گرفته بشود، ‌اشرافی‌گری بلای کشور است. وقتی ‌اشرافی‌گری در قله‌های جامعه به وجود آمد، سرریز خواهد شد به بدنه. آن وقت شما می‌بینید فلان خانواده‌ای که وضع معیشتی خوبی هم ندارد، وقتی می‌خواهد پسرش را داماد کند و یا دخترش را عروس کند، یا فرض کنید میهمانی بگیرد، مجبور است به سبک ‌اشرافی حرکت بکند... رفتار مسئولین، گفتار مسئولین، تعالیمی که می‌دهند باید ضد این جهت ‌اشرافی‌گری باشد. کما اینکه اسلام اینجوری است.»
از حضرت امیر علیه‌السلام است که هرجا ثروت انبوهی است در کنارش حق ضایع شده‌ای وجود دارد و اینگونه بود که امام راحلمان رضوان‌الله‌تعالی علیه، می‌فرمود؛ «روحانیت‌متعهد، به خون سرمایه‌داران زالو‌صفت تشنه است.»
درباره سخنان دیروز رئیس‌جمهور محترم گفتنی‌های دیگری نیز هست که به بعد موکول می‌کنیم.

شوخی با گنجشک‌ها(کیهان)

 


اغلب مواضع و تحلیل‌هایی که این روزها درباره قضایای اخیر کشور ارائه می‌شود در پی پاسخ دادن به این سؤال هستند که منشأ و عامل اغتشاشات اخیر چه یا که بود. اغلب پرسش‌کنندگان به دنبال پاسخ‌های ساده و سرراست هستند. در این میان برخی به اصطلاح تحلیلگران به طرز عجیب و غریبی سعی دارند به مشتریان خود بقبولانند که عامل و منشأ این آشوب و اغتشاش هرچه باشد، خارجی نیست و به آنهایی که از دشمن و نقش آن سخن می‌گویند، نهیب می‌زنند که 40 سال از توطئه دشمن گفتید و دیگر بس است! نمونه‌اش بیانیه دیروز 16 تن از فعالین اصلاح‌طلب که مدعی شده‌اند؛ «تمرکز روی عوامل خارجی، علاوه‌بر توهین به جامعه ما، باعث غفلت یا تغافل از ریشه‌های اعتراض و نارضایتی و درمان آنها می‌شود.»
حال گمان می‌کنید این جماعت و هم‌پیاله‌هایشان وقتی روی گزینه عامل خارجی خط می‌کشند، به سراغ چه گزینه‌های دیگری می‌روند؟ یک نمونه از آنها که دیروز در یکی از روزنامه‌های مدعی اصلاحات منعکس شده جالب و قابل تامل است. از منظر این آقایان آشوب‌های اخیر زیر سر کیهان است! بله درست خواندید کیهان! نوع استدلال هم بدیع و درخور تامل است. کیهان با تیترهای اقتصادی اخیر خود درباره تورم و قیمت بنزین، باعث القای حس بدبختی و فقر میان مردم و در نتیجه ناراضی‌سازی، اعتراض و آشوب شده است! به روی مبارک هم نمی‌آورند که تا دیروز می‌گفتند تیراژ کیهان 7هزار نسخه بیشتر نیست و اصلاً مگر کسی کیهان هم می‌خواند. از نظر این جماعت، دستگاه‌های امنیتی سیا و موساد و ام.آی6 با همراهی پادوهای منطقه‌ای خود اساساً نمی‌توانند تاثیری بر وقایع ایران داشته باشند و نداشته‌اند، اما یک روزنامه که حتی در رسانه ملی(؟!) کشور هم سانسور می‌شود، عامل همه این قضایاست! وقتی فضای غالب رسانه‌ای کشور در سیطره چنین زردنامه‌هایی است که افکار مالیخولیایی خود را به‌جای تحلیل به خورد مخاطب می‌دهند، اینکه مردم اقبال چندانی به مطبوعات ندارند بیش از آنکه جای تاسف داشته باشد، جای شکر دارد!
دولت محترم نیز در این میان و البته مثل همیشه راه جالبی را در پیش گرفته است. ماجرا به هرکس و هرچیزی ممکن است ربط داشته باشد -که البته مرتبط با مخالفان دولت است!- اما هیچ ربطی به ما ندارد. خلاصه این تفکر و نگرش را می‌توان در یادداشت وزیر محترم راه و شهرسازی در شماره دیروز یکی از همان روزنامه‌های کذایی دید که با صراحت بعد از 5 سال هنوز هم عامل مشکلات مردم را دولت پیشین دانسته و با تلویح نزدیک به تصریح انگشت اتهام قضایای اخیر را نیز به سوی همان گروه دراز می‌کند. راهکار پیشنهادی نیز جالب است؛ باید به کانون آتش (همان‌هایی که دولت محترم مدعی است آتش زیر سر آنهاست) یورش برده شود!
می‌توان چشم بر روی واقعیات بست و همچنان به همین تحلیل‌های دم‌دستی ادامه داد و این و آن را متهم کرد اما این نوع نگاه و تحلیل گره‌ای از کار فروبسته مردم و راهی به سوی سامان دادن معضلات نمی‌گشاید. اغتشاشات اخیر اگرچه هزینه‌های مادی و معنوی گوناگونی برای کشور و مردم به همراه داشت اما خالی از فایده و عبرت نیست و اگر هوشیاری، دلسوزی و اراده وجود داشته باشد، می‌توان از همین خسارت و تهدید، درس‌هایی فرا گرفت و فرصت نیز ساخت. 
مردم در این معرکه نیز مانند همیشه برادری خود را ثابت کردند و نشان دادند علیرغم همه مشکلات و نارسایی‌ها و گلایه‌های بحقی که دارند، همچنان در دفاع از نظام و کشور خود ثابت‌قدم و استوارند. این پایمردی نیز بی‌دلیل و از سر عادت و اجبار و امثال اینها نیست. آنان برای رفتار خود دلیل عقلی و قلبی محکمی دارند که نادیده انگاشتن آن از سوی دشمن خارجی و مغرضان کوته‌فکر داخلی، چیزی از برندگی و قاطعیت آن نمی‌کاهد. آن دلیل محوری و بنیادین آن است که رهبر خود را در قول و فعل صادق و همپای خویش می‌بینند. این اعتماد که محصول یک عمر زندگی ساده و سلوک فردی و سیاسی مومنانه و رابطه صادقانه با آحاد ملت است، همچون رشته محکمی این ارتباط دوسویه را در کوران حوادث هزاررنگ و مردافکن حفظ و بلکه تحکیم کرده است.
به سؤال اولیه بازگردیم. منشأ و علت – یا علل- این ماجرا چیست؟ پاسخ در این گزاره نهفته است که عده‌ای دو موضوع کلیدی را شوخی گرفته‌اند و نتیجه این شوخی، تراژدی امروز است. ملت ایران سال‌هاست که از سه جبهه مورد تهاجم جدی دشمن قرار‌گرفته است؛ جبهه امنیتی-نظامی، اقتصادی و فرهنگی. اگر امروز در جبهه امنیتی-نظامی اقتدارمان از مرزها نیز عبور کرده و یاری‌رسان سایر مظلومان و مستضعفان منطقه نیز هستیم، به سبب آن است که فرماندهان این جبهه ماجرا را جدی گرفتند و آستین بالا زدند و جهاد کردند. آنها هم می‌توانستند بگویند امکانتمان کم است و بودجه کافی و تجهیزات ما با دشمن قابل مقایسه نیست و هزینه جانی دارد و امثال این دلایل و بهانه‌ها که هرچند خالی از واقعیت هم نیست اما آنان نشان دادند حتی با وجود نقایص و کاستی‌ها، با حرکت و اراده و تلاش مضاعف می‌توان به اهداف خیره‌کننده رسید. 
هرقدر جبهه نخست جدی گرفته شد، دو جبهه دیگر به روزمرگی و بطالت و خسران گذشت. در جبهه اقتصاد، نیروی داخلی را با واردات بی‌رویه هر چیزی از شیر مرغ گرفته تا سنگ پا و دسته‌بیل و سنگ قبر و جان آدمیزاد زمینگیر کردیم. هر که خواست کاری تولیدی کند، نه تنها ارگان و نهادی دستش را نگرفت بلکه در انداختن سنگ بزرگ‌تر پیش پایش مسابقه گذاشتند و شیرفهمش کردند که مگر مغزت معیوب است که می‌خواهی کار تولیدی کنی؟ برو سرمایه‌ات را در یکی از بانک‌ها یا موسسات مالی بگذار و بخواب و روزشمار سودت را بگیر و زندگی‌ات را بکن! بعد به همین مدیران سنگ‌انداز و سرمایه‌سوز حقوق نجومی دادیم و آنها را سرمایه نظام خواندیم! و برای آنکه بیشتر بر زخم مردمی که با بیکاری شرم‌آفرین دست به‌گریبانند نمک بپاشیم، در فیش حقوقی سرمایه‌های نظام! حق اوقات فراغت فرزندان منظور کردیم!
در جبهه فرهنگی هم که پیشانی و خط مقدم آن عرصه رسانه و جنگ برای نفوذ در مغزها و قلبها و تسخیر دژ افکار عمومی است، چنان عمل کردیم که شخصاً نمی‌دانم اگر نامش خیانت نیست، چه عبارتی برای آن باید بکار برد. عنان سبک زندگی و افکار عمومی کشور را به دست فضای مجازی سپردیم. هر که از سر دلسوزی هشدار و راهکار داد، برچسب خورد که این مخالف آزادی و گردش آزاد اطلاعات است. وقتی بیگ دیتای یک جامعه و ملت را مفت و آسان در اختیار بیگانه می‌گذاریم، مانند آن است که کسی کل نقشه جبهه خودی را با تمام جزئیات ریز و درشت آن را در خوشبینانه‌ترین حالت در اختیار غریبه‌ای که خط و ربط آن مشخص نیست، بگذارد. نقشه‌ای که حتی فرماندهان میدانی خودی نیز به آن دسترسی ندارند و از داشتن آن محرومند. سخن و سند و تحلیل در این زمینه بسیار است و پرداختن به این موضوع بسیار مهم و کلیدی و ارتباط ارگانیک آن با آشوب‌های اخیر فرصتی دیگر می‌طلبد و به همین پرسش بسنده می‌شود که آیا هنوز هم زمان پایان برخورد جناحی و بازی با امنیت ملی کشور در این حوزه فرا نرسیده است و هنوز هم عده‌ای می‌خواهند از این عرصه برای ساختن دوقطبی‌های عوام‌فریب بهره ببرند و بر سر شاخه نشسته و بن ببرند؟!
ریشه این اعتراضات وقتی خشک و کشور در برابر آشوب و اغتشاش واکسینه می‌شود، که مسئولین محترم عینک سیاست آلوده به گرد و غبار منافع شخصی و حزبی را از چشمان مبارک برداشته و از شوخی انگاشتن جنگ اقتصادی و رسانه‌ای دست بکشند. 
وقتی راه دلار را چنان بسته‌اند که سفارتخانه‌های خارجی در تهران نیز دلار مورد نیاز خود را با چمدان وارد می‌کنند، وارد کردن سالانه ده‌ها هزار خودروی لوکس خارجی آن هم به نام زنان مجهول‌الهویه روستایی که به نان شب خود محتاج هستند و ناگهان همچون برف آب شده و همچون ماهی در دل دریا مفقود می‌شوند، یعنی شوخی! وقتی ذهن ملت زیر بمباران هزاران توپخانه رسانه‌ای دشمن است و صدا و سیما به عنوان خط مقدم این نبرد، تبدیل به اداره‌ای عریض و طویل شده که برای زیرنویس کردن یک خبر فوری باید هفت‌خوان بوروکراتیک را پشت سر بگذارد یعنی شوخی! کودکان شوخی شوخی سنگ پرتاب می‌کنند اما گنجشک‌ها جدی جدی می‌میرند...

چرا باید یک نفر در کشور ۳۵ شغل داشته باشد؟

 

وقتی دشمن حمله می‌کند و اساس را هدف می‌گیرد، برای کسی تردیدی باقی نمی‌ماند که باید با چنین جریانی مرزبندی روشنی داشته باشد.

 مردم ایران اگر این روزها متحد و منسجم به صحنه آمده و علیه اغتشاشگران تظاهرات و راه پیمائی می‌کنند به همین دلیل است. مردم، هرگز حاضر نیستند به بهانه مشکلات اقتصادی و حتی سیاسی دست به اغتشاش بزنند و کشور را ناامن کنند.

اگر بعد ازناکام شدن توطئه گران، در روش‌های گذشته تجدیدنظر کنیم و از تکرار اشتباهات گذشته پرهیز نمائیم، نظام جمهوری اسلامی را از گزند مصون خواهیم ساخت ولی اگر عبرت نگیریم و پیروزی بر اغتشاشگران، ما را مغرور کند و به تشدید اشتباهاتمان وادارد، باید بپذیریم که دشمنِ همیشه در کمین بار دیگر خواهد آمد ولی در آن زمان شاید تضمینی برای پیروزی ما و شکست دشمن وجود نداشته باشد.


اشتباهات ما زیادند ولی لازم است در این مجال به چند مورد از مهم‌ترین ‌های آنها اشاره کنیم 

- در مسئولیت دادن‌ها چرخش نخبگان نداریم. هر وقت حکمی از رسانه‌ها خوانده و دیده و شنیده می‌شود که به موجب آن کسی مسئول دستگاه یا جائی و یا کاری می‌شود در یک دایره محدود چند نفره است. این وضع اسفبار به جائی رسیده که بعضی افراد هم اکنون که میلیون‌ها نفر در این کشور بی‌کارند بیش از 35 مسئولیت دارند بطوری که اگر از خودشان درباره تعداد مشاغلشان سوال شود قادر به شمارش آنها نیستند! مگر در کشور ما قحط الرجال است که بعضی‌ها باید ابوالمشاغل باشند و عده‌ای بی‌کار و خانه نشین؟! 

- بسیار دیده می‌شود افرادی که زندگی پائین‌تر از متوسط دارند، یکشبه میلیاردر می‌شوند و با خودروهای چند صد میلیونی و خانه‌های چند ده میلیاردی بالای شهر مانور اشرافیت می‌دهند. این، یعنی اقتصاد ما افسارگسیخته است و هیچ حساب و کتابی در کار نیست. با این وضعیت، هر قدر شعارهای زیبای اقتصادی بدهیم چیزی درست نمی‌شود. باید برای جلوگیری از پدید آمدن طبقه اشراف که هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شود و به همین نسبت فقر و بیکاری رشد می‌کند، اقدامی اساسی کرد. 

- اظهارنظر کردن که شغل و نان و آب نیست تا شما آن را به کسانی که دوست دارید بدهید. چرا کارشناسان شما در صدا و سیما به چند نفر که فقط طبق میل شما حرف می‌زنند منحصر و محدود شده؟ اینهمه صاحبنظر داریم که حرف حساب دارند و با دنیا آشنا هستند ولی به دلیل اینکه حرفی را که می‌فهمند می‌زنند نه آنچه شما دوست دارید، هرگز برای نظر دادن دعوت نمی‌شوند. می‌دانید وقتی اظهارنظرها یکطرفه شود چه فاجعه‌ای برای آزاداندیشی رخ می‌دهد؟ می‌دانید وقتی حرف‌ها در سینه‌ها حبس شود چه اتفاقی می‌افتد؟ 

- تقسیم شغل‌ها قرار بود براساس شایسته سالاری باشد. این، شعار محوری انقلاب و تمام دولت‌ها بود و هست، ولی آیا به آن عمل می‌شود؟ با قاطعیت اعلام می‌کنیم پاسخ منفی است.

- عدالت قضائی چقدر در جامعه ما جریان دارد؟ اینکه کسی با اغراض سیاسی و قدرت طلبی درصدد هدف قرار دادن مسئولین قضائی کشور باشد، مطلب دیگری است اما آیا مردم در محاکم قضائی مشکلی ندارند؟ پرونده ‌ها به سرعت و با عدالت مورد رسیدگی قرار می‌گیرند؟ حساب قضات شریف و پاکدامن جداست، ولی آیا عده‌ای عامل ناراضی تراشی نیستند؟ آیا می‌دانید اگر دستگاه قضائی به درستی کار کند، کشور به سوی درستی و فسادزدائی به پیش خواهد رفت؟ برای رسیدن به این هدف، چقدر تلاش می‌شود؟ 

- شعار وحدت می‌دهیم، هفته وحدت برگزار می‌کنیم و از دشمن مشترک بیرونی حرف می‌زنیم ولی برای جذب نیروهائی که با ما اختلاف سلیقه دارند چه اقدامی کرده ایم؟ پیامبر اکرم بعد از فتح مکه حتی به مشرکین امان دادند و فرمودند خانه ابوسفیان پناهگاه آنها باشد. ما با نیروهای انقلابی که در جائی اعتراض یا انتقاد دارند نه تنها چنین رفتاری نمی‌کنیم بلکه حقوق شهروندی معمولی را هم از آنها دریغ می‌ورزیم.
- تاسفبارتر اینکه خود را اسلام و رقبای مسلمان خود را دشمنان اسلام می‌پنداریم و می‌گوئیم اگر مردم به آنها رای بدهند، اسلام از بین می‌رود و ما هر طور شده نباید بگذاریم چنین اتفاقی بیفتد!
این «خود اسلام پنداری» از سایر مشکلات، خطرناک‌تر و حتی ریشه بقیه مشکلات است. باید برای تصحیح این اشتباهات اقدام جدی کنیم تا بقاء نظام جمهوری اسلامی تضمین شود والا هیچ تضمینی وجود نداردکه توطئه‌ای که امروز شکست خورد فردا به شکل دیگری سر بر نیاورد.

ریشه‌های اغتشاش روزهای اخیر کجاست؟(کیهان)

 


ناآرامی‌های هفته گذشته، اعتراض مدنی بود یا اغتشاش و آشوب نیابتی؟ این اتفاق در کجا ریشه داشت؟ مردم کجای این ماجرا بودند و دوست و دشمن چه قدر سهم داشتند؟
1- انقلاب اسلامی که با بالندگی نسل به نسل ملت ایران رشد کرده و در منطقه وسعت یافته، ریشه‌دارتر از آن است که با چشم‌بندی فضای مجازی و ترسیم کاریکاتور «جنبش» توسط دشمن، از پیشرفت باز بماند. طبعا هیچ کس از شبیخون دشمن خوشحال نمی‌شود. می‌شد از عوام تا خواص، خواب نباشیم و این ضربه را به جان نخریم. اما در عین حال، همین اتفاقات و خسارت‌های آن برای کشور، بار دیگر به همه ما یادآوری کرد دشمنان قسم‌خورده‌ای داریم که اگر انکارشان کنیم و گرم خواب شویم، آنها به خواب نخواهند رفت. اگر هوشمندانه و مومنانه رفتار کنیم، تحرکاتی از جنس اغتشاشات اخیر، به مثابه واکسن عمل می‌کند و به کشور مصونیت می‌بخشد؛ هر چند که نتیجه اولیه آن، تب و التهاب باشد. 
2- این رویداد تلخ با وجود همه هزینه‌هایش نشان قدرتمندی جمهوری اسلامی است؛ نظامی که به مردمش تکیه دارد و در روزهای دشوار، با به میدان آمدن همین مردم، از موانع بزرگ عبور می‌کند. باید عنایت داشت که اغتشاش اخیر، نه اتفاقی طبیعی بلکه عملیات مهندسی‌شده و تدارک‌شده از سوی سرویس‌های جاسوسی «صهیونیسم مسیحی» (آمریکا و انگلیس و اسرائیل) و پادویی رژیم نگون‌بخت سعودی برای گرفتن انتقام شکست‌های زنجیره‌ای بود. قریب یک دهه است CIA، MI6 و موساد (و سرویس جاسوسی فرانسه)، یک اتاق عملیاتی مشترک راه انداخته و برخی پروژه‌های ضدایرانی را مشترکا اجرا می‌کنند. جارو کردن بساط فتنه و اغتشاش اخیر به دست خود مردم، نشان ریشه‌داری جمهوری‌اسلامی است. فتنه‌ها اسباب تعمیق شعور عمومی است، اگر که با همت، تهدید دشمن را تبدیل به فرصت کنیم.
3- وقتی از «مردم» حرف می‌زنیم یعنی 80 میلیون ایرانی. سرجمع آنها که در کف‌خیابان اقدام به آدمکشی و خرابکاری اموال عمومی و خصوصی کردند، چند هزار نفر نمی‌شود. اگر شروع اعتراض در مشهد مربوط به مالباختگان برخی شرکت‌ها و صندوق‌ها بود، اما موج‌سواران و آشوبگران، مردم نبودند. عملکرد آشوبگران، به خسارت‌های اقتصادی قابل توجهی برای مردم و کشور منتهی شد. خساراتی که اغتشاشات اخیر در بازار بورس و ارز و... پدید آورد (گران شدن 150 تومانی دلار و سقوط 2400 واحدی بورس و کاهش معاملات و تشدید رکود)، مستقیما متوجه زندگی قاطبه مردم صرف‌نظر از سلیقه سیاسی آنها می‌شود. همچنین به تجربه دریافته‌ایم در هر نوبت تحرکات آشوبگران نیابتی، دشمنِ ناامید، روحیه گرفته و بر تحریم‌ها می‌افزاید. 
4- با ایجاد بی‌ثباتی اقتصادی و ناامنی، خیانت بزرگی در حق ملت و نظام اتفاق افتاد و به هیچ وجه نمی‌توان از عوامل این جنایت سازمان‌یافته گذشت. این طیف، پیاده‌نظام جنگ نیابتی دشمن هستند و مطلقا نمی‌توان با آنها مماشات کرد. در این جنگ نیابتی، هیچ مدیر و سیاستمدار و حزب و رسانه‌ای نمی‌تواند بی‌طرف باشد، دوپهلو حرف بزند و یا با تحریف صورت مسئله، خسارت‌زنندگان و آدمکشان و تخریب‌کنندگان اموال و اماکن دولتی و خصوصی را «معترض مدنی» جا بزند و به اسم رسمیت اعتراض مدنی، برای تروریست‌های اقتصادی و سیاسی، حاشیه امنیت بسازد. تحریفگران بی‌تردید با تروریست‌ها همدست هستند و با آنها باید معامله دشمن کرد. اینکه «مشکلات جدی اقتصادی داریم و باید صدای مردم شنیده و مشکلات چاره‌جویی شود» با اینکه به بهانه مشکلات، برای کشور مشکلات امنیتی و سیاسی درست کنیم که همان مشکل اقتصادی را تشدید کند، دو مسئله کاملا جداست.
5- برخی رسانه‌های مدعی اصلاح‌طلبی سوابق هیزم‌کشی در آشوب‌های 78 و 88 داشتند و شماری از همکاران آنها پس از ارتکاب خیانت‌های متعدد، از کشور‌ گریخته و به BBC و VOA و رادیو فردا و... پیوستند. این طیف ضمن تحریفگری تلاش کردند مغالطه‌ای را در دهان برخی مدیران بگذارند. آنها گفتند اعتراض حق مردم است و اعتراض را باید به رسمیت شناخت. معلوم است که باید حرف مردم را شنید و به مشکلاتشان به عنوان ولی‌نعمت صاحب‌منصبان رسیدگی کرد. اما اولا کسانی که آدم کشتند و به اموال و مراکز عمومی یا شخصی و مغازه‌های مردم حمله کردند، مردم بودند یا مزدوران دشمن؟! ثانیا مخالف‌خوانی و اعتراض اگر از منتقدان پذیرفته باشد، مطلقا از کسانی که باید پاسخگوی وعده‌های خود و مطالبات مردم باشند، مسموع نیست. ثالثا این محافل می‌خواهند پوست‌خربزه زیر پای دولت بگذارند. آنها طی چند سال گذشته، با دمیدن در هیجان توافق با شیطان بزرگ، فرصت بهبود وضعیت اقتصادی را دریغ کردند تا به نارضایتی مردم منجر شد. این طیف با دولت هم صادق نیستند، چون آن را صرفا کاتالیزور و رحم اجاره‌ای نقشه‌نیابتی خود می‌دانند.
6- زمانی که صاحب‌نظران و رسانه‌های منتقد درباره عواقب خسارت‌آمیز بی‌عملی برجامی برخی مدیران هشدار می‌دادند، پاسخ دولت و برخی حامیان سیاسی-رسانه‌ای آن، توهین و تحقیر و انکار بود. اما هنگامی که از صدقه‌سر فرآیند برجام، فشار اقتصادی بر مردم شدت گرفت، ناگهان نعل وارونه زدند و مدعی ضرورت به رسمیت شناختن اعتراض مردم و شنیدن صدای آنها شدند. اما مردم نجیب ما مطلقا عناصر آشوبگر و آدمکش و خرابکار را از خود نمی‌دانند بلکه به شهادت راهپیمایی‌های باشکوه چند روز گذشته در دفاع از نظام و انقلاب، آشوبگران را دشمن می‌شمارند. متاسفانه گویا از نگاه برخی سیاسیون، همواره باید مخالف‌خوانی کرد، حتی به هنگام پذیرفتن منصب و مسئولیت. چنین سیاست‌زدگانی، هرگز خدمتگزاری و نوکری مردم و گره‌گشایی از زندگی ولی‌نعمتان را نوبر نمی‌کنند.
7- سهم «سیاست و مدیریت ‌اشرافی» در تضعیف همبستگی ملی و تولید بی‌ثباتی را باید مورد بازخوانی قرار داد. مدیریت برج عاج‌نشین، مردم را از خود نمی‌داند و نتیجه عملکردآن، پدید آمدن انواع آسیب‌های اجتماعی و اقتصادی به عنوان زمینه‌ساز تهدیدهای سیاسی و امنیتی است. رهبرانقلاب در سومین جلسه‌ آسیب‌های اجتماعی (11 اردیبهشت ۹۵) تاکید کردند «اهمیت کار را، بزرگی مسئولیت را، خطرات ناشی از آن را آدم توجه بکند، آن وقت می‌فهمد که چه قدر باید در این زمینه تلاش کرد و شب و روز نشناخت. چگونه یک مسئول یا یک عنصر مؤمن و انقلابی می‌تواند این کار بلندمدت را شبانه‌روزی و با تمام وجود پی بگیرد و خسته نشود؟ وقتی که حس کند خود او، جزئی از آن خانواده است و مشکل مردم، مشکل اوست. ما مردم را باید عائله خودمان بدانیم. ما مسئولین کشوریم دیگر... ما در واقع اهتمام‌مان به وضعیت مردم باید مثل اهتمام‌مان به داخل خانواده خودمان باشد»
8- رهاشدگی فضای مجازی و واگذاری حوزه فرهنگ و تربیت عمومی به دشمنان، چرخه آسیب و تهدید علیه امنیت ملی را فعال می‌کند. آیا از نگاه برخی دولتمردان، اگر فلان کانال معاند ناپرهیزی نکند و آموزش رسمی ساخت بمب و چگونگی حمله به اماکن عمومی و اموال مردم را ندهد، انبوه تهدیدهای نهفته در فضای بی‌در و پیکرمجازی که صورت‌بندی آن در خارج کشور تعیین می‌شود، برطرف شده است؟! مسئله تربیت میلیشیا برای گروهک‌ها یا افراد ضد جامعه چه می‌شود؟ چرا مدیر تلگرام حاضر است 40 میلیون مخاطب خود در ایران را پای دفاع از یک کانال تروریستی و خرابکار که آموزش ساخت بمب و حمله به اموال و مراکز عمومی و ایجاد آشوب و ناامنی می‌دهد، فدا کند اما توقف فعالیت این کانال را نپذیرد؟!
9- کسی می‌داند چرا فلان کانال تلگرامی که تحریک به ساخت بمب دستی و حمله به مراکز رسمی و ایجاد اغتشاش کرد، در دو سال گذشته با یارگیری در داخل و تظاهر به حمایت از برخی مدیران (از جمله در انتخابات) مشغول کار خود بود؟ آیا وزارتخانه‌های ارتباطات و اطلاعات در این باره به مردم توضیح خواهند داد؟ چرا ابزار رسانه‌ای دشمن، حامی دولت تصور شدند و برای تخریبگری فرهنگی و سیاسی-امنیتی آنها کمترین چاره‌اندیشی نشد؟ چرا مدیران اجرایی به اولویت مهم و بدیهی «شبکه ملی اطلاعات» اهتمام نکردند تا اینکه دشمن توانست از همین طریق شبیخون بزند؟! موش و گربه بازی همین روزهای مدیر تلگرام در انسداد توام با تاخیر یک کانال تروریستی (از میان صدها کانال مشابه) و بازگشایی همان کانال با نامی مشابه ظرف چند دقیقه، در عمل ثابت کرد که نمی‌توان اتاق مدیریت و سیاستگذاری فضای مجازی را به بیگانگان سپرد و سپس با گردن کج و از موضع پایین، امنیت ملی را مسئلت کرد. آیا دولت پس از تجربه عبرت آموز اخیر، برای شبکه ملی امن، شفاف و مسئولانه تدبیر می‌کند؟
10- رهبر حکیم انقلاب 27 بهمن 1395 در دیدار جمعی از مردم آذربایجان فرمودند «مردم مجتمعند، با هم متّحدند؛ آنجایی که پای اسلام در میان است، پای ایران در میان است، پای استقلال در میان است، پای ایستادگی در مقابل دشمن در میان است، مردم با همه‌ وجودشان ایستاده‌اند... به مسئولین عرض می‌کنم که این حضور مردمی در22‌بهمن را به حساب گلایه نداشتن آنها از فعالیت‌های ما مسئولین به حساب نیاورید. مردم گله‌مندند؛ از بسیاری از چیزهایی که در کشور می‌گذرد، مردم گله‌مندند. مردم با تبعیض میانه‌ای ندارند؛ هرجا تبعیض ببینند، احساس ناراحتی و رنج می‌کنند. هرجا کم‌کاری ببینند همین‌جور، هرجا بی‌اعتنایی به مشکلات ببینند همین‌جور، هرجا پیش نرفتن کارها را ببینند همین‌جور؛ مردم گله‌مندند. 22 بهمن حساب خودش را دارد؛ ایستادگی مردم در مقابل دشمنِ کمین‌کرده‌ برای بلعیدن ایران یک حرف است که این در بیست‌ودوم بهمن ظاهر شد، امّا توقعات آنها از ما مسئولین یک حرف دیگر است.  خب ما عرض کردیم سال اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل؛ سال دارد تمام می‌شود؛ الان آخر بهمن است، اقدام و عمل باید نشان داده بشود».
11- ایشان در همین دیدار نکاتی را متذکر شدند که اگر مورد اهتمام سه قوه به ویژه دولت قرار می‌گرفت، دشمن موفق به شبیخون نمی‌شد؛ «من اوّل سال هم گفتم که مسئولین کشور -چه مسئولین قوّه مجریّه و دولت، چه مسئولین قوّه‌ قضائیّه، چه مسئولین مجلس؛ فرقی نمی‌کند، همه- آخر سال باید نشان بدهند که در این سال برای اقدام و عمل چه کردند؛ نگویند باید چنین بشود، باید بگویند چنین شد؛ این را باید مشخص بکنند. ما امروز دچار مشکلیم، نمی‌شود مشکلات مردم و گلایه‌های مردم را نادیده گرفت؛ مسئولین باید جدّی بگیرند...  بنده چهار، پنج سال یا شش سال قبل از این در سخنرانی اوّل سال گفتم نگاه دشمنان ملّت ایران به مسئله‌ اقتصاد است؛ سعی دارند به اقتصاد کشور فشار بیاورند؛ اقتصاد کشور را آن‌چنان زیر فشار قرار بدهند که مردم دچار مشکل بشوند. وقتی مردم دچار مشکل شدند، دلزده می‌شوند، دلسرد می‌شوند؛ دشمن همین را می‌خواهد. دشمن می‌خواهد مردم از انقلابشان، از نظامشان، از دولتشان، از کشورشان دلسرد بشوند. البته این‌جور نیست که مسئله‌ ما فقط مسئله‌ اقتصاد باشد؛ همه می‌دانند، بنده روی مسئله‌ فرهنگ خیلی حساسیت دارم، روی مسئله‌ علم خیلی حساسیت دارم لکن وقتی‌که در زمانهای محدود اولویت‌ها را نگاه می‌کنیم، مسئله‌ اقتصاد کشور در اولویت اول قرار می‌گیرد؛ چون دشمن به این متوجّه است... می‌گویند جنگ، برای اینکه ذهن ما برود به جنگ [اما] جنگ واقعی چیز دیگر است؛ جنگ واقعی جنگ اقتصادی است، جنگ واقعی تحریم است، جنگ واقعی گرفتن عرصه‌های کار و فعالیت و فناوری در داخل کشور است؛ جنگ واقعی جنگ فرهنگی است.... مسئولین باید حواسشان باشد».